فیلم/ عراقچی: بمباران بیت از طریق حفره امنیتی صورت گرفت/ قرار بود در صورت هدف قرار گرفتن رهبری، تنگه هرمز را ببندیم
مأموریت داشتیم که خواست دشمن برای پذیرش تعلیق غنیسازی را رد کنیم/ بعد از مذاکرات ۷ اسفند، فضا را کاملا جنگی دیدم
چندرسانهای
160748
وزیر امور خارجه گفت: بمباران بیت از طریق حفره امنیتی صورت گرفته و این حفره امنیتی همچنان وجود دارد و این حفره امنیتی در جهتگیری در تصمیمسازیها هم اثرگذار است.
سید عباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان در نشستی صمیمانه در مستند «ماجرای جنگ ۲» به روایت جواد موگویی، حضور یافت و سوالات این مستندساز درباره تجاوزات آمریکا- اسرائیل علیه کشورمان به گفتگو نشست،
عراقچی در پاسخ جواد موگویی با انتقاد از رویکرد وزیر امور خارجه ایران و در پاسخ به این جمله که «دست فرمان شما ما را به جنگ کشانده است» تأکید کرد: دست فرمان من نبود. آغاز جنگ، تصمیمی از طرف مقابل بود و ما میخواستیم دست فرمان او را به سمتی غیر از جنگ ببریم. اینکه فکر کنیم مذاکره باعث جنگ شد، درست نیست؛ کما اینکه مذاکره اصلا تصمیم شخص من نبود و یک تصمیم جمعی بود. خاتمه جنگ، یک تصمیم جمعی است که توسط شورای عالی امنیت ملی اخذ میشود و همه میدانند که تصمیمات این شورا چه زمانی اجرایی میشود.
ایستادگی ما بر مواضع خودمان در مذاکره، باعث شد طرف مقابل جنگ را امتحان کند
او همچنین در پاسخ به اظهارات میزبان که گفت «اگر جنگ را ادامه میدادیم بهتر بود» اظهار داشت: جسارتا تصمیمگیری در این موضوع با من یا شما نیست. خوب هم هست که تصمیمگیری با ما نیست. همه چیز از تصور ایران ضعیف شروع شد. طرف مقابل فکر میکرد ایران بازدارندگی منطقهای خود را از دست داده و برای جبران آن به سمت بازدارندگی هستهای پیش خواهد رفت و لذا باید تجهیزات هستهای آن را از بین برد. با این تصور، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد، هرچند پیش از آن نیز دو، سه بار شرایط تا آغاز جنگ پیش رفته بود که به علت فعالیتهای دیپلماتیک و ایجاد نگرانی بابت جنگ در منطقه، جلوی آن را گرفتیم. طرف مقابل دیپلماسی را امتحان کرد و از اول هم بر غنیسازی صفر تاکید داشت. ما در این زمینه مقاومت کردیم و وقتی دیدند از طریق مذاکره نمیتوانند به این خواسته خود برسند، جنگ را شروع کردند. بنابراین ایستادگی ما بر مواضع خودمان در مذاکره، باعث شد طرف مقابل جنگ را امتحان کند که شکست خورد.
شورای عالی امنیت ملی تصمیم به خاتمه جنگ گرفت
وزیر خارجه در پاسخ به این سخنان که اگر مقاومت در جنگ ۱۲ روزه را ادامه میدادیم، جنگ ۴۰ روزه رخ نمیداد، گفت: این تصور در طرف مقابل هم وجود دارد که اگر جنگ ۱۲ روزه را ادامه می دادید به نتیجه می رسیدید. چون جنگ ۱۲ روزه و درسهای آن باعث شد ما قویتر و آمادهتر برای جنگ بعدی شویم. ما از جنگ ۱۲ روزه درسهای نظامی زیادی گرفتیم، درسهای سیاسی هم گرفتیم، اما درسهای نظامی بسیار مهمی به دست آوردیم. اولاً تصمیم برای خاتمه جنگ، یک تصمیم جمعی بود. شورای عالی امنیت ملی این تصمیم را گرفت و مصوبات شورای عالی امنیت ملی نیز مشخص است که در چه زمانی اجرایی شوند.
