تحلیل فارن افرز از جنگ تحمیلی :
آمریکا هیچ گزینه خوبی در ایران ندارد/ترامپ به یک راه خروج اضطراری نیاز دارد/ پیش از اینکه در باتلاقی فراگیر گرفتار شویم، عقبنشینی کنیم
سه هفته پس از جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، خطوط کلی یک الگوی آشنا و خطرناک در حال ظهور است. درگیری فعلی ممکن است فعلاً تفاوت قابل توجهی با جنگهای آمریکا در افغانستان، عراق یا ویتنام داشته باشد، مثلاً هنوز نیروهای زمینی ایالات متحده را به تعداد زیاد وارد این جنگ نکرده است. اما جنگ ایران از این جهت به این دسته از جنگ های پیشین آمریکا شباهت دارد که واقعیت استراتژیک عمیقتری را به اشتراک میگذارد. واشنگتن بار دیگر بدون داشتن اهداف مشخص، نظریه تعریفشده پیروزی و یک استراتژی خروج مناسب، با یک قدرت منطقهای میجنگد.
ترامپایران آنلاین: نتیجه، نوع متفاوتی از باتلاق است، اما به هر حال، باتلاق است. نیروهای آمریکایی ممکن است در عملیاتهای هوایی و دریایی که ماهها یا سالها طول میکشد، گرفتار شوند، هزینههای فزایندهای را بر اقتصاد جهانی تحمیل کنند، خاورمیانه را بیثبات کنند و تلفات فزایندهای را بر جمعیت غیرنظامی در ایران، اسرائیل، لبنان و فراتر از آن وارد کنند. همانند درگیریهای گذشته، عدم تقارن در قلب جنگ به نفع طرف کم قدرت تر است. برای اینکه ایالات متحده بتواند اعلام پیروزی کند، باید به اهداف گسترده و مبهمی دست یابد: تغییر رژیم در تهران یا ایرانی آنقدر ضعیف که نتواند منطقه را بیثبات کند یا بازارهای جهانی نفت را مختل کند. برای ایران، پیروزی ممکن است صرفاً به معنای بقا و توانایی تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی از طریق حملات متناوب باشد که عبور از تنگه هرمز را به طرز چشمگیری محدود میکند یا به زیرساختهای نفتی حساس و حیاتی در کشورهای خلیج فارس آسیب میرساند.
اما به طور فزایندهای این مساله در حال آشکار شدن است که کارزار فعلی حملات موشکی و پهپادی آمریکا و اسرائیل قرار نیست رژیم مستقر را سرنگون کند. همچنین ظرفیتهای متعارف ایران را به طور کامل از بین نخواهد برد، به طوری که تهران نتواند در عبور از تنگه هرمز اختلال ایجاد کند یا تأسیسات حیاتی برای تجارت انرژی جهانی را تهدید کند. ایالات متحده اکنون ممکن است احساس کند که باید تنشها را تشدید کند و به طور بالقوه از نیروهای زمینی برای تصرف تأسیسات و خاک ایران یا حمایت از نیروهای جداییطلب در سراسر کشور استفاده کند. اما خطرات این اشکال تشدید تنش بسیار بیشتر از دستاوردهای احتمالی آنهاست. در این مرحله، با توجه به اقتصاد جهانی متزلزل و خاورمیانه متشنج، بهترین گزینه واشنگتن این است که به جنگی که بیپروا وارد آن شده است، بیشتر متعهد نشود، بلکه راهی برای خروج از آن پیدا کند.
