گفت‌و‌گوی «ایران» با نادر مشایخی به انگیزه تولد این هنرمند؛

دوست دارم در کویر لوت چله‌نشینی کنم

هنر

132234
دوست دارم در کویر لوت چله‌نشینی کنم

به تاریخ پنجم آذرماه نادر مشایخی ۶۷ ساله شد.(۱۳۳۷). آهنگساز و رهبرارکستر.‌ زاده شده در خانواده‌ای اهل فرهنگ و هنر. پدر، استاد جمشید مشایخی، از بزرگان سینما و تئاتر و مادر گیتی رئوفی معلم و عشق به هنری که در خانواده او جریان داشت.

ندا سیجانی - گروه فرهنگی: به گفته او در همان دوران خردسالی با موسیقی و آثار آهنگسازان بزرگ دنیا آشنایی پیدا کرد و علاقه‌مندی عمه و عموهایش به این ژانر ازموسیقی سبب گرایش بیشتر او به موسیقی کلاسیک غربی شد. نادر مشایخی دانش‌آموخته موسیقی دردانشگاه وین است، چراکه ازهمان ابتدا علاقه‌مند به موسیقی الکترونیک و سازهای غربی بود و پس از پایان تحصیلات ازهنرستان عالی موسیقی، مسیری را در زندگی هنری‌اش انتخاب کرد که شاید آن زمان تعداد معدودی از هنرمندان آن را دنبال می‌کردند. آثار باخ، بتهوون، موتسارت و... نت‌هایی بود که مدام در ذهنش نواخته می‌شدند و ایده‌سازی می‌کرد و همین ایده‌ها بودند که سرانجام روی کاغذ نقش بستند و سمفونی‌هایی چون «فیه‌مافیه»، «مولانا» و اپرای «ملکوت» و صد‌ها کار دیگر خلق شدند. البته آهنگسازی بخشی از حرفه هنری او بود و رهبری ارکستر سمفونیک را هم برعهده داشت. این هنرمند برجسته موسیقی ایران، این روزها به دلیل ادامه درمان بیماری و انجام فیزیوتراپی دراتریش به سر می‌برد و به گفته خودش اسفند‌ماه به ایران بازمی گردد. به بهانه سالروز تولد نادر مشایخی گفت‌و‌گویی با او داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

بیش ازنیم قرن است که در حوزه موسیقی فعالیت می‌کنید؛ به عنوان سؤال اول ازسال‌ها تلاش و دستاوردتان در این حوزه بفرمایید. از نگاه شما آیا آن رسالتی که طی این سال‌ها به عنوان یک هنرمند برعهده داشتید به سرانجام رسیده است؟
به‌طوریقین هیچ‌گاه کسی رضایت کامل از کار خود ندارد. اما در طول این سال‌ها اتفاقات خوشایندی رقم خورد که برایم بسیار ارزشمند است؛ به عنوان مثال تربیت شاگردانی که امروز درعرصه موسیقی می‌درخشند و فعالیت‌های بسیار خوبی در این حوزه انجام می‌دهند. نکته دیگر اینکه ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که لازم است تلاش برای کودکان و جوانان باشد. بایستی بگویم در حال حاضر نسل جوان هنرمند به کارهای تازه‌ای روی آورده‌اند که در گذشته نبود. آنها تعارف را کنار گذاشته‌اند و دیگرهر فردی را استاد خطاب نمی‌کنند و این موضوع بسیار مهمی است. من نیز طی این سال‌ها تلاش کردم و تأکید بسیارداشتم که در موسیقی تعارفی نداشته باشیم.

