«موسی کلیم‌الله» از وحی تا کلیشه

هنر

88947
«موسی کلیم‌الله» از وحی تا کلیشه

«موسی کلیم‌الله» در نگاه نخست می‌تواند تداومی منطقی از مسیر مؤلفانه‌اش به نظر برسد؛ چرا که پیامبران نیز در ذات خود حامل چنین تضاد درونی‌اند ــ انسان‌هایی مأمور، میان ایمان و هدایت دیگران. اما نتیجه‌ی نهایی بر پرده، تصویری متفاوت و حتی غریب از جهان سینمایی حاتمی‌کیاست.

صفیه رجائی هرندی - ایران آنلاین: پروژه‌ی «موسی کلیم‌الله» در اصل، طرحی تلویزیونی از زنده‌یاد فرج‌الله سلحشور بود؛ همان خالق سریال‌های مذهبی پرمخاطبی چون یوسف پیامبر. پس از درگذشت او در سال ۱۳۹۴، کار به حاتمی‌کیا سپرده شد تا شاید با برداشتی سینمایی، پروژه مسیر تازه‌ای بیابد. اما آنچه امروز روی پرده دیده می‌شود، بیش از آن‌که یادآور نگاه مؤلفانه‌ی حاتمی‌کیا باشد، ادامه‌ی راه سلحشور است؛ اثری که هم در فیلمنامه و هم در میزانسن، به‌شدت شبیه سریال‌های مذهبی صداوسیما ساخته شده و از جسارت‌های همیشگی حاتمی‌کیا نشانی در آن نمی‌یابیم. 

ضعف در بنیاد: پیرنگ و ریتم  

فیلم بیش از دو ساعت زمان دارد اما روایتش تنها بخش کوچکی از زندگی حضرت موسی را پوشش می‌دهد ــ از کابوس فرعون تا انداختن نوزاد به رود نیل. چنین انتخاب محدودی، ضرباهنگ اثر را سنگین و خسته‌کننده کرده است. تقریباً نیمی از فیلم در تالارهای قصر فرعون می‌گذرد، در جلسات خواب‌گزاران و مشورت‌های درباری که تأثیری در پیشبرد درام ندارند و به راحتی می‌توانستند در چند نمای کوتاه یا در پیش‌داستان خلاصه شوند.  

تنها نقطه‌ی روشن این بخش، بازی درخشان فرهاد آئیش در نقش خواب‌گزار اعظم است؛ اجرایی پُر از ظرافت و طنز کنایه‌آمیز که تا حدی ضعف او در نقش سبط لاوی را جبران می‌کند. با این حال، در مجموع فیلمنامه‌ی تخت، دیالوگ‌های توضیحی و کمبود فراز و فرود باعث می‌شود «موسا کلیم‌الله» هرگز به سطح درام‌های درگیرکننده‌ی کارگردان نرسد.  

مسئله‌ی تکراری سینمای مذهبی ایران  

حاتمی‌کیا در این اثر، ناخواسته به همان دام قدیمی افتاده است که پیش‌تر مجید مجیدی با فیلم محمد رسول‌الله نیز گرفتارش بود: تمرکز وسواس‌گونه بر جزئیات تاریخی و بی‌اهمیتی که تنها باعث طولانی‌شدن فیلم و کندی ریتم می‌شوند. در چنین آثاری، گویا دغدغه‌ی تصویر کردن تمام جزئیات مکتوب مهم‌تر از روایت‌پردازی سینمایی است. نتیجه، فیلم‌هایی‌اند که بیش‌تر برای نمایش بصری متون مقدس ساخته می‌شوند تا کشف و بازآفرینی آن‌ها.  

استفاده از تجهیزات گران‌قیمت، جلوه‌های ویژه‌ی عظیم یا فیلم‌برداران مشهوری چون ویتوریو استورارو (در اثر مجیدی) نمی‌تواند جای خالی یک فیلمنامه‌ی محکم را پر کند. وقتی روایت غافل‌گیری ندارد و مخاطب قبلاً تمام مسیر را می‌داند، تکیه‌گاه فیلم باید بر عمق درام و پرداخت شخصیت‌ها باشد، نه صرفاً بر عظمت بصری.    

«موسی کلیم‌الله» نه ادامه‌ی مسیر شخصی حاتمی‌کیاست و نه تجربه‌ای موفق در گونه‌ی سینمای دینی. بیشتر به تلاشی شباهت دارد برای احیای نگاه فرج‌الله سلحشور، با همان زبان و همان محدودیت‌ها. در حالی که از فیلم‌سازی چون حاتمی‌کیا انتظار می‌رفت تجربه‌ای تازه از نسبت انسان، ایمان و قدرت را بر پرده بیاورد، چیزی که از او می‌بینیم، بازتولیدی محافظه‌کارانه از کلیشه‌های آشناست.  

جمع‌بندی  

حاتمی‌کیا در آثار گذشته‌اش بارها نشان داده بود که چگونه می‌توان در چارچوب ارزش‌مدار سینما، انسانی چندلایه و متناقض را به تصویر کشید؛ اما در «موسا کلیم‌الله» همه‌چیز تخت، پیش‌پاافتاده و فاقد آن دغدغه‌های انسانی معمول اوست. اثری که به جای پرسش، پاسخ‌های از پیش‌نوشته‌شده می‌دهد.  

در نهایت، «موسی کلیم‌الله» بیش از آنکه فیلمی از ابراهیم حاتمی‌کیا باشد، محک تجربه‌ی تلخ فاصله‌گرفتن یک مؤلف از خویشتن خویش است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر