خاطرات یکی از معماران صنایع راهبردی ایران از فولاد تا پارس جنوبی

ساخت ایران در دل جنگ و تحریم

اقتصاد

151266

گاهی تاریخ را نه در کتاب‌ها، که در صدای آدم‌هایی خاص می‌توان شنید. آدم‌هایی که خودشان در دل وقایع ایستاده‌اند. آدم‌هایی که نه فقط روایتگر که بخشی از روایت بوده‌اند؛ کسانی که تصمیم گرفته‌اند، مذاکره کرده‌اند، ساخته‌اند و در بزنگاه‌ها ایستاده‌اند تا چیزی فرو نریزد. مهندس «سید مهدی حسینی» چهره موثرصنعت نفت و پتروشیمی ایران از همین جنس آدم‌هاست و گفت‌وگوی صمیمی با او مواجهه با حافظه‌ای زنده از صنعتی است که همواره در مرکز توجه، مناقشه و طمع جهانی بوده و هست.

سهیلا نوری، روزنامه‌نگار: متولد سالی است که صنعت نفت ایران به‌طور رسمی ملی شد؛ ۱۳۲۹. یک همزمانی معنادار که در نگاه اول شاید صرفاً یک coincidence یا رویداد تصادفی و همزمانی تاریخی به نظر برسد، اما وقتی روایتش را می‌شنوی، تبدیل به نقطه‌ای برای بازتعریف همان مفهوم «ملی شدن» خواهد شد. حسینی، برخلاف روایت رسمی و تثبیت‌شده، معتقد است ملی شدن واقعی نفت ایران نه در آن سال، بلکه در سال ۱۳۷۱ اتفاق افتاد، زمانی که آخرین دعاوی حقوقی شرکت‌های خارجی بسته شد و هیچ مدعی بیرونی، حقی برای خود در نفت ایران قائل نبود. این نگاه، نه یک برداشت نظری، بلکه برآمده از سال‌ها حضور او در متن پیچیده‌ترین پرونده‌های حقوقی- بین‌المللی است؛ جایی که سرنوشت میلیاردها دلار و تعریف مالکیت یک ملت بر منابعش تعیین می‌شد. برای فهم این روایت، باید مسیر زندگی او را دنبال کرد؛ مسیری که از صنعت فولاد آغاز می‌شود و به قلب صنعت نفت و گاز می‌رسد. از پروژه‌های ابتدایی فولاد خوزستان تا شکل‌گیری مجموعه‌هایی که امروز نام‌شان با اقتصاد ایران گره خورده است؛ مجموعه‌هایی مانند فولاد مبارکه، پارس جنوبی و منطقه صنعتی عسلویه که این روزها بیش از هر زمان دیگری نام‌شان در اخبار شنیده می‌شود، بویژه پس از حملات اخیر صهیونی - آمریکایی که بار دیگر اهمیت راهبردی آنها کانون توجه شد. برای حسینی، این صنایع صرفاً پروژه یا زیرساخت نیستند. خودش از آنها به‌عنوان «فرزند» یاد می‌کند؛ نه از سر اغراق، بلکه به این دلیل که از اولین روزهای شکل‌گیری‌شان درگیر طراحی، اجرا، تصمیم‌گیری و حتی بحران‌هایشان بوده است.

 

وقتی از حمله به این تأسیسات حرف می‌زند، لحنش از یک تحلیلگر فاصله می‌گیرد و به کسی نزدیک می‌شود که بخشی از زندگی‌اش هدف قرار گرفته است؛ این پیوند انسانی، همان چیزی است که روایت او را از یک گزارش فنی یا تاریخی صرف، متمایز می‌کند.
اما اهمیت این گفت‌وگو فقط در خاطره‌گویی یا بازگشت به گذشته نیست. ارزش آن در این است که با یکی از معدود افرادی روبه‌رو هستیم که به‌واسطه سن، تجربه و جایگاهش، می‌تواند یک «تاریخ شفاهی» از شکل‌گیری صنایع استراتژیک ایران ارائه دهد. زیرا او به‌رغم درگیری با یک دوره درمانی سخت، همچنان با همان دقت و حساسیت همیشگی، روایت خود را از مسیر صنعت نفت و گاز ایران بیان می‌کند؛ صنایعی که در دهه‌های گذشته، همزمان با جنگ، تحریم و محدودیت‌های شدید، نه‌تنها متوقف نشدند، بلکه توسعه یافتند. این تجربه زیسته، بویژه در شرایط امروز که شباهت‌هایی با سال‌های پس از انقلاب از نظر فشارهای خارجی و محدودیت‌های اقتصادی در آن دیده می‌شود، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند.
 در سال‌هایی که کشور درگیر جنگ ایران و عراق بود و بسیاری از زیرساخت‌ها زیر آتش قرار داشت، همین صنایع با تکیه بر ترکیبی از دانش داخلی، مدیریت بحران و در مواردی تعامل حساب‌شده با بازیگران خارجی، مسیر رشد خود را ادامه دادند. حسینی از آن دوره نه به‌عنوان یک دوران صرفاً سخت، بلکه به‌عنوان دوره‌ای یاد می‌کند که در آن «اراده» و «ضرورت» دست به دست هم دادند تا کارهایی انجام شود که در شرایط عادی شاید سال‌ها به طول می‌انجامید. شاید به همین دلیل است که او در روایتش، بارها به این نکته بازمی‌گردد: بسیاری از دستاوردهایی که امروز بدیهی به نظر می‌رسند، در زمان خودشان حاصل تصمیم‌های دشوار، ریسک‌های بزرگ و گاهی مخالفت‌های جدی بوده‌اند. از طراحی مدل‌های قراردادی برای جذب سرمایه خارجی تا مدیریت پرونده‌های حقوقی پیچیده‌ای که می‌توانستند اقتصاد کشور را با بحران‌های جدی مواجه کنند.
در این میان، تجربه او در حل‌وفصل دعاوی بین‌المللی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ دوره‌ای که ایران با انبوهی از شکایت‌ها و مطالبات شرکت‌های خارجی روبه‌رو بود و هر رأی دادگاه می‌توانست تبعات سنگینی داشته باشد. به روایت او، عبور از این مرحله و بستن این پرونده‌ها، نقطه‌ای تعیین‌کننده در تثبیت حاکمیت ایران بر منابع نفت و گازش بود؛ نقطه‌ای که به تعبیر او، در شرایط کنونی نیز می‌تواند راهگشا باشد و نشان می‌دهد انجام مذاکرات حساب‌شده، در سایه دیپلماسی نفتی، همچنان حلال بسیاری از گره‌های پیش‌رو خواهد بود.
اما شاید مهم‌ترین بخش این گفت‌وگو، نه در گذشته، بلکه در نسبت آن با آینده باشد؛ در روزهایی که بار دیگر برخی زیرساخت‌های کلیدی کشور هدف حمله قرار گرفته‌اند و توجه عمومی به اهمیت آنها جلب شده و این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح است: آیا می‌توان از تجربه‌های گذشته برای عبور از شرایط فعلی استفاده کرد؟ حسینی پاسخ را در ترکیبی از واقع‌گرایی و اعتماد به ظرفیت‌های داخلی می‌بیند. او از یک‌سو بر ضرورت یادگیری، تعامل و استفاده از فناوری‌های روز تأکید می‌کند و از سوی دیگر، معتقد است تجربه دهه‌های گذشته نشان داده که می‌توان حتی در سخت‌ترین شرایط نیز پروژه‌های بزرگ را پیش برد. بویژه اگر نگاه‌ها از سطح شعار فاصله و تصمیم‌گیری‌ها بر پایه تحلیل‌های چندبعدی و تجربیات عملی شکل بگیرد.
 
  پیوند شخصی با تاریخ


گفت‌وگو با این چهره شناخته‌شده و اثرگذار، صرفاً مرور یک کارنامه شخصی نیست، بلکه نگاهی است به مسیری که طی شده و افقی که می‌تواند پیش‌رو باشد. روایتی از نسلی که در دل بحران‌ها ساخت، مذاکره کرد و ایستاد و اکنون در آستانه واگذاری این مسیر به نسل‌های بعد، تجربه‌هایش را به‌عنوان چراغ راه آینده پیش‌روی آنها قرار می‌دهد. از همین‌رو، گپ و گفتی که در ادامه می‌خوانید نه فقط روایت گذشته، بلکه بازخوانی بخش مهمی از تاریخ معاصر صنعت نفت و گاز ایران است که از اولین پرسش، به سراغ ریشه‌های شکل‌گیری این صنعت بااهمیت می‌رود و تا مهم‌ترین نقاط عطف پس از انقلاب ادامه پیدا می‌کند؛ مسیری که با یک پرسش بنیادین آغاز می‌شود و در ادامه گفت‌وگو، با طرح سؤال‌های چالشی‌تر وارد عمق نگاه او می‌شویم:
 
