روایت نقشآفرینی پسران خوزستان در قهرمانی کشتی فرنگی ایران
این جوانها فاصله میان رویا و خاطره را برداشتند
ورزش
131132
ترس و امید در قلبش دست به دست هم دادهاند؛ ترس از شکست و امید به پیروزی. با لحظهها در نبرد است. زمان برایش گاه به سرعت برق و باد و گاه به کندی سایهای کشدار از سر دیواری بلند میگذرد. صدای تشویقها، فریادهای مربی و هیاهوی سالن در گوشش به هم میپیچد.
سهیلا نوری: نفسهایش به شماره افتاده، قلبش با تندترین ریتم ممکن بر سینه میکوبد و با هر تپش این جمله در سرش طنین میاندازد که «این لحظه توست؛ بهترین باش.» روی تشک کشتی، ثانیهها حکم طلا را دارند. رقابت لحظهها در جریان و ذهن کشتیگیر پر است از تصاویر و افکار زاییده تمرینهای سخت، نگاههای منتظر و مسئولیت بزرگی که بر دوش دارد، اما باید متمرکز باشد تا نه فقط در برابر حریف که برای اهتزاز پرچم کشورش برنده میدان باشد؛ صحنهای که چند جوان تحسینبرانگیز کشورمان با اراده مثالزدنیشان چندین مرتبه به تصویر کشیدند تا بار دیگر به ایرانی بودنمان افتخار کنیم. در بین این جوانان که رویای فتح قلهها را در سر دارند، پسران فرنگیکار ایذه کاری کردهاند کارستان. آنها مسیری را که آکنده بود از پیچهای سخت، با گامهایی استوار پیمودند و حالا در آستانه رسیدن به افقهای بلند جهانی، به امیدهای آینده ایران بدل شدهاند. جوانهایی که چون مرد روزهای سختاند و معنای امید را بهتر از هر کسی میدانند، با اینکه روی سکوهای قهرمانی جهان ایستادند، از اینکه موفق به کسب مدال طلا نشدند، نه یک بار که به تکرار چشم در چشم هموطنانشان از شرمندگی و تلاش برای جبران مافات گفتند.
یکی از این پسران ایذه، پیش از ۲۰ سالگی پیامآور آیندهای روشن شد. او روزهایی که در پارک «بیبی مریم» اسباببازی و پشمک میفروخت، در روشنای ارادهای آهنین، از کنار بساط دستفروشی به بلندای سکوهای جهانی چشم دوخته بود؛ جایگاهی که از امید و تلاش بیپایان ساخته خواهد شد. دنیای ورزش سراسر غافلگیری است و اگرچه کیلومترها آنسوتر در کشور آرژانتین «لوتارو ریورو» مدافع ۲۱ ساله ریورپلاته درحالی برای اولینبار پیراهن تیم ملی کشورش را به تن کرد که تا ۲ سال پیش در خیابانهای بوینسآیرس دستفروشی میکرد، اما شیرینی پیروزی «پیام احمدی بلوطکی» ما فراموشنشدنیتر است؛ او در رقابتهای جهانی ۲۰۲۵ زاگرب جای هیچ شکی باقی نگذاشت و با عملکردش به چهره آیندهدار کشتی ایران و جهان تبدیل شد.
پیامآور پیروزی
دوم آبان تازه ۱۹ ساله شد، اما بدون شک رد پای این پسر ایذه، بر لوح تاریخ معاصر کشورمان به عنوان نماد اراده، پشتکار و امید حک خواهد شد. دارنده مدال نقره رقابتهای جهانی زاگرب نه فقط به حکم استعداد که به واسطه اراده قوی و رویاهای بزرگی که در سر داشت، علاوه بر اینکه مسیرهای نوینی را در عرصه فعالیتهای خود باز کرد، نماینده آن دسته از جوانان ایرانی شد که در سایه باور به تواناییهای خود، از قلب تاریکی و محرومیت، به اوج موفقیت پل میزنند.