عراقچی افزود: : از روز چهارم جنگ ۴۰ روزه، یکی از اندیشکدههای آمریکایی تحلیلی منتشر کرد و گفت روزانه بین ۱۰ تا ۲۵ درصد از لانچرهای ایران از بین میرود و تا پایان اسفند، ایران حداکثر میتواند توان شلیک خود را حفظ کند. این ارزیابی بر چه اساسی بود؟ بر اساس تجربه آنها از جنگ ۱۲ روزه. اما غافل از اینکه در این ۸ ماه، سیستم لانچری ایران کاملاً تغییر کرده بود و به شکلی درآمده بود که هرچه آنها هدف قرار میدادند، جایگزین میشد. این فقط یکی از اقداماتی بود که در این مدت انجام شده بود. در جنگ ۱۲ر روزه هم ما با توجه به میزان تابآوریهای خودمان و تابآوری اجتماعی، چون خودمان نیز برای جنگی با این شکل و ابعاد آماده نبودیم، تصمیم گرفتیم که متوقف شویم.این تصمیم درست یا غلط، در جای خود باید در تاریخ قضاوت شود، اما به نظر من تصمیم درستی بود که نظام گرفت و آثار آن را نیز در جنگ بعدی دیدیم. یعنی جنگ دوازدهروزه مقدمهای شد برای پیروزی در جنگ ۴۰ روزه.
رئیس دستگاه دیپلماسی ایران گفت: بعد از جنگ ۱۲ روزه، آنها دو نتیجهگیری غلط داشتند. اول اینکه باید خودشان را برای جنگی طولانیتر آماده کنند تا بتوانند با ایران مقابله کنند. دوم اینکه ابتدا باید پایگاه اجتماعی نظام را هدف قرار دهند و سپس خود نظام را هدف قرار دهند. به همین دلیل، ما شاهد بودیم که در این فاصله یک آرایش نظامی گسترده در منطقه ایجاد کردند و یک تقویت نظامی گسترده در منطقه شکل دادند. هرچه در توان داشتند از نیروها و تجهیزات آمریکایی وارد کردند و رژیم صهیونیستی را تا جایی که توانستند تجهیز کردند. همچنین سیستم دفاعی خود را که در پایان جنگ ۱۲ روزه دچار مشکل شده بود، تقویت کردند تا بتوانند جنگ طولانیتری را ادامه دهند. بعد از آن، روی مسائل اجتماعی کار کردند که حوادث۱۸ و۱۹ دی ماه اتفاق افتاد. پس از آن بود که به این نتیجه رسیدند که اکنون زمان مناسب فرا رسیده است؛ زمانی که آرایش نظامی دشمن در منطقه واقعاً کامل شده بود.
عراقچی افزود: در همین شرایط، درخواست آنها برای مذاکره مجدد آغاز شد. این درخواست هم باز با همان موضوع غنیسازی صفر همراه بود؛ یعنی دوباره برگشتند به اینکه یا غنیسازی صفر را میپذیرید یا اقدام نظامی میکنیم. این بار شرایط اینگونه بود. آن زمان بحثهای زیادی صورت گرفت که آیا مذاکره مجدد انجام شود یا خیر. در نهایت جمعبندی این شد که مذاکره را آغاز کنیم؛ عمدتاً برای اتمام حجت، تا بعداً کسی نگوید اگر مذاکره کرده بودید، جنگ نمیشد.
