نگاهی به سریال‌های نیمه‌کاره نمایش خانگی؛

قصه‌های ناتمام

حسن گوهرپور

حسن گوهرپور

هنر

130897
قصه‌های ناتمام

حسن گوهرپور روزنامه‌نگار درباره سریال‌های نیمه‌کاره نمایش خانگی، یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.

گروه فرهنگی - ایران آنلاین: درست است که زندگی انسان در تمام ساحت‌ها نیمه‌کاره می‌ماند، درست است که امیدها و نومیدی‌های این جهان، سراسر نیمه‌کاره می‌مانند؛ درست است که نیمه‌کاره ماندن، ویژگی این جهانِ شش‌جهت است، اما وقتی روایت‌های دست‌سازِ آدمی نیز نیمه‌کاره می‌مانند، احساس ناخوشایندی بر دلِ مخاطب چنگ می‌اندازد؛ مثالش نیمه‌کاره ماندنِ یک نقاشی است که اگرچه پر از استعداد و شور باشد، اما «شرطِ کافی» برای دوست‌داشتن ندارد. همچنان‌ که پیکره‌ای ناتمام، که هرچند که در نیمه‌تمامی هم زیباست، اما احساسِ کمال را به چشم نمی‌رساند.

این مقدمه، در حقیقت مدخلی‌ست بر رنجِ نیمه‌تمامی روایت‌ها؛ روایت‌هایی از سریال‌های شبکه‌ نمایش خانگی که هریک از نیمه رها شدند و تماشاگران‌شان را در نیم‌راهِ خیال جا گذاشتند. روایت‌های نیمه‌تمام، چون آدم‌های نیمه‌تمام‌اند؛ امید بسته و ناامید گشته، آغاز کرده و واگذاشته. مخاطب شاید نخواهد خود را معطل بداند، اما دلِ پی‌گیرِ او به استمرار دلبسته است و چون گسست در قصه افتد، انگار نخی از باور پاره شود.

اگر به طبایع این آثار نظر کنیم، می‌توان آنها را به ۳ گروه تقسیم کرد: اول آنان که در نیمه راهِ تولید از کار افتادند، دوم آنان که سرسری و بی‌وصال پایان یافتند، و سوم آثاری که وعده فصل بعد دادند اما وعده بدل به حسرت شد. اکنون بر سر این طومار نیمه‌کاره مروری کنیم؛ دفتر سریال‌هایی که هر یک، آیینه‌ای از درد بی‌نظمی و فقدان تعهدند.

آغاز این فصل با قهوه‌ تلخِ مهران مدیری (۱۳۸۹) است؛ اثری که می‌خواست تاریخ قاجار را در آیینه‌ای هجوآمیز بنمایاند، اما خود گرفتار طنز تلخ روزگار شد. ستیز مدیری با تهیه‌کنندگان و آشفته‌بازار توزیع، آخرین قسمت را در قهوه‌جوشی خاموش رها کرد. آغازش پرشور، پایانش بی‌نور؛ وعده شوکران، حاصلِ شکرِ نارس.

در عشق تعطیل نیستِ بیژن بیرنگ (۱۳۹۳)، عشق حتی به پخش قد نداد. چند قسمت بیشتر نپایید و مشکلات فیلمنامه و مشکل بازیگر روند کار را درهم شکست. نه دل ماند نه دلداده.

همان سال، کمال تبریزی «ابله» را ساخت، اما از خنده مدنظر جز اخم مخاطب چیزی نماند. تهیه‌کننده سرخورده شد و محصولش در چهارده قسمت تمام؛ طنز در قفسی از کسادی.

در عاشقانه منوچهر هادی (۱۳۹۵)، فصل اول سرِ دلِ تماشاگر را ربود، اما فصل دوم به نام «گیسو» در دام ضعف روایت و آشفتگی کاراکترها افتاد. فصل دوم آمد، اما دلدادگی نماند.

با «رقص روی شیشه‌»ی مهدی گلستانه (۱۳۹۷)، بدهی‌ها چون برف بر سقف نشستند و پخش با نریشن ناتمام تمام شد. صحنه بی‌پرداخت ماند و وقایع عقیم.

در «خواب‌زده‌»ی سیروس مقدم (۱۳۹۸)، آتش در لوکیشن افتاد، اما آتش بی‌سامانی در پخش بُرنده‌تر بود؛ فصل دومش هرگز دیده نشد. تولیدِ کامل، نمایشِ ناقص؛ رویا در خواب بماند.

«سیاوشِ» سروش محمدزاده (۱۳۹۹) فصلی نوید داد که هرگز بهار نشد و «آمستردام» مسعود قراگزلو آخرین قسمت را در اختلاف با پلتفرم گُم کرد. قصه در انتظار، تماشاگر در حیرت.

با «مردم معمولی» رامبد جوان (۱۴۰۰)، اصلاحات پیاپی بساط خنده را برچید؛ قسمت‌های اول حذف، با تأخیر برگشت اما بی‌رمق. خنده‌ای که برگشت، بی‌جان برگشت.

«جزیره‌»ی سیروس مقدم (۱۴۰۰) با حذف ده قسمت و پایان بی‌منطق بر ساحل شکست پهلو گرفت و «نوبت لیلی» روح‌الله حجازی (۱۴۰۰) با جادوی استعاره آغاز کرد، بی‌ادامه تمام شد. نوبت فصل دوم نیامد، نوبت حسرت آمد.

در همان سال، «میدان سرخِ» ابراهیم ابراهیمیان گرفتار تغییر کارگردان شد، پخش ادامه نیافت و «قبله عالمِ» حامد محمدی (۱۴۰۰) قربانی تیغ ممیزی شد. طنز تاریخ قاجار به توقیف امروزی رسید.

«شبکه مخفی زنانِ» افشین هاشمی (۱۴۰۱) با وقفه‌های پی‌درپی پخش شد و در نیمه از نفس افتاد. پخشِ پراکنده، اعتبارِ پاره‌پاره. ازازیلِ حسن فتحی (۱۴۰۳) رویای پرداخت فلسفی داشت اما با دخالت تدوینی و جدال مالی از راه ماند. کارگردان انصراف داد و روایت فروریخت.

و در آخر کنکلِ رامتین لوافی‌پور (۱۴۰۴) که سه قسمت پایانش پشت درِ حساب‌های تسویه ماند. سه قسمت در گرو، سهام اعتماد در خطر.

این‌گونه‌ است که تماشاگر بر لبه تردید می‌نشیند: هربار دلداده روایتی می‌شود و بیم دارد نرسد به وداع نهایی‌اش. این نیمه‌تمامی‌ها تنها پایان آثار نیست، آغاز بی‌اعتمادی‌اند؛ زنجیری از قصه‌های گسسته که سرمایه تماشا را فرسوده می‌کنند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر