کالبدشکافی فروپاشی روایت تهاجمی ترامپ در برابر واقعیتهای میدانی ایران
جهان
148965
مرور مجموعه اظهارات و مواضع ترامپ در حدود یک ماه جنگ با ایران، از کاهش موضع تهاجمی وی به سمت موضعی ضعیفتر حکایت دارد که به نظر ناشی از درک مستقیم از واقعیتهای میدان است.
ایران آنلاین: خوانش راهبردی این مواضع، از «شکاف میان ادعا و واقعیت در سطح گفتار رسمی آمریکا» حکایت دارد؛ شکافی که در قالب اعترافات ناخواسته، تناقضهای روایی و عقبنشینیهای مرحلهای بروز یافته و اکنون به یک الگوی قابل تحلیل در رفتار ارتباطی ترامپ تبدیل شده است.
در سطح نخست، آنچه بیش از هر چیز برجسته میشود، تراکم بیسابقه اعترافات میدانی در دل یک گفتمان ظاهراً تهاجمی است. ترامپ از یک سو ایران را «نابودشده» توصیف میکند، اما همزمان به «ذخایر موشکی فراتر از برآوردها»، «بزرگی غیرمنتظره نیروی دریایی» و «توانایی حملات همزمان به چندین کشور منطقه» اذعان میکند. این همنشینیِ متناقض، نشاندهنده یک واقعیت کلیدی است: ناتوانی در تثبیت روایت پیروزی و ناگزیر شدن به افشای ابعاد واقعی قدرت طرف مقابل. به بیان دقیقتر، وقتی روایت رسمی قادر به اقناع نیست، واقعیت خود را در قالب «اعترافات ناخواسته» تحمیل میکند.
در سطح دوم، الگوی رفتاری ترامپ حاکی از نوسان راهبردی و فقدان انسجام در تصمیمسازی است. تعویقهای مکرر در حمله به زیرساختهای انرژی، اعلام توقف تخریب نیروگاهها «به درخواست ایران»، و مشروطسازی اقدام نظامی به موفقیت مذاکرات، همگی نشانههایی از یک وضعیت بنبست هستند؛ وضعیتی که در آن ابزار نظامی نه بهعنوان اهرم پیروزی، بلکه بهعنوان اهرم فشارِ ناکارآمد عمل میکند. اینجاست که «تهدید» از یک ابزار عملیاتی به یک ژست رسانهای تنزل پیدا میکند.


در سطح سوم، باید به جابجایی مداوم مسئولیت شکست در گفتار ترامپ توجه کرد؛ از نسبت دادن آغاز جنگ به پیت هگست تا فاصلهگذاری از اقدامات نتانیاهو و حتی انتقاد از ناتو. این پراکندگی در انتساب مسئولیت، نشانهای روشن از تلاش برای مدیریت هزینههای شکست در افکار عمومی است. بهعبارت دیگر، وقتی امکان «پیروزی میدانی» منتفی میشود، تمرکز بر «مدیریت ادراک شکست» در دستور کار قرار میگیرد.
در سطح چهارم، یکی از مهمترین مؤلفههای این فراتحلیل، اعتراف به شکست در بسیج ائتلاف بینالمللی است. ابراز نارضایتی آشکار از ناتو، درخواست از چین برای ورود به بحران تنگه هرمز، و واگذاری مسئولیت تأمین امنیت این گذرگاه به دیگر کشورها، همگی بیانگر انزوای نسبی آمریکا در پیشبرد یک پروژه نظامی علیه ایران است. این مسئله، بهطور مستقیم کارایی راهبرد «فشار چندجانبه» را زیر سؤال میبرد و نشان میدهد که حتی در سطح متحدان، اجماع لازم برای همراهی با واشنگتن شکل نگرفته است.
در سطح پنجم، شاید مهمترین نشانه شکست راهبردی، عقبنشینی صریح از هدف «تغییر نظام» در ایران باشد؛ هدفی که همواره بهعنوان ستون فقرات سیاستهای تقابلی آمریکا مطرح بوده است. وقتی این هدف بهصورت علنی کنار گذاشته میشود و جای خود را به سناریوهای فرسایشی و زمانبر میدهد، در واقع یک «بازتعریف اجباری از سطح اهداف» رخ داده است؛ بازتعریفی که خود گویای ناتوانی در تحقق اهداف حداکثری است.
در نهایت، برآیند این دادهها نشان میدهد ما با یک الگوی روشن مواجهیم: گذار از فاز «ادعای برتری» به فاز «مدیریت شکست». ترامپ تلاش میکند با ترکیب تهدید، تمجید از هوش ایرانیها و پیشنهاد مذاکره، یک تعادل مصنوعی در روایت خود ایجاد کند؛ اما همین ترکیب، ناخواسته به مستندسازی ناتوانی آمریکا در تحمیل اراده خود منجر شده است.
سطحنمود
اولناتوانی در تثبیت روایت پیروزی
دومنوسان راهبردی و فقدان انسجام در تصمیمسازی
سومجابجایی مداوم مسئولیت شکست
چهارماعتراف به شکست در بسیج ائتلاف بینالمللی
پنجمعقبنشینی صریح از هدف «تغییر نظام» در ایران
ششمگذار از فاز «ادعای برتری» به فاز «مدیریت شکست»
انتهای پیام/