احمد گنجی:
تهران در تنگنای رکود و انتظار؛ مسکن، شوراها و ضرورت بازتنظیم حکمرانی شهری
اقتصاد
156851
تهران امروز بیش از هر زمان دیگری محل تلاقی اقتصاد، سیاست و زندگی روزمره مردم است. هر تغییر در تورم، هر نوسان در بازار زمین و هر تصمیم در سطوح کلان، خیلی زود خود را در قیمت مسکن، اجارهبها، صدور پروانههای ساختمانی، نوسازی محلهها و کیفیت زیست شهری نشان میدهد. از این منظر، شهرسازی در تهران صرفاً یک موضوع فنی نیست؛ بلکه عرصهای از حکمرانی عمومی است که مستقیماً با امید اجتماعی و اعتماد عمومی پیوند دارد.
احمد گنجی؛ کارشناس ارشد عمران- ساختمان و کارشناس شهرسازی و معماری شهرداری تهران : پایتخت در وضعیتی پیچیده ایستاده است: رکود تورمی در بخش مسکن، افزایش هزینههای ساخت، کاهش قدرت خرید خانوارها، احتیاط سرمایهگذاران، فرسودگی بخشی از بافتهای شهری و همزمان مطالبه شهروندان برای کیفیت زندگی بهتر. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این نیست که تهران فاقد سند، ضابطه یا برنامه است. طرح تفصیلی وجود دارد، ضوابط شهرسازی برقرار است، بستههای تشویقی برای بافتهای فرسوده تدوین شده و سازوکار صدور پروانه فعال است. مسئله اصلی، میزان کارآمدی این ظرفیتها در شرایط جدید است.
شهر؛ محل بروز سیاست
در ایران، سیاست صرفاً در مجلس و دولت جریان ندارد؛ سیاست در قیمت مسکن و امکان خانهدار شدن یک زوج جوان نیز حضور دارد. طولانی شدن فرآیند صدور مجوز، افزایش هزینه ساخت، کاهش توان اجارهنشینی یا نوسازی یک محله فرسوده، همه صورتهای عینی تصمیمهای عمومیاند. به همین دلیل، مدیریت شهری نمیتواند خود را صرفاً مجری ضوابط بداند؛ بلکه بخشی از زنجیره حکمرانی است که باید نسبت به آثار اجتماعی تصمیمهای خود حساس باشد.
در این میان، شوراهای شهر نقشی کلیدی دارند. شوراها میتوانند حلقه اتصال شهروندان با مدیریت شهری باشند؛ نهادی برای گفتوگو، شفافیت و نظارت عمومی. در دورههایی که فضای سیاسی کشور با حساسیتها و ملاحظات خاص همراه است، اهمیت نهادهای محلی دوچندان میشود. هرچه مشارکت عمومی کاهش یابد،
مسئولیت مدیریت شهری برای پاسخگویی و اقناع افکار عمومی بیشتر خواهد شد. شهر بدون سرمایه اجتماعی پایدار نمیماند؛ حتی اگر از نظر اداری منظم باشد.
از منظر حکمرانی شهری پاسخگو، شوراها باید محمل طرح پرسشهای واقعی شهر باشند: چرا نوسازی در برخی محلات کند است؟ چرا فاصله شمال و جنوب در کیفیت خدمات پابرجاست؟ چرا زمان صدور پروانه در برخی موارد طولانی میشود؟ چرا مشوقهای بافت فرسوده در همه مناطق اثر یکسان ندارند؟ طرح این پرسشها نه تقابل با مدیریت شهری، بلکه لازمه پویایی آن است.
طرح تفصیلی؛ میان انضباط و انعطاف
طرح تفصیلی تهران ستون فقرات هدایت کالبدی شهر است. تعیین پهنهها، تراکمها، کاربریها و ضوابط ساختوساز، از بینظمی و بارگذاری بیضابطه جلوگیری میکند و حقوق عمومی را صیانت مینماید. اما شهر موجودی ایستا نیست. تغییرات اقتصادی و اجتماعی با سرعتی رخ میدهند که گاه از اسناد برنامهای پیشی میگیرند.
