نیویورکر تحلیل کرد؛ چرا ایران نمی‌تواند به دونالد ترامپ اعتماد کند؟

«مه صلح» و آشفتگی جنگی کاخ سفید

جهان

150935
«مه صلح» و آشفتگی جنگی کاخ سفید

جنگ آمریکا با ایران، جنگی که دونالد ترامپ تقریباً هشت هفته پیش گفت احتمالاً ظرف چند روز یا چهار تا شش هفته تمام می‌شود، دقیقاً چگونه پایان می‌یابد؟

از آنجایی که ترامپ تاکنون در دستیابی به توافق صلحی که او - و بازارهای مالی جهان - تا پایان آتش‌بس دوهفته‌ای خود با ایران پیش‌بینی کرده بودند، شکست خورده است؛ این درگیری وارد وضعیتی نامشخص شده است که آن «مه صلح» نام دارد. این تیرگی، شایسته رئیس‌جمهوری است که این درگیری را در خاورمیانه به عنوان یک ماشین دودزای تک نفره هدایت کرده و واقعیت را پشت ابری از دروغ و اطلاعات نادرست پنهان می‌کند، به طوری که تصور اینکه حتی خود ترامپ بتواند تشخیص دهد چه چیزی واقعی است و چه چیزی تخیلی، دشوار است. روز دوشنبه، او به نیویورک پست گفت معاون رئیس‌جمهوری «جی. دی ونس» در حال پرواز به پاکستان است تا توافقی با ایران امضا کند، اما ونس هرگز آنجا را ترک نکرده بود و چند روز بعد نیز هنوز آنجا را ترک نکرده بود. سه‌شنبه، پس از تهدیدهای مختلف مبنی بر بمباران تمام ایران و ادعای اینکه در آستانه توافقی «بسیار بهتر» برای توقف برنامه هسته‌ای ایران نسبت به هر یک از اسلاف خود است، ترامپ به‌طور یکجانبه آتش‌بس نامحدودی اعلام کرد.
از صبح پنجشنبه، ترامپ از نیروی دریایی ایالات متحده خواست که هر قایق ایرانی را که در تنگه هرمز مین‌گذاری می‌کند «شلیک و نابود» کند و سپس، نیم ساعت بعد، اصرار داشت که «ما کنترل کامل» تنگه را در اختیار داریم.
یک نتیجه‌گیری مطمئن در بحبوحه این سردرگمی این است که با گذشت یک دهه از دوران ترامپ، تشخیص بین ترامپ در حالت معامله‌گری و ترامپ در حالت فروپاشی بسیار دشوار است. آیا رئیس‌جمهوری وقتی گفت ونس در هواپیما به سمت اسلام‌آباد است، دروغ می‌گفت؟ از جریان اصلی خارج شده بود؟ داشت با دشمنانش بازی روانی انجام می‌داد؟ اوایل این هفته، ترامپ در مقطعی با چهار نشریه مختلف مصاحبه و اظهار کرد با ایران به توافق رسیده است و جزئیاتی را فهرست کرد؛ از جمله اینکه ایران با تعلیق «نامحدود» برنامه هسته‌ای خود و تحویل تمام اورانیوم غنی‌شده خود موافقت کرده است. این نه تنها درست نبود، بلکه تقریباً غیرممکن بود که باور کنیم این موضوع می‌تواند صادق باشد، همان‌طور که کارشناسان به سرعت اشاره کردند. سوزان مالونی، از مؤسسه بروکینگز به واشنگتن پست گفت: «آنها با همان مانع اساسی مواجه هستند که مذاکرات طولانی بیش از یک دهه‌ای را شکل داد» که منجر به توافق هسته‌ای باراک اوباما با ایران شد «و آن این است که ایرانی‌ها در مورد مسأله غنی‌سازی حساس هستند.»
در محافل سیاست خارجی، معمولاً بحث‌های فراوانی درباره این مطرح می‌شود که در چنین لحظات پرتنش ژئوپلتیکی چگونه باید «سیگنال» را از «نویز» تشخیص داد. اما خردمندان درباره این وضعیت که «خود رئیس‌جمهوری منشأ بخش بزرگی از این نویز است و به نظر می‌رسد نسبت به هرگونه سیگنال نیز بی‌اعتناست» چه باید کرد سکوت کرده‌اند.