در صحبت‌های خود اشاره کردید نسل امروز تعارف را کنار گذاشته‌اند. طی این سال‌ها چه ممانعت‌هایی موجب شد کارهایی که دوست داشتید به سرانجام نرسد؟
موضوع شنیداری برای علاقه‌مندان و هنرجویان موسیقی، برایم بسیار مورد توجه بوده و هست و طی این سال‌ها بارها به این موضوع تأکید داشتم و حتی با مسئولان مربوطه مطرح کردم، اما متأسفانه برای برخی از مسئولان فرهنگی و هنری چندان مورد اهمیت نبوده و به همین سبب اتفاقی هم شکل نگرفت. در باب موضوع شنیداری باید بگویم، برداشت ما از دنیای اطراف، تنها به موضوع دیداری خلاصه نمی‌شود و مبحث شنیداری به همان میزان مبحث دیداری، مورد اهمیت است و در این رابطه می‌توانیم با کودکانی که از استعداد و حافظه خوبی برخوردارند کارهایی انجام بدهیم. حتی پیشنهاد کردم در این زمینه معلمانی در مدارس تربیت شوند تا موضوع شنیداری به هنرجویان جوان آموزش داده شود؛ اما تا به اکنون اتفاق دلگرم کننده‌ای صورت نگرفته است. بازهم تأکید می‌کنم تدریس شنیداری موضوع بسیارمهمی است که لازم است در مراکز آموزشی به آن پرداخته شود تا بدین طریق درک و دریافت نسل مستعد و باهوش امروز نسبت به مبحث شنیداری دقیق و تقویت شود.

تدریس شنیداری چطور انجام می‌شود؟
توجه به موضوع شنیداری، یعنی تفسیر یا آنالیز صداهای دنیای اطرافمان. یعنی درک اینکه کیفیت هر صدا چیست؟ یعنی آموزش پارامترهای مختلف صدا به کودکان و نوجوانان. البته این موضوع به معنای نشنیدن آنها نیست؛ بچه‌ها صداهای اطراف را می‌شنوند، اما آگاهانه نیست. بنابراین اگر بتوانیم نگاهشان را به صدا تغییر بدهیم کارمان را به درستی انجام داده‌ایم و تا آخر عمرشان فراموش نخواهند کرد. البته این مبحث کار مشکلی است به این علت که تصویر بسیار راحت‌تر از صدا در ذهن ثبت و ضبط می‌شود.

طی این سال‌ها فرصتی برای تدریس این موضوع به وجود نیامد؟
چند سال قبل در مدرسه‌ای حدود ۳۰ هنرجو داشتم و این مبحث را تدریس می‌کردم و اتفاقاً پیشرفت‌های بسیار چشمگیر و خوشحال‌کننده حاصل شد و به این اطمینان رسیدم که مسیر را به درستی انتخاب کرده‌ام. آموزش در زمینه شنیداری، در شناخت و آگاهی هنرجویان موسیقی بسیار تأثیرگذار است و موجب می‌شود علاقه‌مندی‌شان به مباحث شنیداری و موضوعاتی که تا به آن زمان به شنیدنش توجه نداشتند، بیشتر شود و این نکته بسیار مهمی است.

با توجه به تجربه شما در امر آموزش، علاوه بر تقویت مسأله شنیداری که به آن تأکید داشتید، آیا موضوعات دیگری هم در مبحث آموزشی وجود دارد که لازم باشد به آن پرداخته شود؟
بله. صددرصد. به عقیده من متریال آموزش موسیقی در فضاهای آموزشی نیاز به بازنگری دارد و با این شیوه تدریس در دانشگاه‌ها به نتیجه‌ای نخواهیم رسید. در مراکز آموزشی ما معلمان و استادان بسیاری هستند که درباره موسیقی بسیار خوب صحبت می‌کنند، اما در انجام کار، ضعف‌هایی دارند که باید توجه شود چراکه آنها فقط  تئوریسین هستند و این اتفاق خوبی نیست. امروزه زمان آن است که در موسیقی فعالیت جدی داشته باشیم و از دانشجویان این رشته بهره بیشتری ببریم. همان‌طور که اشاره کردم در حال حاضر جوانان به‌صورت خودجوش در زمینه موسیقی فعال شده‌اند و کارهایی بسیار خوبی انجام می‌دهند که از نگاه من بسیارعالی است. نکته دیگر اینکه شیوه کاری ما متفاوت با اروپایی‌هاست. بنابراین لازم نیست دنباله‌رو راه و روش آنها
باشیم.