هیچ پیروزیای در چشمانداز نیست
از همان ابتدا، تلاش جنگی آمریکا با ناهماهنگی استراتژیک آغاز شد. وقتی دونالد ترامپ عملیات نظامی را آغاز کرد، این کار را بدون آماده کردن مردم آمریکا یا بیان مجموعهای روشن از اهداف قابل دستیابی انجام داد. او درسخنان آغازین خود درابتدای جنگ که در نیمه شب ایراد شد، از مردم ایران خواست که قیام کنند و دولت خود را سرنگون کنند و در عمل تغییر رژیم را معیار موفقیت قرار داد. این یک استاندارد فوقالعاده بالا - و احتمالاً دست نیافتنی - بود. همچنین به رهبری ایران یک مسیر ساده برای پیروزی داد: صبر و استقامت.
تحولات اولیه نشان میدهد که اقدامات ایالات متحده و اسرائیل، اگر نگوییم هیچ، در واقع کنترل رادیکال ها را تثبیت کرده است. اگر آمریکا و اسرائیل انتظار داشتند که مرگ رهبران ارشد ایران منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی شود، انتظارات آنها اشتباه از آب درآمدهاند. بدون شک ترور [آیت الله] علی خامنهای رهبر معظم انقلاب، و دیگر مقامات ارشد، منجر به چالشهای فزایندهای برای حکومت شده است، اما نشانههای کمی از شروع عقبنشینی وجود دارد. تلاشهای جنگی ایران هنوز منسجم است و ساختارهای روشنی از فرماندهی و کنترل را نشان میدهد. نظام ایران شبکهای از نهادها را ایجاد کرده است که در مواجهه با حمله به رهبرانش به کار خود ادامه دادهاند. این نظام اختیار غیرمتمرکز برای شروع حملات را دارد و به نیروهای مسلح اجازه میدهد تا حتی با وجود اینکه فرماندهان و رهبران مورد هدف قرار میگیرند، به تلاشهای جنگی خود ادامه دهند.
در واقع، ترور آیتالله خامنهای، تضعیف سلطه حاکمیت بر کشور را دشوارتر کرده، نه آسانتر. پیش از جنگ، طیفی از تحلیلگران معتقد بودند که حذف آیتالله خامنهای میتواند فضایی برای تنظیم مجدد داخلی ایجاد کند. این عده ادعا داشتند که این امر ممکن است منجر به یک تحول دموکراتیک نشود، اما میتواند تغییر به سمت رهبری عملگراتر را مهندسی کند.
این احتمال اکنون تقریباً به طور قطع از بین رفته است. جنگ رادیکال ترین نیروها در ایران را قدرتمند کرده است. پسر آیتالله خامنهای اکنون رهبر عالی ایران است. انتخاب او به عنوان رهبر عالی گامی به سوی تغییر یا هرگونه نرمش نظام ایران نیست، بلکه تضمینی برای تثبیت آن است.
اکنون تغییر رژیم در کوتاهمدت کمتر محتمل به نظر میرسد، اما بسیاری از طرفداران کمپین مشترک آمریکا و اسرائیل هنوز فکر میکنند که این کمپین میتواند در هفتههای آینده در خنثی کردن ایران به عنوان یک تهدید نظامی موفق شود. از آغاز جنگ، ارتش آمریکا، برخلاف رئیس جمهور، بر اهداف محدودتری تأکید داشت. ارتش اصرار داشت که بر تضعیف قابلیتهای نظامی ایران، از جمله نیروهای موشکی ایران، داراییهای دریایی و برنامه هستهای و همچنین توانایی تهران در مسلح کردن و آموزش نیروهای نیابتی منطقهای خود متمرکز شود. این چارچوببندی واقعبینانهتر از پیشنهاد ترامپ برای تغییر رژیم است، اما یادآور مشکل آشنایی است که ایالات متحده در گذشته در عراق و افغانستان با آن مواجه بود.
ایالات متحده برای انجام عملیات ضد شورش در آن کشورها، دریافت که باید کنترل تقریباً کامل قلمرو، حکومت و امنیت را به دست آورد تا به مردم نشان دهد که میتوانند به نیروهای آمریکایی و شرکای محلی آنها اعتماد کنند. در مقابل، طالبان در افغانستان و شورشیان سنی در عراق، تنها به پنهان شدن در میان مردم و حفظ خشونت در سطحی که اعتماد و امنیت مردم را تضعیف کند، نیاز داشتند. اکنون پویایی مشابهی در خاورمیانه، البته در حوزهای متفاوت، در حال ظهور است.
برای واشنگتن و شرکایش، موفقیت مستلزم تضمین جریان آزاد انرژی، محافظت از زیرساختهای حیاتی (بهویژه زیرساختهای مربوط به نفت در خلیج فارس) و حفظ ثبات منطقهای است. برای تهران، ممکن است کافی باشد که بهطور دورهای به یک نفتکش در تنگه هرمز حمله کند و حملونقل از طریق این گذرگاه باریک را متوقف کند، به تأسیسات انرژی در خلیج فارس حمله کند، یا حملات موشکی یا پهپادی گاهبهگاه انجام دهد که به سامانههای پدافندی کشورهای خلیج فارس نفوذ کند. حتی اگر ۹۰ درصد از حملات ایران خنثی شود، ده درصد باقیمانده میتواند اثرات اقتصادی و روانی بسیار بزرگی داشته باشد. یک حمله موفقیتآمیز به یک نفتکش ،تأسیسات نفتی یا یک مرکز تجاری، بازارهای جهانی را متلاطم میکند و برداشتها از ریسک را تغییر میدهد.
این جنگی نیست که ایران نیاز به پیروزی قاطع در آن داشته باشد. فقط باید نشان دهد که هدف محدودتر ایالات متحده برای بهبود امنیت منطقهای - که فاصله زیادی با تغییر رژیم دارد - در حال شکست است. تاکنون، ایران توانسته است به مدت سه هفته حملات موشکی و پهپادی مداوم را ادامه دهد. حتی اگر موشکهای دوربرد و پرتابگرهای آن تمام شود، نشانههای کمی وجود دارد که ایالات متحده و اسرائیل قادر به تضعیف پهپادها، موشکهای کوتاهبرد و مینهای ایران تا حدی باشند که نتواند در مجاورت خود و در سراسر خلیج فارس ویرانی به بار آورد. پیامدهای جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته آموزنده است. پس از کوبیدن اهداف ایرانی، اسرائیل و ایالات متحده اعلام کردند که قابلیتهای ایران به طرز چشمگیری کاهش یافته است. اما آنها خیلی زود متوجه شدند که ایران با سرعتی بسیار سریعتر از آنچه تصور میکردند، در حال تجدید تسلیحات است.
تلههای تشدید تنش
در مواجهه با این پویایی، ایالات متحده ممکن است وسوسه شود که برای به عقب راندن چشمگیرتر برنامه هستهای، وادار کردن ایران به توقف حملات خود به همسایگانش و تلاش آشکار برای سرنگونی رژیم، به تشدید تنشها روی آورد. در درگیریهای گذشته، مانند عراق و ویتنام، ایالات متحده اغلب با اختصاص منابع بیشتر به جنگ و تلاش برای بیرون کشیدن پیروزی از کام شکست، به وضعیت رو به وخامت میپرداخت. در این مورد، مانند اکثر موارد، گزینههای موجود جذاب نیستند.
ترامپ میتواند با حمله مستقیم به برنامه هستهای ایران و توانایی ایران برای ساخت سریع سلاح هستهای، راهی برای اعلام پیروزی خود فراهم کند. نیروهای آمریکایی میتوانند مستقیماً بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده ایران را که در حال حاضر در تونلهای اصفهان نگهداری میشود، تصرف کنند. این امر حداقل به ایالات متحده اجازه میدهد تا یک دستاورد استراتژیک آشکار را ادعا کند: محروم کردن ایران از اجزای ضروری هستهای و وارد کردن ضربهای بزرگ به برنامه هستهای، که مدتهاست محور اصلی سیاست ایالات متحده، اگر نه محور این جنگ، بوده است.
اما این عملیات به هیچ وجه ساده نخواهد بود. طبق گزارشهای عمومی، اورانیوم به صورت گاز در کپسولهایی نگهداری میشود که حمل و نقل آنها دشوار است و با توجه به ماهیت مواد، باید با ظرافت جابجا شود. علاوه بر این، مشخص نیست که پس از حملات قبلی ژوئن گذشته که ورودیها را مسدود کرد، دسترسی به تونلها چقدر آسان است. این یک عملیات سریع نخواهد بود، مانند حملهای که در سال ۲۰۱۱ منجر به کشته شدن اسامه بن لادن یا برکناری رئیس جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، در ژانویه انجام شد. این احتمالاً مستلزم حضور نیروهای آمریکایی برای ساعتها یا حتی روزها در محل خواهد بود.
همچنین این عملیات صدها مایل در داخل ایران، در جایی که احتمالاً یکی از تأسیسات به شدت محافظتشده در این کشور است، انجام خواهد شد. هرگونه اقدام ایالات متحده تقریباً مطمئناً از عنصر غافلگیری برخوردار نخواهد بود، زیرا ایران به احتمال زیاد انتظار چنین عملیاتی را دارد. نیروهای ایرانی در این منطقه متمرکز خواهند شد و ایالات متحده را مجبور میکنند تا یک منطقه امن زمینی را در اعماق خاک کشور که توسط صدها هزار سرباز ایرانی احاطه شده است، ایجاد و حفظ کند. مشخص نیست که چنین عملیاتی امکانپذیر باشد.
راه دیگر برای شکستن مقاومت ایران میتواند هدف قرار دادن شریان اقتصادی ایران باشد. ایالات متحده میتواند جزیره خارک در خلیج فارس را که تقریباً ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از طریق آن جریان دارد، تصرف کند. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی پیش از این، حملاتی را علیه استحکامات نظامی در این جزیره انجام دادهاند و ترامپ و تعدادی از متحدانش علناً در مورد احتمال تصرف خارک فکر کردهاند. برخلاف عملیات داخلی، حمله به خارک میتواند از طریق حمله آبی-خاکی یا هوایی انجام شود و از آنجایی که این جزیره در عمق خاک ایران قرار ندارد، دفاع از آن برای تهران دشوارتر و نگهداری آن برای نیروهای آمریکایی آسانتر است.
اما جنبههای منفی تلاش برای تصرف این جزیره قابل توجه است. اولاً، برای تصرف منطقهای مستحکم به اندازه یک سوم منهتن، به یک عملیات زمینی نظامی بزرگ نیاز است. اگرچه این عملیات کاملاً قابل انجام است، اما مطمئناً نیروهای آمریکایی را به خطر میاندازد و ممکن است تلفات قابل توجهی متحمل شوند. ثانیاً، نبرد در خارک میتواند به زیرساختهای نفتی ایران آسیب قابل توجهی وارد کند و قیمتهای جهانی را حتی بالاتر ببرد، نتیجهای که ایالات متحده سعی در جلوگیری از آن داشته است.
مهمتر از آن، مشخص نیست که تصرف این جزیره از نظر استراتژیک چه دستاوردی خواهد داشت. نظریهای که زیربنای چنین ترفندی است، این است که فشار اقتصادی، ایران را مجبور به تغییر رفتار خود یا پذیرش شرایط آمریکا میکند. اما نظام ایران، همانطور که سالها پس از دریافت تحریمهای ایالات متحده نشان داده، تمایل به تحمل درد شدید اقتصادی را نشان داده و بسیار محتملتر است که ایران با تشدید حملات به زیرساختهای انرژی منطقهای پاسخ دهد.
