شروع دیگر شعر
نگاهی به جهان و زبان نیما یوشیج بهمناسبت زادروزش(۲۱ آبان)
فرهنگ
129743
نیما یوشیج (۱۲۷۶-۱۳۳۸)، بهعنوان بنیانگذار شعر نو فارسی، نقطه عطفی در تاریخ ادبیات ایران محسوب میشود.
علیرضا پیروزان، نویسنده و منتقد ادبی: اهمیت او تنها در ابداع «وزن و قافیه نو» یا ساختار تازه شعر نیست، بلکه در افق گستردهای است که برای بازتعریف رابطه شعر با جامعه، تاریخ، فرهنگ و زبان گشود. از این منظر، نیما را نمیتوان صرفاً یک شاعر نوآور دانست؛ او روشنفکری فرهنگی بود که با حساسیت نسبت به دگرگونیهای اجتماعی و تحولات زیستجهان ایرانی، شعر را به عرصهای برای بازاندیشی هویت و جهانبینی بدل ساخت.
نیما فراتر از یک شاعر نوآور، بنیانگذار نوعی «فرهنگ شعری» در ایران بود. شعر او تجسمی است از کشاکش سنت و مدرنیته، مرکز و حاشیه، فرد و جامعه، و زبان رسمی و عامیانه. میراث او تنها در قالب ادبیات باقی نمانده، بلکه به بخشی از هویت فرهنگی ایران مدرن بدل شده است. به همین دلیل، نیما را باید نه فقط در تاریخ شعر فارسی، بلکه در تاریخ فرهنگی ایران جای داد؛ چراکه او با شعر خود، زبان و تخیل جمعی ایرانیان را برای مواجهه با جهان جدید آماده کرد.
زمینه تاریخی و اجتماعی نیما
نیما در آغاز سدهای ظهور کرد که ایران در حال گذار از سنت به مدرنیته بود. انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) در کنار جریانهای تجددخواهی، نهادهای آموزشی نوین، روزنامهنگاری و ترجمه ادبیات اروپایی، افق تازهای پیش روی روشنفکران گشود. اما این دگرگونیها همواره با تناقض، شکست و سرخوردگی همراه بودند.
شعر فارسی تا پیش از نیما، عمدتاً در قالبهای کلاسیک (غزل، قصیده، مثنوی) و با جهانبینی سنتی جریان داشت. حتی شاعران مشروطه همچون عارف قزوینی یا میرزاده عشقی، هرچند در مضمون نو بودند، اما همچنان در چهارچوبهای وزنی و بیانی کهن باقی ماندند. نیما با «افسانه» (۱۳۰۱) مرزهای این سنت را شکست و بر آن شد که شعر نه فقط روایت احساس فردی، بلکه بیانگر تجربه تاریخی و اجتماعی یک ملت در حال تغییر باشد.
از منظر اجتماعی، نیما در حاشیه زاده شد: زاده یوش در مازندران، در فضایی روستایی و بومی. این موقعیت «حاشیهای» بر شعر او اثر گذاشت: زبان بومی، تصاویر طبیعت شمال، و تجربه زیست در تقابل با مرکزیت فرهنگی تهران، همه در شکلگیری افق نگاه او سهم داشتند. نیما بهنوعی نماینده «صدای حاشیه» در برابر مرکزیت ادبی و فرهنگی زمانه خود بود.
نیما و مدرنیته
یکی از مسائل کلیدی در میراث شعری نیما، مواجهه او با مدرنیته است. نیما در میانه دو جهان قرار داشت: از یک سو سنت دیرپای شعر فارسی، و از سوی دیگر مدرنیته غربی که در ایران دهههای ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ نمود مییافت. نیما در «حرفهای همسایه» بارها به این تناقض اشاره میکند. او ضرورت نوآوری را میبیند، اما این نوآوری را نه در تقلید صرف از غرب، بلکه در پیوند با زبان و فرهنگ ایرانی میجوید. به همین دلیل شعر نیما نه کاملاً «غربی» است و نه صرفاً «ایرانی» به معنای سنتی؛ بلکه ترکیبی است خلاق از هر دو اینها. این موقعیت «میانبودگی» را میتوان با نظریه «هومی بابا» و مفهوم «هیبریدیتی» یا «اختلاط» توضیح داد: نیما فضایی در میانه سنت و مدرنیته خلق میکند که در آن هویت فرهنگی جدیدی ساخته میشود. به همین دلیل است که شعر او همزمان برانگیزاننده مخالفت سنتگراها و الهامبخش نسلهای آینده بود.
