ایران؛ ضلع کلیدی موازنه راهبردی چین در برابر آمریکا
حامد وفایی، استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر مسائل چین در روزنامه ایران نوشت:هشدار وزیر خارجه چین در نشست امنیتی مونیخ درباره تبعات منطقهای هرگونه حمله نظامی به ایران، امتداد منطقی چهارچوبی است که سیاست خارجی پکن در سالهای گذشته بر اساس آن تنظیم شده است.
ایران آنلاین: برای فهم معنای این هشدار باید ابتدا به بنیانهای فکری و راهبردی سیاست خارجی چین بازگشت؛ بنیانهایی که بر ترکیبی از رئالیسم، پراگماتیسم و آنچه خود چینیها «خِرَد سنتی» مینامند، استوار است. این ترکیب موجب شده پکن نه در دام هیجانهای ژئوپلتیک گرفتار شود و نه در برابر تحولات بینالمللی منفعل بماند، بلکه با محاسبهای دقیق میان منافع ملی، موازنه قدرت و ثبات بلندمدت حرکت کند.
در این چهارچوب، توسعه اقتصادی همچنان اولویت اصلی سیاست داخلی و خارجی چین باقی مانده است. پکن پس از عبور از مرحله اول برنامههای صدساله و اعلام ریشهکنی فقر مطلق، اکنون در مسیر تثبیت جایگاه خود به عنوان یک قدرت بزرگ در حال توسعه گام برمیدارد. همین نگاه واقعگرایانه به ظرفیتهای داخلی سبب شده چین از ورود به درگیریهای مستقیم و پرهزینه که میتواند مسیر رشد اقتصادیاش را مختل کند، پرهیز کند. بنابراین، مخالفت با تشدید تنشهای نظامی در غرب آسیا بخشی از راهبرد کلان پکن برای اجتناب از «تلههای امنیتی» طراحیشده توسط رقباست.
از همین منظر، سیاست سنتی چین در قبال بحرانهایی که امنیت ملیاش را مستقیماً تهدید نمیکنند، بر پرهیز از مداخله سخت و تکیه بر ابزارهای اقتصادی استوار بوده است. پکن ترجیح داده به جای ورود نظامی از ظرفیتهای اقتصادی و دیپلماتیک برای مدیریت محیط پیرامونی خود استفاده کند. اما این پرهیز از مداخله به معنای بیتفاوتی نیست؛ بلکه بیانگر نوعی مداخله نرم و ساختاری است که در قالب مخالفت با استفاده از زور، دفاع از حاکمیت ملی کشورها و دعوت به گفتوگو نمود مییابد.
نگاه ویژه چین به غرب آسیا نیز در همین بستر قابل تحلیل است. اگر ساختار اولویتهای سیاست خارجی پکن را ترسیم کنیم، ایالات متحده در مرکز آن قرار دارد؛ همانگونه که واشنگتن چین را تهدید اول امنیتی خود میداند، پکن نیز آمریکا را متغیر اصلی در محاسباتش تلقی میکند. در حلقه دوم، روسیه، ژاپن و هند جای دارند اما در سالهای اخیر، غرب آسیا به طور معناداری در حلقه سوم اولویتها ارتقا یافته و به بخشی از «محیط پیرامونی توسعهیافته» چین بدل شده است. این ارتقا نشان میدهد که ثبات این منطقه برای تداوم راهبردهای کلان پکن اهمیتی فزاینده یافته است.
در همین راستا، سیاست چین در قبال تنشهایی که پیرامون ایران مطرح است، بر اساس این سه اصل دنبال میشود: مخالفت با استفاده از زور در نظام بینالملل؛ حمایت از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران و دعوت طرفین به خویشتنداری و گفتوگو.
پکن در پی اوجگیری تهدیدات نظامی دونالد ترامپ و تهدیداتی که علیه ایران مطرح شد، بار دیگر همین سه پایه را برجسته کرد و بر فراگیر شدن جنگ منطقهای در صورت حمله به ایران تأکید کرد. چین که امروز تا حدودی نقش سخنگوی «جنوب جهانی» را ایفا میکند، ایران را بخشی از موازنه راهبردی در منطقهای میداند که آمریکا در تلاش برای گسترش نفوذ خود در آن است.
تهدیدات نظامی آمریکا از نگاه پکن نشانه استمرار رویکردی است که نظم تکقطبی و منطق جنگ سرد را بازتولید میکند. در مقابل، چین بر چندجانبهگرایی و احترام به حاکمیت کشورها تأکید دارد و حمله نظامی به ایران را در تعارض با این اصول ارزیابی میکند. افزون بر این، روابط چین با رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر در سراشیبی قرار گرفته است. کشتار بیسابقه در غزه و فشار افکار عمومی جهانی، فاصلهگرفتن تدریجی پکن از تلآویو را رقم زده و چین خود را مدافع نظم چندجانبه و حامی حقوق فلسطینیان معرفی کرده است. در این چهارچوب، حمله به ایران میتواند از نگاه پکن امتداد همان سیاستهای تجاوزکارانهای تلقی شود که منطقه را در چرخهای از خشونت فرو میبرد.
بر این اساس، هشدار وزیر خارجه چین در مونیخ را باید در پیوند با این مجموعه محاسبات راهبردی فهم کرد. پکن با تکیه بر اصول ثابت خود اعلام میکند که استفاده از زور علیه ایران نهتنها با قواعد حقوق بینالملل ناسازگار است که میتواند منطقهای را که بهتازگی در ساختار اولویتهای سیاست خارجی چین ارتقا یافته، وارد مرحلهای تازه از بیثباتی کند. این هشدار، دفاع از الگویی از نظم بینالمللی است که در آن توسعه، چندجانبهگرایی و احترام به حاکمیت، جایگزین تهدید و مداخله نظامی میشود.
انتهای پیام/