صنعت نفت و گاز ایران از چه زمانی‌ زاده شد تا ایران به عنوان یک کشور نفتی و گازی، در منطقه حرفی برای گفتن داشته باشد؟

کشور ایران به‌طور تاریخی، کشوری نفت‌خیز محسوب می‌شود و همواره به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین دارندگان منابع نفتی در منطقه خاورمیانه و حتی در سطح جهانی مورد توجه بوده است. همین اهمیت و توجه بین‌المللی به منابع نفتی ایران، در مقاطعی از تاریخ، زمینه‌ساز تحولات مهمی شد. در این میان، تلاش‌های مرحوم محمد مصدق در راستای ملی شدن صنعت نفت، نقطه عطفی به‌شمار می‌آید، اما این روند با وقوع کودتای 28 مرداد 1332 دچار وقفه شد. در جریان این کودتا، نقش و نفوذ دولت بریتانیا به دلیل اهمیت منابع نفتی ایران قابل توجه بود. پس از آن، ایالات متحده آمریکا نیز به‌عنوان بازیگری جدید و تأثیرگذار وارد عرصه نفت ایران شد. در نتیجه، با همراهی آمریکا در این تحولات، سهم قابل‌توجهی از منافع نفتی ایران به شرکت‌های آمریکایی واگذار شد. به این ترتیب، ساختار پیشین شرکت نفت ایران و انگلیس تغییر یافت و کنسرسیومی متشکل از شرکت‌های بین‌المللی شکل گرفت. در این کنسرسیوم، حدود 40 درصد سهام به شرکت‌های انگلیسی، 40 درصد به شرکت‌های آمریکایی و 20 درصد باقی‌مانده میان 3 کشور اروپایی فرانسه، هلند و انگلیس تقسیم شد. این مجموعه، مدیریت توسعه، تولید و فروش نفت ایران را بر عهده گرفت و در عمل در بخش‌های وسیعی از سرزمین و مناطق نفت‌خیز ما، بویژه در جنوب و جنوب‌غرب کشور، صاحب امتیاز شد و به این ترتیب نفت خشکی ایران را که تولید آن به چندین میلیون بشکه در روز رسید در دست گرفت.
بر همین اساس، توجه به منابع نفتی خلیج فارس افزایش پیدا کرد و ایران به فکر اکتشافات نفت در این منطقه افتاد که منجر به کشف ذخایر جدید هم شد. به‌دنبال آن، کنسرسیوم‌های متعددی از جمله «سیریپ، آیپک و لاپکو» در حوزه دریایی شکل گرفتند که هر یک متشکل از چند شرکت بین‌المللی با ملیت‌های مختلف و عمدتاً آمریکایی، اروپایی و هندی بودند.

   این مربوط به چه بازه تاریخی است؟

تمامی این تحولات مربوط به دوره پیش از انقلاب اسلامی است. در آن زمان، نوع قراردادها نیز نسبت به گذشته تغییر یافت و از حالت امتیازی به سمت قراردادهای مشارکتی حرکت کرد؛ به‌گونه‌ای که سهم ایران در این قراردادها به حدود 50 درصد افزایش یافت که در مقایسه با شرایط پیشین، پیشرفتی قابل توجه محسوب می‌شد.
این روند موجب شد تولید نفت در دریا نیز به حدود یک میلیون بشکه در روز برسد، در حالی که تولید نفت خشکی به حدود پنج میلیون بشکه در روز بالغ می‌شد.
در سال 1352، قانون نفت دستخوش تغییر  و مقرر شد کنسرسیوم‌ها به‌جای برخورداری از امتیاز، در قالب قراردادهای خدماتی فعالیت کنند. با این حال، شرکت‌های طرف قرارداد زیر بار این تغییر 
نرفتند. 
 بنابراین در آستانه انقلاب، ایران دارای یک کنسرسیوم بزرگ نفتی با تولید حدود پنج میلیون بشکه در روز در خشکی و چندین کنسرسیوم فعال در دریا با مجموع تولید حدود یک میلیون بشکه در روز بود. این نمایی از وضعیت انرژی ایران پیش از انقلاب اسلامی است.