«پیام» تجربه حضور در میادین جهانی اینچنینی را نداشت، برای اولینبار در جمع بزرگسالان کشتی عرض اندام میکرد و البته بسیار جسور و جنگنده ظاهر شده بود، با وجود این و به رغم اینکه مدال نقره به گردن داشت، سر به زیر روی سکوی دوم جهان ایستاده بود و با نجابت و شرمساری غریبی قطرههای اشک را از گوشه چشمش پاک میکرد. از اینکه طلای جهان را از آن خود نکرده خجالتزده بود و چند دقیقه بعد هم از دریچه دوربینها، چشم در چشم مردم ایران ابراز شرمندگی کرد. دلیل این واکنش کمتر آشنا را از او میپرسم و میگوید: «من در ایذهای بزرگ شدهام که بین مردمانش غیرت حرف اول را میزند. هرچند حریف اصلی را که قهرمان جهان بود شکست دادم، ولی توی فینال به دلیل یکسری اشتباهات، مسابقه را واگذار کردم. من در همه مسابقهها برای طلا میجنگم، اما در زاگرب موفق نشدم و این دلیل شرمندگی من بود. از طرفی خوب میدانستم مردم ایران با کسب مدال طلا خیلی خوشحال میشوند و دوست داشتم دلیل این خوشحالی باشم برای همین وقتی موفق نشدم چیزی جز شرمندگی توی سرم نمیچرخید.»
از پارک بیبی مریم تا زاگراب
با شکست «عزیزلی» کشتیگیر اهل جمهوری آذربایجان و دارنده ۴ طلای جهان در مرحله نیمهنهایی، شمارش معکوس موفقیتهای «پیام» تازه آغاز شد. «عزیزلی» در ۳ سال اخیر ۳ قهرمانی به دست آورده و پیام در ۱۹ سالگی و در اوج تسلط، در نیمهنهایی وزن ۵۵ کیلوگرم مسابقات زاگرب، این قهرمان جهان را کنار زد و راهی فینال شد. هرچند رقابت نهایی را با نتیجه ۹ بر۷ به «واختانگ لولوآ» گرجستانی باخت، اما این نوید را به کشتیدوستان کشورمان داد که با جسارت و روحیه مثالزدنیاش، در سالهای پیش رو برای کشتی فرنگی ایران در وزن حمید سوریان شگفتیساز خواهد بود.
۴ سال پیش که «پیام» در یک مصاحبه تصویری گفته بود «ما داخل پارک بیبی مریم وسایل، بادکنک و پشمک میفروشیم و به غیر از سختی تمرین، سختی زندگی هم داریم؛ باید کار کنیم تا پول کشتی و خرجمان را به دست بیاوریم وگرنه نمیتوانیم تمرین کنیم.» کمتر کسی تصور میکرد، تا درخشش در صحنه جهانی راه زیادی برایش باقی نمانده است. این جوان خوشآتیه کشورمان که با پشتکار خود فاصله میان رویا و خاطره را برداشت، آن روزها را مرور و اضافه میکند: «من پشتوانه مالی قوی نداشتم، اما رویاهای پرقدرتی داشتم و وضعیت اقتصادی در مقابل هدف بزرگی که داشتم اهمیت نداشت. مثل اغلب ورزشکارها رسیدن به طلای المپیک بزرگترین رویای من بود و هست و تا به آن نرسم دستبردار نیستم. من هنوز کار خاصی انجام ندادهام، این تازه اول راهم هست؛ سختیهایی که خانوادهام کشیدند بزرگترین انگیزه من برای ادامه این راه هست؛ من به پدر و مادرم قول دادم که سربلندشان کنم.»
«پیام» بعد از طلایی شدن در رقابتهای قهرمان جوانان جهان بلغارستان، تنها ۸ روز مانده تا اعزام تیم ملی بزرگسالان فرنگی به جهانی زاگرب، در یک رقابت نفسگیر جایگزین «پویا دادمرز» دیگر کشتیگیر مستعد و ارزنده کشورمان شد. این مسیر پرچالش به نوعی مهر تأییدی براین گزاره است که جوانهای سختی کشیدهای شبیه او خوب یادگرفتهاند بهانههای جور واجور را کنار بگذارند و تنها در رسیدن به هدف مهمی که در سر دارند یعنی ساختن فردای بهتر برای ایران سهم داشته باشند. با همین مضمون «پیام» به موضوعی اشاره میکند که برای اولین بار آن را با «ایران» درمیان میگذارد؛ «بعد از اردوهای سنگین، تازه از مسابقات جوانان جهان برگشته بودم که برای بزرگسالان زاگرب انتخاب شدم. شرایطم خیلی پیچیده بود چون در مسابقه انتخابی با همشهری خودم «پویا دادمرز» گوشم بشدت آسیب دید و بیشتر از روزی ۲،۳ ساعت نمیتوانستم بخوابم. از طرفی باید حریفانم را هم آنالیز میکردم. خلاصه که روزهای سختی را میگذراندم ولی به خودم قول داده بودم اعتماد کادر فنی را جبران کنم. در زاگرب هم قرعه من طوری بود که کمتر کسی شانس پیروزی برای من قائل بود، ولی به لطف خدا خوب پیش رفتم و شک نکنید در آینده کشتیهای خیلی بهتری میگیرم. راستش این مدت فرصتی پیش نیامد که این را بگویم؛ بعد از کشتی انتخابی، من تقریباً مطمئن بودم حریفی مثل عزیزلی را شکست میدهم، ولی شاید آن موقع کمترکسی من را باور داشت وخوشحالم که شرمنده خودم و باورم نشدم. هرچند نشد با مدال طلا از اعتماد علیرضا دبیر و حسن رنگرز تشکر کنم، ولی خدا را شاکرم که در اولین حضورم در گروه بزرگسالان و در ۱۸ سالگی، نقره جهان را گرفتم.»
همه کشتیگیران موفق، از فردای روزی که دارنده عنوان جهانی میشوند، برمیگردند سراغ تمرینهای سخت و خود را برای رقابت بعدی آماده میکنند. «پیام احمدی» هم که از این قاعده مستثنی نیست و در پاسخ به این سؤال که از فردای نایب قهرمانی، چه قولی به خودش داد و قرار است در آینده شاهد چه نسخه تازهای از او باشیم، میگوید: «باید یکسری کارها توی فینال انجام میدادم که نشد، برای همین از فردای همان روز تصمیم گرفتم روی نقصها بیشتر کار کنم. به اضافه اینکه من شیفته کشتیهای حمید سوریان هستم و او الگوی مهمی در زندگی من هست. مثل او تلاش میکنم و به کشتیدوستان و کادر فنی هم قول میدهم در آینده نسخه فنیتری از من ببینند.»
کارستان لحظه آخری
ثانیههای آخر رقابتهای حساس، بسیار کند میگذرد، صدای هیاهوی سالن و ضربان قلب ورزشکار در هم میپیچد و در آن لحظات افکار عجیب و غریبی در سرش میچرخد. مرور آن لحظات از زبان پیام این گونه است؛ «در ثانیههای آخر مخصوصاً در رقابتم با عزیزلی، ضربان قلبم به بالاترین حد رسیده بود. انگار ثانیهها هم تند و هم کند میشدند. صدای اطراف میخواست گوشم را کر کند. در آن ثانیهها هیچ چیزی توی سرم نبود جز این فکر که ایرانیها با این پیروزی خیلی خوشحال میشوند. مردم ایران، مردم ایذه و خانوادهام همه انگیزه من شده بودند.» رابطه نایب قهرمان جهان و مادرش رابطه صمیمی و محترمی است. این طور که تعریف میکند وقتی از مادرش میشنود؛ «هرجا میرم و تو را میشناسند سرم را بالا میگیرم» قند توی دلش آب میشود. میخواهد همانی بشود که مادرش میگوید؛ افتخار ایذه و مردم ایران. به غیر از خانواده ۹ نفرهاش، مادربزرگ ۷۳ ساله «پیام» هم خیلی جدی کشتیهای او را دنبال میکنند. این جمع خانوادگی و صمیمی انگیزه بزرگی برایش هستند؛ از اینها مهمتر خوشحال است که پدرش به او افتخار میکند؛ از زاگرب که برگشت تا چشم پدر به صورت پسر افتاد، اولین جملهای که گفت این بود: «برای مدال المپیک خیلی تلاش کن، ولی همین طور خوب بمان و رفتارت را با مردم عوض نکن.»
کم لطفی بود اگر بدون مدال برمیگشتم
شاید دوست داشت با قلبی شکسته سالن را ترک کند، اما او برای اتفاقهای مهمتری به زاگرب آمده بود. قصد نداشت نقشآفرینیاش ناتمام بماند. فرنگیکار وزن ۷۲ کیلوگرم کشورمان آن زمان که جوانهای همسن و سالش، پی تفریح و خوشگذرانی یا حتی استراحت بودند، مشغول تمرینهای سخت بود. تمرینهایی که لابهلای آنها نقشه درمان برادرش را میکشید و برای آیندهاش رویاهایی میبافت که قرار بود به سرعت واقعی شوند.
داستان زندگی «دانیال سهرابی» الهامبخش نسلی است که بیرسمی را برنمیتابند و برای آنکه توانمندیهایشان را اثبات کنند، از جان مایه میگذارند. در ۲۲ سالگی در قامت یک بزرگمرد ظاهر شد و بیعدالتی را به زانو درآورد، حق طلبید و درخشید. او در صحنهای جهانی، نماینده کسانی شد که چارهای ندارند جز ایستادگی در برابر ناملایمات و با عزمی راسخ، پیشگام آنهایی شد که مسیر زندگی را نه فقط برای خود که برای سایرین نیز روشن و هموار میکنند و همواره در پی عزت و کرامتاند.
«دانیال» پسر جسور خوزستان، در آوردگاه زاگرب ارزشهایی را ارج نهاد که هرگز نمیمیرند. او مسئولیتپذیر عمل کرد؛ درست شبیه فردی که به خوبی میداند موفقیت واقعی زمانی حاصل میشود که به دیگران نیز کمک کند. همین وجوه شخصیتی، دانیال را به فردی بدل کرد که حضورش برای اطرافیان مایه آرامش و امید است؛ او روی سکوی جهانی هم به برادر بیمارش فکر کرد، به کسی که قوت بازوان و توان گامهایش شده بود. غرور ایرانیان را برانگیخت وقتی روی تشک تا ســــــرحد توان جنگید. کمسن و سال و کمتجربه بود، اما با شجاعت تمام و ارادهای قوی در برابر ناملایــمتها ایستاد و در تاریکترین لحظات هم شعله امید را زنده نگه داشت. با روحیهای تحسینبرانگیز به هرآنچه مانع رسیدنش به مدال زرین این دوره از مسابقات جهانی شد، ثابت کرد درد و زخم در برابر ارادهاش کوچکاند و قرار نیست به راحتی تسلیم شود. همه این توصیفها در جملههای ساده و صادقانه دانیال پیداست. آنجایی که میگوید: «کملطفی بود اگر بدون مدال برمیگشتم؛ من برای مردم ایران و خانوادهام جنگیدم و حالا هزار بار خدا را شکر میکنم که دستم از مدال جهان کوتاه نماند. البته امیدوارم تمام همشهریهایم، مردم ایران و خانوادهام مدال برنز را از من قبول کرده باشند.»
دانیال در حقیقت به قانون استراحت پزشکی باخت که در جهان کشتی به قانون «حسن یزدانی» معروف است؛ سالها پیش در فینال وزن ۷۴ کیلوگرم المپیک ۲۰۱۶ ریو، «حسن یزدانی» با «انور گودیوف» قهرمان روسیه کشتی گرفت. به دلیل مصدومیتهای پی در پی «گودیوف»، رقابتی که باید ۶ دقیقه ادامه پیدا میکرد بیش از ۱۶ دقیقه طول کشید. پس از پایان این رقابتها قانون تازهای وضع شد تا بر اساس آن هر کشتیگیر فقط مجاز باشد ۴ دقیقه از وقت پزشکی استفاده کند. هرچند در ریو «حسن یزدانی» پیروز میدان شد و این قانون به واسطه رقابت عجیب و غریب او در فینال وضع شد، اما همین قانون در زاگرب، «دانیال سهرابی» را مغلوب حریفش از فرانسه کرد؛ او در سومین مبارزه و در مرحله یک چهارم نهایی روبهروی «ابراهیم غانم» دارنده مدالهای طلا و نقره جهان ایستاد. در این مسابقه به دلیل ضربه کشتیگیر فرانسوی، دانیال بارها از ناحیه چانه دچار خونریزی شد و در نهایت به دلیل استفاده از ۴ دقیقه استراحت پزشکی، یک دقیقه و ۲۶ ثانیه پیش از سوت پایان، مسابقه را واگذار کرد و از مرحله نیمه نهایی جاماند، اما خوشبختانه حریفش به فینال راه پیدا کرد و دانیال به گروه بازندهها رسید تا با رقابت در جدول شانس مجدد، در یک نمایش خیرهکننده با نتیجه ۹ بر صفر، حریف و هرچه ناملایمتی را که سر راهش قرار گرفته بود ضربه فنی کند.
ضربه فنی طلایی
حریف سعی میکرد با رقص پای دائم تمرکز دانیال را با صورتی پر از رد زخم و بخیه و با بانداژی که باید زودتر از اینها مانع آن خونریزی لعنتی میشد، برهم بزند، اما او این چیزها سرش نمیشد. به پدرش قول داده بود روسفیدش کند. در آن لحظات پدر اما در «اندیمشک» جلوتر از همه اقوام رو به روی تلویزیون خانهشان ایستاده بود و فریاد کشید؛ «خدایا خودت کمکش کن.» گویی موج صدای آمین فامیل که دورش را گرفته بودند از آسمان اندیمشک گذشت، فرسخها را درنوردید و از درِ سالن مسابقه داخل شد و سُرید توی گوش دانیال. جوری حریف را ضربه فنی کرد که انگار میخواست به جهان ثابت کند آماده و آمده بود تا گردنآویز طلایی را با خود ببرد، اما به یک قانون باخت.
