اکونومیست تحلیل کرد؛
چرا حملات نسنجیده ترامپ، دست بالا را در جنگ به ایران داده است؟
سیاست
148884
دونالد ترامپ، بر اساس معیارهای آشفتهاش، به تازگی یک هفته غیرمعمول و وحشیانه را در جنگ نادرست خود علیه ایران پشت سر گذاشته است.
ایران آنلاین: رئیسجمهور تهدید به بمباران قریبالوقوع و تنبیهی زیرساختهای انرژی غیرنظامی ایران کرده بود، اگرچه ایران تسلیم نشد، اما بازارها تسلیم شدند. بنابراین یک چرخش ۱۸۰ درجهای در پی آن رخ داد. ترامپ گفت که از پیشنهادهای مخفی برای مذاکرات صلح مطلع شده و فعلاً خودداری کرده است. پنتاگون سپس اعلام کرد تعدادی از نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد را اعزام خواهد کرد. این نشان میدهد تشدید تنش هنوز محتمل است. در بحبوحه چنین عدم قطعیتی، ایران آرام به نظر میرسد. نکته قابل توجه این است که اکنون از یک مزیت استراتژیک برخوردار است. درست است که جمهوری اسلامی ایران ضربات مهلکی را متحمل شده است، بسیاری از رهبران آن و صدها غیرنظامی کشته شدهاند، پدافند هوایی آن آسیب دیده است، نیروی دریایی و موشکاندازهای آن عمدتاً ضربه خورده اند با این حال، ساختار کشور همچنان پابرجاست.
در داخل کشور، موقعیت دولت نه تنها کاهش نیافته، بلکه با حمله آمریکا و اسرائیل تقویت هم شده است. ذخایر اورانیوم غنیشده با غلظت بالا، حدود ۴۰۰ کیلوگرم، دستنخورده باقی مانده است. از همه جالبتر، ایران با ایجاد یک گلوگاه بر تنگه هرمز، صادرات نفت و گاز از خلیج فارس را که یکپنجم عرضه جهانی را تشکیل میدهد مسدود کرده است. این جنگ ثابت کرده که ایران میتواند تنگه را مسدود کند و از بین بردن تسلط آن بسیار دشوار خواهد بود. جنگ نامتقارن ایران، با موشکها، پهپادهای ارزان و شاید مینها علیه کشتیها، ایالات متحده، این ابرقدرت، را در تنگنا قرار داده است.
در همین حال، اگرچه متحدان منطقهای ایران ضعیفتر از قبل هستند، اما هنوز کارتهایی برای بازی در خارج از کشور وجود دارد. از آنجا که یمن از شلیک موشک به نفتکشها در دریای سرخ خودداری کرده، مقداری از نفت عربستان سعودی که به ساحل پمپاژ میشود و از تنگه هرمز عبور میکند، به بازارهای جهانی میرسد. قیمت جهانی نفت همچنان محدود است، اگرچه در روزهای اخیر هنوز حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه بوده است. اما یمنیها اکنون ممکن است انگیزه داشته باشند هزینه بالایی - مانند به رسمیت شناخته شدن بینالمللی کنترل خود بر شمال یمن - را مطالبه کنند. در عراق، گروههای شیعه متحد با ایران در حال روی آوردن به گروه های تجزیهطلب کرد (و آمریکاییها) هستند و حزبالله، متحد ایران در لبنان، ممکن است به عنوان یک گروه «مقاومت» مشروعیت محلی خود را بازیابد، زیرا این کشور مورد حمله اسرائیل قرار گرفته است. تلاش اسرائیل برای اشغال میتواند این درگیری را تشدید و موقعیت این گروه را تقویت کند.
در خلیج فارس، متحدان آمریکا آرزوی جنگ نداشتند، اما اکنون نگرانند که یک ایران زخمخورده، تهدیدی حتی بزرگتر از قبل شود. سیستمهای امنیتی آنها - پدافند هوایی و موشکهای رهگیر پرهزینه - ناقص هستند. اقتصاد آنها گروگان تهدیدات ایران به نظر میرسد. یک گزینه این است که کاملاً با آمریکا در جنگ همراه شوند. امارات متحده عربی نسبت به مذاکره با تهران هشدار داده است. طبق گزارشها، سعودیها میخواهند آمریکا نیروهای زمینی خود را در ایران مستقر کند.
اسرائیل واقعاً امنتر از قبل نیست. بنیامین نتانیاهو از حمله مداوم به ایران هیجانزده است. با این حال، موشکهای ایرانی به حریم هوایی اسرائیل نفوذ کردهاند. برنامه هستهای ایران ریشهکن نشده است و بدون تغییر رژیم تهدید موشکهای بالستیک بازخواهد گشت.
نگرانکنندهترین چیز برای اسرائیل، روابط دیرینه آن با آمریکاست که ممکن است تحت فشار باشد. این جنگ در حال حاضر نزد اکثر آمریکاییها نامحبوب است. اگر تلفات افزایش یابد، قیمت بنزین بالا رود و بازارها سقوط کنند، چه کسی را سرزنش خواهند کرد؟ برخی از جمهوریخواهان راستگرا همین حالا هم اسرائیل را نشانه گرفتهاند. رأیدهندگان به ویژه جوانان، نسبت به آن خصومت بیشتری پیدا کردهاند؛ لابیگران طرفدار اسرائیل در آمریکا در حال مبارزه هستند.
خلاصه اینکه با وجود تمام قدرت و پیچیدگی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، ایران احساس میکند نسبت به ترامپ دست بالا را دارد. ایران نشان داده است هم در ایجاد درد و هم در تحمل آن، از آمریکا توانمندتر است. ترامپ جنگ خود را به طرز غیرقابل بخششی، بدون ارائه یک منطق استراتژیک برای آن آغاز کرد. با وجود موفقیتهای عملیاتی و ادعای بیمعنی او مبنی بر تغییر حکومت در تهران، او هنوز هیچ دستاورد قابل توجهی از این جنگ به دست نیاورده است. با افزایش هزینههای سیاسی، ترامپ تحت فشار فزایندهای قرار خواهد گرفت. انتخابهای او تشدید تنش یا مذاکره است.
او ممکن است وسوسه شود که با تشدید چشمگیر تنشها، به زیرساختهای غیرنظامی و صنعت نفت ایران آسیب وارد کند، به این امید که آن را مجبور به بازگشایی تنگه کند. تفنگداران دریایی ممکن است بتوانند جزیره خارک و زیرساختهای نفتی و بخشهایی از قلمرو ساحلی را تصرف یا جزایر داخل تنگه را اشغال کنند. این ممکن است مزایای نظامی محدودی به همراه داشته باشد اما هیچ یک از این ترفندها به نظر یک ضربه نهایی بالقوه نمیرسد. ایران همچنان میتواند موشکها و پهپادها را از داخل کشور شلیک کند یا سعی کند تنگه را مینگذاری کند. در این صورت سربازان اشغالگر به سرعت به اردکهای نشسته تبدیل میشوند. ترامپ که آرزو داشت خاطره ماجراجویی نظامی جیمی کارتر در ایران در سال ۱۹۸۰ را از ذهن خود پاک کند، خطر تکرار آن را به جان میخرد. انتقال منابع گسترده به منطقه، نیروهای نظامی آمریکا را در جاهای دیگر به ویژه در آسیا ضعیفتر میکند.
بنابراین، گزینه کمخطرتر مذاکره جدی است. دولت پاکستان آماده میانجیگری است. آمریکا پیش از این با سوءنیت وارد مذاکرات شده و از آنها به عنوان حیلهای قبل از حمله استفاده کرده است. بنابراین ترامپ باید با آتشبس کامل موافقت و اسرائیل را مجبور به رعایت آن کند. مذاکرات در مورد بازگشایی تنگه هرمز و دور کردن ایران از برنامه هستهایاش بسیار دشوار خواهد بود و هرگونه توافق نهایی بدتر از آن چیزی خواهد بود که میتوانست قبل از شروع جنگ حاصل شود، زیرا ترامپ ناخواسته ایران را تقویت و اهرم فشار آنها بر تنگه هرمز را آشکار کرده است. نتیجه این است که حداقل در حال حاضر برتری با ایران است.
منبع: The Economist
انتهای پیام/