
همه میدانیم که هویت هر ملتی در گرو رشتههای نامرئی اما استواری است که گذشته را به حال و حال را به آینده پیوند میزند. فردوسی و شاهنامه، تنها یک شاعر و یک کتاب نیستند؛ آنها ستونهای استوار و شناسنامه هویتی تمدنی کهن هستند که جغرافیای معنوی ایران و زبان فارسی را تعریف میکنند.

اگر بخواهیم با «تاسیان» از این منظر وارد گفتوگو شویم، ما به عنوان تأویلکننده، یک «افق انتظارات» داریم که احتمالاً در تلاش برای رسیدن به «افقهای معنایی» اثر هنری و هنرمند است؛ امتزاج این دو افق، یکی از حدمطلوبهای معنایی خواهد بود. در این مطلب در این باره بیشتر میخوانید