«ایران» تحولات ساختاری در تولید برنامههای جام جهانی ۲۰۲۶ را بررسی میکند
وقتی هیاهو از تحلیل سبقت میگیرد / مخاطب تشنه احترام و کیفیت
ورزش
160423
از روزگاری که فوتبال برای مخاطب ایرانی در صدای گزارشگرانی چون بهرام شفیع و اسماعیل کوتی خلاصه میشد تا امروز که دهها برنامه در قابهای متنوع تلویزیونی و پلتفرمهای آنلاین برای تصاحب «چشم» و «ذهن» مخاطب با یکدیگر رقابت میکنند، رسانههای ورزشی ایران مسیری پرپیچ و خم، پرهزینه و البته تعیینکننده را پشت سر گذاشتهاند. جام جهانی ۲۰۲۶ را میتوان نقطه عطفی در این مسیر دانست؛ مقطعی که نهتنها کمیت تولیدات به شکلی بیسابقه افزایش یافت، بلکه الگوهای تولید، نوع روایت و حتی مناسبات مالی پشت صحنه نیز دستخوش تغییرات اساسی شد.
سینا حسینی/ در نگاه نخست، این تحولات در برخی از برنامهها نشانهای از رشد و حرفهایتر شدن به نظر میرسند؛ دکورهای عظیم، گرافیکهای پیشرفته، ارتباطهای زنده بینالمللی، حضور میهمانان سرشناس داخلی و خارجی که در ظاهر نشان از رقابت حرفهای میدهد. اما با نگاهی دقیقتر، پرسشی کلیدی در ذهن افکار عمومی شکل میگیرد که آیا این حجم از تولید و این سطح از هزینهکرد، واقعاً در خدمت پیشرفت فوتبال بوده یا صرفاً به بازاری پرزرق و برق صرفاً برای درآمدزایی بوده است؟
ساختار حرفهای تولید در رسانههای برخط و تلویزیونی
در صنعت حرفهای رسانه در جهان، تولید محتوا - چه در تلویزیون و چه در پلتفرمهای برخط - بر اساس ساختاری مشخص، چندلایه و مبتنی بر تقسیم کار دقیق انجام میشود. این ساختار معمولاً شامل اتاق فکر، تیمهای تحقیق و داده، سردبیران محتوایی، تهیهکنندگان اجرایی، تیمهای فنی (تصویر، صدا، گرافیک) و در نهایت تیمهای توزیع و بازاریابی است.
در چنین مدلی، هر برنامه پیش از تولید از چند فیلتر حرفهای عبور میکند؛ تعریف هدف، شناسایی مخاطب، طراحی روایت، پیشبینی خروجی و حتی ارزیابی اثرگذاری. همچنین، نظامهای شفاف مالی و قراردادی وجود دارد که دستمزدها، هزینه تولید و بازگشت سرمایه را در چارچوبی مشخص تنظیم میکند.
اما در فضای رسانهای ایران، اگرچه در ظاهر نشانههایی از این ساختار دیده میشود، در عمل بخش قابل توجهی از این فرآیند همچنان مبهم است. بسیاری از برنامهها فاقد اتاق فکر مستقل و نظام پژوهشی مستمر هستند و تصمیمگیریها بیشتر به سلیقه افراد یا اقتضائات لحظهای وابسته است. از سوی دیگر، شفافیت مالی—بهویژه در حوزه دستمزد میهمانان و هزینههای تولید—بهندرت وجود دارد. این ابهام ساختاری باعث میشود حتی با وجود افزایش هزینهها، الزاماً کیفیت و عمق محتوا افزایش نیابد. به بیان دیگر، «حرفهایسازی ظاهری» جایگزین «حرفهایسازی ساختاری» شده است.
روایت رسمی و تلاش برای کنترل نقدهای حتی فنی
شبکه سه با برنامه «جام ۲۶» تلاش کرد همچنان پرچمدار روایت رسمی فوتبال باقی بماند. این برنامه از نظر فرم، پیشرفتی قابل توجه نسبت به گذشته داشت؛ از طراحی صحنه تا بهرهگیری از فناوریهای تصویری. اما در سطح محتوا، رویکرد محافظهکارانهای داشت. برنامه عملاً در خدمت تیم ملی تعریف شده بود؛ به طوری که نقدها یا اساساً مطرح نمیشدند یا در قالبی کنترلشده و کماثر ارائه میشدند.
چنین رویکردی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به ایجاد همبستگی ظاهری کمک کند، در بلندمدت به مانعی جدی برای پیشرفت تبدیل میشود. فوتبال بیش از هر چیز، نیازمند نقد صریح و تحلیل بیطرفانه است و وقتی رسانه از این وظیفه فاصله بگیرد، چرخه اصلاح نیز متوقف خواهد شد.
در سوی دیگر، شبکه ورزش با برنامه «جام22» کوشید با دعوت از چهرههای موافق و مخالف، فضایی بازتر ایجاد کند. این تلاش، گامی رو به جلو بود، اما همچنان با چالشهایی مانند فقدان ساختار حرفهای مناظره و غلبه هیجان بر منطق روبهرو بود. به بیان دیگر، «چندصدایی» شکل گرفت، اما «تحلیل عمیق» همچنان غایب ماند.
استانداردسازی تولید یا تجاریسازی محتوا؟
در میان برنامههای تولیدشده برای جامجهانی ۲۰۲۶، «فوتبال ۳۶۰» بدون تردید یکی از شاخصترین نمونهها بود. این برنامه با تکیه بر ساختاری حرفهای، استفاده از دادههای آماری، حضور کارشناسان معتبر و پرداختن به سوژههای متنوع، سطحی متفاوت از برنامهسازی فوتبالی را به نمایش گذاشت.
اما تمایز اصلی «فوتبال ۳۶۰» تنها در کیفیت تولید خلاصه نمیشود، بلکه در رویکرد اقتصادی آن نیز قابل مشاهده است. این برنامه در مسیر تبدیل شدن به یک برند رسانهای گام برمیدارد؛ برندی که نهفقط تولیدکننده محتوا، بلکه مدیریتکننده بازار مخاطب نیز هست.
تغییر قواعد بازی رسانهای
یکی از مهمترین تحولات این دوره، ورود پولهای قابل توجه به حوزه میهمانان برنامهها بود. برخلاف گذشته که بسیاری از کارشناسان با دستمزدهای محدود یا حتی بهصورت افتخاری در برنامهها حاضر میشدند، اکنون پرداختهای چشمگیر به میهمانان به رویهای نسبتاً رایج تبدیل شده است.
این پدیده، هرچند در رسانههای جهانی امری طبیعی است، در فضای رسانهای ایران کمسابقه به شمار میرود. اما پرسش اصلی اینجاست؛ آیا این تغییر تأثیری بر کیفیت محتوا و دانش فوتبال ایران خواهد داشت؟
واقعیت آن است که این روند بخشی از یک معادله بزرگتر است؛ رقابت برای جذب مخاطب. در بازاری که «توجه» ارزشمندترین دارایی است، حضور یک چهره شناختهشده میتواند تفاوتی جدی در میزان بازدید ایجاد کند. به همین دلیل، بسیاری از برنامهها بهجای سرمایهگذاری بر پژوهش و تحلیل، به جذب چهرههای مشهور روی آوردند.
نتیجه، این استراتژی شکلگیری نوعی «اقتصاد ستارهمحور» در رسانههای ورزشی است؛ اقتصادی که در آن ارزش یک برنامه نه بر اساس عمق تحلیل، بلکه بر مبنای فهرست میهمانان سنجیده میشود. پیامد چنین رویکردی، کاهش عمق محتوا و افزایش سطحینگری است. طبیعی است وقتی بخش عمدهای از بودجه صرف دستمزد میهمانان میشود، منابع کمتری برای تولید محتوای تحلیلی، استفاده از آنالیزورهای حرفهای و توسعه آیتمهای آموزشی باقی بماند. به همین دلیل، با وجود افزایش هزینهها، در بسیاری از موارد رشد محسوسی در کیفیت تحلیلها مشاهده نمیشود.
اخلاق؛ حلقه مفقوده در رقابت پرهیاهو
در کنار این تحولات، یکی از نگرانکنندهترین موضوعات، کمرنگ شدن مرزهای اخلاق حرفهای در برخی برنامهها بود. در جریان رقابت فشرده برای جذب مخاطب، گاه مجریان و برنامهسازان بهسادگی از اصول اولیه اخلاق رسانهای عبور کردند؛ کنایههای نیشدار، متلکهای مستقیم و غیرمستقیم و تخریب رقبا، به بخشی از ادبیات برخی برنامهها تبدیل شد.
این رفتارها معمولاً با توجیه «پاسخ به رقبا» یا «افزایش جذابیت» صورت میگرفت، اما در عمل سطح گفتوگوی رسانهای را تنزل داد. بهجای رقابت بر سر کیفیت تحلیل، میدان به جدالهای کلامی و حاشیههای شخصی واگذار شد؛ مسیری که نهتنها کمکی به فوتبال نمیکند، بلکه اعتبار رسانه را نیز زیر سؤال میبرد. نگرانی زمانی جدیتر میشود که به ترکیب مخاطبان این برنامهها توجه کنیم؛ بخش قابل توجهی از بینندگان را نسل جوان و نوجوان تشکیل میدهند، نسلی که در حال شکلدهی به الگوهای رفتاری و گفتاری خود است. مواجهه مستمر با ادبیات طعنهآمیز و تخریبی، میتواند این الگوها را بهصورت ناخودآگاه در ذهن آنان تثبیت کند.
رسانه صرفاً بازتابدهنده واقعیت نیست؛ بلکه سازنده فرهنگ نیز هست. هر جمله، هر کنایه و هر نوع مواجهه با رقبا میتواند اثری ماندگار در افکار عمومی بر جای بگذارد. آنچه امروز «شوخی رسانهای» تلقی میشود، ممکن است فردا به یک هنجار رفتاری در میان نسل جوان تبدیل شود.
پیروزی در بازدید، شکست در اعتبار
در کنار برنامههای حرفهایتر، برخی تولیدات مسیر متفاوتی را برگزیدند؛ تولید جنجال. برنامههایی که با تکیه بر تنشهای ساختگی، بحثهای تند و درگیریهای لفظی، در پی جذب مخاطب بیشتر بودند.
این برنامهها اگرچه در کوتاهمدت موفق به جلب توجه شدند، اما در بلندمدت به اعتبار رسانهای خود آسیب زدند. مخاطب امروز بهخوبی میتواند میان «تحلیل واقعی» و «نمایش رسانهای» تمایز قائل شود. برنامهای که بیش از حد به حاشیه وابسته باشد، بهتدریج از دایره اعتماد خارج خواهد شد.
آزادی بیشتر، مسئولیت کمتر
ورود پلتفرمهای نمایش خانگی به عرصه پوشش جام جهانی ۲۰۲۶، فضای تازهای برای برنامهسازی ایجاد کرد. این پلتفرمها با منابع مالی گستردهتر و محدودیتهای کمتر، امکان تجربه قالبهای متنوعتری را فراهم کردند. با این حال، در بسیاری از موارد این آزادی به سمت سرگرمی صرف سوق پیدا کرد.
بخش قابل توجهی از این برنامهها بر گفتوگوهای سبک، شوخی و حضور چهرههای غیرتخصصی تمرکز داشتند. اگرچه این رویکرد در جذب مخاطب مؤثر بود، اما از دیدگاه توسعه فوتبال، دستاورد قابل توجهی به همراه نداشت.
شبکههای ماهوارهای؛ آلترناتیوی با چالشهای خاص
در این میان، شبکههای فارسیزبان خارج از کشور نیز تلاش کردند سهمی از این بازار داشته باشند. حضور چهرههای شناختهشده و فضای بازتر، امکان جذب مخاطب را برای آنها فراهم کرد، اما حواشی غیرورزشی و رسانهای در بسیاری از موارد تمرکز را از فوتبال دور ساخت.
هزینههای فراوان، دستاوردهای مبهم
آنچه در جام جهانی ۲۰۲۶ در رسانههای ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشانه یک «انفجار اقتصادی» در تولید محتوای فوتبالی بود. هزینههای بالا، دستمزدهای قابل توجه برای میهمانان و رقابتی شدید برای جذب مخاطب، همگی بیانگر تغییر قواعد بازی هستند.
با این حال، پرسش کلیدی همچنان پابرجاست: آیا این روند به پیشرفت فوتبال ایران کمک میکند؟
با شرایط فعلی، پاسخ چندان امیدوارکننده نیست. اگرچه کیفیت ظاهری برنامهها افزایش یافته و تنوع بیشتری ایجاد شده، اما در سطح عمیقتر، مشکلات جدی همچنان پابرجاست: فقدان تحلیل ساختاری، کمبود نگاه آموزشی و غلبه سرگرمی بر محتوا.
پرداختهای سنگین به میهمانان، اگر با تولید محتوای عمیق و اثرگذار همراه نباشد، در نهایت به هزینهای بیثمر تبدیل خواهد شد. در کنار آن، تضعیف اخلاق حرفهای نیز میتواند سرمایه اجتماعی رسانهها را فرسایش دهد.
فوتبال ایران برای پیشرفت، به چیزی فراتر از برنامههای پرزرقوبرق نیاز دارد؛ به نقد صادقانه، تحلیل دقیق، آموزش مستمر و پایبندی به اصول حرفهای. اگر این ظرفیت عظیم رسانهای بهدرستی هدایت شود، میتواند به یکی از موتورهای محرک فوتبال تبدیل شود. در غیر این صورت، آنچه باقی میماند، بازاری شلوغ و پرهیاهوست؛ بازاری که در آن صداها بسیارند، اما صدای واقعی فوتبال کمتر شنیده میشود.
مجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر رسانه در گفتوگو با «ایران»:
تولید محتوا باید به سمت فرهنگسازی برود
مهری رنجبر/ با نزدیک شدن به روزهای پایانی جام جهانی ۲۰۲۶ و قرار گرفتن در آستانه برگزاری دیدار فینال، تبوتاب رسانهای این رویداد به اوج خود رسیده است؛ جایی که رقابت تیمها در زمین، با رقابت رسانهها برای روایت بهتر، تحلیل عمیقتر و جذب مخاطب بیشتر گره خورده است. در این مقطع حساس، نقش برنامههای ورزشی چه در تلویزیون و چه در پلتفرمهای خصوصی و تلویزیونهای اینترنتی بیش از هر زمان دیگری برجسته میشود. این شرایط، ضرورت بازنگری در شیوه تولید محتوا، فاصله گرفتن از برنامههای صرفاً شخصمحور و حرکت به سوی الگوهای حرفهای و تحلیلی را دوچندان کرده است. برای بررسی موضوع چگونگی افزایش کیفیت تولید محتوا در برنامههای ورزشی به سراغ مجید رضائیان استاد دانشگاه و پژوهشگر رسانه رفتیم و با وی درباره ابعاد مختلف استانداردهای مدرن در این حوزه به گفتوگو پرداختیم. رضائیان در گفتوگو با «ایران» به زوایای مختلف این موضوع از نگاه رسانهای پرداخته است. متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
مجید رضائیان، پژوهشگر رسانه، درباره تعدد برنامههای فوتبال محور با موضوع جام جهانی 2026 میگوید: «نخستین نکته این است که باید از تولید چنین برنامههایی در تلویزیون و پلتفرمهای خصوصی استقبال کرد. این روند باید تقویت شود، چراکه با ساخت این برنامهها، پلتفرمهای خصوصی وارد عرصههای ورزش، فرهنگ و اقتصاد میشوند که اتفاق مثبتی است. این نشان میدهد تکرسانهای بودن و اتکای صرف به تلویزیون، آثار منفی بیشتری نسبت به تأثیرات مثبت آن دارد. حضور بخش خصوصی، شبکههای اینترنتی و پلتفرمهای نمایش خانگی در حوزههای مختلف، اتفاقی مطلوب است، چراکه میتوانند مخاطبان خاص خود را داشته باشند. این حضور، رقابت حرفهای را افزایش میدهد. در نتیجه، تولید برنامههایی مانند «فوتبال 360» یا دیگر برنامههای پلتفرمهای نمایش خانگی در حوزه ورزش نظیر «برجام»، بهصورت طبیعی در رقابت با برنامههای تلویزیون قرار میگیرد و ما را از تکصدایی و تکتصویری دور میکند. بنابراین، این روند یک اتفاق مثبت است.»
او در ادامه تأکید میکند: «باید دید یک برنامه حرفهای در دنیا چه ویژگیهایی دارد. برنامه نباید شخصمحور باشد؛ یعنی همه بار برنامه روی دوش یک فرد یا چند نفر قرار گیرد. کارشناس در برنامه حضور دارد تا نظر بدهد، اما نباید فراموش کرد که یک برنامه از عناصر مختلفی تشکیل میشود. در ایران معمولاً برنامهها شخصمحور هستند و این مسأله ما را از کارهای عمیقتر، پختهتر و کارشناسیتر دور میکند. برای مثال، یک برنامه تحلیلی درجهیک میتواند شامل تحلیل آماری، نقد با حضور موافق و مخالف و بررسیهای چندجانبه باشد؛ چنین برنامهای تفاوت زیادی با نمونههای رایج دارد.»
رضائیان با اشاره به دشواری اجرای این الگو در ایران میگوید: «هرچند در ایران این کار دشوارتر است و نیاز به کار فنیتری دارد. در بسیاری از برنامههای تولیدشده در شبکههای اینترنتی و حتی تلویزیون، به دلیل محدودیت امکانات، نوعی شخصمحوری دیده میشود. در حالی که باید از این رویکرد فاصله گرفت. البته این به معنای حذف کارشناس نیست، بلکه باید ترکیبی از مصاحبه، میزگرد، ارزیابی کارشناسی و گزارش تحلیلی در برنامه وجود داشته باشد.»
او درباره اصول ساخت برنامه نیز توضیح میدهد: «امروز ژانر غالب روزنامهنگاری، ژانر تحلیلی است که بر دو عنصر «چه کسی» و «چرایی» استوار است. البته مخاطب به سایر عناصر نیز توجه دارد، بنابراین برنامه باید بر پایه ترکیبی از این عناصر ساخته شود.»
این پژوهشگر رسانه در عین حال، حاشیه را بخشی جداییناپذیر از ورزش میداند: «ورزش را نمیتوان بدون حاشیه تصور کرد. طبیعی است که ورزش حاشیه دارد و برخی افراد نیز وارد این حوزه میشوند، بدون آنکه الزاماً موجب رنجش دیگران شوند. نمیتوان ایراد گرفت که چرا از حاشیه برای جذب مخاطب استفاده میشود؛ این موضوع طبیعی است. بسیاری از برنامهها بخشی از انرژی خود را برای این مسأله صرف میکنند و این ایرادی ندارد. اما در کنار آن باید گزارشهای تحلیلی، آماری و ارزیابیهای فنی دقیقتر نیز ارائه شود تا علاوه بر جذب مخاطب، سطح سواد او نیز ارتقا یابد. این دو باید در کنار هم دیده شوند. حاشیه، یکی از عناصر جذب در ورزش است و بهدلیل ذات این حوزه، برای مخاطب جذابیت دارد. یکی از وظایف رسانه، سرگرمی در کنار اطلاعرسانی و آموزش است. منظور این نیست که عنصر سرگرمی حذف شود، بلکه باید در کنار آن، آموزش و تغییر نگرش نیز وجود داشته باشد و میان این عناصر تعادل برقرار شود.»
او در ادامه بر اهمیت حفظ مخاطب تأکید میکند: «من درباره برنامههای خاص داوری نمیکنم، اما در یک ارزیابی کلی باید گفت در حوزههایی مانند ورزش، سبک زندگی، مسائل اجتماعی یا اقتصاد معیشتی، جذب مخاطب کار دشواری نیست. اما مهمتر از جذب، حفظ مخاطب است. مخاطب باید احساس کند با پایان برنامه، اطلاعات، نوع نگاه و نگرش او ارتقا یافته است. این مسأله نیازمند نگاه سردبیری دقیق است.»
رضائیان در پایان، نقش «اتاق سوژه» را در رسانهها کلیدی میداند: «در دنیای رسانه، بر اهمیت اتاق سوژه تأکید زیادی میشود، زیرا سردبیر نباید بهتنهایی تصمیمگیر باشد. اساساً سردبیری در رسانههای حرفهای بر پایه اتاق سوژه شکل میگیرد. این اتاق است که به رسانه حیات میبخشد و مسیر کار را پیش میبرد. بنابراین، باید اتاق سوژه را جدی گرفت. برنامهها باید بهگونهای طراحی شوند که در کنار جذب مخاطب، به افزایش آگاهی و تغییر نگرش و فرهنگسازی او نیز منجر شوند.»
مخاطب تشنه احترام و کیفیت
مازیار ناظمی؛ کارشناس رسانه
جام جهانی فوتبال، فرصتی مغتنم بود تا پلتفرمهای فعال در بستر فضای مجازی توانمندی خود را بهعنوان جایگزینی جدی برای تلویزیون سنتی به نمایش بگذارند؛اما آنچه در بسیاری از برنامهها به چشم آمد، بیش از آنکه نشانهای از بلوغ رسانهای باشد، بازتابی از نوعی سردرگمی در تعریف مرز میان «سرگرمی» و «تحلیل» بود.
بهنظر میرسد برخی برنامهسازان، تمایز ظریف اما اساسی میان «با هم خندیدن» و «به هم خندیدن» را از یاد بردهاند. بیتردید، شوخی، طنز و فضای صمیمی، بخشی جداییناپذیر از ذات برنامههای ورزشی است؛ اما هنگامی که محور برنامه به تمسخر، متلکپرانی، پریدن در کلام یکدیگر و رقابتی بیپایان برای خنداندن به هر قیمت بدل میشود، دیگر مجالی برای گفتوگوی حرفهای باقی نمیماند. مخاطب امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری، تشنه تحلیل، احترام و کیفیت است.
در میان برنامههای اینترنتی، شاید تنها عادل فردوسیپور در پلتفرم فوتبال 360 توانست تا حد زیادی بر سرمایهای چون اعتبار شخصی، تجربه، انصاف و اعتماد سالهای گذشته تکیه کند. هرچند حتی در برنامههای او نیز برخی شوخیها و متلکهای تکرارشونده، نسبت به گذشته رنگ کهنگی به خود گرفته و گاه خستهکننده به نظر میرسید، اما همچنان فاصلهای محسوس با بسیاری از تولیدات دیگر حفظ شده بود. در سوی دیگر، برنامه مشترک جواد خیابانی و خداداد عزیزی، بیش از آنکه یادآور یک برنامه تحلیلی ورزشی باشد، فضایی شبیه به فیلمفارسیهای قدیمی را تداعی میکرد؛ جایی که اغراق، شوخیهای بیوقفه و جدلهای نمایشی، جای تحلیل را اشغال کرده بود. افسوس برای دو چهرهای که هر یک، بخشی از خاطرات خوش فوتبال ایران را در ذهن مخاطبان ثبت کردهاند. چنین به نظر میرسد که در مسیر جذب مخاطب و تأمین منافع اقتصادی پلتفرم، هر نوع نمایش مجاز شمرده شده و تنها گامی تا عبور از مرزهای حرفهای باقی مانده است.
با این همه، نمیتوان از نکات مثبت نیز چشم پوشید. از دیدگاه رسانهای، حجم تولید برنامهها قابل توجه بود و رقابت میان پلتفرمها، دامنه انتخاب مخاطبان را گستردهتر کرد. علاوه بر این، حضور شماری از بانوان متخصص و مسلط به فوتبال، رویدادی امیدبخش بود که نشان داد بهرهگیری از کارشناسان توانمند، فارغ از جنسیت، میتواند به ارتقای کیفیت گفتوگوها منجر شود.
رسانه ورزشی امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازنگری جدی است؛ بازنگری در تعریف سرگرمی، احترام به شعور مخاطب و بازگشت به تحلیل حرفهای. مخاطب ایرانی دیگر صرفاً در پی هیاهو و شوخی نیست؛ او برنامهای میطلبد که در عین جذابیت، آگاهیبخش باشد و شأن رسانه را نیز حفظ کند. اگر پلتفرمهای اینترنتی بتوانند میان سرگرمی، نقد، دانش و احترام به مخاطب توازن برقرار کنند، آینده از آن آنان خواهد بود؛ اما اگر معیار همچنان افزایش بازدید به هر قیمت باقی بماند، این موج نیز دیری نخواهد پایید و بهسرعت فروکش خواهد کرد.
انتهای پیام/