 بعد از انقلاب اسلامی این وضعیت چه تغییری کرد؟

با پیروزی انقلاب اسلامی، با وجود خارج شدن همه شرکت‌های خارجی، این شانس را داشتیم که خودمان همه امور را در دست بگیریم، اما یکی از تصمیمات قابل بحث شورای انقلاب در فضای سیاسی و انقلابی آن زمان این است که طی یک یا چند جلسه، تمامی قراردادهای نفتی، اعم از توسعه، پالایش و سایر حوزه‌ها را به صورت یک‌جانبه لغو و فسخ می‌کند. این تصمیم که بدون بررسی دقیق اتخاذ شد یک بار سنگین حقوقی را در سطح بین‌المللی بر دوش‌مان گذاشت، چراکه شرکت‌های خارجی دارای سرمایه‌گذاری و حقوق قراردادی مشخص در ایران بودند. در پی این تصمیم، موجی از دعاوی حقوقی علیه ایران در مراجع بین‌المللی شکل گرفت. شرکت‌های عضو کنسرسیوم که شامل 14 شرکت بزرگ (11 شرکت آمریکایی و 3 شرکت اروپایی) بود، با استناد به حقوق قراردادی خود، علیه ایران اقامه دعوا کردند؛ یک پیش‌رأی خطرناک که هنوز هم با یادآوری آن پشتم می‌لرزد. این دعاوی نه‌تنها شامل سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده، بلکه در برخی موارد شامل ادعای حقوق نسبت به منابع نفتی زیرزمینی کشور نیز می‌شد چراکه بر اساس قراردادهای پیشین، آنها در نفت زیرزمین تمام میادینی که در آن فعالیت می‌کردند (ظرفیت آن را باید چندین میلیارد بشکه در نظر گرفت) هم سهم داشتند؛ موضوعی که می‌توانست بار مالی بسیار سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد.
همچنین، بر اساس بیانیه الجزایر و در پی بحران گروگان‌گیری، دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا در لاهه تشکیل شد تا به دعاوی دو کشور رسیدگی کند. با این حال، محدودیت‌های موجود در این سازوکار، امکان طرح مؤثر بسیاری از دعاوی ایران را فراهم نمی‌کرد.
در کنار شرکت‌های نفتی، پیمانکاران بین‌المللی فعال در پروژه‌های پالایشگاهی و صنعتی، از جمله شرکت‌های آمریکایی و اروپایی (مثل شرکت آمریکایی فلور که با شرکت تیسن‌کروپ آلمان شریک بودند) نیز علیه ایران طرح دعوی کردند. در نتیجه، کشور با مجموعه‌ای از پرونده‌های حقوقی پیچیده، سنگین و متعدد در سطح بین‌المللی مواجه شد؛ وضعیتی که از جمله چالش‌های مهم سال‌های پس از انقلاب به‌شمار می‌رفت و بخش قابل‌توجهی از آن ناشی از تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و بدون بررسی‌های حقوقی کافی بود.

   ورود به صنعت و شکل‌گیری مسیر

نخستین ارتباط و آشنایی شما با صنعت نفت به چه زمانی بازمی‌گردد؟


برای پاسخ به این پرسش، لازم است ابتدا به پیشینه شخصی خود اشاره کنم. من فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف هستم. پس از پایان تحصیل، این امکان برایم فراهم شد که در دانشگاه باقی بمانم و مسیر ادامه تحصیل تا مقطع دکتری و فعالیت به‌عنوان عضو هیأت علمی را دنبال کنم. حتی مدتی نیز به‌عنوان دستیار آموزشی در دانشگاه فعالیت داشتم، اما علاقه‌مند بودم وارد فضای عملی صنعت شوم و تجربه میدانی کسب کنم. بر همین اساس، وارد بخش خصوصی شدم و سپس به شرکت تازه‌تأسیس فولاد ایران پیوستم که در آن زمان با عنوان فولاد گازی نیز شناخته می‌شد. این امر در سال 1353 رخ داد. در ادامه، برای گذراندن دوره‌ای تخصصی در حوزه فولاد گازی به آلمان اعزام شدم و حدود یک سال در آنجا آموزش دیدم. پس از بازگشت، فعالیت خود را در فولاد خوزستان آغاز کردم و ریاست یکی از پروژه‌های مهم صنعتی را برعهده گرفتم. در واقع مسئول ساخت پروژه‌ای شدم که در یک منطقه‌ کاملاً بکر و فاقد زیرساخت در حال شکل‌گیری بود که آن زمان به فولاد اهواز معروف بود و امروز به فولاد خوزستان شناخته می‌شود. (این جمله آخر را با بغض گفت.)
  
