پاییز البرز میسوزد، تابستان زاگرس
زهرا کشوری دبیر گروه زیست بوم روزنامه ایران درباره آتشسوزیهای اخیر یادداشتی را نوشت.
گروه زیست بوم- ایران آنلاین: دولت هشتم یا نهم بود؛ سالی که جنگلهای هیرکانی پنجاه روز بیوقفه سوخت تا سرانجام باران پاییزی به داد این فسیل زنده رسید. خبرنگارانی که برای تهیه گزارش به جنگلهای هیرکانی در گلستان رفته بودند، با دو بالگرد به فراز جنگلها برده شدند تا از نزدیک شاهد پایان عملیات اطفای حریق باشند؛ عملیاتی که در آن، نقش آسمان بیش از هر چیز دیگری دیده میشد، چون زور جنگلبانها و مردم با آن تجهیزات اندک به شعلههای آتش نمیرسید.
پاییز که میشود، برگهای خشک هیرکانی این جنگلها را به انباری از باروت تبدیل میکند. همان روز و درست در لحظهای که خبرنگاران بر فراز هیرکانی بودند، جنگل دوباره در برابر چشمان اصحاب رسانه آتش گرفت. رئیس وقت ادارهکل منابع طبیعی و آبخیزداری، در پاسخ به این سؤال اصحاب رسانه که پرسیدند حالا چه باید کرد؟ تنها گفت: «دو بالگردی که امروز اجاره شدهاند، همین حالا مشغول حمل خبرنگاران هستند!»
آن روز یادم نیست چه کسی جنگل را آتش زده بود؛ آیا مانند همین آتشی که بیش از بیست روز است به جان درختان هیرکانی افتاده از گور یک شکارچی بیملاحظه زبانه کشیده بود؟ پاسخی ندارم. اما خبرنگارانی که از آن سفر بازگشتند، از خاموشکردن جنگلهای چندمیلیونساله با بیل و دبه آب نوشتند. «تیتر» آن گزارشها، فرمانده وقت یگان حفاظت منابع طبیعی را رنجانده بود. او گلایه میکرد که تلاشهای خودش و نیروهایش نادیده گرفته شدهاند؛ نیروهایی که چارهای جز رفتن به جنگی نابرابر با بیل و دبه آب نداشتند.
اما آن سفر مطبوعاتی و دهها گزارشی که خبرنگاران پس از آن سفر در رسانههای مختلف منتشر کردند، کار خودش را کرد؛ لااقل صدای سوختن جنگلها را به گوش بهارستاننشینها رساند. فرمانده وقت یگان دوباره با خبرنگار روزنامه تماس گرفت و گفت: «کاری که ما چهار سال نتوانستیم بکنیم، شما با گزارشهایتان انجام دادید. مجلس بودجه ایجاد پایگاه اطفای حریق را مصوب کرد.»
اولین پایگاه اطفای حریق در کرمانشاه راهاندازی شد، هرچند هرگز به خرید یا مالکیت بالگردهای آبپاش نرسید. پیش از آن روز و پس از آن روز، تا همین امروز، هر تابستان که زاگرس میسوزد و هر پاییز که آتش به جان هیرکانی میافتد، سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری و حفاظت محیطزیست باید برای تأمین بالگرد به سمت وزارت دفاع، سپاه و هلالاحمر دست دراز کند. موافقت که میشود، تا انجام کارهای اداری و هماهنگی با نهادها و بخشهای مختلف، بخشی از زاگرس و البرز طعمه حریق شدهاند. اما از آن پایگاه اطفای حریق هم هرگز کاری برنیامد؛ انگار که هرگز تشکیل نشده باشد و معلوم نشد چرا و چگونه تعطیل شد.
همان سالها بود که سازمان حفاظت محیطزیست وقت هم به سمت خرید هواپیمای آبپاش برای اطفای حریق مناطق تحت مدیریت خود در زیستگاههای جنگلی رفت؛ برنامهای که با سقوط یک هواپیما و مرگ خلبان متوقف شد. باقی هواپیماهایی هم که خریداری شده بود، آنقدر در آشیانهها ماندند تا کلاً برنامه به بایگانی رفت. پس از آن، دولت یازدهم آغاز به کار کرد و دولت روحانی نیز تدوین طرح جامع اطفای حریق جنگلها را روی میز برد. آن طرح هم سازمان محیطزیست و منابع طبیعی را صاحب پایگاه اطفای حریق نکرد که بتواند چند بالگرد را در چنته داشته باشد.
جنگلهای هیرکانی اما در سال ۱۳۹۸ در یونسکو ثبت شدند تا به نام میراث طبیعی بشری در حافظه جهان باقی بمانند. این تنها جنگلهای هیرکانی باقیمانده هستند که ۹۸ درصد از وسعت آنها در ایران و دو درصد دیگر در جمهوری آذربایجان قرار دارد. جنگلهای هیرکانی اروپا را، دو جنگ جهانی برای همیشه از روی زمین محو کرده و آن سایه سبزی که اکنون روی اروپا گسترده شده، جنگلهای دستکاشتی است که به جای هیرکانی اروپا نشستهاند. اما آن ثبت جهانی ارزشمند هم هیرکانی را صاحب یک پایگاه اطفای حریق کارآ نکرد.
حالا هم جنگلهای هیرکانی بیش از ۲۰ روز است که درگیر حریقاند. رضا افلاطونی، رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری، میگوید منطقه حفاظتشده الیت در جنگلهای هیرکانی نیازمند یک پایگاه اطفای حریق دائمی است.
این ضرورت کلانتر از یک منطقه است؛ جنگلهای ایران نیازمند پایگاه اطفای حریق دائمی هستند که هر لحظه لازم باشد، بالگردی از آن بلند شود. وقتی ۵۰ درصد آب شیرین کشور از جنگلهای زاگرس تأمین میشود، امنیت غذایی کشور در گرو جنگلهای زاگرس و هیرکانی است. آیا نباید یک بار برای همیشه این تلخی بیپایان را نوشت؟ آیا در سرزمینی خشک و نیمهخشک چون ایران نباید ارزش این لکههای سبز را بیش از پیش دانست؟
هر کسی که در این سرزمین زندگی کرده باشد، میداند که پاییز که میرسد، هیرکانی میسوزد و تابستان که میآید، زاگرس شعلهور میشود؛ این بازی طبیعت ایران است. اما چرا هر بار باید منتظر فاجعه ماند و سپس دست به کار شد؟ آتشسوزی جنگلها، هرچند در کشور ما تا ۹۰ درصد عامل انسانی دارد، در کشورهای دیگر نیز اتفاق عجیبی نیست. اتفاق غریب، فقدان آمادگی برای مقابله با آتشی است که هر بار ابتدا مردم محلی به داد آن میرسند و تا رسیدن بالگرد، بخشی از جنگل خاکستر میشود. این فقدان آمادگی تاکنون جان بیش از ۱۷ نفر را گرفته است. علاوه بر این، خسارت جانی در زمانی که فرونشست به جان دشتها افتاده و تغییر اقلیم خشکسالی را به جان جغرافیای ایران انداخته و از بین رفتن بخشی از سبزینگی کشور، خسارت جبرانناپذیری است.
انتهای پیام/