به بهانه تجلیل از جمشید هاشمپور در اختتامیه نهمین جشنواره فیلم شهر
فراتر از نقش، فراتر از قاب، فراتر از زمان
فرهنگ
129957
جامعه سینمایی ایران در اختتامیه نهمین جشنواره فیلم شهر گرد هم آمد تا از چهرههای سینما و تلویزیون تجلیل کنند. جمشید هاشمپور پیشکسوت عرصه هنر و بازیگری با تشویق حضار روی صحنه آمد و هدیه ویژه این بخش را دریافت کرد.
جعفر گودرزی_ رئیس انجمن منتقدان سینما: جمشید هاشمپور از تبار بازیگرانی است که سینما را نه در قاب که در رگهایشان حمل میکنند؛ مردانی که نقش برایشان لباس و پوشش نیست، پوست دوم است .او را اگر از دور نگاه کنی، شبیه صخرهایست که با باد و باروت بزرگ شده؛ پناهگاهی که مردم، بیآنکه بدانند چرا، در دلِ فروپاشی جهان به سویش میروند. او قهرمان بیشعار است؛ مردی که نه فریاد میخواهد نه هیاهو.
سالها از دل نقشهایی گذشته که آتش، دود و خطر در آن عادی بود، اما پیش از آنکه سینما او را قهرمان بخواند، در زندگی، مرگ را از شانه مردم کنار میزد و به زندگی پس میداد. کمتر کسی در سینمای ما توانسته مرز میان واقعیت و پرده را اینقدر باریک کند؛ کمتر کسی بوده که قهرمانیاش نوشته فیلمنامه نباشد، بلکه پشتِ صحنه زندگی امتحان شده باشد. او شبیه هیچکس نیست و هیچکس شبیه او نشد؛ نه میشود سایهاش شد و نه میشود وزن قدمهایش را تقلید کرد. او از آن نسل است که قهرمان نمیسازد، قهرمان میماند. او فراتر از نقش است، فراتر از قاب، فراتر از زمان؛ او خودِ اسطوره است، مردی که نه در نقش، بلکه در حقیقتِ خودش بیتکرار ماند.
اگر سینما شهری بزرگ باشد، خانه او قلعهایست بر بلندای تپهای سخت؛ جایی که پرچم در باد نمیلرزد و حضورش هنوز دلیل استواری دیوارهای این هنر است. او قهرمان اسطورهپرداز نیست، خودِ اسطوره است.
هاشمپور در سینمای ایران کاراکتر نیست؛ یک شمایل است، یک تعریف تازه از مردانگی آرام و محکم. قهرمانی که از دل واقعیتِ سخت برآمده، نه از صفحات نوشته.
چشمهایش روایتهایی دارند که هیچ دیالوگی در برابرشان قد نمیکشد؛ سکوتش صداییست که همه میشنوند، و قدمهای آرامش میتواند سنگینی یک صحنه را جابهجا کند. کارگردانها میدانند وقتی وارد قاب میشود، نیازی به تأکید نیست؛ قهرمان آمده و دوربین فقط باید کنار برود.
در روزگاری که بسیاری از قهرمانها روی کاغذ ساخته میشدند، او ثابت کرد قهرمان باید وزن داشته باشد؛ وزنی که از خطر، از تجربه، از نجات و از زندگی زیسته ساخته شده. او فقط بازیگر نبود و نیست، مکان وقوع قهرمانی است؛ جایی که خطر معنا پیدا میکرد و نجات، فقط واژه نبود، اتفاق بود.
هاشمپور از معدود بازیگرانی است که اگر قاب نباشد، خودش قاب میسازد؛ اگر نور خاموش شود، حضورش روشنایی را وادار به بازگشت میکند. در سینمای ایران بسیاری آمدند و رفتند، اما او ماند، چون چیزی داشت که فراتر از نقش و چهره است: وزن حضور.
جمشید هاشمپور قهرمان نیست؛ معیار قهرمانبودن است. سینما به او مدیون است؛ چون او نه بازیگر، که معیارِ قهرمانبودن را به پرده آورد. مردی که نه در نقش که در حقیقتِ خودش، بیتکرار ماند…جمشید هاشمپور نشان داد تنها قهرمان روی پرده نیست، بلکه در واقعیت هم تلاش میکند قهرمان باقی بماند. او با ورزش کردن به جنگ و نبرد با بیماری و کسالت رفته تا تسلیم بیماری نشود و حال وخیم او را خم نکند. حضور قبراق او در مراسم تجلیلش در اختتامیه نهمین جشنواره فیلم شهر نشان داد که او نه فقط نقش آفرین سینمایی که راوی امید هم هست. حضور او به نوعی در ستایش امید بود. امید به زندگی. قهرمانها همیشه راوی امیدند.
انتهای پیام/