«ایران» در گفتوگو با استاد روابط بین الملل اهداف سفر عراقچی به چین را واکاوی میکند
فرصت سازی ایران در پکن
دولت
152103
شهروز شریعتی استاد روابط بینالملل دانشگاه تربیت مدرس در گفتوگو با «ایران» با اشاره به ابعاد سفر عراقچی به چین در اوج تنش با آمریکا عنوان میکند که این سفر بیش از هر چیز در چهارچوب راهبرد کلان سیاست خارجی ایران برای بهرهبرداری از شکافها و رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ قابل تحلیل است.
گروه دیپلماسی- تهران در شرایط فشار، میکوشد با فعالسازی ظرفیت بازیگرانی چون چین، هم هزینههای بحران را مدیریت کند و هم از ابزارهای ژئواکونومیک و دیپلماتیک پکن برای مهار بیثباتی بهره بگیرد. در مقابل، چین نیز با رویکردی عملگرایانه و مبتنی بر مدیریت ریسک، ترجیح میدهد نقش «تسهیلگر» را ایفا کند؛ نقشی که ضمن حفظ ثبات بازارهای انرژی و جلوگیری از تشدید تنش، آن را از ورود به تقابل مستقیم با آمریکا دور نگه میدارد. در این میان، سطح رقابت ساختاری پکن و واشنگتن به عاملی تعیینکننده در میزان و کیفیت نقشآفرینی چین تبدیل شده است؛ متغیری که نشان میدهد تحرکات دیپلماتیک اخیر را باید در بستر گذار به نظمی چندقطبی و بازتعریف موازنههای قدرت در خاورمیانه فهم کرد.
آقای عراقچی در میانه بحران با آمریکا به چین سفر کرد این سفر در راستای بهرهگیری از ظرفیت چین برای کاهش بحران و میانجی گری محسوب میشود؟
سفر آقای عراقچی به چین باید در چهارچوب دیپلماسی ایران برای بهرهگیری از تشدید رقابت میان قدرتهای بزرگ تحلیل شود. در شرایط کنونی، تهران میکوشد از ظرفیت بازیگرانی مانند چین برای مدیریت فشارهای ناشی از رویارویی با آمریکا استفاده کند. به نظر میرسد این سفر بیش از آنکه درخواستی برای میانجیگری کلاسیک باشد، تلاشی برای فعالسازی ظرفیتهای سیاسی و ژئواکونومیک چین به منظور کاهش یا پایان بحران و بیثباتی گسترده است. البته باید در نظر داشت که چین ترجیح میدهد بحرانها را «مدیریت» کند و هرگز وارد مداخله مستقیم امنیتی نمیشود. در عین حال، رفتار چین در قبال ایران فقط تابع روابط دوجانبه نیست، بلکه تحت تأثیر «شاخص سطح تنش» در روابط چین و آمریکا قرار دارد. پژوهشهای دانشگاهی اخیر نشان میدهد هرچه شاخص تنش ساختاری میان پکن و واشنگتن افزایش یابد، سیاست خارجی چین محتاطانهتر اما مستقلتر میشود.
از زمان آغاز جنگ سیاست چین در قبال ایران بر اساس چه گزارههایی دنبال شده است؟
سیاست چین در قبال ایران از زمان آغاز جنگ 12روزه و جنگ رمضان بر چند گزاره کلیدی استوار بوده است: نخست، حفظ ثبات ژئواکونومیک غرب آسیا؛ زیرا چین بزرگترین واردکننده انرژی از خلیج فارس است و هر بیثباتی گستردهای اقتصاد آن را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد. دوم، مخالفت با یکجانبهگرایی آمریکا و تحریمهای فراسرزمینی است و سوم، حمایت از چندجانبهگرایی و حلوفصل سیاسی بحرانها را شامل میشود. در عین حال، چین میکوشد نوعی «موازنه نرم» را میان ایران، کشورهای عربی خلیج فارس و حتی اسرائیل حفظ کند. برخلاف روسیه، پکن هنوز وارد ائتلاف سخت امنیتی در منطقه نشده و ترجیح میدهد نفوذ خود را از طریق تجارت، سرمایهگذاری و دیپلماسی گسترش دهد.
چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی از خلیج فارس چه منافعی در جلوگیری از تنش در تنگه هرمز دارد؟
بخش مهمی از نفت و گاز وارداتی چین از مسیر خلیج فارس عبور میکند و هرگونه اختلال در امنیت این آبراه میتواند به افزایش قیمت جهانی انرژی، بیثباتی بازارها و فشار بر رشد اقتصادی چین منجر شود. از منظر ژئوپلتیکی نیز، بیثباتی در هرمز قطعاً به افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه میانجامد؛ موضوعی که با راهبرد بلندمدت چین برای کاهش نفوذ هژمونیک واشنگتن در غرب آسیا همخوانی ندارد. بنابراین، پکن خواهان «ثبات کنترلشده» در منطقه است و جنگ فراگیر و فروپاشی موازنه منطقهای به سود چین نیست. هرچه تنش راهبردی در این منطقه افزایش یابد، موضوع برای پکن حساستر میشود و چین تمایل بیشتری به مهار بحران پیدا میکند.
آیا چین میتواند از نفوذ اقتصادی و سیاسی خود برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا استفاده کند؟
این ظرفیت، محدود و مبتنی بر محاسبه هزینه-فایده است. چین امروز هم شریک اصلی تجاری ایران است و هم روابط بسیار گستردهتری با اقتصاد آمریکا و کشورهای عربی منطقه دارد. از این رو، سیاست خارجی پکن بر جلوگیری از اختلال در منافع کلان اقتصادی خود استوار است. به نظر میرسد چین بیشتر مایل است نقش «تسهیلگر دیپلماتیک» را ایفا کند و با ایجاد کانالهای ارتباطی، حمایت از گفتوگو و تشویق طرفین به مدیریت بحران، این بحران را سریعتر خاتمه دهد. تجربه توافق ایران و عربستان نیز نشان داد که چین زمانی فعالتر میشود که نتیجه به تثبیت محیط ژئواکونومیک منطقه کمک کند. با این حال، چین به احتمال زیاد برای حل بحران ایران و آمریکا هزینه ژئوپلتیکی سنگینی نمیپردازد و از هرگونه رویارویی مستقیم که رقابت ساختاری دو قدرت را تشدید کند، قطعاً پرهیز خواهد کرد.
در صورت تشدید بحران، آیا چین نقش میانجی بیطرف را ایفا خواهد کرد یا بیشتر در جهت منافع راهبردی خود مداخله میکند؟
در صورت تشدید بحران، چین نقش یک «میانجی بیطرف کلاسیک» را ایفا نمیکند، بلکه رفتارش تابع منافع راهبردی خواهد بود. سیاست خارجی چین عملگرایانه و مبتنی بر مدیریت ریسک است. اگر کاهش تنش به حفظ امنیت انرژی، ثبات بازارها و تقویت موقعیت بینالمللی چین کمک کند، پکن فعالتر میشود؛ اما اگر بحران به سمت رویارویی مستقیم با آمریکا حرکت کند، چین ترجیح میدهد از طریق دیپلماسی چندجانبه و بیانیههای سیاسی بحران را مهار کند، بدون آنکه وارد تقابل مستقیم شود. در واقع، چین هنوز تمایلی به ایفای نقش «پلیس امنیتی خاورمیانه» ندارد و ترجیح میدهد نفوذ خود را از مسیر ژئواکونومی گسترش دهد. این همان الگویی است که در مطالعات جدید درباره رقابت چین و آمریکا نیز برجسته شده است. چین به دنبال فرسایش تدریجی هژمونی آمریکا و انتقال آرام قدرت است و بنابراین میتوان با قاطعیت گفت که ورود مستقیم به این جنگ، هیچگاه گزینه پکن نخواهد بود.
رقابت چین و آمریکا چگونه بر تلاشهای دیپلماتیک برای کنترل بحران تأثیر میگذارد؟
رقابت چین و آمریکا امروزه به یکی از متغیرهای اصلی تحولات خاورمیانه تبدیل شده است. بحرانهای منطقهای دیگر صرفاً در سطح بازیگران محلی قابل تحلیل نیستند، بلکه بخشی از فرآیند گذار از نظم تکقطبی به وضعیت چندقطبی محسوب میشوند. از یک سو، چین میکوشد خود را قدرتی مسئول، حامی ثبات و مدافع چندجانبهگرایی معرفی کند و از این راه نفوذ ژئوپلتیکی خود را افزایش دهد. از سوی دیگر، آمریکا همچنان خاورمیانه را بخشی از معماری قدرت جهانی خود میداند و نسبت به گسترش حضور چین در این منطقه حساس است. شاخص تنش میان چین و آمریکا در سالهای اخیر به یکی از متغیرهای تعیینکننده اقتصاد سیاسی منازعه در جهان تبدیل شده است.
بر این اساس، هرچه این رقابت ساختاری تشدید شود، بحرانهای منطقهای نیز بیشتر تحت تأثیر رقابت اقتصادی این دو ابرقدرت قرار میگیرند.
در نتیجه، نقشآفرینی چین در قبال ایران و بحرانهای خاورمیانه را نه فقط در چهارچوب روابط دوجانبه تهران-پکن، بلکه در متن رقابت کلان و استفاده چین از فرصتها بر سر شکلدهی به نظم آینده بینالملل باید تحلیل کرد؛ نظمی که در آن چین میکوشد بدون وارد شدن به تقابل مستقیم و بر پایه دکترین خیزش صلحآمیز به تدریج دامنه نفوذ و قدرت راهبردی خود را گسترش دهد.
انتهای پیام/