دعای عرفه امام حسین(ع) و فلسفه خودی اقبال لاهوری

سید عطاءالله مهاجرانی

سید عطاءالله مهاجرانی

سیاست

154102
دعای عرفه امام حسین(ع) و فلسفه خودی اقبال لاهوری

دعای عرفه امام حسین علیه‌السلام از جمله متون توحیدی و عرفانی ممتاز و بی‌نظیر است.

ایران آنلاین:

سید عطاءالله مهاجرانی، تعابیری در دعای عرفه وجود دارد که تنها با اتصال و الهام به سرچشمه وحی و تربیت در دامان پیامبر(ص) و امام علی(ع) و فاطمه زهرا علیهم السلام می‌توان چنان سخن گفت: «اللهم اجعل غنای فی نفسی!» که «خداوندا؛ دارایی و بی‌نیازی‌ام را در گوهر جانم قرار ده!» این سخن امام حسین(ع) نشانی و نمودی از سخن پیامبر(ص) را به همراه دارد: «لیس الغنی عن کثرة العرض، و لکن الغنی غنی النفس» که یعنی «ثروت حقیقی انسان انبوه داشته‌های اعتباری و فناپذیر او نیست؛ غنای حقیقی غنای جان انسان است.»
در زبان فارسی اصطلاح رسا و گویایی وجود دارد؛ گفته می‌شود «چشم و دل سیر!» یا «چشمِ دل سیر!» شتابزدگی و بی‌قراری و اضطراب در نگاه و در عمق جانش نیست. وقتی به دیگران و دارایی‌های آنان نگاه می‌کند، چشمانش را نمی‌گیرند! این تعبیر هم از همان میناگری‌های قرآنی است: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَینَیک إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّک خَیرٌ وَأَبْقَى ﴿طه/ ١٣١﴾ که یعنی «و زنهار به سوی آنچه اصنافی از ایشان را از آن برخوردار کردیم [و فقط] زیور زندگی دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان که‌] روزی پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.» همین فهم و دریافت و نگاه در آیه ۸۸ سوره حجر نیز بیان شده است.
چشم دوختن یعنی با آرزو و حسرت نگاه کردن، گرفتار زرق و برق زندگی دیگران و خانه و اتومبیل و وسایل خانه و سر و لباس و برندیسم شدن! قرآن مجید می‌گوید چنین زرق و برق جهان و داشته‌های دیگران چشم تو را نگیرد. دیده‌اید برخی هنگامی که در کوچه و خیابان می‌روند، شبیه مأموران معاملات ملکی خانه‌ها را رصد می‌کنند: عجب خانه‌ای؟ مثل بنگاه‌های اتومبیل؛ عجب ماشینی! یا به قول فرهنگستان؛ عجب خودرویی! نقطه اتکا و رضایت را در بیرون خویش جست‌وجو می‌کند، یا در دارایی‌های دنیا و داشته‌ها و انباشته‌های خود. تکیه‌گاهش داشته‌های خود است. چشم و دلش سیر نمی‌شود. به روایت سعدی، چشم چنین کسی را «یا قناعت پر کند یا خاک گور!» مثل همان داستان تمثیلی که قرآن مجید در سوره «کهف» از «صاحب باغ» روایت می‌کند. باغ‌های بزرگ و آبادی داشت. تکیه‌گاهش به همان باغ‌ها بود و بر همسایه یا دوست فقیر خویش فخر می‌فروخت. باغش آتش گرفت و سوخت.
اگر ما در جنگ ۱۲روزه و ۴۰ روزه رمضان، توان و امکان تکیه بر خویش را نداشتیم، اگر توانایی موشک‌های بالستیک و پهپادی را نداشتیم، اگر با سرعتی حیرت‌انگیز فرماندهان جدید و جوان جای فرماندهان شهید را پر نمی‌کردند، اگر مردم از حضور در خیابان‌ها خسته می‌شدند، اگر دیپلماسی اقتدار که بر بنیاد توانایی نظامی و حضور ملی و رهبری هوشمندانه سامان نمی‌یافت، در هر سه قلمرو توان نظامی و تاب‌آوری ملی و اقتدار دیپلماسی، شبیه ونزوئلا اختیار و سرنوشت کشور در اختیار ترامپ قرار می‌گرفت تا به صراحت بگوید «بخشی از هزینه جنگ علیه ایران را از نفت ونزوئلا تأمین می‌کند!» پیش از این هم گفته بود در همان دو ساعت اول جنگ هزینه جنگ را از کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس گرفته است! گرفتن که نیازی به اجازه ندارد! امیر بحرین رفته بود کاخ سفید، ترامپ به او گفت: «شما کشور خیلی کوچکی هستید، هزار میلیارد دلار ذخایر ارزی خیلی برای شما زیاده!» این کشورها چون نه ملتی دارند که بتوانند بر آن تکیه کنند و نه ارتش و توان نظامی که از آن کشورها دفاع کند و نه باوری به استقلال دارند که برایشان دخالت خارجی و تسلیم کشور به اراده اجنبی قبحی داشته باشد، همه چیز این کشورها در بیرون مرزها اتفاق می‌افتد. از دکتر محمود حسابی روایت شده است که در درس فیزیک دانشگاه تهران روایت ساده اتصال برق را توضیح می‌داد. گفته بود: «فرض کنید یک لامپ در لندن است و کلید برق در تهران! نه اینکه نمی‌شود! لامپ در تهران است و کلید برق در لندن! هر وقت کلید را بزنند، لامپ در تهران روشن می‌شود یا اگر روشن است خاموش می‌شود.» چنان که چراغ دولت ملی در ایران در زمان دکتر مصدق روشن شده بود. ما با نهضت ملی شدن نفت بر منابع خود مسلط شده بودیم. کلید کودتا را در لندن و واشنگتن زدند. چراغ را خاموش کردند. چنان که می‌دانیم برای همین، یعنی برای توانایی مقاومت و تاب‌آوری، دکتر مصدق سیاست اقتصاد مقاومتی و خودکفایی را تشویق می‌کرد. اگر ملتی به خویشتن متکی نبود، به روایت علامه اقبال لاهوری «اسیر فرنگ» می‌شود. 
اقبال در منظومه «پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟» هوشمندانه و هنرمندانه به همین نکته توجه داشته است. نهیب می‌زند و بیدار باشی با حسرت:
«وای آن دریا که موجش کم تپید
گوهر خود را ز غواصان خرید»
دچار دشمنانی می‌شود که زخم می‌زنند و می‌گویند معالجه و التیام زخم زخمیان به دست آنان است:
«زخم از او سوزن از او نشتر از او
ما و جوی خون و امید رفو
گوهرش تف‌‌دار و در لعلش رگ است
مشک این سوداگر از ناف سگ است!»
وقتی ما مشک را از ناف آهوی ختن نگرفتیم، دیگری مشک ناف سگ را به ما قالب می‌کند. در حقیقت توانایی درونی صرفاً یک مقوله نظری فردی یا حتی اجتماعی محدود نیست، یک مقوله ملی است. امری که به بقا و دوام و عزت یک کشور و ملت پیوند درونی پیدا می‌کند. اقبال بر اساس همین ایده «فلسفه خودی» خویش را استوار و تفسیر کرده است.
فلسفه خودی اقبال در حقیقت نوعی وجدان یا آگاهی وجودی، کرامت انسانی و تشخص و توانایی آفرینندگی انسانی است:
«نقطه نوری که نام او خودی است
زیر خاک ما شرار زندگی است
تا کجا خود را شماری ماء و طین
از گِل خود شعله طور آفرین
خویش را چون از خودی محکم کنی
تو اگر خواهی جهان برهم کنی»
رحمت و رضوان خداوند بر شهید عزیز آیت‌الله خامنه‌ای. هیچ‌کس مثل او فلسفه خودی اقبال را به درستی نمی‌شناخت و باور نداشت و در زندگی خود و در رهبری کشور و ملت ایران چنان فلسفه‌ای را محقق نکرد. البته انقلاب اسلامی با همین نگاه و راهبرد و رویکرد امام خمینی(ره) به سرانجام پیروزی رسید. امام خامنه‌ای در تثبیت و استقرار نظام جمهوری اسلامی با نگاه به خود آن پیروزی را تبدیل به نظام پایا کرد. شهید آیت‌الله خامنه‌ای بیش از چهل سال پیش در ۱۹ اسفند سال ۱۳۶۴ در سخنرانی خود، فلسفه خودی اقبال و نسبت آن با کشور و ملت و نظام جمهوری اسلامی را تبیین کرد: «امروز خیلى از پیام‌هاى اقبال مال ماست…ملت ما پیام خودىِ اقبال را به عمل و در عالم تحقق، زنده کرده و به عمل رسانده. ما مردم ایران امروز کاملاً احساس می‌کنیم که روى پاى خودمان هستیم، متکى به فرهنگ خودمان، متکى به داشته‌هاى خودمان، متکى به تمدنى که می‌توانیم بر پایه‌هاى تفکر و ایدئولوژى خودمان آن را بسازیم و بنا کنیم، هستیم. البته در طول زمان از لحاظ زندگى مادى و گذران زندگى، ما را محتاج و متکى به غیر بار آورده‌اند؛ یواش یواش داریم این ریسمان‌هاى بیگانه را هم از این خیمه‌ خودمان قطع می‌کنیم و خودمان را به ریسمان خودمان 
می‌بندیم.»
در این چهل سالی که از عمر این سخن می‌گذرد، شاهد تحقق این سخن و ایده هستیم. شاهد؟! ‌جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰ روزه و حضور مردم در میدان و دیپلماسی اقتدار.
پیام «خودی» در حقیقت تفسیر همین سخن امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه است: «اللهم اجعل غنای فی نفسی!» دارایی حقیقی و همیشگی انسان از بود اوست و نه متکی به داشته‌های فناپذیر و نابود شونده.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست