جنگ علیه مردم

غلامرضا ظریفیان

غلامرضا ظریفیان

سیاست

160562
جنگ علیه مردم

یکی از مهم‌ترین اصول حقوق بین‌الملل بشردوستانه، مصونیت زیرساخت‌های غیرنظامی در زمان جنگ است. تأسیسات حیاتی مانند شبکه‌های آب و برق، نیروگاه‌ها، راه‌ها، پل‌ها، مراکز درمانی و بیمارستان‌ها، صرفاً مجموعه‌ای از سازه‌های فیزیکی نیستند، بلکه شریان‌های حیاتی زندگی مردم به شمار می‌روند.

غلامرضا ظریفیان، استاد سابق دانشگاه: به همین دلیل نیز در اسناد و مقررات بین‌المللی، حمله به این زیرساخت‌ها نه‌تنها محکوم شده، بلکه در موارد متعدد به عنوان جنایت جنگی مورد توجه قرار گرفته است.
علت این حساسیت نیز روشن است؛ تخریب زیرساخت‌ها مستقیماً زندگی میلیون‌ها شهروند را تحت تأثیر قرار می‌دهد و پیامدهای آن تنها به خسارت‌های مالی محدود نمی‌شود. قطع برق یک نیروگاه، تنها خاموش شدن چراغ خانه‌ها نیست؛ این اتفاق می‌تواند جان بیماری را که در اتاق عمل قلب تحت جراحی قرار دارد به خطر بیندازد، فعالیت بخش‌های مراقبت ویژه بیمارستان‌ها را مختل کند و خدمات حیاتی درمانی را از دسترس مردم خارج سازد. تخریب پل‌ها و راه‌های ارتباطی نیز تنها به معنای آسیب به یک مسیر عبور نیست، بلکه روند امدادرسانی، انتقال بیماران، تأمین کالاهای اساسی و حتی زندگی روزمره مردم را با بحران مواجه می‌کند.
از همین منظر، حمله به زیرساخت‌های عمومی را باید حمله به مردم دانست؛ زیرا اولین و اصلی‌ترین قربانیان آن، شهروندان عادی هستند؛ کسانی که نقش مستقیمی در میدان نبرد ندارند اما سنگین‌ترین هزینه‌های جنگ را می‌پردازند.
نکته تأمل‌برانگیز این است که در جهانی که همواره از کرامت انسان، حقوق بشر و ارزش‌های انسانی سخن گفته می‌شود، شاهد رفتارهایی هستیم که با همین اصول اعلامی در تعارض آشکار قرار دارد. کشورهایی که خود را مدافع دموکراسی، آزادی و حقوق بشر معرفی می‌کنند، در برابر حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی یا سکوت اختیار می‌کنند یا حتی به اشکال مختلف از عاملان آن حمایت سیاسی و رسانه‌ای به عمل می‌آورند. این دوگانگی، پرسش‌های جدی درباره صداقت نظام حقوق بشری موجود در افکار عمومی جهان ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، افکار عمومی جهانی بیش از گذشته قادر است میان شعار و واقعیت تمایز قائل شود. تجربه جنگ‌های اخیر نیز نشان داده است که تخریب زیرساخت‌های حیاتی، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ناتوانی در پایبندی به قواعد انسانی جنگ است. تصاویر و روایت‌های مربوط به حمله به پل‌ها، مراکز خدماتی و مناطق شهری، خاطرات تلخ برخی از خشن‌ترین جنگ‌های قرن بیستم را در ذهن افکار عمومی زنده می‌کند و این اقدامات را در معرض قضاوت وجدان جهانی قرار می‌دهد. نمونه‌های انسانی این حملات، بیش از هر استدلال حقوقی گویای عمق فاجعه است. وقتی در اثر هدف قرار گرفتن یک پل یا مسیر ارتباطی، خانواده‌ای داغدار می‌شود، مادری جان خود را از دست می‌دهد یا کودکی با جراحات سنگین مواجه می‌شود، دیگر نمی‌توان این اقدامات را صرفاً در چارچوب اهداف نظامی تحلیل کرد؛ اینها پیامدهای مستقیم جنگ علیه زندگی مردم است. در عین حال، این تجربه بار دیگر نشان داد که هرچند توان دفاعی و نظامی برای حفظ امنیت کشور ضرورتی انکارناپذیر است، اما به تنهایی کافی نیست. کشورهایی که از برتری فناوری و تسلیحاتی برخوردارند، قادرند خسارت‌های گسترده‌ای به زیرساخت‌ها وارد کنند. از این رو، علاوه بر تقویت توان دفاعی، باید همه ظرفیت‌های ملی، از انسجام اجتماعی و دیپلماسی فعال گرفته تا بهره‌گیری از ابزارهای حقوقی و سیاسی در عرصه بین‌المللی، برای مقابله با چنین اقدامات غیرقانونی و غیرانسانی به کار گرفته شود.
آنچه در نهایت اهمیت دارد، حفظ جان مردم و صیانت از زیرساخت‌هایی است که استمرار زندگی جامعه به آنها وابسته است. حمله به این زیرساخت‌ها، صرف‌نظر از هر توجیه سیاسی یا نظامی، اقدامی علیه حقوق بنیادین انسان‌هاست و وجدان بیدار جهانی دیر یا زود درباره آن داوری خواهد کرد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست