مدیران جوان و مشاوران با تجربه مکمل هم هستند

سیاست

161866
مدیران جوان و مشاوران با تجربه مکمل هم هستند

نشست اخیر محمدرضا عارف معاون اول رئیس‌جمهور با جمعی از سفرای ادوار و بازنشسته و سخنان ایشان را می‌توان از دو منظر مورد توجه قرار داد. اول، تأکید بر ظرفیت‌های گسترده کشور، بویژه سرمایه علمی و انسانی و دوم، ضرورت اصلاح شیوه بهره‌گیری از این سرمایه‌ها در نظام حکمرانی.

نصرت الله تاجیک، دیپلمات پیشین:  او با اشاره به توانمندی‌های علمی، مدیریتی و تمدنی ایران، یادآور شد که کشور در سال‌های اخیر از بحران‌های متعددی عبور کرده و این عبور، بیش از هر چیز، مرهون همراهی مردم و ظرفیت نیروهای متخصص و دلسوز بوده است. در این نگاه، مهم‌ترین سرمایه ایران نه صرفاً منابع طبیعی یا امکانات مادی، بلکه نیروی انسانی آموزش‌دیده، باتجربه، متعهد و پا به کار است که دل در گرو ایران دارند. سرمایه‌ای که اگر به‌درستی مدیریت شود، می‌تواند بسیاری از چالش‌های کشور را کاهش دهد. یکی از نکات مهمی که در این زمینه مطرح شد، نحوه مواجهه با نیروهای بازنشسته و مدیران باسابقه بود. 
موضوعی که گاه با سوءبرداشت همراه می‌شود. تأکید بر استفاده از تجربه مدیران پیشین به هیچ وجه به معنای کنار گذاشتن نسل جوان یا سپردن دوباره مسئولیت‌های اجرایی به مدیران بازنشسته نیست. واقعیت این است که هر انسانی دوره‌ای از زندگی حرفه‌ای خود را پشت سر می‌گذارد و با افزایش سن، هرچند ممکن است بخشی از توان اجرایی کاهش یابد، اما در مقابل، تجربه‌ای ارزشمند شکل می‌گیرد که حاصل سال‌ها تصمیم‌گیری، آزمون و خطا، مدیریت بحران و شناخت مسائل کشور است. 
این تجربه سرمایه‌ای ملی است و نادیده گرفتن آن، به معنای هدر دادن منابعی است که برای تربیت این نیروی انسانی اعم از مدیر یا کارشناس صرف شده است.
متأسفانه یکی از ضعف‌های جدی در نظام مدیریت منابع انسانی کشور، بی‌توجهی به همین سرمایه ارزشمند است. بسیاری از مدیران و کارشناسان پس از بازنشستگی، در عمل از چرخه گردش اطلاعات، تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری و نظارت و کنترل کنار گذاشته می‌شوند. گویی هیچ‌گاه در این ساختار حضور نداشته‌اند. 
در حالی که سال‌ها آموزش، تجربه‌اندوزی و استفاده از امکانات کشور، آنان را به سرمایه‌هایی تبدیل کرده که اکنون زمان بهره‌برداری از دانش و تجربه‌شان فرا رسیده است. البته این بهره‌گیری نباید در حوزه اجرا باشد، بلکه باید در عرصه مشاوره، سیاست‌گذاری، طراحی و تجزیه و تحلیل منطقی و علمی مسائل نمود پیدا کند.
یک مدیر یا متخصص باسابقه، حتی در سنین بالا، می‌تواند با اتکا به دانش و تجربه خود، ابعاد یک مسأله را به‌درستی تشخیص دهد و مسیر مناسب را پیشنهاد دهد. این همان تفاوت میان تجربه و اجراست؛ تجربه مسیر را نشان می‌دهد و جوانان با انرژی و توان عملیاتی آن را طی می‌کنند.
از این رو، تقابل میان جوان‌گرایی و تجربه‌گرایی، اساساً نادرست است و متأسفانه در برهه‌ای یک بحث جوانگرایی افراطی در ایران شکل گرفت که نقض غرض بود! این روند در مجلس وقت تبدیل به قانونی شد که با تبصره‌هایی که خورد فقط منجر به حذف نیروهای انسانی منتسب به یک جناح کشور از روند تصمیم‌سازی و مشاوره شد! کشور هم به نیروهای جوان نیاز دارد و هم به تجربه نسل‌های پیشین. 
این دو مکمل یکدیگرند و حذف هر یک، به زیان نظام اجرایی خواهد بود. گاهی یک جمله یا یک هشدار از سوی فردی باتجربه، می‌تواند از اتلاف منابع، زمان و انرژی جلوگیری کند و مانع تکرار خطاهایی شود که پیش‌تر هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده‌اند. در بعضی موضوعات مهم و مخصوصاً در سیاست خارجی این به امنیت ملی کشور مرتبط می‌شود. اصل مسأله، صرف تشکیل این نشست‌ها نیست بلکه ایجاد سازوکاری است که خروجی این جلسات وارد فرآیند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور شود. اگر این گزارش‌ها تنها در بایگانی دستگاه‌ها باقی بماند، در عمل بخش مهمی از ظرفیت فکری کشور بلااستفاده خواهد ماند.
 از آنجا که ساختار اداره کشور مبتنی بر نظام حزبی منسجم نیست، انتقال تجربه میان دولت‌ها نیز با ضعف جدی مواجه است. نتیجه آن است که هر تغییر مدیریتی، بخشی از حافظه اجرایی کشور را از بین می‌برد و چرخه آزمون و خطا بار دیگر تکرار می‌شود و این امر ضرورت فعالیت تشکل‌های مدنی در قالب اتاق فکر را دو چندان می‌کند. این فعالیت یک قدرت نرمی تولید می‌کند که نهایتاً سبب تقویت دستگاه‌های اجرایی می‌شود و این امر به افزایش کارآمدی حکومت و رضایت شهروندی منجر می‌گردد و این کارآیی نهادهای حاکمیتی سرمایه‌ای می‌شود که به نوبه خود افزایش انسجام ملی را دربر دارد.
یکی از مشکلات اساسی در فضای نخبگانی کشور، تداوم بحث‌های بی‌نتیجه و فقدان سازوکار رسیدن به اجماع نظری است. بسیاری از موضوعات مهم سال‌ها محل گفت‌وگو هستند اما این گفت‌وگوها کمتر به جمع‌بندی و تصمیم مشترک منتهی می‌شوند. در حالی که هدف از مباحث کارشناسی باید رسیدن به «گفتمان غالب» باشد. یعنی پس از ساعت‌ها بحث و بررسی، جامعه نخبگانی بتواند بر سر یک راهکار به توافق برسد و سپس همه ظرفیت‌ها صرف اجرای همان راهکار شود.
تحقق این هدف نیازمند ایجاد بسترهای مناسب برای گفت‌وگوی آزاد و فراگیر است. فضایی که در آن دیدگاه‌های مختلف مطرح شوند، مردم نیز امکان مشارکت داشته باشند و از طریق رسانه‌ها، شبکه‌های ارتباطی و سایر ابزارهای ارتباط جمعی، نظرات خود را بیان کنند. زمانی که این گفت‌وگوها به‌صورت مستمر و سازمان‌یافته انجام شود، امکان شکل‌گیری اجماع ملی و تبدیل آن به سیاست عمومی فراهم خواهد شد. در چنین شرایطی، کشور هم از انرژی و خلاقیت نسل جوان بهره خواهد برد و هم از تجربه نسل‌های پیشین. ترکیبی که می‌تواند مسیر تصمیم‌گیری را عقلانی‌تر، کم‌هزینه‌تر و کارآمدتر کند و ما در این زمان کم و مشکلات زیاد دائم چرخ را از اول اختراع نکنیم! ان‌شاءالله.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست