وزیر خارجه دولت یازدهم و دوازدهم تشریح کرد
نقش رهبر شهید بر امنیت ایران در چهار دهه گذشته
بدرقه آقای شهید
158283
شهادت رهبر فرزانه انقلاب را نمیتوان تنها از منظر فقدان یک شخصیت سیاسی یا مذهبی روایت کرد. آنچه امروز در برابر تاریخ قرار دارد، ارزیابی میراثی است که در چهار دهه گذشته بر امنیت، جایگاه منطقهای و اعتماد به نفس ملی ایران بر جای گذاشت.
این بخشی از یادداشت محمد جواد ظریف وزیر خارجه دولت یازدهم و دوازدهم درباره شخصیت اقای شهید ایران است که به درستی بر نقش این رهبر بزرگ در بالا بردن اعتماد به نفس ایرانیان در زمینههای مختلف امنیتی، نظامی، علمی، سیاسی و حتی نظام تصمیمگیری تاکید میکند. وی در ادامه مینویسد: "شاید مهمترین وجه این میراث، پایان دادن به یک دغدغه تاریخی باشد؛ دغدغهای که از آغاز سده نوزدهم میلادی و با شکستهای ایران در جنگهای قفقاز، همواره بر ذهن دولتهای ایرانی سایه افکنده بود: چگونه میتوان از تمامیت ارضی و استقلال کشور در برابر قدرتهای بزرگ پاسداری کرد؟"
استقلال و مقاومت
اینکه انقلاب اسلامی به ایرانیان شخصیت داد و کشور را پس از چند سده از زیر دست و پای قدرتها بیرون کشید و به عنوان کشوری مستقل به جهان معرفی کرد، صرفا یک تئوری نیست بلکه با سیری کوتاه در تاریخ دولتها و نحوه زیست مردم قابل بررسی است و اینکه نقش رهبر شهید ما در این میان تا چه اندازه بوده است نیز بر کسی پوشیده نیست. او به عنوان شخصیتی والا جامعه را به شکل ابعاد وجودی خود درآورد و ارتقا داد. شخصیتی که دغدغه تعالی علمی داشت، شخصیتی که میدانست برای تامین رفاه اقتصادی ابتدا باید بتوان امنیتی درونزا داشت، شخصیتی که ایرانیت و اسلامیت را دو روی یک سکه میدید و تمام توان خود را برای ارتقای مولفههای ملی مثل زبان فارسی به کار بست. او آرزو داشت فارسی زبان علم شود. این یک مقدمه نیست، نتیجه است. برای زبان علم شدن باید بتوان در میان جوامع علمی سری افراشته داشت، برای تولید علم باید فرهنگ علمی را ارتقا داد و میان زن و مرد و روستایی و شهری، عدالت علمی برقرار کرد. برای رسیدن به چنین عدالتی اراده و اقتصاد لازم است و برای اقتصاد، امنیت و برای امنیت، مقاومت. زنجیرهای که بسیاری پس از شهادتش آن را درک کردند و اعتراف کردند ما تازه متوجه عظمت پل کرج و انستیتو پاستور و اهمیت فلان پتروشیمی یا مرکز هوا فضا و فلان مرکز نانو تکنولوژی شدهایم. قرنها نگذشته است؛ مگر تا همین سال ۶۰ از بنگلادش و هند و پاکستان، دکتر وارد نمیکردیم؟ پس از آن مگر چند سال طول کشید تا سازمان ملل، از شبکه بهداشت ایران به عنوان موفقترین شبکه بهداشتی جهان تقدیر کند؟
جامعه به رنگ رهبرانش در میآید و از این جهت میتوان گفت، هر آنچه امروز از عزت و استقلال به دست آوردهایم، رنگی از ابعاد وجودی رهبر شهید است و این همان رازی است که جامعه را در فقدان او نیز، وابسته به آرمان او نگه داشته است.
مقاومت پیش از هر چیز، یک مفهوم فلسفی است. مقاومت یعنی اینکه نمیخواهم برده باشم و نمیخواهم کسی را به بردگی بگیرم. اما تبدیل چنین آرمانی به سیاست، چندان کار سادهای نیست. بویژه در ایران که از نظر جغرافیایی در مرکز شرق و غرب و شمال و جنوب عالم قرار گرفته و به گفته بسیاری از استراتژیستها، هر قدرتی که بتواند چنین نقطهای را در جهان کنترل کند، میتواند جهان را کنترل کند. برای همین ایران، لااقل از اواخر صفویه به این سو همواره پل پیروزی دیگران بوده است. اما آیت الله خامنهای به ایرانیان این خودباوری را داد که میتوانند پل پیروزی خود باشند. این اندیشه توانست به مکتبی شکوفا تبدیل شود و از مرزهای سیاسی ایران فراتر برود. تا جایی که زارع بی عیب، رایزن فرهنگی ایران در تایلند، میگوید در میان نخبگان دانشگاهی شرق آسیا، این ایده شکل گرفته که چگونه میتوان در برابر سلطه مقاومت کرد و نسبت مقاومت با کرامت انسانی و عدالت چیست؟
نوشتن از رهبر شهید هم سخت است هم آسان. آسان از این جهت که به هر رسانهای در جهان نگاه کنی، اندیشمندی، سیاستمداری یا تحلیلگری، درباره یکی از وجوه شخصیتی ایشان سخن میگوید و سخت به این دلیل که او اکنون یک مکتب است؛ مکتبی که سالها در دانشگاههای جهان درباره آن خواهند اندیشید و خواهند نوشت.
آرمان فلسطین
حمایت از آرمان فلسطین که با تولد انقلاب اسلامی به یک گفتمان رایج تبدیل شد، جایگاه ویژهای در اندیشه آیت الله خامنهای داشت. این موضوع در چند سطح قابل بررسی است. نخست آنکه نشان میداد ایشان تا چه اندازه به وحدت میان شیعه و سنی برای تقویت جوامع اسلامی اعتقاد دارد و به همان نسبت تا چه پایه مقابل سلطه و ستم حساس است. این آرمان همچنین توانست به تقویت بنیان نظامی کشور که لازمه پیشرفت اقتصادی است منجر شود. اما رهبر شهید به عنوان قلعه بانی که بر بلندترین برج ایستاده بود، چیزهایی میدید که ما درون قلعه توان دیدنش را نداشتیم.
زمانی آیزنهاور سی و چهارمین رئیس جمهور آمریکا، گفته بود "اسرائیل ناو ما در خشکی است." همان آمریکایی که در جنگ دوم و در راس متفقین، ایران را اشغال کرد و شاه را به تبعید فرستاد و همان اسرائیلی که پس از تشکیل تا به امروز، هیچ مرز رسمی مشخصی ندارد و از نیل تا فرات را از آن خود میداند و براساس همان نقشهای که نتانیاهو در سازمان ملل به دست گرفت و نامش را نقشه برکت گذاشت، میخواهد با کریدور داود و تجزیه سوریه و ترکیه و ایران به همسایه شمالی ما در قفقاز نیز تبدیل شود.
کسی که روی قلعه ایستاده بود، تدارک دشمن را برای غصب هرچه بیشتر خاک میدید و اگر یادتان باشد به تاکید گفت: "میخواهند اسرائیل دروازه ورود تکنولوژی از غرب به شرق و دروازه خروج انرژی از شرق به غرب باشد. " لازمه چنین ایدهای نیز تجزیه ایران و کنترل قفقاز در شمال و غصب تنگه هرمز در جنوب است. آیا اگر مقاومت آیت الله خامنهای و میراث او نبود، چنین اتفاقی نیفتاده بود؟
اما یکی از عمیقترین لایهها در تحلیل حمایت از آرمان فلسطین و منظومه فکری رهبر شهید، این بود که او اساسا مرزهای استعماری را به رسمیت نمیشناخت و اقوام و ملل غرب آسیا را یکپارچه و متحد میدید. وضعیتی طبیعی و تاریخی که بافت آن با تشکیل اسرائیل به هم ریخته بود. اساسا استعمار یا کلونیزه کردن، در ذهنیت غربی، یعنی بهم ریختن بافت طبیعی یک جغرافیا با چیزی مغایر با محیط پیرامونیاش و هر انسان روشن بین و آزادهای در جهان میداند که این قارچ سمی میتواند به سرعت رشد کرده و جغرافیای بزرگی را با ظلم و ستم آلوده کند. حمایت از آرمان فلسطین برای رهبر شهید هم دفاع از اخلاق و انسانیت بود، هم بازگشت به اتحاد تاریخی پیشااستعمار در سرزمینهای اسلامی غرب آسیا و هم مراقبت از تمامیت ارضی.
سیستم و تصمیم جمعی
آنهایی که با رهبر شهید از نزدیک کار کردهاند و این روزها خاطرات پراکندهای از آنها میخوانیم، روی اعتقاد ایشان به نظم سیستمی، مشورت دائم با نخبگان هر رشتهای و تصمیم سازی در جمع نخبگان تاکید میکنند. چنانکه در همان یادداشت دکتر ظریف که بدان اشاره شد، آمده است: " کسانی که در جلسات ایشان حضور داشتند، از یک ویژگی مشترک سخن گفتهاند: شنیدن دیدگاههای متفاوت، پرهیز از تصمیمگیری شتابزده و توجه به جمعبندیهای کارشناسی. کمتر پیش میآمد که نتیجه یک نشست، تنها تکرار دیدگاه اولیه باشد بلکه محصول سنجش روایتها و تحلیلهای مختلف بود. همین ویژگی، امکان پیوند میان حوزههای گوناگون قدرت ملی را از دفاع و امنیت تا اقتصاد و دیپلماسی، فراهم میکرد. "
اعتقاد به کار سیستمی یعنی اعتقاد توامان به دموکراسی و گردش نخبگان که خود محصول اعتقاد عمیق ایشان به جمهوریت و اسلامیت نظام بود تا جایی که درباره صدا و سیما گفت خیلیها فکر میکنند چون بنده رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم، در مورد برنامهها هم دخالت میکنم و یا در زمینه دیپلماسی به وضوح اعلام میکردند که مذاکره با آمریکا نتیجهای ندارد و یا اینکه آمریکاییها غیر قابل اعتماد هستند اما روی این موضوع هم تاکید داشتند که وقتی مسئولان تصمیم گرفتهاند مذاکره کنند مانعی ندارد.
همین اعتقاد عمیق به کار سیستماتیک و تصمیم سازی جمعی بود که در فقدان وی نیز به داد کشور رسید و هر نهاد و سازمانی از نظامی و امنیتی تا نهادهای تصمیم گیر و سایر ارگانها بدون توقف و آشفتگی، کار خود را پیش برد و کشور را در خطرناکترین وضعیت ممکن نجات داد. ما در لحظه صفر با رهبر شهید و میراث او آشنا شدیم و فهمیدیم کشور تا چه پایه منسجم و قدرتمند بوده و ما خبر نداشتهایم. این رهبر بزرگ در سایه ۴۰ سال تحریم شدید، از هر تهدیدی یک فرصت ساخت، نام کشور در تولید علم و فناوری درخشید، تجهیزات نظامی بومی شد، عدالت تحصیلی گسترش یافت، کشوری که بزرگترین وارد کننده محصولات لبنی و کشاورزی بود، به صادر کننده این محصولات تبدیل شد، کشوری که نیازمند مهندس آلمانی و پزشک بنگلادشی بود، به مقصد گردشگری سلامت و به مرحله فروش تکنولوژی رسید و بسیاری مولفههای دیگر که بسیاری در کوران جنگ و در فقدان ایشان متوجه آن شدند.
شهادت در راه آرمان
آیت الله خامنهای، رهبری ساده زیست بود، مردم را به استفاده از محصولات تولید داخلی ترغیب میکرد، نه در حرف بلکه در عمل هم پای فرزندانش کفش ارزان قیمت ایرانی میدیدیم. برای اقشار فرودست دل میسوزاند و مدام مسئولان را به برقراری عدالت و زدودن چهره زشت فقر مکلف میکرد و آنها را از تجملگرایی پرهیز میداد. برای همراه بیمار غصه میخورد و میگفت، همراه بیمار نباید دغدغهای جز سلامت بیمارش داشته باشد. به توسعه و پیشرفت سیستان و بلوچستان امید داشت و روی آبادانی سواحل مکران مدام به دولتها انگیز و مسئولیت میداد. میگفت با مرزنشینی که برای امرار معاش کالایی جابجا میکند برخورد نکنید، این قاچاق نیست، دانه درشتها بگیرید. عدالت برای رهبر شهید آرمان نبود، زیست و دغدغه روزانه بود. همچنانکه روی زندگی با عزت ایرانی تاکید داشت.
اگر عدالت، عزت و استقلال ایرانی و قدرت کشور در عرصههای مختلف علمی، نظامی، صنعتی و... را بن مایههای اندیشه رهبر شهید بدانیم، بی هیچ کم و کاستی او خود بهترین الگو بود، او آرمانهایش را زیست، جامعهای مقتدر تربیت کرد و در این راه به عالیترین مقامی که یک انسان میتواند بدان برسد، رسید؛ شهادت.
انتهای پیام/