جایگاه تختی در حافظه تاریخی مردم
ورزش
139496
علی کاشی_ عضو هیأت علمی پژوهشگاه تربیت بدنی در یادداشتی نوشت: غلامرضا تختی، قهرمان کشتی آزاد ایران، بیش از نیم قرن پس از درگذشتش همچنان در حافظه جمعی ایرانیان زنده است. رمز این ماندگاری را باید فراتر از مدالها و افتخارات ورزشی جستوجو کرد.
گروه ورزشی: تختی نهتنها سه مدال المپیک (طلا در ۱۹۵۶ ملبورن، نقره در ۱۹۵۲ هلسینکی و ۱۹۶۰ رم) و دو طلای جهانی کسب کرد، بلکه در عرصه اجتماعی نیز حضوری پررنگ داشت. او در زلزله بوئینزهرا (۱۳۴۱) شخصاً برای جمعآوری کمک به میان مردم رفت و با نفوذ اجتماعی خود توانست موجی از همبستگی ملی ایجاد کند. این اقدام، تختی را از یک قهرمان ورزشی به یک نماد اخلاقی و اجتماعی ارتقا داد.
شواهد تاریخی نشان میدهد که تختی در محافل ورزشی و اجتماعی همواره به سادهزیستی و مردمی بودن شهره بود. برخلاف بسیاری از قهرمانان که پس از موفقیت از مردم فاصله میگیرند، تختی در بازار، محله و میان مردم عادی حضور داشت.
همین نزدیکی به مردم، همراه با منش جوانمردانهاش، باعث شد که نام او بهعنوان «پهلوان» در ذهن ایرانیان ماندگار شود. بنابراین رمز جاودانگی تختی، ترکیب افتخارات ورزشی با مسئولیت اجتماعی و اخلاقی است که ارزشهای فرهنگی ایرانیان را بازتاب میدهد.
در سالهای اخیر، شاهد آن بودهایم که برخی از ورزشکاران و قهرمانان برجسته کشور پس از پایان دوران ورزشی خود، وارد عرصه سیاست شده و تلاش کردهاند پستها و مسئولیتهایی را بر عهده بگیرند که ارتباط مستقیمی با تخصص و تجربه آنان ندارد. این روند، هرچند در نگاه اول میتواند نشانهای از علاقه به خدمت در حوزههای مختلف تلقی شود، اما در عمل پیامدهای قابل توجهی برای جامعه و افکار عمومی داشته است.
این برداشت عمومی، بویژه زمانی تقویت میشود که عملکرد آنان در مسئولیتهای جدید با انتظارات جامعه فاصله دارد و راندمان کاری مطلوبی مشاهده نمیشود.
نتیجه چنین وضعیتی، شکلگیری گلایه و نارضایتی در میان مردم است. جامعهای که قهرمانان خود را بهعنوان الگوهای اخلاقی و ورزشی میشناسد، وقتی میبیند آنان در عرصهای غیرمرتبط حضور یافته و نتوانستهاند کارآمدی لازم را نشان دهند، اشتیاق و اعتماد خود را از دست میدهد. این امر نهتنها به جایگاه اجتماعی ورزشکاران آسیب میزند، بلکه به سرمایه نمادین ورزش در کشور نیز لطمه وارد میکند.
بنابراین، ورود ورزشکاران به عرصه سیاست نیازمند بازاندیشی جدی است. اگر این حضور بر پایه تخصص و تجربه واقعی باشد، میتواند مفید واقع شود؛ اما زمانی که صرفاً بهعنوان بهرهبرداری از شهرت ورزشی برای دستیابی به قدرت سیاسی تلقی شود، نتیجهای جز کاهش اعتماد عمومی و تضعیف سرمایه اجتماعی ورزش نخواهد داشت.
البته در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰، کشتی ایران قهرمانان بزرگی داشت؛ از جمله احمد وفادار که مدالهای جهانی و آسیایی کسب کرد. با این حال، نام او هرگز به اندازه تختی در حافظه جمعی مردم جاودانه نشد.
دلیل این تفاوت را باید در نقش اجتماعی و فرهنگی تختی جستوجو کرد. وفادار و دیگر قهرمانان همدوره، عمدتاً در عرصه ورزشی شناخته میشدند و ارتباط مستقیم و گستردهای با مردم نداشتند. در مقابل، تختی با حضور در فعالیتهای اجتماعی، حمایت از محرومان و ایفای نقش در بحرانهای ملی، خود را به بخشی از زندگی مردم تبدیل کرد.
نمونه بارز آن، حضور فعال تختی در کمکرسانی به مردم بود که در تاریخ معاصر ایران بهعنوان نماد همبستگی ملی ثبت شد. از سوی دیگر، تختی در فرهنگ شفاهی و رسانهای ایران جایگاه ویژهای یافت. مطبوعات آن زمان، او را نهتنها بهعنوان قهرمان کشتی، بلکه بهعنوان «پهلوان ملی» معرفی کردند. همین بازنمایی رسانهای، همراه با منش اخلاقی و رفتار اجتماعی او، باعث شد که تختی به یک اسطوره فرهنگی تبدیل شود؛ جایگاهی که دیگر قهرمانان صرفاً ورزشی به آن دست نیافتند.
تختی در حافظه جمعی ایرانیان جایگاهی فراتر از یک ورزشکار دارد. او نماد ارزشهایی چون جوانمردی، عدالتخواهی و مسئولیت اجتماعی است؛ ارزشهایی که در فرهنگ ایرانی همواره ستوده شدهاند. به همین دلیل، حتی پس از گذشت دههها، یاد او همچنان زنده است. شواهد تاریخی نشان میدهد که تختی در زندگی شخصی نیز به سادهزیستی پایبند بود. او از ثروت و شهرت برای منافع شخصی استفاده نکرد و همواره خود را در کنار مردم قرار داد. همین ویژگی باعث شد که مردم او را «از خود» بدانند و با او احساس نزدیکی کنند.
از سوی دیگر، تختی در دورهای زندگی کرد که ایران با تحولات اجتماعی و سیاسی مهمی روبهرو بود. در چنین شرایطی، مردم نیازمند نمادهایی بودند که ارزشهای اخلاقی و انسانی را نمایندگی کنند.
مردم قهرمانانی را دوست دارند که در کنار آنها باشند. یکی از مهمترین دلایل جاودانگی تختی، پایبندی او به مسئولیت اجتماعی بود. او باور داشت که قهرمان ورزشی باید فراتر از میدان مسابقه عمل کند و در کنار مردم باشد.
انتهای پیام/