امروز الگوی تقاضای مسکن تغییر کرده است. خانوارها کوچکتر شدهاند، توان خرید کاهش یافته، تمایل به واحدهای میانمتراژ و اقتصادی افزایش یافته و همزمان هزینه ساخت رشد قابل توجهی داشته است. در چنین شرایطی، طرح تفصیلی اگر صرفاً به عنوان سندی غیرقابل گفتوگو تلقی شود، ممکن است از واقعیت بازار و نیاز اجتماعی فاصله بگیرد. در مقابل، اگر بیش از حد سیال شود، پیشبینیپذیری را از بین میبرد.
راه میانه، انعطاف هوشمند در چارچوب قانون است؛ یعنی پایبندی به اصول انضباط شهری، همراه با سازوکارهای پایش و بازنگری مبتنی بر داده. مدیریت شهری باید بتواند نشان دهد که ضوابط موجود چگونه بر عرضه مسکن، کیفیت محلهها و عدالت فضایی اثر میگذارند و در صورت لزوم، با طی فرآیند قانونی آنها را اصلاح کند.
بستههای تشویقی؛ از مصوبه تا میدان عمل
در سالهای اخیر، برای نوسازی بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری، بستههای تشویقی متعددی طراحی و ابلاغ شده است؛ از طبقات تشویقی تا تسهیل در تجمیع و تعدیل برخی الزامات. این اقدامات قابل انکار نیست و بخشی از تلاش برای احیای محلات فرسوده به شمار میرود. اما پرسش اصلی این است: این مشوقها تا چه اندازه در میدان عمل مؤثر بودهاند؟
بافتهای فرسوده غالباً با ریزدانگی پلاکها، مشکلات مالکیتی، ضعف توان مالی ساکنان و پیچیدگیهای اجتماعی روبهرو هستند. حتی اگر مشوق کالبدی جذاب باشد، بدون حل مسائل حقوقی، تأمین مالی و تسهیل توافق میان مالکان، پروژهای آغاز نمیشود. فاصله میان «ابلاغ» و «اثرگذاری» دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد.
سیاستگذاری شهری در این مرحله نیازمند رویکرد دادهمحور است. باید به صورت شفاف اعلام شود که چه تعداد پروانه در بافتهای هدف صادر شده، چه میزان از آنها به شروع عملیات اجرایی منجر شده و چه سهمی از واحدهای تولیدش
ده مصرفی و قابل خرید برای طبقه متوسط بوده است. ارزیابی صادقانه عملکرد، نه نشانه ضعف، بلکه علامت بلوغ نهادی است.
رکود تورمی؛ مسکن در تلاقی اقتصاد و شهرسازی
مسکن امروز در ایران با تناقضی جدی مواجه است: نیاز اجتماعی بالاست، اما توان خرید پایین. هزینه زمین، مصالح و دستمزد افزایش یافته، اما تقاضای مؤثر کاهش یافته است. در چنین فضایی، سازنده با ریسک بالا و دوره بازگشت سرمایه طولانی مواجه است و خریدار با قیمتهایی فراتر از توان خود.
شهرداری به تنهایی قادر به حل این معادله نیست، اما میتواند بخشی از ریسک را کاهش دهد. کاهش زمان صدور پروانه، شفافسازی فرآیندها، حذف رفتوآمدهای غیرضروری اداری و ایجاد وحدت رویه در تفسیر ضوابط، هزینه پنهان ساختوساز را کاهش میدهد. در اقتصاد تورمی، زمان معادل پول است؛ هر ماه تأخیر میتواند توجیه مالی یک پروژه را بر هم بزند.
در عین حال، سیاستهای شهرسازی باید به سمت تولید مسکن مصرفی جهتگیری شود. اگر خروجی ساختوساز عمدتاً واحدهای بزرگمتراژ و سرمایهای باشد، آمار تولید افزایش مییابد، اما بحران دسترسی حل نمیشود. حمایت از تولید واحدهای میانمتراژ و متناسب با قدرت خرید خانوارهای جوان، ضرورتی اجتماعی است، نه صرفاً انتخابی اقتصادی.
عدالت فضایی؛ خط قرمز توسعه شهری
تهران شهری با نابرابری فضایی آشکار است. کیفیت محیطی، دسترسی به خدمات، ایمنی ساختمانها و ارزش زمین در همه مناطق یکسان نیست. اگر سیاستهای نوسازی و رونق ساختوساز تنها در مناطق برخوردار فعال باشند، شکاف شهری تعمیق میشود.
نوسازی بافتهای فرسوده نباید به جابهجایی ساکنان کمتوان و تبدیل محلهها به پروژههای صرفاً سودآور منجر شود. هدف باید ارتقای کیفیت زندگی همان ساکنان باشد؛ با حفظ پیوندهای اجتماعی و افزایش ایمنی. توسعهای که عدالت فضایی را نادیده بگیرد، در بلندمدت پایدار نخواهد بود.
شوراها و آینده اعتماد شهری
در شرایطی که جامعه با فشار اقتصادی و ابهام نسبت به آینده مواجه است، نقش شوراهای شهر در بازسازی اعتماد عمومی حیاتی است. شوراها اگر به نهادی فعال در حوزه نظارت، شفافیت مالی و طرح مسائل واقعی شهر تبدیل شوند، میتوانند بخشی از سرمایه اجتماعی را تقویت کنند. اما اگر کارکرد آنها به سطحی تشریفاتی تقلیل یابد، فاصله مردم و مدیریت شهری افزایش خواهد یافت.
انتخابات شوراها، فراتر از رقابت سیاسی، فرصتی برای بازتعریف رابطه مردم با شهر است. حتی در مقاطعی که ملاحظات ملی بر زمانبندیها اثر میگذارد، اصل پاسخگویی و مشارکت نباید به حاشیه رانده شود. شهر بدون مشارکت آگاهانه شهروندان، به مجموعهای از تصمیمهای اداری تقلیل مییابد.
رونق قانونمند؛ راه سوم تهران
تهران میان دو افراط گرفتار شده است: از یک سو، فشار برای رونق سریع ساختوساز حتی به قیمت عدول از اصول؛ و از سوی دیگر، تصلب مقرراتی که فرآیندها را فرسایشی میکند. راه سوم، رونق قانونمند است؛ رونقی که در آن سرمایهگذار مسیر شفاف و قابل پیشبینی پیشرو داشته باشد و شهروند از حفظ کیفیت و ایمنی اطمینان یابد.
این راه سوم نیازمند شجاعت مدیریتی است: شجاعت برای ارزیابی سیاستهای گذشته، اصلاح فرآیندهای ناکارآمد، تقویت شفافیت، و گفتوگو با متخصصان و شهروندان. شجاعت در حکمرانی شهری به معنای تصمیمهای هیجانی نیست؛ بلکه به معنای پذیرش مسئولیت و اصلاح مستمر است.
جمعبندی
تهران امروز نه فاقد سند است و نه بیبرنامه؛ اما با شرایطی مواجه است که بازتنظیم هوشمند سیاستهای شهری را ضروری میکند. رکود تورمی مسکن، کاهش قدرت خرید، فرسودگی محلات و نیاز به بازسازی اعتماد عمومی، همگی نشان میدهد که حکمرانی شهری باید چابکتر، شفافتر و دادهمحورتر شود.
مسئله تهران انتخاب میان سیاست و تخصص نیست؛ پیوند این دو است. مدیریت شهری اگر بتواند در چارچوب قانون، با حفظ انضباط و با رویکردی پاسخگو، فرآیندها را تسهیل و سیاستها را پایش کند، میتواند بخشی از موتور اقتصاد شهری را دوباره روشن کند.
تهران به رنسانسی آرام اما عمیق نیاز دارد؛ رنسانسی که از دل تجربه نهادی موجود آغاز شود، با اصلاح مستمر تقویت گردد و به ارتقای کیفیت زندگی شهروندان بینجامد. آینده این شهر نه فقط در نقشهها و ضوابط، بلکه در میزان اعتمادی رقم میخورد که میان مردم، شوراها و مدیریت شهری شکل میگیرد. مسکن در این میان صرفاً یک کالای اقتصادی نیست؛ معیاری است برای سنجش کارآمدی حکمرانی شهری و امید به آینده.
انتهای پیام/