رویدادهای هفتههای اخیر، پیشنمایشی از این پویایی را ارائه میدهند. پس از حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران، ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای گاز طبیعی مایع قطر، ۱۷ درصد از ظرفیت تولید آن را به مدت سه تا پنج سال از کار انداخت. حمله به خارک ممکن است واکنش تهاجمیتری از سوی ایران را از این نوع برانگیزد.
ایران همچنین آگاهی دقیقی از حساسیت ایالات متحده نسبت به قیمت نفت نشان داده است. اقدامات خود دولت ترامپ، که حتی شامل کاهش تحریمهای نفتی ایران برای آرام کردن بازارهای جهانی میشود، نشان میدهد که ترامپ چقدر از افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ نگران است. ایران انگیزه روشنی برای تداوم هدف قرار دادن بازارهای انرژی دارد.
نسخه دیگری از عملیات خارک، اما بدون نیروی زمینی، میتواند بسیار شبیه به تهدید ترامپ در ۲۲ مارس باشد: هدف قرار دادن نیروگاههای ایران با امید به تغییر رفتار تهران. چنین اقدامی علاوه بر آسیب رساندن غیرضروری به غیرنظامیان و نقض بالقوه قوانین جنگ، به آنچه واشنگتن امیدوار است، منجر نخواهد شد. ایران به جای پذیرش خواستههای ترامپ، به احتمال زیاد با هدف قرار دادن تأسیسات مشابه در کشورهای خلیج فارس پاسخ خواهد داد.
اگر تلاش برای از بین بردن قطعی برنامه هستهای ایران و فلج کردن تولید نفت آن، استراتژیهای قابل قبولی نباشند، مقامات آمریکایی میتوانند گزینه تشدیدکننده دیگری را در نظر بگیرند: تشدید تلاشها برای بیثبات کردن ایران از درون با مسلح کردن و حمایت از گروههای مخالف داخلی. این گروهها میتوانند شامل نیروهای کرد در شمال غربی ایران، گروههای بلوچ در مرز پاکستان و سایر جناحهای مخالف باشند.
اما این رویکرد خطر تکهتکه شدن و جنگ داخلی را به جای تغییر رژیم به همراه دارد. نتیجه احتمالی آن نه یک گذار کامل، بلکه یک درگیری چندجانبه طولانی مدت مشابه هرج و مرجی است که در سوریه و لیبی رخ داده است.
تقریباً مطمئناً سایر بازیگران خارجی در ایران جنگزده مداخله خواهند کرد. اگر گروههای کرد ایرانی قدرت بگیرند، ترکیه بیتفاوت نخواهد ماند. پاکستان نگران ستیزهجویی بلوچها خواهد بود و کشورهای خلیج فارس نیز از بازیگران مورد نظر خود حمایت خواهند کرد. نتیجه میتواند سرازیر شدن سیل سلاح و بودجه به ایران باشد که محیطی آشفته و بسیار بیثبات ایجاد میکند.
اسرائیل ممکن است از دیدن یک ایرانِ از هم پاشیده و متشنج خوشحال شود، اما برای ایالات متحده، چنین نتیجهای یک کابوس خواهد بود. ایران در مرکز منطقهای قرار دارد که شامل افغانستان، عراق و پاکستان میشود. یک فروپاشی داخلی بزرگ میتواند فضایی برای گروههای تروریستی ایجاد کند، تجارت منطقهای را مختل کند و بیثباتیای ایجاد کند که به فراتر از مرزها سرایت کند.
دلیل خروج محدود
سه هفته پس از آغاز جنگ ، ایالات متحده با یک انتخاب دشوار روبرو است: ادامه تشدید تنشها در راستای اهداف نامشخص یا بازنگری در سیاستها و جستجوی راه حل. محتاطانهترین گزینه، گزینه دوم است. ترامپ باید اعلام کند که ارتش ایالات متحده به طور قابل توجهی به مجموعه محدودتری از اهداف نظامی - تضعیف قابلیتهای ایران - دست یافته است و تمایل خود را برای توقف تشدید بیشتر تنشها نشان دهد. او باید این پیام را با اطمینانبخشیها و اظهارات عمومی همراه کند مبنی بر اینکه ایالات متحده اسرائیل را مهار خواهد کرد و تنها در صورتی از حملات آینده به ایران حمایت خواهد کرد که تهران برنامه هستهای خود را از سر بگیرد یا به شرکای منطقهای خود حمله کند.
ایران ممکن است در ابتدا چنین پیشنهادی را رد کند. اما با گذشت زمان، موضع ایالات متحده که به سمت کاهش تنش گرایش دارد، میتواند فشار بینالمللی را به تهران منتقل کند. بازیگران کلیدی جهانی، از جمله چین، اروپا و کشورهای خلیج فارس، که همگی منافع زیادی در تثبیت بازارهای انرژی دارند، انگیزههایی برای پایان دادن به درگیری خواهند داشت؛ آنها همچنین فشار بیشتری بر ایران برای کاهش تنش اعمال خواهند کرد.
مطمئناً، هیچ یک از اینها پیروزی آشکاری را رقم نخواهد زد. ایالات متحده همچنان درگیر منطقه خواهد ماند و ایران ضعیفتر اما تهاجمیتر را مدیریت خواهد کرد. روابط با شرکای خلیج فارس که به دلیل پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگی که به دنبال آن نبودند، تیره و تار شده است، ممکن است هرگز مانند قبل نشود و منابعی که پس از جنگ برای مهار ایران به خاورمیانه منتقل شد و همچنین منابعی که در طول جنگ هزینه شد، ارتش ایالات متحده را به طور گستردهتری، به ویژه در هند و اقیانوسیه، در موقعیت ضعیفتری قرار خواهد داد.
اما گزینه دیگر - یعنی تلاش مضاعف برای رسیدن به یک نتیجه قطعی - خطر نتیجهای بسیار بدتر را به همراه دارد. تاریخ آمریکا نمونههای مکرری از جنگهایی را نشان میدهد که ایالات متحده با اعتماد به نفس وارد آن شده ولی با دشواری از آنها خارج شده است. در ویتنام، عراق و افغانستان، رهبران ایالات متحده به امید نجات موفقیت، تنش ها را تشدید کردند، اما تنها مخمصه استراتژیک خود را تعمیق بخشیدند. ترس از شکست و هزینه از دست رفته، ایالات متحده را بیشتر در منجلاب فرو برد.
درگیری فعلی وسوسه مشابهی را ایجاد میکند. اما فرصتی را نیز برای شکستن این الگو فراهم میکند. جنگ ایران یک انتخاب بود - انتخابی که بدون برنامه مشخصی برای آنچه در پی خواهد داشت، انجام شد. پیامدهای آن تصمیم، اکنون آشکار میشود. وظیفه پیش رو نجات یک پیروزی دست نیافتنی نیست، بلکه محدود کردن آسیب به منافع ایالات متحده، ثبات منطقهای و حفظ جان غیرنظامیان در سراسر خاورمیانه است.
این مستلزم پذیرش یک حقیقت ناخوشایند است. در جنگهایی مانند این، مسئولانهترین مسیر، پیشروی به سوی پیروزی نیست، بلکه تشخیص این است که چه زمانی هزینهها از دستاوردها بیشتر میشود - و قبل از اینکه یک درگیری محدود به باتلاقی فراگیر تبدیل شود، عقبنشینی کنیم.
ایلان گلدنبرگ
معاون ارشد رییس جی استریت و مدیر ارشد سیاستگذاری در همین موسسه.او از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ به عنوان مشاور ویژه معاون رئیس جمهور کامالا هریس در امور خاورمیانه و از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ به عنوان رئیس تیم ایران در دفتر وزیر دفاع در دولت اوباما فعالیت کرده اس.
انتهای پیام/