اینکه قبل از آخرین کشتی (کشتی ردهبندی) توی سرش چه میگذشت، با خودش چه گفت و چه قولی به خودش داده بود که آنطور خیرهکننده کشتی گرفت و با نتیجه ۸ بر صفر «مری مایولیتکانوف» قزاق را شکست داد و برنزی شد سؤال من از دانیال است. بدون مکث جواب میدهد: «بعد از اینکه کشتی را به غانم باختم، فشار روانی زیادی روی من بود. در طول سالهای ورزشی زجر زیادی کشیدم و دوست داشتم با مدال طلا از زاگرب برگردم، ولی خب دست تقدیر همیشه چیزی را که ما میخواهیم رو نمیکند. با این حال من برای خانوادهام، برادرم و تمام مردم ایران به زاگرب رفته بودم و نباید بدون مدال برمیگشتم. یادم هست خیلی سعی کردم تا خودم را جمع و جور کنم. مدام سختیهایی را که کشیده بودم مرور میکردم. در آن لحظهها تصور شادی پدر و مادرم، مردم ایران و درمان برادرم به دادم رسید و به من قوت داد.»
بدون شک در آن شرایط حساس، اطرافیان دانیال در بازیافتن روحیه از دست رفتهاش بسیار مؤثر بودند. او جو آن روزهای شهریورماه را چنین توصیف میکند: «دکتر رنگرز و دبیر، ایمان علیزاده، مرتضی محمدی و مجید رمضانی که کُچ (راهنمایی بازیکن توسط مربی) من نشست جای خود دارند و خیلی برای من زحمت کشیدند، اما صحبتهای «هادی ساروی» به عنوان قهرمان المپیک و نمونه بارز پهلوانی من را زیر و رو کرد، به خودم آمدم و خوشبختانه با فک بخیه خورده و ابرو و لب شکافته کشتی قابل قبولی گرفتم.»
دانیال که برای درمان برادرش، برای شاد کردن قلب مادرش و برای اهتزاز پرچم ایران میجنگد، به صراحت خودش را کوچک مردم ایران معرفی میکند و از آنها میخواهد فرزندشان را دعا کنند تا در میادین بعدی، با مدال زرین طلا خوشحالشان کند.
از کوچههای خاکی تا سکوهای جهانی
۱۳ آبان ۱۳۸۳ به دنیا آمده و در حالی مدال برنز کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال جهان را به دست آورد که تنها ۲۱ سال دارد. از ۱۲ سالگی کشتی را شروع کرد و همان سال اول، اولین مدال استانیاش را گرفت. از بچگی با ورزش کشتی آشنا شد؛ پسرعموهایش و تعداد زیادی از نوجوانهای طایفه بُویری در ایذه کشتیگیر بودند و چندان دور از ذهن نبود که «ابوالفضل مهمدی» هم به کشتی فرنگی علاقه پیدا کند. زمانی که «حمید سوریان» و «حسن یزدانی» مسابقه داشتند جلوی تلویزیون میخکوب میشد. گاهی هم غصه میخورد که دوره کشتیگیرهای بزرگ ایران، در سن و سالی نبود که کشتی آنها را از نزدیک ببیند و لذت ببرد، اما اینکه در شهر کشتیدوست ایذه بزرگ شده و همنسلهایش آینده درخشانی را برای کشتی فرنگی ایران رقم خواهند زد، مایه خوشحالی اوست. از نشانه کشتیدوست بودن مردم ایذه میپرسم و میگوید: «کافی است در شهر ما مسابقه کشتی برگزار شود. به جرأت میگویم نصف مردم شهر خودشان را به سالن میرسانند، حتی اگر قرار باشد جلوی در سالن بنشینند و کشتی را تماشا کنند. این صحنه را ۴-۳ سال پیش به چشم خودم دیدم. مسابقات کشتی در ایذه برگزار شده بود و خیلیها از پنجره سالن، کشتی را تماشا میکردند. در شهر ما وقتی به بهانه عروسی یا دورهمی صمیمی اقوام دور هم جمع شوند، حتماً یکی از اتفاقهای تکراری این است که چند نفر با هم کشتی میگیرند. به قول ما کشتی در ایذه دیگر حیثیتی شده است.»