مطمئن بودم جنگ میشود
وزیر خارجه در پاسخ به این سوال که شما مطمئن بودید جنگ می شود، گفت: من مطمئن بودم؛ جزئیاتش را بعداً خواهم گفت. نیروهای نظامی ما مطمئن بودند، خود ما هم مطمئن بودیم. چون مطمئن بودیم، گفتیم باید یکی دو دور مذاکره انجام شود. شاید طرف مقابل از موضوع غنیسازی صفر کوتاه بیاید، هرچند بعید بود؛ اما اگر هم کوتاه نیامد، ما حجت داریم. دیگر کسی، چه در جامعه بینالمللی و چه در داخل کشور، نمیتواند به ما بگوید که تقصیر خودتان بود؛ شما باید مذاکره میکردید. این فلسفه ورود ما به مذاکره بود وگرنه اگر خاطرتان باشد، مصاحبههای من، صحبتهای من در تلویزیون و سخنانم در مجلس پیش از آن موجود است که گفتم: هدف این مذاکرات مشخص است و اهداف نظامی دشمن نیز کاملاً روشن است. فکر میکنید مذاکره فریب است؟ کسی نباید فریب بخورد. فریب نخوردن برای ما بسیار آسان است. نیروهای مسلح نباید به امید مذاکرهکننده بنشینند. من مأموریتی دارم که انجام میدهم؛ یا موفق میشوم یا نمیشوم. نیروهای مسلح نباید به امید من باشند. دولت هم نباید به امید من در تأمین معیشت مردم باشد. هر انباری باید پر شود، هر ذخیرهای باید ایجاد شود و همه اقدامات لازم باید انجام شود. به همین دلیل، وقتی جنگ ۴۰ روزه آغاز شد، ما کاملاً آماده بودیم. نشانه آن هم این است که دو ساعت بعد پاسخ خود را آغاز کردیم، زیرا همه این طراحیها از قبل انجام شده بود.کاملاً مشخص بود که اگر سطح حمله دشمن هر اندازهای باشد، ما متناسب با همان سطح پاسخ خواهیم داد. چرا تنگه هرمز هم از روز اول بسته شد؟ چون از قبل طراحی شده بود که اگر رهبری هدف قرار گرفت، بلافاصله تنگه بسته شود.
عراقچی تصریح کرد: ببینید، مذاکره چند هدف داشت. یکی اینکه شاید در مذاکره راهی برای رسیدن به خواستهها پیدا شود و ما نباید این فرصت را از دست بدهیم. جنگ به هر حال هزینههای خودش را دارد و اگر هر کشوری بتواند از مسیر مذاکره به اهداف خود برسد، قطعاً این راه کمخطرتر و کمهزینهتر را ترجیح میدهد. ما میگفتیم شاید حتی با احتمال ۱۰ درصد بتوانیم در مذاکره به نتیجهای غیر از جنگ برسیم؛ باید این فرصت را امتحان کنیم. ممکن است به نتیجه نرسیم، اما حداقل اتمام حجت کرده باشیم؛ هم با دشمن، هم با جامعه بینالمللی و هم با مردم خودمان که ما همه مسیرها را امتحان کردیم.
وزیر خارجه با رد این سخنان که اعتبار مذاکرهکنندهها وقتی مرتب مذاکره میکنید و بعد جنگ میشود، از بین میرود، گفت: قبول ندارم. ممکن است شما این برداشت را داشته باشید، اما ما اینجا نیستیم که برای اعتبار شخصی خودمان کاری انجام دهیم یا برای حفظ اعتبار خودمان کاری کنیم. متاسفانه برخی افراد برای اعتبار خود کاری را انجام می دهند که من این را خیانت می دانم. من وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران هستم؛ مسئولیت من حفظ منافع جمهوری اسلامی است، نه اعتبار شخصی خودم. متأسفانه قبول دارم که در برخی موارد، بعضی افراد تصمیمات خود را برای حفظ اعتبار شخصیشان اتخاذ میکنند. اما اگر کاری باید انجام شود، مأموریت باید انجام شود و به نتیجه برسد؛ آینده سیاسی من یا اعتبار شخصی من اصلاً مهم نیست. اگر کسانی برای این کشور جان خود را میگذارند، من هم باید در جای خود آبرویم را بگذارم. این نگاه من به مسئله است. اما از زمانی که تصمیم گرفته شد که ما مذاکره کنیم، همین نگاه وجود داشت و چارچوبها، اصول و قواعد آن نیز مشخص شد. همه این مسائل در جلساتی که آن زمان برگزار شد، مورد بررسی قرار گرفته است و مستندات آن جلسات وجود دارد. در آن زمان یک کمیته هستهای وجود داشت که بعدها به کمیته مذاکره تبدیل شد و به «کمیته ششنفره» معروف شد.
وزیر امور خارجه در ادامه گفت: در آن مقطع، نام آن کمیته هستهای بود و در داخل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی فعالیت میکرد. مدت زیادی آقای شمخانی ـ که انشاءالله روحشان با شهدای کربلا محشور شود، مسئولیت این کمیته را بر عهده داشتند. بعد از ایشان نیز آقای دکتر لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، ریاست این کمیته را بر عهده داشتند. تمام مباحث مربوط به مذاکره؛ اینکه مذاکره انجام شود یا نشود، با چه اصولی انجام شود، همه در این کمیته بررسی و جمعبندی میشد. مصوبات این کمیته نیز مانند مصوبات خود شورای عالی امنیت ملی اعتبار داشت؛ یعنی دقیقاً همان مسیر را طی میکرد.صورتجلسات این جلسات نیز وجود دارد و شاید روزی، پس از گذشت چند دهه، منتشر شود. تعبیرهایی که در آن جلسات درباره مذاکرهکنندگان و روند مذاکرات به کار رفته، تعبیرهای جالبی است.
عراقچی افزود: در آنجا تصمیم گرفته شد که ما مذاکره کنیم، اما کشور باید آماده جنگ هم باشد.من چند بار تأکید کردم که کسی فریب نخورد. حتی در یکی از جلسات دیدم که یکی از فرماندهان ارشد نظامی کمی ناراحت شد و گفت: «چرا هر بار میگویید کسی فریب نخورد؟ ما قرار نیست فریب بخوریم؛ ما کاملاً آمادهایم. شما کار خودتان را انجام دهید، نگران این موضوع نباشید. ما آماده هستیم.»ما با همین منطق وارد مذاکره شدیم. در مذاکرات نیز درخواست طرف مقابل همچنان «غنیسازی صفر» بود و موضوع ما هم همچنان این بود که اجازه نمیدهیم این حق مردم ایران از بین برود.در مذاکرات پیش از جنگ ۴۰ روزه، زمانی بود که تأسیسات هستهای ما را هدف قرار داده بودند. همان زمان ما با سربلندی گفتیم: تأسیسات ما را زدید، اما ساختمانها دوباره ساخته میشوند؛ تجهیزات و ماشینآلات دوباره ساخته میشوند. آن چیزی که نمیتوانید از بین ببرید، علم و فناوری است که وجود دارد و باقی خواهد ماند. مواد ما هم سر جای خود قرار دارد. اما آنها آمدند و گفتند غنیسازی صفر؛ حتی مواد خود را هم تحویل دهید. طبیعی بود که موضوع اصلی ما چه باشد؛ نهایتاً بحث غنیسازی صفر مطرح بود. آنها در آن مقطع گفتند یا بپذیرید یا اقدام میکنیم. با اینکه تأسیسات ما آسیب دیده بود و ما در یک تعلیق، به نوعی اجباری، قرار داشتیم، اما همین را هم مأموریت داشتیم که نپذیریم. با همان عزم و اراده رسمی، موضوع ما در سه دور مذاکرهای که انجام دادیم کاملاً روشن بود. صورتجلسات و گزارشهای آن مذاکرات نیز وجود دارد. روز پنجشنبه همان هفته، دور سوم مذاکرات را داشتیم. در آن جلسه بحث تعلیق غنیسازی مطرح شد؛ آنها میگفتند باید یک دوره چندینساله تعلیق وجود داشته باشد که ما قبول نکردیم.اما قرار گذاشتیم با توجه به بحثهایی که انجام شده بود، کمیتههای فنی دو طرف تشکیل جلسه دهند و روز دوشنبه نتیجه بررسیهای خود را ارائه کنند.
عراقچی در پاسخ به این سوال که اگر قبول میکردیم، جنگ نمیشد؟ اگر آن تعلیق چندساله را در همان هفته میپذیرفتیم؟ گفت: نمیشود با قاطعیت گفت. اما اگر آن را قبول کرده بودیم، خسارتی بزرگتر از جنگ میدیدیم. چون در واقع عزت کشور را فروخته بودیم و در کنار خسارات جنگ ۱۲ روزه، با پذیرش خواسته دشمن نیز مواجه میشدیم.
وزیر خارجه در پاسخ به این سخنان موگویی که «خسارات اینها را هم داشتیم؛ هم اینکه در اینجا قبول میکردیم دشمن به خواستههایش برسد. ما یک تعلیق چندساله را میپذیرفتیم، نتانیاهو و طرفهای تندرو میرفتند، یک وقفهای ایجاد میشد و دوباره شروع میکردند و غنیسازی را از سر میگرفتیم.» گفت: البته تصمیمگیری با من و شما نیست و اتفاقاً خوب هم هست که با من و شما نیست.
دکتر عراقچی درباره تعلیق غنی سازی گفت: بحث تعلیق و مواد نیست. اولاً سالی که آنها میخواستند، سال کمی نبود. چون هنوز یکی از آخرین درخواستهای آنها همین بود. ما الان هم که مذاکرات دو مرحلهای هستهای را انجام دادیم، موضوع غنیسازی را کنار نگذاشتیم، چون مسائلی در حوزه هستهای وجود داشت که حلنشدنی بود و هنوز هم در شرایط فعلی شاید حلنشدنی باشد. الان بحث ساختن و صبر نیست بلکه بحث این بود که به دشمن اجازه دهیم بجنگد و به خواستهاش برسد، شکست اینجاست. اگر این اتفاق میافتاد و این الگو شکل میگرفت. اما ما در مذاکره ایستادگی کردیم ولو به قیمت جنگ. یک عبارتی از رهبر شهیدمان همیشه پیش چشم من بوده است؛ اینکه جمهوری اسلامی جنگ نمیکند، چون جنگ هزینه دارد، خطر دارد و تبعات دارد. ما نمیجنگیم، مگر اینکه هزینه نجنگیدن از هزینه جنگیدن بیشتر باشد. اگر شما به نقطهای برسید که نجنگیدن هزینه بیشتری برای شما داشته باشد تا جنگیدن، باید وارد جنگ شوید و تردید نکنید. این اتفاق هم در جنگ دوازدهروزه و هم در جنگ ۱۴ روزه رخ داد.
وی افزود: ما روز هفتم اسفند در ژنو مذاکرات داشتیم. تقریباً مذاکرات به نتیجه نرسیده بود. با این حال تصمیم گرفتیم کمیتههای فنی دو طرف در وین با یکدیگر ملاقات کنند؛ دوشنبه هفته بعد. وقتی برگشتیم، از همان روز جمعه دیدم که فضا کاملاً آماده جنگ شده است. جمعه شب تماسهایی با وزرای خارجه در منطقه داشتند و همه به من گفتند که ما هم تعجب میکنیم؛ با اینکه مذاکرات پنجشنبه مذاکرات بدی نبود و نشانهای از جنگ نداشت، چرا ناگهان از روز جمعه فضا تغییر کرد؟ معلوم بود که آمریکا به این نتیجه رسیده است که از طریق مذاکره به چیزی که میخواهد نمیرسد و باید با جنگ کار را تمام کند. ضمن اینکه تعبیر شما که اشاره کردید، شاید درست باشد؛ حداقل از منظر صهیونیستی آنها این تحلیل وجود داشت که موضوع هستهای و مواد هستهای، در واقع پوشش است و هدف اصلی چیز دیگری است. هدف اصلی برای نتانیاهو چیست؟ بعضی معتقدند بین این دو تفاوتی نیست و آمریکا و اسرائیل در یک مسیر حرکت میکنند. بله، حتماً در یک مسیر هستند و حتماً یکدیگر را تکمیل میکنند، ولی اختلاف منافع و اختلاف مواضع هم گاهی وجود دارد که خودش بحث دیگری است و فرصت دیگری میطلبد.
وزیر خارجه افزود: اما نتانیاهو بارها گفته بود که یک «کار ناتمام» وجود دارد؛ یک کار تمامنشده باقی مانده است. آن کار چیست؟ جنگ ۱۲ روزه و نابودی جمهوری اسلامی. او معتقد بود کار تمام نشده و باید این کار را تمام کرد؛ جمهوری اسلامی را باید از بین برد. از نگاه آنها هیچ فرصتی در تاریخ بهتر از این وجود نداشت؛ چون ایران کاملاً ضعیف شده بود، یک دور جنگیده بود، توانش کاهش پیدا کرده بود، مردم هم به خیابانها آمده بودند و اعتراضات شکل گرفته بود. آنها تصور میکردند تحریمهای اقتصادی، فشارهای منطقهای و همه ابزارهای دیگر، ایران را در اوج ضعف قرار داده است و باید کار را تمام کرد.این هدف اسرائیل بود و با این تحلیل، آمریکا را هم وارد جنگ کرد. این تحلیل اشتباه را به ترامپ ارائه کردند؛ به شکلی که بعداً در مواضع مختلف هم مشخص شد ترامپ از این تحلیل که به او داده بودند، عصبانی شده بود؛ اینکه گفته بودند کار در دو سه روز تمام میشود. وقتی جنگ شروع شد، فکر میکنم روز دوم بود که ترامپ یک توییت کوتاه زد: تسلیم بدون قید و شرط.
ایران و آمریکا به عنوان دو قدرت، مقابل یکدیگر نشستند و متعهد شدند به حاکمیت یکدیگر احترام بگذارند
وزیر خارجه در ادامه درباره مراسم رسمی تشییع که مهمانان خارجی آمده بودند، گفت: من با بسیاری از آنها قبل و بعد از مراسم ملاقات کردم. شب هم تا حدود ساعت۱۱ با برخی از وزرای خارجهای که مانده بودند دیدار داشتیم. به آنها میگفتم و همه هم تأیید میکردند که در جنگ، دشمن از «تسلیم بدون قید و شرط» شروع کرد، اما در نهایت ما به یک یادداشت تفاهم رسیدیم که در آن دشمن متعهد شده است دیگر هیچ جنگی علیه ایران آغاز نکند و ایران را تحریم نکند. یعنی دو طرف متعهد میشوند که علیه یکدیگر جنگی آغاز نکنند، یکدیگر را تحریم نکنند، از زور علیه هم استفاده نکنند، به حاکمیت یکدیگر احترام بگذارند، تمامیت ارضی یکدیگر را به رسمیت بشناسند و از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند. یعنی همان کسی که ابتدا میگفت «تسلیم بدون قید و شرط»، امروز همین تعهدات را میپذیرد و بعد میگوید شما هم متقابلاً همین تعهدات را بدهید؛ شما هم به حاکمیت من احترام بگذارید، در امور داخلی من دخالت نکنید و آغازکننده جنگ علیه من نباشید. به نظر من بند اول و دوم این یادداشت تفاهم، از این جهت واقعاً باعث سرافرازی است که ایران و آمریکا به عنوان دو قدرت، مقابل یکدیگر مینشینند و متعهد میشوند به حاکمیت یکدیگر احترام بگذارند و در امور داخلی یکدیگر دخالت نکنند.
موگویی به عراقچی گفت: یک اشکالی در دیپلماسی ما وجود دارد. حالا چون دو جنگ در زمان وزارت خارجه شما اتفاق افتاده، این موضوع به شما برمیگردد. اینکه شما ادبیات تهدیدآمیز ایجاد نمیکنید که منجر به بازدارندگی شود. نسبت به کشورهای منطقه. مثلاً آمریکاییها با عربستان، قطر، امارات و دیگران وارد تعامل میشوند و به آنها وعده میدهند که ما ایران را میزنیم و آنها هم همکاری میکنند. چرا شما از این طرف تهدید نمیکنید؟ یعنی در پیامهای خصوصی، در دیدارهای خصوصی، چرا از این ابزار استفاده نمیکنید؟ تهدید میتواند در واقع ایجاد بازدارندگی کند.
دکتر عراقچی در پاسخ گفت: از کجا میدانید که ما این کار را نکردیم؟ من این را قبلاً هم گفتم. ما قبل از جنگ ۱۲ روزه، دو سه بار تا مرز جنگ رفتیم و با همین تهدیدها جلوی آن را گرفتیم.آن سفر های دورهای که بعد از ماجرای سوریه به منطقه داشتم، برای همین موضوع بود. تهدیدهایی که ما مطرح کردیم، در یکی دو مقطع ما را تا آستانه جنگ برد، که حالا یک نمونه را عرض میکنم؛ البته بدون ذکر نام افراد. با یکی از رهبران منطقه دیدار کردم. او از موضعی بسیار متکبرانه و با نوعی خوشحالی که در رفتارش احساس میشد، گفت: «شما مطمئن باشید که به شما حمله خواهند کرد. تأسیسات هستهای شما را از بین میبرند، تأسیسات نفتی شما را هم نابود میکنند و شما هم پاسخ نمیدهید؛ چون خودتان را میزنند و رهبریتان را هم هدف قرار میدهند.» من به او گفتم که اجازه بدهید وارد جزئیات نشویم. ما با همه این کشورها کار داریم. این نگاه تقریباً در میان آنها وجود داشت؛ همه واقعاً منتظر چنین اتفاقی بودند. به آنها گفتم که موضوع به این سادگی که شما تصور میکنید نیست. اگر هر نقطهای از ما را بزنند، ما نقطه مقابل آن را هدف قرار میدهیم. اگر تأسیسات هستهای ما را بزنند، تأسیسات هستهای آنها را میزنیم. اگر ظرفیتهای نظامی ما را هدف قرار دهند، پاسخ میدهیم. اگر آمریکا هم مشارکت کند، طبیعتاً پایگاههای آمریکایی در منطقه را هدف قرار خواهیم داد؛ چون موشکهای ما که به خاک آمریکا نمیرسد، اما پایگاههای آنها در منطقه در دسترس ماست. اگر تأسیسات نفتی ما را بزنند و ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچکس در منطقه نمیتواند نفت صادر کند. همین باعث شد طرف مقابل عصبانی شود و گفت: «هیچکس نمیتواند ما را تهدید کند. اگر نفت ما تهدید شود، نمیدانم؛ همه اروپا، آمریکا و حتی چین علیه ما وارد عمل میشوند، چون ما آنقدر روابط تجاری گستردهای داریم.» دست ما زنجیرهای از اقدامات بود. نمیخواهم وارد توضیح جزئیات شوم. از این حرفها که مطرح شد، من خندیدم و گفتم: «خدای نکرده ما که قصد نداریم شما را بزنیم؛ ما پایگاههای آمریکایی را هدف قرار میدهیم، نه خاک آنها را.» این موضوع باعث شد که منطقه به حرکت دربیاید و برای جلوگیری از جنگ اقدام کند.
یک سناریو این بود که اگر رهبر را زدند چه کنیم؛ حتی کد داشت؛ کد ۱۱۰
*در جلسه کسی دلش نمیآمد این را بگوید که مثلاً رهبری شهید میشود؛ حتی گفتنش هم سخت بود؛ لذا کد داشتیم؛ کد ۱۱۰ و همه میدانستند کد ۱۱۰ منظورش چیست.
پشتوانه ایران یک تمدن چند هزار ساله است، یک تفکر شیعی و باور شهادت، ترکیب شکستناپذیر است
وی افزود: اما بعداً تحلیلهایی از سوی برخی محافل آمریکایی و صهیونیستی شنیدیم. بعضیها به ما گفتند که آنها به کشورهای منطقه توضیح داده بودند که «فوقش یک ماه دیگر مقاومت کنید؛ این داستان برای همیشه تمام میشود.» میگفتند بله، ایران پاسخ خواهد داد، موشک خواهد زد و مشکلاتی ایجاد خواهد شد، اما اگر فقط یک ماه دوام بیاورید، همهچیز تمام میشود. آنها کشورهای منطقه را برای همین سناریو آماده کرده بودند که یک ماه تحمل کنند و بعد کار تمام خواهد شد. در جنگ ۱۲ روزه وقتی این اتفاق نیفتاد، آنها تحلیل دیگری کردند. به این نتیجه رسیدند که پایگاه اجتماعی نظام را باید ابتدا هدف قرار دهند. روی این موضوع کار کردند، خودشان را برای جنگ طولانیتر آماده کردند، با شیوههای جدیدتر وارد شدند. بعد از جنگ ۱۲ روزه، یکی دیگر از نتایجی که گرفتند این بود که گفتند ما فقط نیروهای نظامی را زدیم؛ اما نیروهای سیاسی آمدند و کشور را مدیریت کردند و جمع کردند.
بنابراین این بار باید سراغ نیروهای سیاسی برویم و مهمتر از همه، رهبری را هدف قرار دهیم. تصورشان براساس تجربه ونزوئلا این بود که با این کار، نظام فرو میپاشد و بقیه امور به شکل دیگری پیش خواهد رفت. الان کشورهای دوست ما مرتب به ما میگویند که ما چقدر به آنها گفته بودیم این تصور را نداشته باشید.
ایرانیها متفاوت هستند؛ ایرانیها اینگونه نیستند. پشتوانه آنها یک تمدن چند هزار ساله است، بهعلاوه یک تفکر شیعی و باورهای مرتبط با شهادت. این دو وقتی با هم ترکیب میشوند، چیزی ایجاد میکنند که بهسادگی نمیتوان آن را شکست داد. الان آنها به ما میگویند که ما این موارد را قبلاً به طرف مقابل گفته بودیم. برخی حتی اسم افراد مشخصی را میآورند و میگویند ما به آنها هشدار داده بودیم که صبر کنید، سریع وارد اقدام نشوید؛ ایران با کشورهای دیگر متفاوت است. تفاوت ایران دقیقاً همینجاست.
در حفاظت از مسئولان غافلگیر شدیم
وزیر خارجه گفت: اما واقعیت این بود که به همین دلیل آنها از رهبری شروع کردند و بعد سراغ مقامات سیاسی رفتند. ما در جنگ ۴۰ روزه غافلگیر نشدیم، اما غافلگیریهای تاکتیکی داشتیم. یعنی از نظر راهبردی، از نظر مقابله با دشمن، توانمندیهای مقابله و تابآوری نظامی و دفاعی، کاملاً آماده بودیم. غافلگیر نشدیم؛ نشانه آن هم این است که دو ساعت بعد از شروع حمله، پاسخ دادیم. اما در حفاظت از خودمان و بهخصوص مسئولان، به نظرم مقداری غافلگیری وجود داشت.
عراقچی: نمیشود با سرنوشت کشور و مردم قمار کرد
آغاز جنگ، تصمیمی از طرف مقابل بود و ما میخواستیم دست فرمان او را به سمتی غیر از جنگ ببریم.
اینکه فکر کنیم مذاکره باعث جنگ شد، درست نیست.
مذاکره اصلا تصمیم شخص من نبود و یک تصمیم جمعی بود.
خاتمه جنگ، یک تصمیم جمعی است که توسط شورای عالی امنیت ملی اخذ میشود.
بمباران بیت از طریق حفره امنیتی صورت گرفته و این حفره امنیتی همچنان وجود دارد.
منطقه هنگامی متوجه شد که جنگ جدی است که زیرساختهایش هدف قرار گرفت.
اگر آتشبس را ۱۰ روز زودتر پذیرفته بودیم، شهیدان لاریجانی و خطیب، عسلویه و فولاد مبارکه را همچنان داشتیم.
با شاید نمیشود تصمیم گرفت. باید قطعی تصمیم گرفت. اگر و مگر ندارد و نمیشود با سرنوشت کشور و مردم قمار کرد.
انتهای پیام/