تهیه کننده فیلم سینمایی «ناخدا خورشید»:
این فیلم را هر جا غیر از ایران نمایش دادیم جایزه گرفت
هنر
140464
تهیه کننده فیلم سینمایی «ناخدا خورشید» میگوید: ما این فیلم را هر جا، غیر از ایران نمایش دادیم، جایزه گرفت. در جشنواره لوکارنو هم بهترین فیلم سینمایی سال شد. اما متاسفانه در ایران جز در چند سینما اکران نشد. شاید چون فیلمی روشنفکرانه بود و مخاطب، سینما را محل تفریح خود میداند و نمیخواهد فیلم های جدی ببیند.
ایران آنلاین: هارون یشایایی تهیه کننده کلیمی کشور را با فیلمهای بزرگی چون ناخدا خورشید، هامون و اجاره نشینها میشناسند. وی همچنین تهیه کنندگی آثاری چون جایزه، سلام سرزمین من، در مسیر تندباد، ای ایران، کیمیا، نون و گلدون، شهر زنان و دیوار را نیز در کارنامه حرفهای خود دارد.
به گزارش ایرنا، یشایایی در گفتوگویی که بیش از ۳ سال پیش با «تاریخ شفاهی ایرنا» انجام داد از خود و آثارش گفت. این تهیه کننده ۹۰ ساله سینما در یک خانواده پراولاد یهودی به دنیا آمد. آخرین فرزند خانواده بود و ۶ برادر بزرگترش مشغول کار شدند و تنها او توانست درس بخواند، آن هم به اصرار مادر و برادرانش.
رفاقت با بیژن جزنی
سال ۱۳۳۷در حین تحصیل دبیرستان به خاطر شرکت در تظاهرات علیه شاه دستگیر و راهی زندان شد. آنجا با بیژن جزنی از پایهگذاران فداییان خلق آشنا شد. مدتی بعد که در رشته فلسفه دانشگاه تهران قبول شد دیگر دوستیاش با جزنی بسیار عمیق شده بود. به اتفاق جزنی برای گذران زندگی دست به تاسیس دفتر زد: بیژن نقاش بود و ما دفتری برای تبلیغات تجاری راه اندازی کردیم. بیژن نقش روی جعبههای دارو، کفش، پیراهن و اقلامی از این قبیل را طراحی میکرد. من سفارشها را از مشتریان میگرفتم. بیژن طراحی میکرد و من آنها را به تایید مشتری میرساندم. به عبارت سادهتر کارهای داخل دفتر بر عهده بیژن بود و کارهای بیرون دفتر بر دوش من. فعالیتهای اقتصادی دفتر کامل به عهده من بود.

درآمد آنها رفته رفته خوب شد و توانستند یک اتاق را در ساختمان علمی خیابان جمهوری اجاره کنند. عباس کیارستمی و اصغر بیچاره نیز در آن ساختمان دفتر داشتند. هم او و هم بیژن به سینما علاقه داشتند. بیژن یک دستگاه آپارات داشت که الان در موزه سینما نگهداری میشود. آن وقتها در سینماها به ویژه در تهران، قبل از شروع پخش فیلم، اسلایدهای تبلیغاتی کالاهای مصرفی مردم پخش میشد: ما به دلیل آشناییمان با سینما، آمدیم و تحولی در این عرصه در ایران به وجود آوردیم. یعنی بلندگو را وارد آپاراتخانهها و اسلایدها را صدادار کردیم. آن موقع این ابتکار ما خیلی گرفت. بعد که کار اسلاید من و بیژن دامنه وسیعتری پیدا کرد، شروع به ساخت فیلمهای تبلیغاتی تجارتی کردیم. برای این کار سراغ ایران فیلم رفتیم که آن موقع چیزی شبیه خانه سینمای فعلی بود. رفتیم پیش مسئولی که آنجا بود و با او صحبت کردیم. گفتیم شما سفارش بگیر و ما فیلمش را میسازیم. این کار خیلی موفقیتآمیز بود و شرکت را گسترش داد. طوری که ما دیگر به تنهایی نمیتوانستیم آن را اداره کنیم. برای ادامه کار حتما به سرمایه مالی نیاز داشتیم. رفتیم و شرکای دیگری هم گرفتیم چرا که پول کافی نداشتیم.
تهیه کپی برای ۴۲۰ سینما
سه شریک گرفتند و اسم شرکت هم شد تبلی فیلم. کار شرکا طوری توسعه پیدا کرد که هم فیلم میساختند و هم فیلم های سینمایی را در سراسر کشور پخش میکردند. دفاتری در شهرستانها هم راه انداختند و دخلشان به قدری رونق گرفت که توانستند زمین ساختمان را بخرند.

بیژن جزنی به دلیل فعالیت نظامی علیه شاه به زندان افتاد. یشایایی نیز دو بار به زندان افتاد. تا این که بیژن در سال ۱۳۵۳ در تپه های اوین کشته شد. هارون نیز یواش یواش دست و پای خود را جمع کرد. دفاتر شهرستان را هم یکی یکی تعطیل کرد: کار اینجا را هم سبک کردیم ولی شرکت را همچنان باقی نگه داشتیم. ساواک هم آمد شرکت را گرفت و درِ ساختمان را قفل و ما را بیرون کرد. ۶ ماه بعد اما ساواک آمد و قفل در را باز کرد و به ما اجازه داد کارمان را شروع کنیم. البته این بار ساواک یک نفر را به عنوان مدیرعامل آورد و ۲ عضو دیگر هیات مدیره هم توسط ساواک انتخاب شدند. درآمد شرکت در در جیب خود شرکت میرفت و ساواک چیزی از آن بر نمیداشت. خود ساواک هم اسم شرکت را عوض کرد و گذاشت پخش ایران. مدتی بعد هم مدیرعامل و اعضای ساواکی هیات مدیره رفتند و ما دوباره خودمان انتخابات برگزار کردیم و شرکت دوباره توسط خودمان اداره شد. ما هم به تدریج به فکر تعطیلی شرکت افتادیم. حدود ۲۵۰ نیرویی که داشتیم را مرخص کردیم و اتاقهای این ساختمان را اجاره دادیم. بنابراین ساخت فیلم های تجارتی- تبلیغاتی در این شرکت تعطیل شد. این اتفاقات اواخر سال ۱۳۵۶ افتاد.
اجارهنشینها چگونه به تولید رسید؟
انقلاب که پیروز شد هارون و شرکا به فکر ساخت فیلمهای سینمایی داستانی افتادند. ابتدا جایزه به کارگردانی علیرضا داود نژاد را ساختند و مدتی بعد نیز دست به ساخت یکی از شاهکارهای سینمای ایران زدند: اجاره نشینها.
فیلمبرداری اجاره نشینها در دو ساختمان در خیابان پیامبر تهران انجام شد. هر دو ساختمان توسط شرکت خریده و بلافاصله بعد از پایان فیلمبرداری فروخته شد. هزینه تولید این فیلم به پول آن زمان ۳۰ میلیون تومان شد که رقم قابل توجهی بود.
ناخدایی غریب در ایران
اثر برجسته بعدی ناخدا خورشید بود: ناصر تقوایی با گروهی دیگر میخواست کار کند ولی به توافق نرسیده و کار روی زمین مانده بود. یک روز به من زنگ زد و گفت بیا تهیه کنندگی این فیلم را برعهده بگیر تا آن را بسازیم. من هم استقبال کردم. ما برای فیلمبرداری و تهیه این فیلم به بندرلنگه و بندر کنگ رفتیم و نزدیک ۲ ماه آنجا بودیم. این فیلم هنوز هم فیلمی بسیار محبوب در آن سوی آبهاست. ناخدا خورشید، فیلمی بسیار منسجم و شاهکار کارگردانی است، آن هم در یک فضای محدود و کوچک. اجاره نشینها ده ها لوکیشین دارد اما در ناخدا خورشید شما در یک محیط با یک سری آدمهای خاص گیر کردهاید. ما این فیلم را هر جا، غیر از ایران نمایش دادیم، جایزه گرفت. در جشنواره لوکارنو هم بهترین فیلم سینمایی سال شد. اما ناخدا خورشید متاسفانه در ایران جز در چند سینما اکران نشد. شاید چون فیلمی روشنفکرانه بود و مخاطب، سینما را محل تفریح خود میداند و نمیخواهد فیلم های جدی ببیند.
هامون خود مهرجویی بود
فیلم مهم بعدی هامون اثر داریوش مهرجویی بود: شخصیت هامون خود داریوش مهرجویی است. اصلا تفکر فلسفی مهرجویی در همین فیلم آمده است. استقبالی که آن موقع نسل جوان از این فیلم کردند عجیب بود. در ساخت هامون دخالت زیادی نکردیم. مهرجویی خودش این فیلم را ساخت. غیر از برخی صحنههای فیلم، همه صحنههای فیلم در یک ساختمان میگذشت. اجاره نشینها هم همین طور است و به لحاظ تولید ارزشهای هنری، متعلق به مهرجویی است و به ما ارتباطی ندارد.

پشت صحنه فیلم هامون
شکستن دست خسرو شکیبایی در فیلم کیمیا
رابطه یشایایی با سوپر استار سینمای ایران خسرو شکیبایی حسنه بود: خسرو هر وقت کاری نداشت، میآمد پیش ما مینشست. علاوه بر همکار بودن با خسرو دوست بودیم. وقتی کار نداشت، میآمد مینشست و با بچهها صحبت میکرد. او خاطرهای خاص از این بازیگر درگذشته دارد: خاطرهای که از خسرو دارم در فیلم کیمیا است. در کیمیا، خسرو باید ترک موتورسیکلت از آبادان به اهواز میرفت ولی متاسفانه موتور کج شد و خسرو دستش شکست. بلافاصله رفتیم آبادان و دست خسرو را گچ گرفتیم. شب قرار شد تکلیف ادامه کار را به خاطر این اتفاق روشن کنیم. حدود ۲۵ نفر بودیم. آقای احمدرضا درویش همه را جمع کرد و گفت به خاطر دست خسرو باید سه هفته کار متوقف شود. در همین حین خسرو بلند شد. گفت برای چی برویم؟ گفت: خب دستت شکسته. گفت: مگر دست هیچ اسیری در اسارات نمیشود بشکند؟ گفتند: چرا میشود. گفت: خب دست من هم در اسارت شکسته است. پس چرا کار را تعطیل میکنی!؟ اگر دقت کنید خسرو در فیلم با دست شکسته بازی میکند.
ایران آنلاین
انتهای پیام/