ابوالفضل، کشتی ایذه را به نوعی مدیون علیرضا دبیر و حسن رنگرز میداند؛ «این دو نفر به استاندارد شدن وضعیت کشتی در ایذه خیلی کمک کردند. ما نه تشک درست و حسابی داشتیم نه وسایل سرمایشی و گرمایشی. خیلی وقتها بچهها روی همین تشکها ناراحتی پوستی گرفتند. ولی عشق مربی کاردرست شهرمان استاد ملکمحمد بُویری و همراهی آقایان دبیر و رنگرز همه چیز را تغییر داد. حالا ما ایذهایها توی کشتی حرفهای زیادی برای گفتن داریم.»
خاطره اولین مرتبهای هم که «ابوالفضل» پا روی تشک کشتی گذاشت شنیدنی است: «بچه که بودم هر روز توی کوچه و روی زمین خاکی و آسفالت با پسرهای محل کشتی میگرفتم. یک روز که پسرعمویم (ایمان محمدی) میرفت سمت باشگاه، کنجکاو شدم ببینم سالن کشتی چه شکلی است. وقتی تشک کشتی را دیدم اولین چیزی که گفتم این بود، خب جای اینکه هر روز روی آسفالت بجنگم چرا روی تشک، کشتی نگیرم که هم کمتر زخمی بشوم هم جایزه بگیرم. تازه امکانات آن زمان که من ۱۲-۱۰ساله بودم با امروز زمین تا آسمان فرق داشت. از جلسه بعد من هم ثبتنام کردم و چند ماه بعد در مسابقات استانی سوم شدم.»
ابوالفضل هم مثل بیشتر همنسلهایش شیفته کشتی «حمید سوریان» بود. او در پاسخ به این سؤال که در بچگی خودت را جای کدام کشتیگیر تصور میکردی، این دارنده ۷ مدال پیدرپی جهان و المپیک را مثال میزند و میگوید؛ «در هر مسابقه که برنده میشد خودم را جای او میگذاشتم. عاشق کشتیهای این اعجوبه بودم. از استان خودمان هم که حبیبالله اخلاقی خیلی خوب کشتی میگرفت، اما آقا حمید الگوی تمام کشتیگیرهای همنسل من است.»
میپرسم کدام ویژگی حمید سوریان او را به الگوی نسل شما بدل کرده، او ادامه میدهد: «اولش بگویم که خیلی متأسفم از نزدیک کشتیهای آقا حمید را ندیدم و حداقل نتوانستم با او تمرین کنم، اما در جواب سؤال شما باید بگویم، نظم و سختکوشی آقا حمید را همه مثال میزنند؛ به نظر من اینکه آدم پرتلاشی بود از او برای نسل من یک الگو ساخته است.»
موانعی که سکوی پرواز شدند
بارها دیدهایم که کشتیگیران شمال کشور، اوقات زیادی را به صورت گروهی در ساحل دریا یا در ارتفاعات تمرین میکنند. پسران کشتیگیر ایذه این تمرین گروهی را در ارتفاعات «اَلهَک» تجربه میکنند. به گفته «ابوالفضل» اگر قرار باشد به همراه چند نفر از بچههای تیم ملی که همشهریهایش هستند، برای تمرین یکی از مناطق ایذه را انتخاب کنند، آنجا بام این شهر است؛ «کلاً تمرین کشتی توی شهرهای کمامکانات خیلی سخت است، با این حال ما بچههای تنبلی نیستیم. در ایذه کوهی هست به نام اَلهَک که بام شهر ماست. تمرین در این منطقه خیلی سختتر میشود و ما معمولاً هفتهای یک مرتبه ساعتهای اول صبح که هوا خنکتر باشد به آنجا میرویم.»
با این اوصاف باید حضور در اردوهای تیم ملی برای بچههای ایذه بسیار مؤثر باشد. ابوالفضل با خنده این موضوع را تأیید و اضافه میکند: «ما بچههای ایذه بین خودمان که حرف میزنیم این جمله را زیاد تکرار میکنیم؛ اردوی تیم ملی برای ما یکجور استراحت است. چون ما عاشق تمرینهای کشتی هستیم و از بس تمرین در سالنهای غیراستاندارد و با وسایل نامناسب کار سختی هست که اردوی تیم ملی با آن همه امکانات استاندارد، حال ما را خوب میکند.»
تا قبل از رسیدن به طلای المپیک که مهمترین و اصلیترین هدف هر کشتیگیر است، باید هدفهای کوچکتری را تیک بزنند، از ابوالفضل میخواهم این هدفهای کوچک به واقعیت پیوسته را بشمارد؛ «اوایل که کشتی میگرفتم، دوست داشتم در سطح استان موفق شوم و بعدها دلم میخواست دوبنده تیم ملی را بپوشم که به لطف خدا اتفاق افتاد، اما همیشه دوست داشتم با «رومن ولاسوف» ملیپوش کشتی فرنگی روسیه و دارنده چندین مدال المپیک کشتی بگیرم. خیلی وقتها مسابقه خودم با او را هم تجسم میکردم، اما این اتفاق نیفتاد و متأسفانه از دنیای کشتی خداحافظی کرد و این هدفم واقعی نشد، ولی هدف دیگرم که برنده شدن در مسابقات کشتی زیر ۲۳ سال جهان بود کم و بیش واقعی شد و با اینکه ۱۵-۱۰ ثانیه آخر کشتی از دستم در رفت، شکر خدا دست خالی برنگشتم و شرمنده مردم نشدم. بعد از این هم تلاشم را میکنم تا پیش خودم بدقول نشوم و آنقدر در مسابقات مختلف تجربه به دست بیاورم تا بالاخره به هدف اصلیام یعنی مدال المپیک برسم.»
ایمانِ ایذه
«ایمان محمدی قهرمان کشتی فرنگی امیدهای جهان شد.» همین جمله کوتاه در آخرین روز از مهرماه سالجاری یک بار دیگر نام «ایذه» را سر زبانها انداخت.
در قلب شهری که هنوز بوی گرما، خاک و رنج در کوچههایش جاری است، پسری قد کشید که از ۱۰ سالگی قدم روی تشک کشتی گذاشت. کوچکترین فرزند یک خانواده ۹ نفره و آغازگر رویایی بزرگ. متولد ۱۳۸۱ در ایذه و حالا یکی از امیدهای کشتی فرنگی ایران است؛ جوانی که از دل کمترین امکانات، بیشترین نتیجه را بیرون کشید و امروز مسیر تازهای برای نسل بعدی این شهر کشتیخیز گشوده است. ایمان مثل پیام احمدی، دانیال سهرابی، علیرضا و ابوالفضل مهمدی همان سالهایی کشتی را آغاز کرد که هنوز سالن شهرشان فقط یک تشک فرسوده داشت؛ نه سیستم سرمایشی بود، نه گرمایشی و نه کوچکترین تشکیلات استاندارد. آن روزها را اینطور توصیف میکند: « در شهر ما واقعاً چیزی به اسم امکانات برای ورزش کشتی وجود نداشت. خیلی وقتها در حالت عادی دمای شهر به ۵۰ درجه میرسد، همین دما وقتی ۱۰۰ نفر کنار هم در سالن تمرین میکنند به ۷۰ - ۶۰ درجه میرسد. رسماً موقع تمرین نفس کم میآوردیم، آن هم وقتی که روی ضربان ۲۰۰ کشتی میگرفتیم.»
همین جنگ با سختیها، ایمانِ ۱۰ساله آن روز را به ایمان امروز تبدیل کرد تا بعد از کنار زدن رقبایی از اوکراین، مجارستان، آذربایجان و ارمنستان، در نهایت با غلبه بر حریف ازبک در فینال وزن ۷۲ کیلوگرم رقابتهای زیر ۲۳ سال صربستان، قهرمان جهان شود و در قهرمانی تیم ملی ایران در این دوره از مسابقات سهم مهمی داشته باشد.
از سالنهای داغ ایذه تا سکوهای جهانی
جرقه عشق به کشتی برای ایمان از المپیک لندن روشن شد؛ جایی که فرنگیکاران ایران طلا را در آغوش کشیدند؛ «از تلویزیون مسابقهها را میدیدم. همانجا بود که گفتم منم باید یک روز قهرمان المپیک بشوم. خودم را جای حمید سوریان و نوروزی میدیدم. با اینکه امکانات کم و زندگی سادهای داشتیم ولی خانواده پشتم بودند و من با همین دلخوشی فقط میجنگیدم. زمان مدرسه زنگ آخر بچهها برای بازی و تفریح میدویدند، اما من برای رسیدن به سالن کشتی. هم درس میخواندم و هم کشتی میگرفتم. از ۱۰ سالگی هر سال در اردوی تیم ملی بودم. همراهی و زحمات معلمها را فراموش نمیکنم. خانواده که جای خود دارند. برای من کم نگذاشتند که هیچ، هنوز هم سعی میکنند مشکلات مالی خانواده به گوش من نرسد. برای همینهاست که من رویایی ندارم جز موفقیت در المپیک.»
۳ سال پیش دیپلم گرفته و حالا دانشجوی تربیتبدنی است، اما اصلیترین درس زندگی را روی تشک کشتی یاد گرفت؛ کشتی قبل از بدن باید اخلاق آدمی را بسازد. گوششکستهها از کودکی حرمت مربی، زمین رقابت و مردم کشورشان را میآموزند. ایذه نسلی طلایی به خود دیده؛ از عبدولی تا طاهری و بُویری. نسلی که انگیزهای شد برای ایمان و همنسلهایش تا همین پسران جنگجو حالا، ۳۰ تا ۴۰ درصد تیم ملی کشتی فرنگی کشورمان را تشکیل دهند.
یاغی شهر
در ایذه به «یاغی» معروف است؛ بعد از مسابقات جهانی و احتمالاً از سر تب و تاب سریال «یاغی»، این لقب روی ایمان ماند. او حالا یکی از چهرههای محبوب ایذه است؛ کودکان به سمتش میآیند، بزرگترها تشویقش میکنند و مردم شهر دوست دارند از او فن یاد بگیرند.
حرفهایمان درباره مسابقات امیدهای جهان صربستان میرسد به مسابقه فینال وزن ۷۲ کیلوگرم؛ آنجایی که حریف ازبک ضربهای به صورت ایمان میزند و او جز فروتنی واکنشی نشان نمیدهد؛ «آتابایف» از ازبکستان، در میانه رقابت و بعد از «فیتو» ۴ امتیازی ایمان، طی یک حرکت غیرحرفهای ضربهای به صورت ایمان میزند و او نه تنها واکنشی نشان نمیدهد که کشتی را به شکلی حرفهای اداره و در برابر اخطار تأملبرانگیز داور هم به خوبی مقاومت میکند و در نهایت هم با نتیجه ۵ بر ۱ پیروز میدان و صاحب مدال طلای این وزن میشود. توضیحات ایمان درباره این لحظات در همین چند جمله خلاصه میشود: «طی آنالیزهایی که داشتیم احتمال میدادیم حریف ازبک بخواهد با ضربه یا وقفه روند مبارزه من را خراب کند. از طرفی در کشتی یاد گرفتهایم که قبل از قهرمان بودن، پهلوان باشیم. وقتی متوجه میشدم میخواهد با همین کارها به من فشار بیاورد، سعی کردم با کمترین واکنش اشتباه، فقط ادامه بدهم. حتی بعد از پایان کشتی هم رفتم از او عذرخواهی کردم که باعث شدم کنترل خودش را از دست بدهد. مرام ما کشتیگیرهای ایرانی جز این نیست؛ کشتی به جای بحث و دعوا به ما یاد داده سربهزیر باشیم و تلاش کنیم بیشتر پهلوان باشیم تا قهرمان.»
رویای المپیک
تصویر زمینه موبایل ایمان، یک مدال طلای المپیک است؛ هر روز بارها به این عکس خیره میشود. حتی زمانی که روی سکوی اول رقابتهای صربستان ایستاده بود، خودش را روی سکوی المپیک تصور میکرد. او هم مثل همه کشتیگیران موفق، رویای المپیک در سر دارد، اما وقتی از او میپرسم اگر کشتیگیر نمیشدی، چه کار یا ورزشی را دنبال میکردی، پاسخ جالبی میدهد؛ «چند سال قبل حتماً جوابم این بود که فوتبالیست میشدم، چون تا چند سال پیش فوتبالم خیلی خوب بود ولی الان کلاً بیخیالش شدم و به چیزی جز موفقیت در المپیک فکر نمیکنم. اگر هم کشتیگیر نشده بودم چون در شهر ما امکانات زیادی نیست، احتمالاً مثل خیلی از جوانها میرفتم سراغ کارهای سخت پروژهای در شهرهای اطراف. ولی حالا که به لطف خدا و خانواده در این ورزش به یک جاهایی رسیدم و هنوز مسیر سختی پیش روی من است، سعی میکنم ۱۵-۱۰ سال سختی را تحمل کنم ولی بعدش زندگی خوبی بسازم که ارزش این سختیها را داشته باشد.»
ایرانِ سربلندی داریم که فرزندان آن آموختهاند بهانه و توجیههای جور واجور را کنار بگذارند و در ساختن فردایی بهتر سهیم باشند؛ جوانانی که از قلب تاریکی، به چهره ایران نور پاشیدند.
انتهای پیام/