دلیل اشک حلقه بسته در چشمان‌تان و بغض در گلویتان را می‌گویید؟

یکی از جاهایی که اشکم در آمد وقتی بود که فهمیدم هدف حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفت، همین فولاد خوزستان بود که حکم فرزندم را داشت. این کارخانه‌هایی که از ابتدای ساخت آنها حضور داشتم مثل فرزندانم هستند؛ فولاد مبارکه هم یکی از آنهاست.
 
فعالیت‌تان در پروژه‌هایی که از آنها یاد کردید تا چه زمانی ادامه داشت؟


در آن سال‌ها، از میان 3 واحد احیای مستقیم، مسئولیت ساخت یکی از واحدها به من واگذار شد و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در مجموعه فولاد خوزستان مشغول به فعالیت بودم. پس از انقلاب، از ادغام شرکت ملی ذوب آهن ایران و شرکت ملی صنایع فولاد ایران، «شرکت ملی فولاد ایران» شکل گرفت و در ادامه، با تشکیل وزارت معادن و فلزات، مسئولیت‌هایی در سطح مدیریتی به من واگذار شد. در همین دوره، پروژه احداث فولاد مبارکه اصفهان نیز آغاز شد.
فعالیت من در صنعت فولاد تا سال 1363 ادامه داشت. در این سال، وارد صنعت نفت شدم و کار خود را از پروژه گاز کنگان آغاز کردم. میدان‌های گازی نار و کنگان که پیش از انقلاب شناسایی شده بودند، پس از انقلاب در دستور توسعه قرار گرفتند. در آن زمان، منطقه کنگان فاقد زیرساخت‌های اولیه، حتی جاده مناسب بود و دسترسی به آن عمدتاً از طریق پرواز به شیراز و سپس انتقال با بالگرد انجام می‌شد. در این پروژه، مسئولیت مدیریت مهندسی را برعهده داشتم.
پس از مدتی، با انتصاب «غلامرضا آقازاده» در پست وزیر نفت، به‌عنوان مشاور فنی به وزارت نفت دعوت شدم. با این حال، با توجه به روحیه کاری خود، ترجیح دادم در حوزه‌های اجرایی فعالیت داشته باشم. در ادامه، مرحوم کاظم‌پور اردبیلی که در آن زمان معاون امور بین‌الملل وزارت نفت بود، از من دعوت کرد تا به‌عنوان معاون وی فعالیت کنم و مسئولیت پیگیری مشارکت‌های بین‌المللی صنعت نفت ایران را برعهده بگیرم.
در آن مقطع، ایران در پروژه‌های متعددی در کشورهای مختلف از جمله کره‌جنوبی، هند و برخی دیگر از کشورها در حوزه‌های پالایشگاهی، پتروشیمی و سرمایه‌گذاری در نفت و گاز مشارکت داشت. بدین ترتیب مسئولیت مدیریت این مشارکت‌ها و همچنین مذاکرات بین‌المللی مرتبط، به من واگذار شد که تجربه‌ای ارزشمند و مورد علاقه‌ام بود.
 
در مذاکره با شرکت‌های آمریکایی و اروپایی، چه شناختی از مدل فکری و رفتاری آنها به دست آوردید؟

در دوران فعالیت در صنعت فولاد، تجربه مهمی در حوزه دعاوی بین‌المللی، بویژه با شرکت‌های آمریکایی، کسب کرده بودم. برای نمونه، پیش از امضای بیانیه الجزایر و در شرایطی که هنوز بحران گروگان‌گیری ادامه داشت، تجهیزات مربوط به فولاد خوزستان توسط شرکت‌های آمریکایی در بنادر ایالات متحده توقیف شده بود و این شرکت‌ها مدعی مطالبات مالی بودند.
در آن شرایط، با وجود فضای پرتنش سیاسی، ابتکار عمل به خرج دادم و تیمی برای مذاکره تشکیل شد. با سفر به وین و انجام مذاکرات مستقیم، در حالی که طرف آمریکایی تصور می‌کرد ایران به دلیل شرایط پس از انقلاب از موضع ضعف برخوردار است، با تسلط کامل بر جزئیات پرونده‌ها وارد مذاکره شدیم. نتیجه این مذاکرات آن بود که بدون پرداخت حتی یک دلار، تمامی تجهیزات آزاد و به کشور بازگردانده شد؛ اقدامی که نقش مهمی در ادامه فعالیت و تکمیل پروژه فولاد خوزستان ایفا کرد.
این تجربه، در کنار مسئولیت‌هایی که در حوزه بین‌الملل صنعت نفت برعهده گرفتم، زمینه‌ساز ورود جدی‌تر من به مسائل حقوقی و مذاکرات پیچیده در سطح بین‌المللی شد.

   جنگ و صنعت؛ یک همزیستی دشوار

 این کارنامه درخشان و سرعت در بازسازی‌ها آن دوره را حاصل مدیریت و برنامه‌ریزی می‌دانید یا محصول جبر زمانی و محدودیت‌های موجود؟

در پاسخ به این پرسش که این موفقیت‌ها بیشتر ناشی از مدیریت و برنامه‌ریزی بوده یا نتیجه شرایط اجباری جنگ، باید بگویم ترکیبی از هر دو عامل نقش داشته است. از یک‌سو، حس مسئولیت‌پذیری و تعهد ملی در میان مدیران و کارکنان وجود داشت و از سوی دیگر، شرایط جنگی نوعی اجبار برای اقدام سریع و مؤثر ایجاد می‌کرد. این تعامل دوسویه میان مدیران و نیروهای اجرایی، همراه با انگیزه و تعلق خاطر به کشور، نقش تعیین‌کننده‌ای در تحقق این دستاوردها داشت.
 
در ادامه، چه تجربه‌هایی زمینه‌ساز حضور جدی شما در حوزه نفت شد؟

پس از پایان جنگ، فعالیت من در حوزه بین‌الملل صنعت نفت ادامه یافت و به‌عنوان معاون امور بین‌الملل وزارت نفت منصوب شدم. در این دوره، مسئولیت هدایت مذاکرات با طرف‌های آمریکایی نیز به من واگذار شد. بدین ترتیب تیمی تخصصی در این حوزه شکل گرفت که ریاست آن را برعهده داشتم.
یکی از نکات مهمی که در این مذاکرات به دست آمد، شناخت دقیق از شیوه تعامل و مذاکره با طرف آمریکایی بود. تجربه‌ای که نشان داد برای دستیابی به نتایج مطلوب، باید با درک صحیح از ویژگی‌های رفتاری و ساختار تصمیم‌گیری این طرف، وارد مذاکره شد. بر اساس ارزیابی‌های انجام‌شده، در مجموعه دعاوی حقوقی ایران و آمریکا که تا سال ۱۳۷۱ تعیین تکلیف شد، نتایج قابل‌توجهی حاصل شد که نشان‌دهنده موفقیت نسبی ایران در این فرآیندها بود.
در جمع‌بندی عملکرد آن دوره، می‌توان گفت بخش عمده‌ای از دعاوی حقوقی ایران با موفقیت به پایان رسید و نتایج حاصله، چه از منظر عددی و مالی و چه از حیث انطباق با مواضع حقوقی کشور، قابل دفاع بود. حتی در مواردی که پرونده‌ها به صدور رأی انجامید، نتایج به نفع ایران رقم خورد و در مجموع، طرف آمریکایی در این دعاوی متحمل شکست شد. در عین حال، طرف آمریکایی در خلال این مذاکرات، رویکردی دوگانه داشت. از یک‌سو، در مسیر حقوقی با جدیت از منافع خود دفاع می‌کرد و از سوی دیگر، تمایل خود را برای ازسرگیری همکاری با صنعت نفت ایران پنهان نمی‌کرد. این علاقه‌مندی، چه در آن زمان و چه در شرایط کنونی، ریشه در ملاحظات اقتصادی دارد. شرکت‌های نفتی آمریکایی برای تولید هر بشکه نفت در برخی مناطق جهان، ناگزیر به صرف هزینه‌هایی در حدود ۳۰ تا ۴۰ دلار هستند، در حالی که تولید نفت در ایران به‌مراتب کم‌هزینه‌تر است و می‌تواند با ارقامی به‌مراتب پایین‌تر انجام شود. بنابراین، این تفاوت، انگیزه‌ای جدی برای حضور در صنعت نفت ایران ایجاد می‌کند.

   تعریف ملی شدن

در امتداد همین تجربه‌ها، شما معتقدید نفت ایران نه در سال ۱۳۲۹، بلکه در سال ۱۳۷۱ «واقعاً» ملی شد؛ چه تعریفی از ملی شدن دارید که به چنین برداشتی رسیدید؟


با پایان یافتن دعاوی در سال ۱۳۷۱، در عمل هیچ‌یک از شرکت‌های خارجی، اعم از آمریکایی یا اروپایی، ادعای حقوقی علیه صنعت نفت ایران نداشتند. از این منظر، می‌توان استدلال کرد که تحقق کامل مفهوم «ملی شدن صنعت نفت» نه در زمان تصویب اولیه آن، بلکه در این مقطع زمانی به‌صورت عملی محقق شد؛ چراکه برای اولین‌بار، تمامی حقوق و اختیارات مربوط به منابع نفت و گاز به‌طور کامل در اختیار ایران قرار گرفت.
 در ادامه این روند، طرف آمریکایی حتی پیشنهادهایی برای آغاز گفت‌وگوهای جدید و بررسی زمینه‌های همکاری ارائه داد و از هیأت ایرانی برای سفر به ایالات متحده دعوت به عمل آمد. در جریان این سفر، علاوه بر انتقال حجم قابل‌توجهی از اسناد و مدارک فنی و حقوقی که برای ایران ارزشمند بود، گفت‌وگوهایی نیز درباره چهارچوب‌های احتمالی همکاری آینده صورت گرفت.
 
  لابی‌های نفتی

اگر این پرونده‌ها به ضرر ایران تمام می‌شد، چه پیامدی داشت؟


این مجموعه اقدامات، در کنار مدیریت موفق دوران جنگ و بازسازی زیرساخت‌ها، از جمله نقاط درخشان عملکرد کشور در حوزه صنعت نفت به‌شمار می‌آید. چنانچه این دعاوی به‌درستی مدیریت نمی‌شد، احتمال صدور آرای سنگین علیه ایران در مراجع بین‌المللی وجود داشت. برای نمونه، در برخی پیشداوری‌ها، حتی بحث محاسبه ارزش ذخایر نفتی زیرزمینی و پرداخت غرامت بر مبنای آن مطرح شده بود که می‌توانست تبعات مالی بسیار گسترده‌ای به همراه داشته باشد؛ همان نگرانی‌ای که در مورد کنسرسیوم‌ها نیز وجود داشت و پیش‌تر به آن اشاره کردم.
  در حقیقت شما به نقش «لابی نفت» در جهان اشاره کردید؛ این فاکتور را تا چه حد در معادلات سیاسی تعیین‌کننده می‌بینید؟ در شرایط مشابه فعلی چطور؟
تجربه مذاکرات و حل‌وفصل این دعاوی نشان داد که می‌توان از ظرفیت‌های صنعت نفت به‌عنوان یک ابزار مؤثر در تعاملات بین‌المللی بهره گرفت. بویژه با توجه به قدرت قابل‌توجه لابی‌های نفتی در ایالات متحده که از لابی تسلیحاتی آنها قوی‌تر است و حتی در مقاطعی فشارهایی برای کاهش یا لغو تحریم‌ها علیه ایران وارد کرده‌اند. برای نمونه، در حدود سال ۲۰۰۰ میلادی، مجموعه‌ای از شرکت‌ها و نهادهای فعال در حوزه انرژی، با حمایت چهره‌هایی مانند جیمی کارتر، تلاش‌هایی را برای تغییر سیاست‌های تحریمی علیه ایران و لیبی آغاز کردند؛ هرچند تحولات بعدی از جمله حملات ۱۱ سپتامبر، مسیر این روند را تغییر داد.
در مجموع، تجربه سال‌های طولانی مذاکره با طرف‌های خارجی، بویژه آمریکا، نشان داد استفاده هوشمندانه از ظرفیت‌های صنعت نفت می‌تواند در پیشبرد اهداف دیپلماتیک و کسب امتیازات در مذاکرات بین‌المللی مؤثر باشد. حتی همین حالا هم معتقدم فاکتور نفت، کفه ترازوی مذاکراتی را که در جریان است به نفع ایران سنگین‌تر خواهد کرد.
 
 تولد پارس جنوبی

 چه شد که اهمیت پارس جنوبی برای ایران جدی شد و مسیر تولد و توسعه آن شکل گرفت؟


 پس از توسعه میدان کنگان به‌عنوان یکی از اولین پروژه‌های بزرگ گازی پس از انقلاب، مهم‌ترین تحول در این حوزه، کشف و توسعه میدان پارس جنوبی بود. این میدان که با گنبد شمالی قطر مشترک است، بزرگ‌ترین میدان گازی جهان به‌شمار می‌رود.
بر اساس شواهد، طرف قطری سال‌ها پیش از ایران (چیزی حدود 20 سال قبل از ایران) این میدان را شناسایی و توسعه آن را آغاز کرده بود. حتی در مقطعی، از هیأت ایرانی برای حضور در مراسم افتتاح بخشی از این پروژه دعوت شد. در جریان این بازدید، با توجه به نزدیکی میدان به مرزهای ایران، توجه مرحوم «آقازاده» به ظرفیت‌های این منطقه جلب و در ادامه، اکتشافات در سمت ایرانی نیز با جدیت بیشتری دنبال شد.
در مراحل اولیه، برآوردها از ذخایر این میدان محدود بود، اما با انجام مطالعات تکمیلی، از جمله عملیات لرزه‌نگاری و همکاری با شرکت‌هایی نظیر توتال، ابعاد واقعی این میدان مشخص شد. نتایج این بررسی‌ها نشان داد، میدان پارس جنوبی بسیار بزرگ‌تر از برآوردهای اولیه است و به جایی رسیدیم که امروز حدود ۵۰ درصد گاز مورد نیاز کشور از این میدان تأمین می‌شود؛ دستاوردی که یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین موفقیت‌های صنعت انرژی ایران در دهه‌های اخیر به‌شمار می‌آید.

 

برش

  تجربه بحران و مدیریت در ابتدای انقلاب
 در سال‌های جنگ، همزمان با تخریب‌ها، پروژه‌های بزرگی هم پیش رفت؛ این پارادوکس چگونه ممکن شد؟
با توجه به شناختی که غلامرضا آقازاده از سوابق کاری من داشت، به تیمی ملحق شدم که مسئولیت مذاکرات، پیگیری دعاوی حقوقی و رسیدگی به پرونده‌های بین‌المللی را برعهده داشت. در این مجموعه، تحت مدیریت مرحوم کاظم‌پور اردبیلی فعالیت می‌کردم و به‌عنوان معاون وی در فرآیند مذاکرات مشارکت داشتم. پس از آنکه ایشان به‌عنوان سفیر ایران در ژاپن منصوب شد، در عمل مسئولیت این حوزه بر عهده من قرار گرفت.
در آن مقطع، ایران با حجم گسترده‌ای از دعاوی حقوقی در حوزه پروژه‌های دریایی و سایر بخش‌ها مواجه بود و شرکت‌های خارجی ادعاهای مالی قابل‌توجهی، در حد میلیاردها دلار، علیه کشور مطرح کرده بودند. همزمان، آغاز جنگ ایران و عراق شرایط را به‌مراتب پیچیده‌تر کرد.
در سال‌های ابتدایی جنگ، تولید نفت کشور به حدود یک میلیون بشکه در روز کاهش یافته بود و کشور با محدودیت شدید منابع مالی روبه‌رو بود. علاوه بر این، تأسیسات نفتی و پالایشگاهی به‌طور مستمر هدف حملات قرار می‌گرفتند و نیاز فوری به بازسازی داشتند. با این حال، صنعت نفت عملکرد عالی و قابل‌توجهی از خود نشان داد. به‌گونه‌ای که تقریباً هیچ پالایشگاهی پس از بمباران برای مدت طولانی از مدار خارج نمی‌ماند و عملیات بازسازی در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام می‌شد.
نکته مهم دیگر آن است که در همان شرایط دشوار جنگ، کمبود منابع مالی و فشارهای ناشی از درگیری نظامی، پروژه‌های توسعه‌ای نیز متوقف نشد بلکه همزمان، ساخت پالایشگاه‌ها و مجتمع‌های پتروشیمی در دستور کار قرار گرفت. از جمله، پالایشگاه‌هایی مانند پالایشگاه اصفهان و پالایشگاه بندرعباس احداث شدند و برخی دیگر مانند پالایشگاه تهران نیز توسعه یافتند.
 در حوزه پتروشیمی نیز پیشرفت چشمگیری حاصل شد. به‌طوری‌که ظرفیت تولید از حدود سه میلیون تن تا نزدیک به ۱۲ میلیون تن افزایش یافت که این رشد چهار برابری، نشان‌دهنده چیزی جز تلاش گسترده و برنامه‌ریزی مؤثر در این صنعت نیست.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار اقتصاد