بی‌ثباتی دونالد ترامپ و ناتوانی او در خوانش درست رقبایش تنها دلایلی نیست که این پرسش را برمی‌انگیزد: چرا اصلاً باید کسی با چنین فردی معامله کند؟ بی‌تردید، یکی از اولین دغدغه‌های مذاکره‌کنندگان ایران این است که حتی اگر به توافقی برسند، به‌سختی می‌توان روی این حساب کرد که ترامپ به قول خود پایبند بماند. همچنین این احتمال بسیار واقعی وجود دارد که  رئیس‌جمهوری آینده آمریکا توافق ترامپ را رد کند؛ همان‌گونه که خود ترامپ در طول دو دوره حضورش در قدرت، بسیاری از توافق‌های رؤسای‌جمهور پیشین را کنار گذاشته است. فهرست طولانی این موارد شامل دستور ترامپ برای خروج ایالات متحده از توافق اقلیمی پاریس (دوبار)، مشارکت ترانس-پاسیفیک، سازمان جهانی بهداشت، پیمان نیروهای هسته‌ای میان‌برد، پیمان آسمان‌های باز و توافق هسته‌ای ایران که در دوران باراک اوباما به دست آمد، است. او در ماه ژانویه نیز یک فرمان اجرایی صادر کرد تا از شصت‌وشش سازمان مختلف که ایالات متحده در دولت‌های پیشین پذیرفته بود در آنها مشارکت داشته باشد، خارج شود؛ از جمله گروه‌هایی از «اتحاد تمدن‌های سازمان ملل» گرفته تا «توافق همکاری منطقه‌ای برای مقابله با دزدی دریایی و سرقت مسلحانه علیه کشتی‌ها در آسیا».
این فهرست پرسش‌های بی‌پاسخ بسیاری را مطرح می‌کند، اما نکته کلی تنها به دولت ایران مربوط نمی‌شود بلکه به‌طور گسترده‌تر به این مسأله بازمی‌گردد که آیا اساساً هرگونه تضمین آمریکا-برای هر طرفی- فراتر از افق زمانی محدود ریاست‌جمهوری پرنوسان ترامپ همچنان معتبر خواهد بود یا نه.
متأسفانه رویدادهای چند ماه گذشته واقعیتی ناخوشایند از شخصیت ترامپ را برجسته کرده‌اند: او تنها در بی‌وفایی‌اش ثبات دارد، چه نسبت به دوستان و شرکای خود و چه نسبت به کشورش. کافی است از زنانی که در کابینه او خدمت کرده‌اند بپرسید: سه نفر از آنان در هفته‌های اخیر با آنکه در ستایش از ترامپ تا حد فروتنی کامل پیش رفتند، برکنار شدند؛ از جمله توصیف او به‌عنوان «بزرگ‌ترین رئیس‌جمهوری در تاریخ آمریکا» توسط پم باندی دادستان کل آمریکا، «بزرگ‌ترین رئیس‌جمهوری در طول عمرم» توسط لوری چاوز- درمر وزیر کار و حتی نسبت دادن قدرت‌هایی به ترامپ که ظاهراً شامل توانایی متوقف کردن شخصی طوفان‌ها می‌شد توسط کریستی نوئم وزیر امنیت داخلی آمریکا.
همچنین می‌توان از 31 عضو دیگر ناتو پرسید که دیگر مطمئن نیستند آیا تضمین بنیادی دفاع جمعی این ائتلاف، که در ماده ۵ پیمانی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شد، همچنان در مورد ایالات متحده تحت رهبری ترامپ صدق می‌کند یا نه.
تنها در همین هفته خبر رسید که ترامپ- که پیش‌تر برنامه اسکان مجدد افغان‌هایی را که در طول جنگ بیست‌ساله در کشورشان به ایالات متحده کمک کرده بودند، متوقف کرده بود- اکنون در نظر دارد بیش از هزار پناهنده را که از زمان فرارشان از کابل در وضعیت بلاتکلیف به سر می‌برند، به جمهوری دموکراتیک کنگو بفرستد. اینها افرادی هستند که به‌دلیل همکاری‌شان با ایالات متحده مجبور به ترک سرزمین خود شدند. زمانی که خروج نیروهای نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۱ به بازگشت طالبان به قدرت انجامید، جو بایدن به کسانی که به آمریکا کمک کرده بودند، قول داد. ترامپ مشکلی با شکستن این قول ندارد. او در هر حال رئیس‌جمهوری است که پیش‌تر کل برنامه پذیرش پناهندگان آمریکا را به حالت تعلیق درآورده است. تنها نشانه‌ای از بی‌رحمی مضاعفی که او و دولتش ظاهراً برای نیازمندترین افراد جهان در نظر گرفته‌اند این است که اکنون پیشنهاد می‌کنند این افغان‌ها را در زمانی به کنگو بفرستند که این کشور خود با یکی از بدترین بحران‌های انسانی جاری در جهان مواجه است.
کشورها -مانند شرکت‌ها و افراد- برای پیشبرد امور به اعتبار وابسته‌اند. ترامپ و متحدانش اصرار دارند و ادعا می‌کنند که او به این دلیل وارد جنگ شده است که ایران «قابل اعتماد نیست.» اما آیا کسی می‌تواند به خود او هم اعتماد کند؟ جای تعجب نیست که بن‌بست ایجاد شده است. باید انتظار قیمت‌های بالای بنزین و کاهش بیشتر و بیشتر محبوبیت ترامپ را داشت.
 منبع: The New Yorker


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان