
دوگانهسازی میان «میدان» و «دیپلماسی» بیش از آنکه بازتابی از واقعیت باشد، برساختهای نادرست در تحلیل سیاست خارجی است؛ برساختهای که نه در چهارچوب روابط بینالملل معنا پیدا میکند و نه در تجربه عینی سیاست خارجی ایران. آنچه معمولاً از آن با این دوگانه یاد میشود، در حقیقت دو جلوه از یک منطق واحد است: همانگونه که جنگ، ادامه سیاست با ابزارهای خشونتآمیز تلقی میشود، میتوان به همان قیاس، دیپلماسی را نیز نوعی جنگ دانست که با ابزارهای مسالمتآمیز، همچون مذاکره، چانهزنی و دستیابی به توافق در پی تأمین منافع ملی است.

جنگ را ادامه سیاست با سایر ابزارها تعریف میکنند. بنابراین، سیاست نیز تداوم جنگ، با ابزارها و کارگزاران دیگری است که مهمترین این ابزارها و کارگزاران، دیپلماسی، مذاکره و چانهزنی هستند. جنگ از بین نمیرود، بلکه از حالتی به حالت دیگر در میآید.

سیدجلال دهقانی فیروزآبادی_ استاد دانشگاه و صاحبنظر سیاست خارجی در یادداشتی نوشت: روابط ایران و کشورهای عربی در طول تاریخ بهویژه پس از انقلاب همواره بر اساس الگوهای متنوعی از تعامل شکل گرفته است.

تحلیل سیاست خارجی همواره نیازمند پرهیز از سادهسازی و تقلیلگرایی است. سیاست خارجی نه میتواند صرفاً در قالب دیپلماسی تعریف شود و نه دیپلماسی را میتوان تنها به مذاکره فروکاست. دیپلماسی در واقع یکی از ابزارهای سیاست خارجی است و مذاکره نیز صرفاً یکی از فنون دیپلماسی به شمار میآید. بر این اساس هرگونه ارزیابی از سیاست خارجی باید ناظر به لایههای متنوع تصمیمگیری و ساختارهای نهادی آن باشد.

چهارمین دور مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در مسقط بدون دستیابی به توافق به پایان رسید. دور پنجم این ماراتن دیپلماتیک احتمالاً هفته آینده مجدد پیگیری شود. این «توقف در مرز توافق»، ابهامها و پرسشهایی را در مود امکان توافق هستهای بین آمریکا و ایران بر انگیخته است.