واکاوی دیپلماسی فرهنگی به مناسبت برگزاری چهلوسومین جشنواره جهانی فیلم فجر؛
سینما؛ قدرت نرم
محسن سلیمانی فاخر روزنامه نگار و منتقد هنری درباره چهلوسومین جشنواره جهانی فیلم فجر، یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگ - ایران آنلاین: چهلوسومین جشنواره جهانی فیلم فجر از امروز چهارشنبه پنجم آذرماه در شیراز آغاز میشود. جشنواره امسال با محوریت پیوند «سینما و شعر» و رویکرد سینمای شاعرانه برگزار میشود. انتقال میزبانی از تهران به شیراز، نمادینترین تغییر این دوره است که با هدف تمرکززدایی از پایتخت و همچنین پیوند با هویت شاعرانه این شهر انجام شده است. این رویداد بهانهای است تا به تأمل در سویههای فرهنگی سینما در سطح جهانی بپردازیم.
در عصری که سیاست رسمی در جهان اغلب با سوءفهم، تنش و فاصلهگذاری همراه است، این سینماست که میتواند تصویر دیگری از یک ملت بسازد؛ تصویری انسانی، ملموس و مبتنی بر تجربه فرهنگی. سینما پیش از آنکه ابزار سرگرمی باشد، زبان مشترک جهانی است؛ زبانی که بدون مترجم، از دیوارهای انسداد عبور میکند و به قلب مخاطب میرسد، از این رو تولید آثاری که در جهان، بتواند ردپایی بر جا بگذارد، صرفاً یک تولید اثر هنری نیست. نه ساختارهای اداری بلکه خود سینما میتواند مهمترین سرمایه فرهنگی باشد.
نقطه آغاز این مسیر را باید در میراث عباس کیارستمی جستوجو کرد؛ هنرمندی که با آثارش جهانی را با ایران آشنا کرد. او بستر فرهنگی وسیعی ساخت که بعدها اصغر فرهادی آن را تثبیت کرد. فرهادی و جوایزش نشان داد سینما میتواند «تصویر» ایران را دقیقتر و عمیقتر از هر ابزار رسمی بسازد؛ تصاویری که از خانههای معمولی، از روابط متعارض، از اخلاقیات خاکستری، از جامعهای زنده و پیچیده سخن میگوید. قدرت سینما همینجاست، توانایی کمرنگ کردن مرزها. همان سینماست که الیور استون را به ایران میکشاند؛ همان سینماست که پذیرش ریاست هیأت داوران توسط نوری بیلگه جیلان را ممکن میکند. نه سیاست، نه اقتصاد، نه حتی روابط رسمی؛ این قدرت نرم سینماست که میتواند دروازهای برای ارتباطات تازه باشد. از این رو، ضروری است که سفرا و رایزنان فرهنگی، بیش از گذشته با ظرفیت و کارکرد سینما آشنا شوند. گاهی یک فیلم، کاری میکند که دهها نشست رسمی از آن ناتواناند. سینما میتواند ریشهها، تاریخ، اخلاق و هویت را بدون واسطه منتقل کند. نگاههای استعلایی، هرچند قابل حذف نیستند اما باید برای تحقق این امر تا حد ممکن کمرنگ شوند.
تجربهای شخصی وقتی یک نام هویت میسازد
سالها پیش در یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا، هرچه کوشیدم ایران را برای جمعی کوچک توضیح دهم موفق نشدم. هیچ تصویری از ایران در ذهن آنها نبود؛ نه شهرها، نه جغرافیا، نه تاریخ. تنها چیزی که مرا به ایران پیوند میداد، نام «علی دایی» بود؛ نامی که برای آنها معنادار بود و برای من «هویت». این تجربه آشکارا نشان داد که دیپلماسی فرهنگی گاهی توسط شخصیتها، چهرهها و روایتهای محبوب جهانی ساخته میشود، نه توسط مناسبات رسمی. ورزش چنین کرد؛ سینما میتواند بسیار بیشتر چنین کند.
مسیر ضروری: تولید مشترک و حضور در بازار جهانی
اگر قرار است سینمای ایران نقش واقعی دیپلماسی فرهنگی را بازی کند، باید وارد شبکه جهانی تولید و پخش شود. مهمترین و جدیترین مسیر، تولید مشترک است. کشورهای موفق در عرصه سینما ـ از ترکیه تا لهستان، از فرانسه تا کره جنوبی ـ با همین مدل توانستند مرزهای فرهنگی خود را گسترش دهند. چالش جدی اما همچنان پابرجاست، عدم اکران عمومی فیلمهای ایرانی در بسیاری از کشورها. حتی بهترین فیلمها هم اگر فقط در فستیوال دیده شوند، اثرگذاری گسترده ندارند. دیپلماسی فرهنگی نیازمند حضور مستمر است؛ یعنی ساختار حرفهای پخش، بازار خارجی و تعاملات مشترک با سینمای جهان.
سینما بهمثابه میانجی نمادین
از منظر جامعهشناسی سینما، فیلم تنها یک محصول هنری نیست؛ یک شیء نمادین است که میان «جامعه تولیدکننده» و «جهان مصرفکننده» نقش میانجی بازی میکند. سینما میتواند تجربه زیسته را از سطح محلی به سطح جهانی منتقل کند، زیرا دو عنصر اساسی در خود دارد: نخست، سرمایه فرهنگی که برآمده از خردهفرهنگها، اسطورهها، زبان روزمره، خانواده و روابط اخلاقی است؛ دوم، قابلیت جهانی فهمی که از طریق زبان تصویر ممکن میشود. به همین دلیل است که حتی مخاطبی که کوچکترین آشنایی با یک خطه ندارد، میتواند در یک فیلم احساس همدلی، کنجکاوی یا فهم فرهنگی پیدا کند. فیلم عملاً یک «دیپلماسی از پایین» ایجاد میکند؛ دیپلماسیای که برخلاف سازوکارهای رسمی، از لایههای زندگی مردم آغاز میشود و به لایههای فراملی میرسد. سینما در چنین ساختاری، نهتنها روایت میکند، بلکه چگونه فهمیده شدن یک ملت را نیز شکل میدهد و این همان قدرت پایداری است که کمتر ابزار فرهنگیای در اختیار دارد.
بــــرش
سینمای ایران؛ برند ایران
هدف این نیست که بر برگزاری جشنوارهها تأکید شود، مقصد بزرگتر است: برندسازی فرهنگی ایران. این برند نه با شعار، نه با خطابه، بلکه با فیلمهایی ساخته میشود که کیفیت، صداقت و جهانپذیری دارند. فیلم ایرانی باید بتواند همچون فوتبال، همچون چهرهای علمی، هویت ایران را برای جهان روایت کند. کمااینکه چیزی غیر از آن نبوده . همین سال جاری ۶ سینماگر ایرانی واجد شرایط اسکارند. اگر بپذیریم که در جهان امروز سیاست سخت کمتر از گذشته جواب میدهد، باید پذیرفت که سینما مؤثرترین ابزار قدرت نرم ایران است. سینمای ایران آنقدر ظرفیت دارد که نقش یک سفیر بیپرچم و بیخطابه را برای کشور بازی کند؛ سفیری که نه با سیاست رسمی، بلکه با انسانیت و روایتهای واقعی دل مخاطب را میبرد. اکنون زمان آن است که این توان نه فقط دیده شود، بلکه مدیریت، تقویت و برنامهریزی شود، چرا که آینده تصویر ایران، بیش از هرجا، روی پرده سینما ساخته و ماندگار میشود.
انتهای پیام/