«محمدکاظم سجادپور» در نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ ابعاد و پیامدهای منطقه‌ای و بین المللی»:

تحلیل سجادپور از تاریخ سازی ایران طی این ۵۰ روز / عبوری تاریخی از پیچ خطرناک

سیاست

150999
تحلیل سجادپور از تاریخ سازی ایران طی این ۵۰ روز / عبوری تاریخی از پیچ خطرناک

به گفته سجادپور سرشت این جنگ، سرشت بین‌المللی است. سرنوشت جنگ شاید از یک جهتی بین‌المللی باشد و شاید مهم‌تر از آن، اینکه جنگ سیال است. ما نمی‌توانیم با قطعیت بگوییم همین وضعی که الان هست ادامه پیدا می‌کند. ممکن است فراز و فرودهای بین‌المللی زیادی داشته باشد.

ایران آنلاین:

«خانه اندیشمندان علوم انسانی» روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت میزبان مجازی نشست «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران؛ ابعاد و پیامدهای منطقه ای و بین المللی» بود. دکتر محمدکاظم سجادپور در این نشست به بررسی تاثیرات این جنگ بر معادله‌های بین المللی پرداخت. مشروح سخنان او را در زیر می‌خوانید:

این جنگ شاید نه تنها در تاریخ ایران که بی‌تردید در تاریخ جهان نیز سابقه نداشت

به گزارش ایرنا،‌ کشور ما از یک پیچ بسیار خطرناک گذشت. برنامه این بود که به هر حال یک ابرقدرت جهانی ظرف چند روز، طومار ایران را ببندد؛ اینکه ایران باقی است، لطف خداست و برکت صاحب‌الزمان (عج) و لطف الهی شامل حال ما شده است. همچنین زحمات نیروهای مسلح و مردم ایران جای شکرگزاری دارد.

اما در مورد موضوع بحثمان، یعنی ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی، بنده صحبتم را کمی مفهومی‌تر پیش می‌برم. یک سوال را طرح می‌کنم و سپس به پاسخ آن می‌پردازم و آن سوال این است که: چرا و چگونه می‌توانیم ابعاد بین‌المللی این جنگ علیه خود را تجزیه و تحلیل کنیم؟

در پاسخ به «چرایی» این مسئله، اگر بخواهم خیلی سریع به صورت الف تا ج بگویم:

الف) استثنایی بودن این جنگ از نظر بین‌المللی: ما در تاریخ جهان و تاریخ ایران جنگ‌های زیادی داشتیم؛ تاریخی بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ جنگ ثبت شده است، ولی این جنگ به لحاظ ماهیت، نابرابر بودن قدرت نظامی، وسعت پیامدها، چندلایه بودن، ترکیبی بودن و اینکه دو طرف جنگ در همسایگی هم قرار ندارند، یک جنگ استثنایی است. این جنگ شاید نه تنها در تاریخ ایران، که بی‌تردید در تاریخ جهان نیز سابقه نداشته و چنین جنگی را به این سبک سراغ نداریم. این یک استثنا در تاریخ جهان و قطعاً قابل مطالعه است.

سرشت این جنگ، سرشت بین‌المللی است. سرنوشت جنگ شاید از یک جهتی بین‌المللی باشد و شاید مهم‌تر از آن، اینکه جنگ سیال است. ما نمی‌توانیم با قطعیت بگوییم همین وضعی که الان هست ادامه پیدا می‌کند. ممکن است فراز و فرودهای بین‌المللی زیادی داشته باشد.

ب) به هم ریختن بافت‌های بین‌المللی در اثر این جنگ:تقریباً هیچ بافت بین‌المللی نیست که در این ۵۰ روز به هم نریخته باشد؛ از بافت اقتصاد بین‌الملل گرفته تا مسئله انرژی و زنجیره جهانی تأمین غذا. همین امروز مدیر برنامه توسعه سازمان ملل متحد اعلام کرد که اگر جنگ امروز تمام شود، ۳۲ میلیون نفر در گوشه و کنار جهان دچار مشکلات اقتصادی خواهند شد. مورد جالب و شگفت‌انگیزی که شنیدم این بود که هند یکی از تولیدکنندگان دارو در جهان است و برخی از داروها کم شده است؛ علتش این است که بخشی از کارخانه‌های تولید داروی هند در امارات قرار دارند که در اثر این جنگ به هم ریخته‌اند. همچنین به هم ریختن نظام امنیت منطقه‌ای که تقریباً ۴۰ سال در خلیج فارس حاکم بود و شاید از همه مهم‌تر، به هم ریختن نظام شناختی‌ای که به منطقه و ایران نگاه می‌کردند؛ این‌ها همگی از نظر بین‌المللی حائز اهمیت است.

ج) افزایش بُعد بین‌المللی جنگ: روز به روز بُعد بین‌المللی جنگ بیشتر می‌شود؛ اقداماتی که ترامپ در چند روز اخیر انجام داده، مسئله بحران بین‌المللی انرژی را بالاتر برده است.

در یک کلام، سرشت این جنگ، سرشت بین‌المللی است. سرنوشت جنگ شاید از یک جهتی بین‌المللی باشد و شاید مهم‌تر از آن، اینکه جنگ سیال است. ما نمی‌توانیم با قطعیت بگوییم همین وضعی که الان هست ادامه پیدا می‌کند. ممکن است فراز و فرودهای بین‌المللی زیادی داشته باشد.

این جنگ تا به حال شاید مهم‌ترین رخداد بین‌المللی در این منطقه باشد و حتی به لحاظ پیامدهای بین‌المللی، از حمله آمریکا به عراق نیز مهم‌تر است. لذا در خور توجه است که ما مقداری از هیجانات لحظه‌ای فاصله بگیریم و در یک چشم‌انداز مفهومی به ابعاد بین‌المللی جنگ نگاه کنیم.

آمریکا در دوران ترامپ، یک آمریکا عصبانی در جهان است

حالا چگونه آن را تجزیه و تحلیل کنیم؟ البته ما برای اینکه به قول معروف بحث ساده‌تر و راحت‌تر شود، باز هم این را به صورت یک الف تا ج توضیح می‌دهیم:

الف) اقتدار کنشگران و دگرگونی در کنشگری:
این به نظر من مهم‌ترین پدیده بین‌المللی است. اقتدار کنشگرانی که متعدد، متنوع و رنگارنگ‌اند، دچار چالش شده است. مهم‌تر از همه، اقتدار نظامی ایالات متحده؛ آن هم اقتداری که آمریکا دنبال این بود آن را بیشتر کند.

اولاً آمریکا در دوران ترامپ، یک آمریکای عصبانی در جهان است و می‌گوید: «ما برای چند دهه به تأمین امنیت جهان پرداختیم و جهان پیشرفت کرده است، اما اکنون نمی‌خواهیم همان روند را ادامه دهیم» و از جهان طلبکار است. همچنین می‌خواهد آمریکا را دوباره به اصطلاح مقتدر کند. اقتداری که ترامپ در دور دوم بر آن تأکید کرده، عمدتاً یک اقتدار نظامی است و تغییر جهان از طریق آنچه قدرت نظامی می‌نامند، دنبال می‌شود. قرار بود در یک بازه زمانی کوتاه در ایران نیز به نتیجه‌ای دیگر برسند و ایران را دگرگون کنند. اگر پیام ترامپ را در روزهای ابتدایی جنگ بشنوید، می‌بینید که خواهان تسلیم کامل ایران شده بود و به هر جهت، فکر نمی‌کردند که ایران پاسخ دهد.

رفتار ترامپ از اقتدار آمریکا کاسته است

نکته دوم در مورد اقتدار ایالات متحده که بسیار حائز اهمیت است: ما در تاریخ ایالات متحده هیچ‌گاه نداریم که یک فرد بر سیاست آمریکا تسلط پیدا کرده باشد، حتی در زمان جنگ‌های جهانی دیگر. ما نمی‌توانیم آمریکا را به یک فرد به نام رئیس‌جمهور تقلیل دهیم، اما نمی‌توانیم از این واقعیت نیز چشم‌پوشی کنیم که همه‌چیز آمریکا در سطح جهانی، به نحوه تفکر و واکنش ترامپ نسبت به قضایا گره خورده است.

جالب اینجاست که این موضوع نه تنها اقتدار آمریکا را بالا نبرده، بلکه به یک چالش جهانی تبدیل شده است؛ دنیا با یک پدیده فردی پرنوسان روبروست و در نتیجه، نه تنها آمریکا اقتدار پیدا نکرده، بلکه به دلیل غیرقابل‌پیش‌بینی بودن رفتارش، هر اتفاقی ممکن است بیفتد و این، اقتدارزایی نیست.