در حال حاضر به چه کارهایی مشغول هستید؟
از زمانی که به بیماری کرونا مبتلا شدم، توان جسمی‌ام بسیار کم شده و به سختی دستانم را حرکت می‌دهم به همین سبب مدت‌هاست رهبری ارکستر را کنار گذاشته‌ام. علاوه بر آن به سبب بیماری جسمی‌ام، ایستادن هم برایم بسیار سخت و دشوار است. البته مطلع هستم در حال حاضر رهبران جوانی در ارکستر سمفونیک فعالیت می‌کنند که جای امیدواری است و بسیارخوشحال‌کننده است. بویژه اینکه فرصتی هم در اختیار بانوان هنرمند قرار گرفته و چوب رهبری ارکستر به بانوان هم رسیده است. به عنوان مثال هنرنمایی خانم پانیذ فریوسفی به عنوان رهبر میهمان ارکسترسمفونیک تهران. ایشان هنرمند بسیار بااستعدادی هستند و از این خبر بسیار خوشحال شدم و به آقای نصیر حیدریان (رهبرارکسترسمفونیک تهران) تبریک گفتم. این اتفاق قدمی مثبت در یک مسیر درست است.

حالا که صحبت از رهبری ارکستر به میان آمد از نگاه شما آیا زمان آن فرا رسیده تغییراتی در ارکسترها ایجاد شود و از حضور جوان‌ها بهره بیشتری برده شود؟
بله.صد درصد. البته نه فقط درموسیقی و ارکستر، بلکه ضرورت دارد این فرصت‌ها درتمامی رشته‌ها برای جوانان فراهم شود. ما باید به نسل امروزاعتماد کنیم، چرا که دنیای اکنون درحال تغییرو تحول است آنچنان که تا ۲۰ سال آینده تصویری که ازجهان داشتیم دیگر پاسخگو نخواهد بود. امروز با پدیده هوش مصنوعی روبه‌رو هستیم و این اتفاق خیلی خوبی است و باید به‌درستی از آن بهره ببریم، حتی در موسیقی. هوش مصنوعی امکان دیگری است و به لحاظ زمانی و تصویری، به گونه‌ای دیگر دنیا را به ما نشان می‌دهد.

البته مضراتی هم به همراه دارد.
مخالفت با هوش مصنوعی مانند مخالفت‌هایی است که آن زمان با کشف نیروی برق انجام گرفت. هوش مصنوعی به‌وجود آمده وشکل گرفته است. البته در این زمینه کنش و واکنش‌های عجیبی هم ایجاد شد، اما به عقیده من این موضوع یک روند فرهنگی است و ضرورت دارد همه آن را بیاموزیم، نه آنکه مانعش شویم. از نگاه من فرهنگ مانند رودخانه‌ای است که باید جریان پیدا کند؛ در غیر این صورت می‌گندد و لجن‌زار می‌شود.

کارآهنگسازی هم انجام می‌دهید؟
بله. در حال حاضر با توجه به شرایط جسمانی‌ام تنها کاری که انجام می‌دهم، آهنگسازی است. تازه‌ترین کارم یک کوراتت زهی است که قرار است در وین اجرا شود. یکی از مهم‌ترین آنسامبل‌های اتریش این کار را سفارش داده است. یک کارهم سال‌ها قبل برای ویولن نوشته بودم که برای اجرا و ضبط، آن را بازنویسی کردم. موضوع دیگر ایده‌هایی درباره اپرا است که منتظریم اپرا خانه‌ای سفارش کار بدهد. البته در این زمینه با چند تا ازاپراخانه‌ها صحبت کردیم تا ببینیم چه پیش می‌آید.

 بازگردیم به سالروز تولد شما که یک روز با استاد جمشید مشایخی (پدر)فاصله دارد. هر سال که به این تاریخ و تقارن نزدیک می‌شوید چه احساسی دارید؟
درمدتی که در اتریش هستم و با عمه‌ام زندگی می‌کنم، شب‌ها خاطرات گذشته را مرور می‌کنیم و صحبت‌هایی از پدر به میان می‌آید که برایم بسیار جالب است و افسوس می‌خورم چرا آن زمان توجه بیشتری به این حرف‌ها نداشتم و اکنون با گذشت زمان متوجه شدم این صحبت‌ها چقدر مهم بود و ای کاش تمامی آنها را دنبال می‌کردم. پدرم سه فرزند داشت دو پسر و یک دختر به نام‌های نادر، سام و نغمه و در این بین تنها من کار هنری را شروع کردم. برادرم ایران زندگی می‌کند و خواهرم ساکن آمریکا است. پدر نصیحت‌های بسیاری به من داشت و از همان ابتدای فعالیتم در حوزه موسیقی تأکید کرد سینما و بازیگر شدن را دنبال نکنم و مسیر خود را بروم. پدر همیشه می‌گفت پارو هرچه پهن‌تر باشد، سرعتش در پارو کردن برف کندتر است.

و در نهایت کار هنری را دنبال کردید.
انتخاب درست یکی ازمهم‌ترین جملاتی بود که از او به‌خاطر سپرده‌ام. ۱۵ سال سن داشتم و آن زمان علاقه‌مندی‌ام به هنر موجب شد با کمک دوست دوران نوجوانی‌ام آقای حمید تمجیدی دو فیلم به خیال خودم مدرن تولید کنیم.(سال‌های ۵۵-۵۴ بود.) از صفر تا صد کار به عهده خودمان بود و وقتی به اتمام رسید پدرم گفت خیلی خوب است اما همین حالا باید تصمیم بگیری موسیقی را دنبال می‌کنی یا سینما را! و من علاقه‌مند به موسیقی بودم و تا به امروز در این عرصه فعالیت کرده‌ام. مادرم آوازایرانی می‌خواند، شاگرد استاد کریمی بود و می‌خواست آواز‌خوان شود.

جالب است بدانید پدر با موسیقی هم که حرفه‌ام بود مخالفت‌هایی داشت و می‌گفت دراین مسیر خالتور می‌شوی. به‌طور کل برخی ازایرانی‌ها دیدگاه اشتباهی به مطرب و خالتوری دارند. این درحالی است که وقتی با موسیقی ونوع فعالیت آنها آشنایی پیدا کردم، متوجه شدم چقدرعالی هستند و یک فرهنگ موسیقایی بخصوصی دارند که بی‌شباهت به موسیقی باروک نیست. یا مانند موسیقی‌های روحوضی که به نظر من بسیار با ارزش هستند. جالب است بدانید آن زمان روی حوض خالی چوب می‌گذاشتند و می‌نشستند و می‌خواندند تا صدا را قوی‌تر کند و جنبه آکوستیک داشته باشد و این نکته بسیار مهمی بود. اما در نهایت به آنها مطرب می‌گفتند وهمچنان معتقدم باور اشتباهی بوده و هست.
 
نگاه استاد مشایخی به فعالیت شما در عرصه سینما چگونه بود؟
با فعالیت کردن در زمینه سینما هم مخالف بود. البته آن زمان شرایط به گونه‌ای دیگر بود. پدرم می‌گفت جامعه مناسب نیست، اذیت می‌شوی و دراین مسیر گمراه خواهی شد. البته آن دوره (سال۵۰) به غیر از چند تا فیلم خیلی مهم که از«قیصر» شروع شد و بعد ازآن «گاو» و «آرامش در حضور دیگران»، کار خوب و جدی تولید نشد. ازسال ۵۰ به بعد هم کارهای آقای ابراهیم گلستان و آقای فرخ غفاری نسبت به دیگر تولیدات آن زمان بهتر بود. اما به‌طور کلی کارچندانی ساخته نمی‌شد.

چه انگیزه ای سبب شد موسیقی کلاسیک غربی را انتخاب کنید؟
 از۶ سالگی موسیقی کلاسیک درزندگی من جریان داشت و آشنا با این موسیقی بودم. از خردسالی به دلیل مشغله کاری پدر و مادرم اغلب درخانه پدربزرگم زندگی می کردم. یک خانه قدیمی بزرگ با حوضی که در وسط حیاط قرار داشت و اتاق های تو در تو. 

جالب است بدانید تا ۸ سالگی فکر می‌کردم عمه ها و عموهایم، برادر و خواهر هایم هستند و من آخرین فرزندم.  

مادرم اغلب مشغول تدریس در مدارس  بود  و پدر مشغول به تئاتر و به همین سبب خیلی کمتر همدیگر را می دیدیم. بنابراین اغلب درکنار پدر بزرگ و مادربزرگم بودم و زندگی در کنار عمه و عمو ها سبک و سلیقه موسیقایی من را تغییر داد. دومین عمویم علاقمند به موسیقی کلاسیک بود و اغلب اوقات مشغول شنیدن این گونه موسیقایی بود و من را هم به شنیدن آن تشویق می کرد.البته در کنار آن آکاردئون هم می نواخت و به من هم آموزش می داد.

عموی دیگرم صفحات موسیقی اش را در اختیارم می گذاشت. یکی دیگراز عموم‌هایم هم به موسیقی فیلم علاقمند بود و برای من هم می‌آورد تا ببینیم و بشنوم. شاید همین امر سبب علاقمندی من به موسیقی فیلم‌های خارجی شد تا اینکه بالاخره کوچکترین عضو خانواده پدر بزرگم، مسیرزندگی ام را تغییر داد.

عمه‌‌ام کلکسیون موسیقی کلاسیک داشت و آثاری را که از رادیو پخش می‌شد، ضبط می‌کرد. یک‌ بار که خانه نبود، به من گفت« سمفونی ژرژ بیزه »را ضبط کنم، اتفاقاً آن شب بیزه پخش نشد و سمفونی شماره دو «مالر» را پخش کردند. عمه‌‌ام برایم تعریف می کرد؛ آن روز وقتی در را باز کرد، متوجه شد  من روی زمین افتاده‌‌ام و دارم هوا را تماشا می‌کنم، تا او را دیدم گفتم: ببین چه چیزی کشف کرده‌‌ام!جالبه حتی درحال حاضرهم وقتی موسیقی گوش می‌کنم ازشدت شعف گریه ام می گیرد و محواین زیبایی‌ها می‌شوم.

بعد از آن اتفاق حدوداً  ۱۵سالم بود که عمه‌‌ام من را در هنرستان شبانه نام‌‌نویسی کرد.به خاطر دارم  پیانو نداشتم و به همین خاطر، روی میز تحریرم شکل پیانو کشیده بودم. عمه‌‌ام  وقتی متوجه این موضوع شد پدرم را قانع کرد تا برایم پیانو بخرد. یادم هست قیمتش هفت‌ هزار تومان بود و در آخر با این پیانو زندگی هنری‌ام را شروع کردم...

استاد مشایخی  در انتخاب ژانر موسیقایی شما اظهار نظری نداشتند؟
بسیارعلاقمند بود در ژانر موسیقی ایرانی فعالیت کنم و حتی سالها بعد ازآن هم به من  گفت نیم قرن گذشت اما یک موسیقی در دستگاه اصفهان به من بدهکاری. البته به شخصه بسیار علاقمند به شنیدن موسیقی ایرانی هستم اما دوست ندارم دراین زمینه فعالیت کنم.

 در موسیقی ایرانی کار چه کسانی را دنبال می کنید و می شنوید؟
درباره اساتید  قدیمی که سخن بسیار است اما کارهای آقایان حسین علیزاده  و کیهان کلهررا دنبال می‌کنم. درخواننده ها هم آقایان علیرضا  قربانی و سالارعقیلی بسیار خوب هستند. دربخش آهنگسازی هم  اغلب جوانان مورد تأییدم هستند و کارهایشان بسیار زیبا است مانند آثاری که آقای مهیار علیزاده ساخته‌اند. کارهای آقای مهدی بهبودی که در سبک موسیقی الکتروآکوستیک است هم مورد سلیقه و علاقه ام است.
 
در سالروز تولدتان چه آرزویی دارید ؟
آرزوهایم بسیار است. شاید جالب باشد یکی از آرزوهایم این است که به ایران بیایم و به کویر لوت بروم و چهل روز چله نشینی کنم. چه لذتی دارد. من عاشق کویر لوت هستم. اولین بار ۱۳ سالم بود که به آنجا رفتم و عاشق این همه زیبایی و پاکی شدم و برای آن موسیقی ساختم و این قطعه را درزالتسبورگ اجرا کردم. جالب  این بود بعد از پایان اجرا، خانمی از میان حاضران درسالن آمد و به من گفت وقتی موسیقی شما را می شنوم، کویر در ذهنم متصور می شود. من به او پاسخ دادم هرچه حس کردی همان است و برایم بسیار شگفت انگیز بود.

آرزوی دیگرم این است که بتوانم درایران در یک مدرسه موسیقی با کودکان کارکنم. بچه های زیر ۱۲ سال.

یک آرزویم هم این است که هنرمندان ایرانی همدیگر را پذیرا باشند.این موضوع تنها راهی است که می تواند شرایط موجود را کمی بهترکند. آقای شیروانی کارگردان نام‌آشنای سینما ایران قبل تر به این موضوع اشاره داشتند و بسیار لذت بردم و ازصحبت ایشان بهره بردم.ما باید یاد بگیریم پذیرای کارهایی باشیم  که حتی هیچ احساسی به آن نداریم. این موضوع بسیار مهم است.اگر ما در عقاید و سلیقه یکدیگر  دخالت نکنیم می توانیم دراین زمینه به درستی قدم برداریم.

و درپایان آرزوی شما برای جامعه هنری چیست ؟
در حال حاضر شرایط کم و بیش خوب است . تنها آرزویم این است مسئولان فرهنگی و هنری بدانند و متوجه شوند نسل امروزموسیقی با انگیزه و پشتکار بسیار جلوتر از ما حرکت می کند و نیاز به حمایت دارند. به عنوان مثال  سال قبل ۵ فستیوال موسیقی مدرن در تهران برگزار شد؛ این یعنی یک اتفاق خوب. مسئولان هنری باید به جوانان اعتماد کنند و کار را به آنها بسپارند.

برش

سال ۸۴ رهبری ارکستر سمفونیک را برعهده گرفتید و سال‌ها بعد ازآن هم چندین بار با این ارکستر همکاری داشتید. ارزیابی شما از این ارکستر چیست؟ چرا ارکستر سمفونیک تهران با قدمتی کهن نتوانسته طی این سال‌ها آن طور که باید به دنیا معرفی شود و اجراهای بین‌المللی داشته باشد؟
تمامی این موارد به جریان آموزشی برمی گردد که متأسفانه دراین زمینه کم کاری‌هایی صورت گرفته است. جای تأسف است که بگویم دردانشگاه‌های ما آن طور که باید نوازندگی آموزش داده نمی‌شود و نوازنده تربیت نمی‌شود. یک دلیل آن این است که برای دریافت مدرک دانشگاهی، آنقدر دروس و رشته‌های مختلف که الزامی هم نیستند، تکلیف می‌کنند که دیگر زمانی برای نوازندگی باقی نمی‌ماند و تمام وقت و توانشان گرفته می‌شود. اما در اروپا تربیت و پرورش نوازنده به گونه‌ای دیگر است و باید از آنها الگو‌برداری کنیم. اروپا از تصور دانشگاهی بودن بازگشته است و بسیاری ازکشورها به سیستم کنسرواتوار که پیش از انقلاب فرانسه شکل گرفت، روی آورده‌اند.

البته آموزش از طریق کنسرواتور مشکلات و سختی‌های خود را دارد، اما همچنان کاربردی و ماندگار است. بنابراین با این اوصاف و مشکلات بار دیگر تأکیدم بر این است که وقت و زمان موزیسین مهم است و ضرورتی ندارد با تعدادی دروس دانشگاهی درجهت معادل‌سازی آموزش برای دریافت مدرک دکترا صرف شود. درکشور ما نسل جوان آهنگساز و بسیارمستعدی هستند که با این روش تدریس و یادگیری رشته‌های آموزشی کاملاً بی‌ربط، وقتشان را به هدر می‌دهیم. درحالی که می‌توانند این دروس را در مدت زمان دیگری بیاموزند. بنابراین تا زمانی که راه و روش این‌گونه باشد، نمی‌توانیم انتظار یک ارکستر مطلوب را داشته باشیم. البته برخی از رهبران ارکستر چون آقای حیدریان در این زمینه تلاش‌های بسیاری انجام داده‌اند که به نظر من بسیار ارزشمند است.ایشان علاوه بر توجه در ارکستر که متشکل از نوازنده‌های جوان و علاقه‌مند است، از رپرتوارهای بسیار خوبی استفاده می‌کنند و در کنار آن دعوت از رهبران جوان که اتفاق خوبی است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر