درباره همکاری یک کارگردان و بازیگر به بهانه پخش سریال «کلاغ»
از متوسلیان تا جلال مسیر مشترک حجازیفر و مهدویان
فرهنگ
156080
وقتی از زوج هنری در سینمای ایران حرف میزنیم، معمولاً اولین تصویر، دو بازیگری است که کنار هم میدرخشند، از ایرج طهماسب و حمید جبلی گرفته تا پژمان جمشیدی و سام درخشانی یا هومن برقنورد و بهنام تشکر. ترکیبهایی که بر پایه شیمی مشترک شکل گرفتهاند و حضور هر کدام بازی دیگری را کامل میکند. زوجهایی که موفقیتشان آنقدر تکرار شده که به یک الگو تبدیل شدهاند.
گروه فرهنگی / اما در سینما یک نوع زوج هنری دیگر هم وجود دارد؛ جایی که پیوند میان کارگردان و بازیگر به اندازه یک رابطه دوگانه بازیگری تعیینکننده است. همانطور که در سینمای جهان مارتین اسکورسیزی بدون رابرت دنیرو یا لئوناردو دیکاپریو قابل تصور نیست، در ایران هم کارگردانهایی هستند که جهان فیلمسازیشان با یک یا دو بازیگر گره خورده و هویت بصری و روایی آثارشان بدون آنها کامل نمیشود. در سینمای ایران هم نمونههای قابلتوجهی از این دست همکاریها دیده میشود؛ مثلاً رابطه کاری سعید روستایی با نوید محمدزاده و پیمان معادی که به بخشی از هویت فیلمهای او تبدیل شده است و در همین مسیر ترکیب هادی حجازیفر و محمدحسین مهدویان از همین جنس است. زوجی که نه فقط کنار هم کار کردهاند، بلکه جهان یکدیگر را شکل داده و گسترش دادهاند.
محمدحسین مهدویان هشت سال بعد از «ماجرای نیمروز: رد خون»، بار دیگر در سریال «کلاغ» همکاری با هادی حجازیفر را تجربه کرده است. مهدویان و حجازیفر بهعنوان کارگردان و بازیگر، سال ۱۳۹۴ با «ایستاده در غبار» همزمان به شهرت رسیدند و اتفاق مهمی را در سینمای ایران رقم زدند. حجازیفر در چند پروژه با مهدویان همکاری کرد و بعد از «رد خون» هم به فیلمنامهنویسی و کارگردانی روی آورد و مسیرش تا حدی از او جدا شد. حالا این دو نفر بار دیگر کنار هم قرار گرفتهاند. براساس آنچه از دو قسمت اول سریال «کلاغ» برمیآید، هم مهدویان و هم حجازیفر از فضای آثار تاریخی قبلیشان فاصله گرفتهاند. مهدویان به جای تمرکز بر درامپردازی مبتنی بر مستندات، اینبار به دنبال ترسیم فضایی تازه رفته و حجازیفر هم نقشی متفاوت را ایفا کرده است. به همین بهانه، همکاریهای مشترک محمدحسین مهدویان و هادی حجازیفر را در آثار مرتبط با تاریخ معاصر مرور میکنیم.
«ایستاده در غبار» آغاز یک مسیر مشترک
شروع این مسیر با «ایستاده در غبار» بود. اولین تجربه سینمایی محمدحسین مهدویان یک مستند درام و جنگی بود که زندگی جاویدالاثر احمد متوسلیان را از کودکی تا مفقودالاثر شدن به نمایش میگذاشت. این فیلم سال ۱۳۹۴ در شرایطی ساخته شد که آثار دفاع مقدس تا حد زیادی درگیر کلیشهها و روایتهای تکراری شده بودند. مهدویان این الگوهای آشنا را کنار زد و با نگاهی زمینیتر به زیست یک قهرمان ملی، به شکلگیری جریانی تازه در سینمای دفاع مقدس کمک کرد. انتخاب هادی حجازیفر برای ایفای نقش احمد متوسلیان، یکی از نکات مهم فیلم بود. حجازیفر گرچه در این فیلم دیالوگی نداشت، اما تلاش کرده بود با تکیه بر ژستها و عکسهای بهجامانده از متوسلیان و با تمرکز بر نگاه و زبان بدن، به این شخصیت نزدیک شود.
«ماجرای نیمروز» وقتی کمال از دل قصه بیرون زد
مهدویان بعد از «ایستاده در غبار»، در دومین فیلمش «ماجرای نیمروز» به جای بازسازی مستقیم وقایع تاریخی، آنها را در قالب یک اثر داستانی دراماتیزه کرد و در کارنامه سینمایی خود اولین قدم را در سینمای داستانی برداشت. او در این فیلم به سلسله جنایتهای گروهک منافقین و اتفاقهای بعد از عزل ابوالحسن بنیصدر و ترور مقامهای ارشد توسط سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰، تا نفوذ به خانههای تیمی و کشته شدن موسی خیابانی پرداخت. فیلم از این جهت اهمیت داشت که نگاهی همهجانبه به ماجرا داشت و بهجای قهرمانسازی و افتادن به ورطه شعار، موفقیتها و شکستها را کنار هم میگذاشت.
همین ویژگی باعث میشد با آثار تاریخی پیش از خودش تفاوت داشته باشد. بهخصوص اینکه با بازیهای درخشان و فضاسازیهای باورپذیر، التهاب آن روزها بهخوبی قابل درک بود. هادی حجازیفر در نقش مأمور امنیتی به نام کمال ظاهر شد؛ شخصیتی که با ویژگیهای منحصربهفردش سهم زیادی در جلب مخاطب داشت. کمال مدام غر میزد، انتقاد میکرد، احساساتی میشد و حتی بارها هم اشتباه میکرد. طرفدار عملیاتهای ضربتی بود. مدام تخمه میشکست و با وجود جدیت، شیرینی بامزهای در رفتارش داشت که فضای جدی فیلم را تلطیف میکرد. نکته قابل توجه این بود که کمال اساساً در فیلمنامه نقش پررنگی نداشت، اما حجازیفر چنان به آن بالوپر داد که مهدویان تصمیم گرفت حجم نقش را بیشتر کند.
«رد خون» ادامه یک شخصیت در موقعیتی پیچیدهتر
«ماجرای نیمروز: رد خون» در ادامه موفقیت «ماجرای نیمروز» ساخته شد و سال ۱۳۹۷ روی پرده رفت. فیلم درباره اتفاقهای بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ بود؛ زمانی که نیروهای مجاهدین خلق وارد خاک ایران شدند و عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان شکل گرفت.
مهمترین وجه اهمیت فیلم، پرداختن به همین مقطع تاریخی بود. با اینکه با اضافه شدن ماجرای حضور خواهر و همسر دو مأمور اطلاعات در میان مجاهدین، داستان بعد احساسی هم پیدا میکرد. «رد خون» به اندازه «ماجرای نیمروز» موفق نبود، با این حال توجه زیادی را به خود جلب کرد. حجازیفر در این فیلم همچنان همان شخصیت قبلی را حفظ کرد، با این تفاوت که اینبار باید احساساتش را در قبال خواهر مجاهدش کنترل میکرد و در نهایت هم نمیتوانست کاملاً به وظیفهاش پایبند بماند.
«لاتاری» یک همکاری بیرون از تاریخ
مهدویان و حجازیفر در فاصله ساخت دو قسمت «ماجرای نیمروز»، در «لاتاری» هم بار دیگر کنار هم قرار گرفتند. «لاتاری» اثری تاریخی نبود و خیلیها معتقد بودند به اندازه دو فیلم قبلی مهدویان جذابیت ندارد. با این حال، موسی در این فیلم به نوعی ادامه همان تیپ شخصیتی کمال در «ماجرای نیمروز» به نظر میرسید؛ کاراکتری احساساتی و در عین حال عملگرا که اهل مسامحه نیست و ترجیح میدهد بدون زمینهچینی و برنامهریزی، به شیوه خودش وارد میدان شود و از شیخ عرب انتقام بگیرد. حجازیفر اینجا هم همان شیرینی خاص خودش را داشت؛ ویژگی که باز هم در جهت تلطیف فضای تلخ فیلم به کار میآمد.
«کلاغ» شروع دوباره در مسیری تازه
«کلاغ» از همان ابتدا روی کاراکتر جلال با بازی هادی حجازیفر متمرکز میشود؛ مأمور ساواکی که در مسیر فعالیت حرفهایاش به دختری که سوژه مأموریتش است دل میبندد و همین عشق، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. حجازیفر در «کلاغ» با گریم مردی متعلق به دهه پنجاه ظاهر شده و چه در شیوه بیان و چه در ویژگیهای رفتاری، شخصیتی با تعریف تازه ارائه داده است. جلال با وجود اینکه در یکی از خشنترین موقعیتهای ممکن کار میکند، مردی آرام و احساساتی است که رویای کار در یک کتابفروشی یا کافه را در سر میپروراند. تنها ترسش از دست رفتن معشوق است و نمیداند در شرایط پیچیدهای که در آن قرار دارد، چطور میان عشق، خانواده و وظیفهاش به عنوان یک مأمور تعادل برقرار کند. او شباهت چندانی به احمد متوسلیان، کمال یا موسی ندارد و برخلاف آن شخصیتها، آرامتر و کمهیاهوتر به نظر میرسد. ضرباهنگ ماجراها در قسمت اول «کلاغ» کند است و به معرفی شخصیتها و فضاسازی آن دوران میپردازد اما در قسمت دوم با عمق گرفتن رابطهها موتور قصه هم روشن میشود. مهدویان در شروع بدون شتابزدگی اجازه میدهد شخصیت محوری و همچنین فضای سیاسی دهه پنجاه به مخاطب معرفی شود.
مهدویان و حجازیفر در مقطعی از سینما و سریالسازی ایران، یکی از مهمترین ترکیبهای کارگردان و بازیگر را ساختهاند؛ ترکیبی که هم در بازنمایی تاریخ معاصر اثرگذار بوده و هم حالا در «کلاغ» نشانههایی از تغییر و پوستاندازی را بروز میدهد. شاید برای قضاوت درباره نتیجه این تجربه تازه هنوز زود باشد، اما همینقدر روشن است که این همکاری، بعد از سالها، هنوز ظرفیت غافلگیر کردن دارد.
انتهای پیام/