«دو نیمه ماه» بازنمایی تاریخ معاصر در قالب ملودرام عاشقانه-سیاسی
هنر
144924
اگر بخواهیم «دو نیمه ماه» را با رویکرد تحلیل اجتماعی ببینیم، باید از یک پرسش ساده شروع کنیم: چرا تلویزیون رسمی، دوباره به تاریخ معاصر بازمیگردد و آن را در قالب ملودرام سیاسی-اجتماعی روایت میکند؟
ایران آنلاین: پاسخ فقط در “داستان” نیست؛ در کارکرد اجتماعیِ بازنمایی تاریخ است. این سریال، بهجای آنکه تاریخ را صرفاً یک پسزمینهی تزئینی نشان دهد، از تاریخ بهمثابه میدانِ شکلگیری هویت و داوری جمعی استفاده میکند؛ جایی که افراد عادی، در لابهلای تصمیمهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک، «زندگی» میکنند و هزینه میدهند. همین انتخاب ژانر—ملودرام در بستر سیاست—بهخودیِ خود یک پیام اجتماعی دارد: سیاست، فقط کار نخبگان نیست؛ سیاست به خانهها، روابط عاشقانه، امنیت روانی و آیندهی خانوادگی نفوذ میکند.
انتهای پیام/
قسمت آغازین، قصه را از دهه ۴۰ شروع میکند و در همان ابتدا پای ساواک و نیروهایی از مجاهدین خلق را به روایت باز میکند. این انتخاب، یک نقطهی حساس در حافظهی تاریخی جامعه است؛ نه فقط به خاطر خودِ وقایع، بلکه به خاطر «رقابت روایتها» درباره آن دوره. در جامعهای که تاریخ معاصر هنوز محل اختلاف تفسیر است، سریال تاریخی ناگزیر وارد عرصهی سیاستِ حافظه میشود: اینکه چه چیزی برجسته میشود، چه چیزی حذف یا کمرنگ میماند، و چه کسی قربانی یا قهرمان تصویر میشود. سریال در چنین وضعی، فقط سرگرمی نیست؛ ابزار بازتولید “معنا”ست. حتی ادعای «روایت متفاوت و غیرشعاری» هم—که در برخی گزارشها درباره سریال مطرح شده—به زبان جامعهشناسی یعنی تلاش برای افزایش مقبولیت روایت در میان مخاطبانی که نسبت به روایتهای رسمی حساسیت دارند.
یکی از نکات قابل توجه، مقیاس تولید است: حدود ۲۵۰ تا ۲۸۰ بازیگر و ۱۲۰ تا ۱۵۰ لوکیشن، حتی با تصویربرداری در محل سابق زندان رجاییشهر. این حجم از جزئیات و لوکیشن، صرفاً نمایش تجمل تولید نیست؛ تلاشی است برای القای «واقعنمایی» و افزایش قدرت اقناع. در عصر شبکههای اجتماعی، مخاطب بهراحتی با یک تصویر، یک گاف تاریخی یا یک صحنهی مصنوعی، کل روایت را پس میزند. بنابراین، تولید پرجزئیات در حکم سرمایهگذاری برای بازسازی اعتمادِ روایی است: اینکه مخاطب احساس کند با جهانی مواجه است که میتواند آن را باور کند، حتی اگر با همهی پیامهایش موافق نباشد.
اما مهمترین بازی اجتماعی سریال، از ترکیب “عشق” و “تاریخ” بیرون میآید. عشق در ملودرام ایرانی معمولاً جای امنِ همذاتپنداری است؛ جایی که مخاطب فارغ از دعواهای سیاسی، دستکم با رنج، انتظار، تردید و انتخابهای دشوار همراه میشود. وقتی قصه عاشقانه در سه دهه پرالتهاب حرکت میکند، سریال عملاً یک پل میسازد میان تجربهی خصوصی و نظم عمومی: اینکه انتخابهای سیاسی چگونه انتخابهای عاطفی را محدود میکنند، و برعکس، چگونه یک رابطه میتواند فرد را وارد میدانهای خطرناکِ تاریخ کند. از این زاویه، «دو نیمه ماه» میتواند درباره “دوپارگی”های اجتماعی هم باشد: دو نیمهی خانوادههایی که سیاست آنها را از هم جدا کرده، دو نیمهی نسلهایی که یکی با ترس و دیگری با امید بزرگ شده، و دو نیمهی حافظهی جمعی که بین «افتخار» و «زخم» در نوسان است.
از حیث جامعهشناسی رسانه، زمان پخش ثابتِ شبانه (۲۰:۳۰) و تکرارهای روز بعد، نشان میدهد تلویزیون هنوز روی «آیین تماشا» حساب میکند؛ یعنی لحظهای مشترک که خانوادهها بتوانند دور یک روایت واحد جمع شوند. این همان چیزی است که رسانه رسمی برایش ارزش راهبردی قائل است: تولید تجربهی جمعی در زمانی که مصرف رسانهای پراکنده و فردی شده است. سریال تاریخی-سیاسی، دقیقاً از همین جا به کار میآید؛ چون علاوه بر سرگرمی، قابلیت گفتوگو ایجاد میکند: در خانه، در محل کار، و در فضای مجازی. افراد درباره شخصیتها بحث میکنند، اما درواقع درباره تاریخ، عدالت، خشونت، خیانت، فداکاری و “راه درست” حرف میزنند—یعنی درباره ارزشها.
با این حال، همینجا نقطهی حساس هم هست: اگر سریال در پرداخت شخصیتها تکبعدی شود و آدمها را صرفاً به «نمادهای خیر و شر» تقلیل دهد، نتیجه معکوس میشود؛ چون مخاطب امروز با تجربه زیستهی پیچیدهتری زندگی میکند و از روایتهای سادهساز فاصله میگیرد. موفقیت اجتماعی «دو نیمه ماه» در گرو این است که نشان دهد انسانها در شرایط تاریخی، خاکستریاند؛ هم میترسند، هم اشتباه میکنند، هم گاهی شجاع میشوند، و هم هزینه میدهند. اگر چنین پیچیدگیای شکل بگیرد، سریال میتواند به جای تحریک شکافها، به فهم ریشههای شکاف کمک کند؛ یعنی به جای اینکه فقط “قضاوت” بسازد، “درک” تولید کند.
در نهایت، «دو نیمه ماه» را میشود تلاشی برای بازتعریف رابطهی جامعه با تاریخ معاصر دانست: تاریخ نه بهعنوان کتاب درسی، بلکه بهعنوان تجربهی زیستهی آدمهایی که شبیه ما بودهاند. این سریال اگر
علایی روابط عمومی صدا و سیما: بتواند از سیاست به انسان برسد—و از انسان دوباره به پرسشهای اخلاقی و اجتماعی برگردد—میتواند برای مخاطب امروز معنا تولید کند: اینکه در زمانهی فشار و تردید، انتخاب فردی چه ارزشی دارد، و جامعه چگونه از دل انتخابهای کوچک و بزرگ ساخته میشود.
سعید زعیمی
انتهای پیام/