آزادی مسئولانه، مطالبه مردم از مسئولان
رسول منتجب نیا، دبیر کل حزب جمهوریت ایران اسلامی در روزنامه ایران نوشت: نگاه واقع بینانه به انقلاب اسلامی باید خیلی دقیق و همه جانبه و البته منصفانه باشد. انقلاب اسلامی ایران ماهیتی کاملاً مردمی داشت؛ حرکتی برخاسته از اراده، آگاهی و خواست عمومی ملت.
ایران آنلاین: هرچند آغاز این نهضت با دعوت و رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه بود، اما واقعیت این است که از سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ که امام قیام را آغاز کرد، بیش از پانزده سال با مردم سخن گفت، آنان را آگاه ساخت و زمینه خودشناسی ملت را فراهم کرد. مردم به تدریج به ظرفیتها و تواناییهای خود پی بردند و دریافتند که میتوانند سرنوشت خویش را تغییر دهند.
در دوران رژیم شاهنشاهی، سرمایههای مادی و معنوی کشور به یغما رفت، مردم به حاشیه رانده شدند و ایران در عمل به پایگاهی برای ابرقدرتها تبدیل شد. شاه، بهعنوان عامل و ژاندارم آنان در منطقه، هیچ اعتقادی به نقش مردم نداشت. ملت ایران نه در تعیین حاکم، نه در انتخاب نمایندگان و نه در تصمیمگیریهای کلان کشور نقشی ایفا نمیکرد.
شاه خود را مالک کشور و مردم میدانست و آنان را بیگانه با سرنوشت خویش تلقی میکرد. تشکیل حزب واحد «رستاخیز» نمونه روشنی از این استبداد بود؛ حزبی که شاه صراحتاً اعلام کرد هر کس عضو آن نشود، باید کشور را ترک کند. این یعنی نفی کامل آزادی، اختیار و کرامت انسانی. در چنین شرایطی، کشور دچار استعمار، استثمار و تحقیر شده بود. امروز کسانی که از آزادی و دموکراسی دوران پهلوی سخن میگویند، یا از تاریخ آن دوره بیاطلاعاند یا جنایات و واقعیتهای آن را ندیدهاند. برخی از جوانان نیز، از سر ناآگاهی یا نارضایتی فریب این روایتهای تحریفشده را میخورند؛ در حالی که حقیقت آن است که در دوران رضاخان و محمدرضا شاه، مردم کمترین ارزشی نداشتند و هیچ نقشی در تعیین سرنوشت کشور ایفا نمیکردند.
در طول آن پانزده سال، امام خمینی(ره) با روشنگری مستمر، مردم را آماده قیام کرد. نخبگان، بزرگان کشور، دانشگاهیان و حوزویان به صحنه آمدند، از امام حمایت کردند و انقلاب به ثمر نشست. بنابراین، این انقلاب نه محصول تصمیم قدرتهای جهانی، بلکه نتیجه آگاهی و اراده ملت بود. این ادعا که قدرتهای جهانی خواستند شاه برود و امام بازگردد، ادعایی کاملاً نادرست است.
شرایط بهگونهای شده بود که ماندن شاه به معنای نابودی خودش و کشور بود؛ از همین رو گریخت. امام نیز با رصد دقیق وضعیت کشور و آمادگی مردم، در زمانی که حتی بسیاری از نزدیکانش بازگشت را پرخطر میدانستند، با قاطعیت فرمودند اکنون زمان بازگشت است؛ «میوه رسیده و باید چیده شود». انقلاب اسلامی آرمانهای بزرگی داشت: امنیت، آسایش، استقلال، آزادی و کرامت انسانی. بخش مهمی از این آرمانها تحقق یافت. استقلال کشور به دست آمد و هزینههایی که امروز میپردازیم، هزینه نپذیرفتن سلطه ابرقدرتها و دفاع از منافع ملی است. طبیعی است که قدرتهای استکباری در برابر این استقلال، فشار و خسارت وارد کنند. در حوزه رفاه و عمران نیز، اگر منصفانه نگاه کنیم، پیشرفتهای چشمگیری رخ داده است. کافی است وضعیت روستاها و شهرها پیش و پس از انقلاب بهصورت مستند و تصویری مقایسه شود. توسعه راهها، آب، برق، گاز و زیرساختها واقعیتی انکارناپذیر است؛ بهگونهای که امروز کمتر روستایی را میتوان یافت که از این امکانات محروم باشد.
در بُعد انسانی و آزادیهای اجتماعی نیز تفاوتها آشکار است. پیش از انقلاب، آزادی اساساً معنا نداشت. کوچکترین انتقاد یا حتی سخن گفتن، مساوی با زندان، شکنجه و تبعید بود. سخنرانان مجبور بودند به شاه دعا کنند و مخالفت با این اجبار، هزینههای سنگینی داشت. اما پس از انقلاب، آزادی بهعنوان یک اصل مطرح شد و در دورههایی، بویژه با تلاش شخصیتهایی چون شهید بهشتی و شهید مطهری، برای تحقق آن کوششهای جدی صورت گرفت.
با این حال، اقدامات مسلحانه و خشونتبار گروهک منافقین که به ترور بیش از ۱۷ هزار نفر از مردم بیگناه، آتشزدن اتوبوسها، ادارات و ناامنسازی جامعه انجامید موجب شد بخشی از آزادیها محدود شود. هدف آنان برهم زدن امنیت کشور بود و تا حدی نیز موفق شدند. امروز اما شرایط متفاوت است. مردم، که طرفدار انقلاب، کشور و نظام هستند، مطالبهای روشن دارند و آن آزادی بیان مسئولانه است.
آزادی برای نقد، اعتراض و اظهار نظر؛ نه آزادی تخریب و خشونت. مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که دوران محدودسازی به بهانههای گذشته سپری شده است. اگر اعتراض و انتقاد حق مردم است، باید آزادی بیان و امنیت پس از بیان نیز تضمین شود. دهه فجر فرصتی است برای یادآوری این مطالبه به مسئولان: مردم از شما آزادی میخواهند؛ آزادی سخن گفتن و شنیده شدن و انتظار دارند نقدها و اعتراضاتشان به اصلاح امور بینجامد.
انتهای پیام/