زیباییشناسی و زبان شعری نیما
از نظر زیباییشناسی، نیما سه نوآوری اساسی داشت:
ـ ساختارشکنی وزنی: با «شعر نو» یا همان «شعر نیمایی»، او قاعده عروض سنتی را شکست و به شعر امکان داد تا در قالبی آزادتر، متناسب با نیاز بیان مدرن شکل بگیرد. این دگرگونی، تنها تغییر فرم نبود؛ بلکه تغییر رابطه شعر با تجربه زیسته و جهان اجتماعی بود. آزادی وزن، استعارهای بود از رهایی فرد و جامعه از قید سنتهای سختگیرانه.
ـ زبان روزمره و فرهنگ عامه: نیما زبان شعری را از برج عاج ادبیات کلاسیک به گفتار روزمره نزدیک کرد. او لهجهها، اصطلاحات بومی، و ضرباهنگ زبان محاورهای را به شعر وارد کرد. از این منظر، شعر نیما نوعی «دموکراتیزه شدن زبان» بود: اعتراف به ارزش فرهنگی و زیباییشناختی زبان مردم عادی در برابر انحصار زبان فاخر درباری یا کلاسیک.
ـ طبیعت و جهان روستایی: یکی از وجوه برجسته شعر نیما حضور پررنگ طبیعت است: کوه، جنگل، دریا، برف و باران. این تصاویر، تنها وصف شاعرانه نیستند؛ بلکه بازتاب زیستبوم او، و پیوندی فرهنگی با ریشههای روستایی ایراناند. این امر، نوعی «بازنمایی خردهفرهنگ» محسوب میشود که صدای حاشیه را وارد متن مسلط میکند.
نیما و فرهنگ سیاسی-اجتماعی
شعر نیما را نمیتوان بیارتباط با تحولات سیاسی و اجتماعی زمانهاش دانست. دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰، با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، شکلگیری احزاب سیاسی، و تجربه ناکام دموکراسی پارلمانی همراه بود. در این بستر، شعر نیما اغلب حال و هوای تلخ، پرسشگر، و انتقادی دارد. آثار او مانند «ققنوس» یا «داروگ»، فراتر از بیان فردی، نوعی تمثیل فرهنگیاند: موجودات اسطورهای یا عناصر طبیعی به سخنگوی شرایط تاریخی بدل میشوند. «داروگ» (قورباغهای که به باور مازنیها باران را نوید میدهد) استعارهای است از امید در دل یأس تاریخی. این پیوند میان شعر و سیاست، اما نه به شکل شعاری، بلکه در لایهای استعاری و فرهنگی صورت میگیرد؛ ویژگیای که شعر نیما را متمایز از بسیاری از همعصرانش میکند.
میراث نیما
میراث نیما یوشیج را باید در سه سطح بررسی کرد:
ـ تأثیر بر شاعران معاصر: نسل پس از نیما ـ شامل احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و بسیاری دیگر ـ هر یک بهگونهای وامدار نیما هستند. شاملو با شعر سپید، فروغ با صدای زنانه و انفرادی، اخوان با حماسه تاریخی و سپهری با عرفان طبیعتگرا، همه ادامهدهنده راهی بودند که نیما گشود.
ـ تحول در فرهنگ ادبی: شعر نو بهتدریج به جریان غالب ادبیات ایران بدل شد و ذائقه فرهنگی جامعه را تغییر داد. در این تحول، نیما از «یک شاعر» به «یک نهاد فرهنگی» تبدیل شد؛ یعنی حضوری که معیار نوگرایی و سنجش ارزش در شعر معاصر شد.
ـ جایگاه نمادین: نیما، نماد «مدرنیته ادبی» در ایران است. همانگونه که در فرهنگ غربی، افرادی چون شارل بودلر یا تی. اس. الیوت مرزگذار عصر نو شدند، در ایران نیز نیما چنین نقشی را ایفا کرد. از این منظر، او بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی ایران مدرن است.
انتهای پیام/