در اینجا باید تأکید کنم که پندار، رفتار فردی و روش سیاسی ترامپ بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. مسئله اقتدار بسیار مهم است و ارتباط مستقیمی با رهبران و نحوه کار آن‌ها دارد. لذا باید اشاره کنم به اسنادی که آمریکایی‌ها در دوره همین ترامپ منتشر کرده‌اند. دو سند مهم در این دوره منتشر شده است که در هر دو، سیاست تغییر رژیم‌ها —که سیاست دولت‌های به اصطلاح قبلی بود— بعضاً رد شده است. تقریباً یک سال پیش، اولین سفر خارجی ترامپ به منطقه خلیج فارس و به ریاض بود.

ترامپ در ریاض یک سخنرانی مهم داشت و به دولت‌های پیشین جمهوری‌خواه و دموکرات آمریکا که در این منطقه دنبال تغییر رژیم بودند، حمله کرد. یعنی بر اساس همین سیاست اعلامی بوده که طرفداران به اصطلاح «مگا» یا ایده «آمریکا را دوباره بزرگ می‌کنیم» به او رأی دادند، چون مخالف مداخله نظامی آمریکا در جنگ‌های بی‌پایان بودند. ولی جالب اینجاست که در این داستان، به صراحت دنبال تغییر رژیم در ایران است.

نیویورک‌تایمز در شماره هفتم آوریل گزارش مهمی منتشر کرده در مورد سیاست تغییر رژیم آمریکا در ایران. در این گزارش اشاره شده که در تاریخ یازدهم فوریه، یعنی ۲۲ بهمن، نتانیاهو در «اتاق وضعیت» در کاخ سفید که استراتژیک‌ترین اتاق در کاخ سفید است و مقامات عالی‌رتبه آمریکایی هم به آنجا دسترسی ندارند، با ترامپ دیدار کرده است.

سی سال پیش، موقعی که ماجرای ایران‌گیت مطرح بود، رئیس کمیته بررسی سنا که اخیراً فوت کرده بود، گفت: «من ۲۵ سال است سناتور هستم و این اتاق را ندیده‌ام و هیچ رهبر خارجی در این اتاق نرفته است.» نتانیاهو را با تیم امنیتی و نظامی‌اش بردند آنجا و او گزارشی داد از اینکه چطور می‌توان ایران را به سرعت از پا درآورد. همچنین کلیپی از حمایت اپوزیسیون نشان داد و گفت که اپوزیسیون به سرعت کنترل امور را به دست می‌گیرد.

پس از این جلسه، ترامپ از تیم خود خواست که صحت این طرح و ادعاها را بررسی کنند و پس از دو، سه روز مشورت، جلسه‌ای برقرار شد. به جز وزیر جنگ آمریکا، سایر مقامات آمریکایی می‌گویند که این تحلیل نتانیاهو درباره فروپاشی نظام سیاسی داخل ایران درست نیست. رئیس ستاد مشترک در بخشی از این جلسه می‌گوید که آمریکا از نظر مهمات مشکل خواهد داشت و قرار می‌شود که مثلاً تا ساعت ۴ صبح به ترامپ اطلاع دهند که مهمات هست یا نه. ولی او در ساعت سه و نیم صبح، علی‌رغم مخالفت کارشناسی، حتی از سوی افرادی مثل روبیو و غیره، دست به حمله نظامی به ایران می‌زند.

این مسائل نشان می‌دهد که رفتار فردی ترامپ و اینکه چطور تحت تأثیر نتانیاهو قرار گرفته، همگی به فروریختن اقتدار آمریکا منجر شده است. البته این اتفاق پیامدهایی خواهد داشت در داخل آمریکا.

افزایش اقتدار ایران به عنوان یک کنشگر

نکته دیگر این است که بله، در این جنگ ایران نیز ضرباتی را متحمل شده که کم نیستند، اما اقتدار ایران به عنوان یک کنشگر بالا آمده است و این افزایش اقتدار ایران بسیار ترکیبی است؛ هم به خاطر پاسخ نظامی و هم به خاطر توانایی بازسازی سریع خودش. این در حالی است که علیرغم شهادت رهبران سیاسی و نظامی و از طرف اسرائیل و آمریکا به اصطلاح «سرِ سیستم» زده شدن، ایران خودش را به سرعت بازسازی می‌کند. از سوی دیگر، واکنش مردم ایران و برآمدن حس وطن‌دوستی و از همه مهم‌تر، بر هم ریختن پروژه براندازی نظام در این ارتقای اقتدار ایران تأثیرگذار بوده است.

در اینجا، تنها افول اقتدار آمریکا و رژیم صهیونیستی محل بحث نیست، بلکه افول بیشتر اقتدار اروپا بسیار حائز اهمیت است؛ و همچنین هزینه‌هایی که کشورهای عربی برای پیوند امنیت خود با امنیت ایالات متحده متحمل شده‌اند، نیز در این میان مطرح است.

باید بر این نکته نیز تأکید کنم که در بررسی روابط بین‌المللی با سه مسئله روبرو هستیم: کنشگران، نوع کنشی که دارند، و ساختار و محیط کنش. می‌توانیم در مورد تک‌تک کنشگرانِ این رویداد بحث کنیم، اما کمتر جنگی داشته‌ایم که این‌همه کنشگر داشته باشد و به این میزان، بازیگران را تحت تأثیر قرار داده باشد.

ب) ماهیت کنش‌ها و تسلیحاتی‌شدن همه‌چیز
در مورد بحث دوم، یعنی ماهیت کنش‌ها، مجدداً بحث بسیار گسترده‌ای داریم. ما کنش خصمانه داریم و کنش دوستانه، اما من این موضوع را به طور خلاصه در یک عبارت بیان می‌کنم: «برجستگی پدیده تسلیحاتی‌کردن همه‌چیز در روابط بین‌الملل». ما واژه «تسلیحاتی‌کردن» را در مقابل مفهوم Weaponization (سلاح‌سازی) به کار می‌بریم. این یعنی چیزی که اسلحه واقعی نیست اما به عنوان یک ابزار نظامی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در این جنگ ۵۰ روزه، هیچ چیزی نبوده که به عنوان ابزاری برای کنش خصمانه مورد استفاده قرار نگرفته باشد؛ از کلام گرفته تا مسائل نظامی و تضعیف نهادهای چندجانبه. به نظر من، محیط بین‌المللی به خاطر این نوع کنش خشن‌تر شده است و این خشونت، تنها به معنای از بین بردن منابع و مراکز انسانی نیست، بلکه بحث از بین بردن تمدن‌هاست؛ خشونتی که خود را در زبان محاوره و در کنش و واکنش‌های خصمانه نشان می‌دهد.
در حوادث ایران، مفاهیمی چون حقوق بشر و مباحثی از این قبیل، تسلیحاتی شدند و اکنون حتی یک توییت یا مصاحبه نیز می‌تواند مانند یک اسلحه عمل کند. حتی دیپلماسی نیز تسلیحاتی شده و از دیپلماسی برای اهداف نظامی استفاده کرده‌اند.

ج) جنبش‌های اعمال هژمونی
اما بحث سوم، جنبشی برای دو نوع اعمال هژمونی در ساختار روابط بین‌المللی است که مشاهده می‌شود؛ هرچند هر دو با چالش روبرو هستند، اما کاملاً از میان نرفته‌اند.

نخست، هژمونی همه‌جانبه آمریکا است که هیچ قاعده و قانونی را نمی‌خواهد بپذیرد، حتی قوانینی که خود این کشور پس از جنگ جهانی دوم وضع کرده است. دوم، هژمونی به اصطلاح تک‌محور با به کار بردن قدرت نظامی است که ایران هدف آن قرار گرفته است. اگر ادبیات این گروه را بخوانید، می‌بینید که می‌گویند: «ما برد-باخت داریم و برد-برد نداریم.»

ولی تردیدی نیست که دولت ترامپ و این گروه حاکم به دنبال نوعی هژمونی هستند؛ در واقع بازگشت به استعمار لخت و بهره‌برداری از منابع طبیعی سایر کشورها. برای مثال، در مورد ونزوئلا، زمانی که نیکولاس مادورو را ربودند، ترامپ و تیمش مصاحبه کردند و در سخنرانی ترامپ ۲۶ بار واژه «نفت» به کار برده شد و در مورد ایران نیز دقیقاً همین کار را کردند.

ما با یک نوع تمایل برای هژمونی کلاسیک و کهن روبرو هستیم؛ حتی استعمار کهن نیز مجبور شده بود به برخی قوانین تن بدهد، اما هژمونی‌ امروز می‌خواهد خودش حرف اول و آخر را بزند. به عنوان مثال، محاصره دریایی ایران برای این است که اراده خود را در مسیری تحمیل کند که نتوانسته از طریق عملیات نظامی در ۵۰ روز گذشته به آن دست یابد.

دومین جنبش هژمونی، هژمونی اسرائیل در منطقه است. اسرائیل نوعی موضع‌گیری دوگانه دارد؛ هم با اتکا به ایالات متحده و هم مستقل از آن، یعنی تفکر خاص و برداشت‌هایی از خودش دارد که می‌تواند هژمون منطقه باشد. این را بر اساس تحلیل گفتمان‌های نتانیاهو و پیگیری حرف‌های او می‌گویم. این موضوع ریشه در جنبش اولیه صهیونیستی دارد.

در ۲۰ سال گذشته در منطقه خاورمیانه، اتفاقاً پس از جنگ سرد، دنیای عرب از نظر استراتژیک به دلیل از دست دادن کنشگران استراتژیک، دچار یک نوع رخوت و عدم کنشگری شد. مصر به عنوان یک کنشگر کنار رفت، عراق نابود شد و سوریه نیز نابود شد. دنیای عرب سپس در اختیار بازیگران به اصطلاح تازه‌کار خلیج فارس قرار گرفت که ظرفیت بازی استراتژیک در سطح منطقه را نداشتند.

این جنگ به خاطر سیالیت بین‌المللی و ابعادی که دارد، فقط یک مسئله ایرانی نیست. البته ایران با مهارت این جنگ را از سطح ملی به سطح منطقه‌ای و نهایتاً با تنگه هرمز به یک مسئله بین‌المللی تبدیل کرد و در نتیجه کنشگران خاصی را به خود جذب کرد.در خاورمیانه، قدرت‌های غیرعرب بالا آمدند؛ یعنی ترکیه، ایران و رژیم صهیونیستی. ایران به لحاظ دسترسی منطقه‌ای که داشت غوغا کرد که البته این موضوع برای دیگران، به شمول ترکیه و همچنین برای به اصطلاح کنشگران جهانی قابل قبول نبود و همین مسئله به مباحثی که در چند سال گذشته رخ داد، ختم شد.

هژمونی در خاورمیانه موضوعی شد که ترک‌ها دنبال آن بودند. فکر می‌کردند از طریق سوریه می‌توانند به آن برسند، اما اتفاقاتِ رخ‌داده در سوریه، ماجرا را به گونه دیگری رقم زد. اکنون ترکیه نگران است و حتی صریحاً گفته است که هدف بعدی رژیم صهیونیستی، ترکیه است. اما همه این‌ها برمی‌گردد به طراحی برای هژمونی منطقه‌ای که هرگز آن را فراموش نخواهند کرد و دنبال خواهند کرد. ولی به نظر من این جنبش نیز با چالش روبرو شده است و این چالش، نشان دادن ظرفیت مقابله ایران است.

اگر بخواهیم بحث‌های منطقه‌ای و این به اصطلاح هژمونی منطقه‌ای را دنبال کنیم، به بحث خلیج فارس می‌رسیم. در خلیج فارس، سامانه امنیتی که مبتنی بر ۱۵ پایگاه نظامی بود، در این ۵۰ روز دچار چالش شد و نه تنها سامانه نظامی، بلکه مسئله رشد اقتصادی که این‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند نیز با مشکل مواجه شد.

این جنگ به خاطر سیالیت بین‌المللی و ابعادی که دارد، فقط یک مسئله ایرانی نیست. البته ایران با مهارت این جنگ را از سطح ملی به سطح منطقه‌ای و نهایتاً با تنگه هرمز به یک مسئله بین‌المللی تبدیل کرد و در نتیجه کنشگران خاصی را به خود جذب کرد.

ما از یک طرف با روشنی و از طرف دیگر با ابهام روبرو هستیم. روشن است که این جنگ از نظر بین‌المللی اثر داشته و بسیاری از جمله ایالات متحده را دچار چالش کرده است، اما در عین حال ابهاماتی نیز دارد؛ چرا که جنگ سیال است و اغراق، اشتباه محاسبه و سوءبرداشت در خلال این سیالیت، ممکن است از سوی کنشگران مختلف به پیامدهای خاصی منجر شود.

به هر حال، در یک مقطع حساس و سرنوشت‌ساز برای ایران، منطقه و جهان قرار داریم. البته ما، برخلاف تحلیلگران صرفاً مادی، به لطف خدا و اهمیت دعا معتقد هستیم. ما به عنوان یک شیعه و مسلمان، هرگز نمی‌توانیم ناامید باشیم.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست