نقدی بر نوبل اقتصاد امسال
بنیادهای اروپامحور برای رشد مبتنی بر نوآوری
اقتصاد
129557
جایزه بانک مرکزی سوئد در علوم اقتصادی به یاد آلفرد نوبل در سال ۲۰۲۵ به جوئل موکر، فیلیپ آگیون و پیتر هاویت بهخاطر «توضیح رشد اقتصادی مبتنی بر نوآوری» اعطا شد.
زهرا دانشیان_ کارشناس اقتصادی: این انتخاب در ظاهر تجلیلی از علم و پیشرفت است، اما در لایههای عمیقتر، بازتولید نوعی نگاه اروپامحور به رشد و توسعه را به همراه دارد. جهتگیری نظری این برندگان منجر میشود که نوآوری فناوری را از بستر اجتماعی و طبقاتی و همچنین از پیامدهای سیاسی آن جدا سازند. از آنجا که پرداختن به روابط اجتماعی و قدرتی که توسعه سرمایهداری را ممکن کردهاند، کار دشواری است، تمرکز اقتصاددانان بر فناوری بهعنوان نیروی محرک اصلی رشد، شکلی از «شیفتگی به فناوری» میپذیرد. این نگرش، که توسعه را فرآیندی خودبنیاد و صرفاً درونزا میداند، از دیدگاههای سیاسی و طبقاتی سرمایهداری غفلت میکند.
اعطای این جایزه به محققانی که بر اهمیت پیشرفت علمی و رقابت فناوری تأکید دارند، در شرایطی که ارزشهای لیبرال در آمریکا در معرض تهدید هستند، با استقبال سیاسی از سوی محافل اقتصاد لیبرال روبهرو شد. با این حال، در پسزمینه این دیدگاه خوشبینانه نسبت به پیشرفت، مفروضات اروپامحور نهفته است. این مفروضات در آثار تاریخی موکر آشکارتر و در چهارچوبهای تحلیلی آگیون و هاویت نیز بهصورت ضمنی حاضرند. آنان نوآوری را پدیدهای درونزا و ملی میدانند که درون ساختار نهادی کشورها شکل میگیرد، نه محصولی از نظام جهانی سرمایهداری و روابط قدرت نابرابر.
موکر در کارهای خود بر نقش ایدهها در توضیح رشد اقتصادی تأکید میکند و مدعی است که رشد پایدار تاریخی زمانی حاصل شد که میان دانش علمی و دانش عملی پیوندی خلاقانه برقرار شد. او انقلاب صنعتی بریتانیا را نه نتیجه قیمت عوامل تولید، بلکه حاصل «فرهنگ پیشرفت» میداند که در بستری از نهادهای خاص- مانند روشنگری، تکهتکهشدگی سیاسی و بازار آزاد ایدهها- شکل گرفت. این رویکرد، با وجود ارزش تحلیلی، دو بعد بنیادین را نادیده میگیرد: اول، دگرگونی در روابط اجتماعی که زیربنای انقلاب صنعتی بود؛ و دوم، پیوندهای جهانی سرمایهداری که توسعه اروپا را ممکن ساخت. همچنین تمرکز صرف بر فرهنگ، ایده و دانش، فرآیندهای استثمار، استعمار و سلب مالکیت را که سرمایهداری بر آنها بنا شد، پنهان میکند.
اروپا محور بودن در این چهارچوب به معنای درکی جزئی از سرمایهداری است که توسعه اروپا را نتیجه کار، عقلانیت و نهادهای «درست» میداند و فرض میکند سایر کشورها نیز میتوانند با تقلید از این مسیر به همان نتایج برسند. اما چنین نگرشی، سرمایهداری را پدیدهای طبیعی و جهانشمول معرفی میکند و از نقش امپریالیسم و استعمار در ایجاد زیربنای مادی و انسانی رشد صنعتی چشمپوشی میکند. ایدههای روشنگری که موکر آنها را جهانشمول و مترادف آزادی میداند، در واقع با نظامی جهانی همراه بودند که در آن استثمار و سلب انسانیت بخشهای بزرگی از بشریت توجیه میشد. فناوریهای کلیدی انقلاب صنعتی نیز نه صرفاً محصول خلاقیت اروپایی، بلکه نتیجه انتقال دانش و نیروی کار از مستعمرات بودند. با نادیده گرفتن این پیوندها، تحلیل موکر به طبیعیسازی سرمایهداری و به تمجید از پیشرفت فناوری میانجامد.
محدودیتهای تفکر ملیگرایانه
نیمه دیگر جایزه به آگیون و هاویت برای الگوی رشد شومپیتر اعطا شد که در آن «تخریب خلاق» موتور نوآوری تلقی میشود. آنان بینش شومپیتر درباره دگرگونی مستمر سرمایهداری را در قالب مدل تعادل عمومی نئوکلاسیک ریاضیسازی کردند و رشد را نتیجه انتخابهای عقلانی کارآفرینان دانستند. این چهارچوب، با تمرکز بر سطح شرکتها و بازار، رابطه میان نوآوری و سازمان جهانی تولید را نادیده میگیرد. از منظر تاریخی، توسعه فناوری همواره بر سازمانیافتگی جهانی کار استوار بوده است؛ از مزارع مستعمراتی قرن هجدهم تا زنجیرههای ارزش جهانی امروز. اما در تحلیل آگیون و هاویت، مرزهای ملی واحد تحلیل باقی میمانند و پویاییهای جهانی سرمایهداری در پسزمینه قرار میگیرند.
در نتیجه، سیاستهای برگرفته از این رویکرد، توسعه را امری درونزا و ملی فرض میکنند: تشویق پسانداز داخلی، ارتقای آموزش، آزادسازی بازار و گسترش رقابت. چنین سیاستهایی که بر دستورالعملهای بانک جهانی نیز اثر گذاشتهاند، ساختار نامتوازن نظام سرمایهداری جهانی را نادیده میگیرند. در این چهارچوب، رشد در کشورهای جنوب صرفاً به ضعف نهادی یا ناکارآمدی سیاستهای داخلی نسبت داده میشود، در حالی که وابستگی ساختاری آنها برای تقسیم جهانی کار و جریانهای سود جهانی در نظر گرفته نمیشود. به همین دلیل، این مدلها نمیتوانند توضیح دهند که چرا شرکتهای کشورهای شمال، با وجود صنعتیزدایی داخلی، همچنان در مرز فناوری باقی میمانند و بخش اعظم سود جهانی را تصاحب میکنند.
کمیته نوبل و محافل لیبرال اقتصادی، با وجود ابراز نگرانی از ناسیونالیسم فزاینده، درک محدودی از ساختارهای قدرتی دارند که این گرایشها را تغذیه میکند. آنان در برابر بحرانهای جهانی سرمایهداری، به راهحلهایی همچون بازار ایدهها، شبکههای ایمنی اجتماعی و سیاستهای ضد انحصار متوسل میشوند و گمان میبرند این ابزارها میتوانند سرمایهداری را دموکراتیک و پایدار سازند. بیانیه کمیته نوبل که رشد سرمایهداری را عامل خروج میلیاردها نفر از فقر معرفی میکند، از بازتولید پایدار نابرابری و فقر جهانی غفلت دارد. تأکید بر جبران بازندگان «تخریب خلاق» از طریق سیاستهای داخلی، استثمار جهانی نیروی کار و انتقال ارزش از جنوب به شمال را پنهان میکند.
در نهایت، تمرکز بر نوآوری بهمثابه منبع رشد، بدون تحلیل روابط اجتماعی و سیاسی زمینهساز آن، نهتنها تصویری ناقص از توسعه ارائه میدهد، بلکه ایدئولوژی سرمایهداری را نیز تثبیت میکند. شیفتگی به فناوری در اقتصاد، ریشه در ناتوانی این رشته در نگاهی تاریخی و انتقادی به سرمایهداری دارد. هنگامی که موکر، آگیون و هاویت رشد را از تضادهای طبقاتی و ساختارهای جهانی قدرت جدا میکنند، سرمایهداری را نظمی طبیعی ترسیم میکنند که تنها به اصلاحات نهادی و نوآوری بیشتر نیاز دارد. چنین نگرشی نهتنها با تاریخ واقعی توسعه در تضاد است، بلکه کارکردی ایدئولوژیک دارد؛ مشروعیتبخشی به وضع موجود در پوشش پیشرفت علمی و فناوری. بنابراین، اسطورهسازی از نوبل در سال ۲۰۲۵ صرفاً بزرگداشت موفقیت علمی نیست، بلکه تأیید مجدد چیرگی فکری سنت اروپامحور در علم اقتصاد است. تأکید بر نوآوری و رشد در چهارچوبهای ملی و نئوکلاسیک، نقدهای رادیکالتر درباره نابرابری جهانی، استعمار و استثمار را به حاشیه میراند. این جایزه بار دیگر نشان داد که تنها زمانی که نخبگان لیبرال احساس کنند قدرت و ایدههایشان تهدید شده، به دفاع از «بازار آزاد ایدهها» برمیخیزند؛ بازاری که بر نابرابری جهانی بنا شده است.
انتهای پیام/