«ایران» ضرورت تغییر نسل در تیم ملی فوتبال کشورمان را بررسی میکند
فصل وداع با ستارههای خاموش
ورزش
157683
حذف تیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی ۲۰۲۶ را نمیتوان صرفاً یک اتفاق پیشبینینشده یا محصول بدشانسی دانست؛ این حذف، بیش از هر چیز، بازتاب روندی است که در سالهای اخیر بهتدریج شکل گرفته و اکنون در یکی از مهمترین صحنههای فوتبال جهان خود را نشان داده است.
سینا حسینی / هرچند در فضای عمومی همچنان عدهای بر نقش شانس تأکید دارند، اما در سطح رقابتهای جام جهانی، شانس هرگز عامل تعیینکننده یک مسیر کامل نیست و تنها میتواند بر جزئیاتی از یک مسابقه اثر بگذارد، نه سرنوشت یک تیم در یک تورنمنت بزرگ.
آنچه امروز بیش از هر نکتهای در تحلیل وضعیت تیم ملی به چشم میآید، نبود یک نگاه راهبردی، پایدار و مهمتر از آن، فقدان اعتماد واقعی به نسل جوان است. جوانگرایی زمانی معنا پیدا میکند که نه در حد شعار، بلکه در عمل به یک اصل تبدیل شود. پروژهای که پس از جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ وعده آغاز آن داده شد، در اجرا با تردید و محافظهکاری همراه بود و نتوانست جایگاه خود را در ساختار فنی تیم ملی تثبیت کند. ترکیب تیم در جام جهانی نشان داد که همچنان تکیه اصلی بر بازیکنان باتجربه است و فرصت چندانی برای آزمودن نسل جدید فراهم نشده است.
برای کلید زدن واقعی جوانگرایی، عبور از نامهای بزرگ اما کمکارایی، یک ضرورت اجتنابناپذیر است؛ تصمیمی دشوار اما تعیینکننده که در گذشته نیز نمونه موفق آن را دیدهایم. در مقطعی که کارلوس کیروش هدایت تیم ملی را برعهده گرفت، با وجود حساسیتها و انتقادات فراوان، بازیکنان مطرحی چون هادی عقیلی، مهدی رحمتی و محمدرضا خلعتبری از تیم ملی کنار گذاشته شدند؛ تصمیمی که در نهایت به ایجاد نظم، رقابت و شکلگیری یک نسل تازه کمک کرد. امروز نیز فوتبال ایران در موقعیتی مشابه قرار دارد و بدون چنین جسارتی، تغییرات بنیادین حاصل نخواهد شد.
نادیده گرفتن این ضرورت، پیامدهایی فراتر از یک تورنمنت دارد. بازیکنان جوانی که میتوانستند در چنین میدانی تجربهاندوزی کنند، یا پشت خط ماندند یا اساساً از دایره انتخاب خارج شدند. این روند نهتنها به رشد فردی این استعدادها آسیب میزند، بلکه در بلندمدت تیم ملی را با خلأیی جدی در انتقال تجربه و حفظ پویایی مواجه میکند. تیمی که در زمان مناسب پوستاندازی نکند، ناگزیر در مقاطع حساس با افت بدنی، کاهش انگیزه و فرسایش تاکتیکی روبهرو خواهد شد.
مسأله نگرانکننده دیگر، تداوم حضور بازیکنانی است که یا از شرایط مسابقه دور هستند یا حتی تیم باشگاهی مشخصی ندارند. این پرسش جدی مطرح است، چرا در شرایطی که استعدادهای نوظهور و آماده میتوانند در ترکیب تیم ملی قرار گیرند، همچنان این جایگاه به بازیکنان مصدوم، پا به سن گذاشته یا بدون تیم اختصاص مییابد. چنین رویکردی نهتنها عدالت رقابتی را زیر سؤال میبرد، بلکه انگیزه نسل جوان را نیز کاهش میدهد و پیام روشنی از بیاعتمادی به آینده ارسال میکند.
در شرایط کنونی، اهمیت زمان بیش از هر عامل دیگری احساس میشود. فاصله کوتاه تا رقابتهای جام ملتهای آسیا، فرصتی محدود اما تعیینکننده برای بازنگری در رویکردهاست. فوتبال ایران بیش از پنج دهه است که در حسرت قهرمانی در این رقابتها باقی مانده و نشانههای تکرار این ناکامی، زمانی نگرانکنندهتر میشود که میبینیم رویکردهای پیشین همچنان بدون تغییر ادامه دارند.
بیتردید فوتبال ایران از نظر فنی همچنان در زمره قدرتهای آسیا قرار دارد و از ظرفیتهای قابل توجهی بهره میبرد. اما این ظرفیت زمانی معنا پیدا میکند که به موفقیتهای ملموس منجر شود. در چنین فضایی، جوانگرایی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی حیاتی است؛ موضوعی که تحقق آن در گرو اعتماد واقعی به نسل جدید، شجاعت در تصمیمگیری و اصلاح معیارهای انتخاب بازیکنان خواهد بود. در غیر این صورت، خطر تداوم ناکامی و عقبماندن از رقبایی که با سرعت بیشتری در حال نوسازی هستند، همچنان فوتبال ایران را تهدید خواهد کرد.
علی موسوی، مهاجم پیشین تیم ملی فوتبال در گفتوگو با «ایران»:
برای پیشرفت در فوتبال هیچ برنامهای نداریم
پریسا غفاری/ پایان رویای صعود تیم ملی فوتبال ایران، اینبار نه با یک شکست سنگین، بلکه با تلخی تساویهایی رقم خورد که بوی احتیاط میداد. استراتژی محافظهکارانهای که با امید صعود بهعنوان یکی از تیمهای برتر سوم شکل گرفته بود، در نهایت به بنبست رسید تا حسرتی دیگر به کارنامه فوتبال ایران اضافه شود.
تیم ملی ایران با ثبت سه تساوی متوالی و آماری ناامیدکننده، از گردونه رقابتها کنار رفت؛ ناکامیای که بیش از هر چیز، ریشه در نبود جسارت در مستطیل سبز داشت. علی موسوی، بازیکن اسبق تیم ملی، در گفتوگو با «ایران» این ناکامی را حاصل تفکر نتیجهگرایی حاکم در فوتبال ایران میداند و میگوید: «در فوتبال ایران، همه بهدنبال نتیجه هستند، نمیخواهند جایگاهها به خطر بیفتد.این ترس، مانعی جدی برای ریسکپذیری و پرورش نسل جدید شده است. این مسأله قطار نتیجهگرایی فوتبال ایران را به مدت طولانی از مسیر اصلی خارج کرده است. واقعیت این است که هیچ برنامهریزی مشخصی برای آینده نداریم.»
او در ادامه با اشاره به میانگین سنی بالای تیم ملی و ثبتنام ایران بهعنوان یکی از پیرترین تیمهای حاضر در مسابقات جام جهانی، به موضوع جوانگرایی میپردازد: «سالهاست درباره جوانگرایی صحبت میشود، اما در عمل چیزی نمیبینیم. اگر خودمان بلد نیستیم، حداقل از کشورهایی مثل ژاپن، استرالیا و کرهجنوبی الگوبرداری کنیم. باید بازیکنان ۲۰ تا ۲۴ ساله را به میدانهای بزرگ مثل جام ملتها بفرستیم تا تجربه کسب کنند و برای جام جهانی بعدی در اوج آمادگی باشند. تیمی که ما برای ۲۰۲۶ داشتیم، نیازمند یک تغییر نسل کامل بود.»
مهاجم پیشین تیم ملی با نگاهی انتقادی به عملکرد کادر فنی توضیح میدهد: «اگر بعد از جام ملتهای قطر جوانگرایی کرده بودیم به این وضعیت گرفتار نمیشدیم، حالا باید همه اعضای کادر فنی پاسخگوی عملکرد خود باشند. بازیکنان زحمت خود را کشیدند، اما با این شرایط، صعود از چنین گروهی بیشتر شبیه رویا بود. مقابل تیمی مثل نیوزیلند که در رده ۶۸ جهان قرار داشت، به تساوی رسیدیم و برابر دو تیم دیگر هم ترس از گل خوردن، جسارت بازی حرفهای از ما گرفته شد. بدون تعارف، برخی مربیان ایرانی چه در باشگاهها و چه در تیم ملی، بیش از هر چیز به نتیجه کوتاهمدت فکر میکنند. ما برنامه نداریم و حاضر نیستیم از یک مربی خارجی حرفهای با یک برنامه ۸ تا ۱۰ ساله برای توسعه فوتبالمان استفاده کنیم.»
موسوی در پایان، با اشاره به فرهنگ پاسخگویی در فوتبال ایران، از نبود مسئولیتپذیری انتقاد میکند: «در فوتبال ایران همیشه دنبال مقصر میگردیم، اما هیچکس مسئولیت نمیپذیرد. سالهاست تیمهای ملی با نتایج ضعیف از رقابتها برمیگردند، اما دریغ از یک بررسی کارشناسی جدی. ناکامیها را به اتفاقات ربط میدهیم. حالا باید این تساویها را تبریک گفت یا بابت حذف عذرخواهی کرد و استعفا داد؟ با شرایط فعلی لیگ، آکادمیها و این محافظهکاری در مربیان، نهتنها جام ملتهای آسیا، بلکه بازیهای آسیایی، لیگ قهرمانان و حتی جام جهانیهای بعدی را هم از دست خواهیم داد. رسیدن به سطح فوتبال کشوری نظیر ژاپن، برای ما به یک رویا تبدیل خواهد شد.»
مطالبه جوانگرایی را جدی بگیرید
احمدرضا براتی
عضو سابق هیأت رئیسه فدراسیون فوتبال
سرمربی تیم ملی در چهار سال اخیر فرصت کافی برای بروز تواناییهای خود را داشته و ناکامیهای متوالی در جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ و جام جهانی ۲۰۲۶ باید برای مسئولان فدراسیون فوتبال، هشداری جدی نسبت به آینده تیم ملی تلقی شود. در دوران حضورم در هیأترئیسه فدراسیون فوتبال، از انتخاب امیر قلعهنویی بهعنوان سرمربی تیم ملی حمایت کردم. باور ما بر این بود که زمان آن رسیده تا فوتبال ایران به مربیان داخلی اعتماد کند و همان فرصتی را که سالیان متمادی در اختیار مربیان خارجی قرار داده، برای مربیان ایرانی نیز فراهم آورد.
حتی پس از حذف تیم ملی از جام ملتهای آسیا 2023 در قطر و شکست برابر این تیم، من و اکثر اعضای هیأترئیسه همچنان از ادامه همکاری با قلعهنویی حمایت کردیم. در آن مقطع، بر این باور بودیم که پروژه جوانگرایی و نوسازی تیم ملی نیازمند زمان است و نباید بر اساس یک نتیجه یا یک تورنمنت درباره آن قضاوت کرد. اما امروز شرایط متفاوت است. چهار سال از آغاز این مسیر گذشته و اکنون زمان ارزیابی عملکرد بر پایه نتایج و دستاوردهای واقعی فرا رسیده است. هر پروژه فنی در فوتبال، پس از چهار سال، باید خروجی مشخص و قابل دفاعی داشته باشد و دیگر نمیتوان صرفاً از ضرورت صبر و انتظار سخن گفت. واقعیت آن است که سرمربی تیم ملی در شمار معدود مربیان ایرانی قرار دارد که در دو مقطع متفاوت هدایت تیم ملی را بر عهده گرفتهاند. علاوه بر این، او در مجموع فرصت حضور در سه تورنمنت بینالمللی- جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷، جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ و جام جهانی ۲۰۲۶- را بهعنوان سرمربی تیم ملی داشته است. کمتر مربی ایرانی در فوتبال معاصر از چنین سطحی از اعتماد، حمایت و فرصت برخوردار بوده است. در مقابل، برخی مربیان ایرانی حتی پس از کسب نتایج قابل قبول نیز هرگز فرصت بازگشت به نیمکت تیم ملی را پیدا نکردند. ولی قلعهنویی برای دومین بار هدایت تیم ملی را بر عهده گرفت و در این دوره نیز چهار سال کامل فرصت داشت تا برنامهها و دیدگاههای فنی خود را اجرا کند. بنابراین، امروز دیگر بحث «فرصت دادن» موضوعیت ندارد؛ چرا که فدراسیون فوتبال، فرصتی کافی- و حتی بیش از آنچه به بسیاری از مربیان داخلی داده شده- در اختیار ایشان قرار داده است. از سوی دیگر، جام جهانی ۲۰۲۶ با حضور ۴۸تیم برگزار شد و در شرایطی که آسیا از سهمیه هشتونیم برخوردار بود، صعود به جام جهانی دیگر دستاوردی چشمگیر تلقی نمیشد. تیم ملی ایران نیز در گروهی قرار گرفت که از مناسبترین و آسانترین گروههای ممکن برای صعود ارزیابی میشد. در چنین شرایطی، انتظار میرفت تیم ملی با اتکا به ثبات کادر فنی، تجربه بینالمللی بازیکنان و زمان در اختیار، به نتایجی در شأن فوتبال ایران دست یابد. به اعتقاد من، دیدار برابر نیوزیلند نماد این ناکامی بود؛ تیمی که به باور بسیاری از کارشناسان، حتی برخی تیمهای لیگ برتری ایران نیز توانایی شکست آن را داشتند. تیم ملی برای صعود تنها به یک پیروزی مقابل این حریف نیاز داشت، اما از این فرصت بهره نبرد. در مقابل، تیمهایی چون بلژیک و مصر موفق شدند نیوزیلند را شکست دهند. انتقادها صرفاً متوجه یک مسابقه نیست، بلکه کلیت عملکرد کادر فنی را دربرمیگیرد؛ کادری که چهار سال فرصت داشته، اما در مهمترین آزمون خود نتوانسته انتظارات را برآورده سازد.
افکار عمومی و جامعه فوتبال حق دارند عملکرد تیم ملی را بر اساس نتایج در مهمترین صحنههای فوتبال ارزیابی کنند. فدراسیون فوتبال باید با نگاهی کارشناسانه و فارغ از هرگونه ملاحظه، درباره آینده نیمکت تیم ملی تصمیمگیری کند. با توجه به زمان اندک باقیمانده تا جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ در عربستان، هرگونه تعلل در تصمیمگیری میتواند فرصت آمادهسازی برای این رقابت مهم را نیز کاهش دهد.
انتهای پیام/