
در تاریخ رسانه ایران، چهرههایی وجود دارند که شهرتشان نه از تصویر، بلکه از صدا آغاز میشود؛ صداهایی که فراتر از یک ابزار ارتباطی، به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشوند. بهروز رضوی بیتردید یکی از همین چهرهها بود؛ گوینده، صداپیشه، مجری و هنرمندی که بیش از پنج دهه حضور مستمر در عرصه رسانه، نام خود را در کنار ماندگارترین صداهای تاریخ معاصر ایران ثبت کرد.

ورود مهرانه مهینترابی به عرصه اجرا با برنامه «دلربا»، صرفاً تجربهای تازه برای یک بازیگر باسابقه نیست؛ بلکه بازتعریف جایگاه چهرهای است که بخش مهمی از حافظه تصویری چند نسل از مخاطبان ایرانی را با خود حمل میکند.

در تاریخ سینمای جهان، کمتر کشوری خارج از مدار سینمای صنعتی غرب توانسته حضوری مداوم، اثرگذار و هویتساز در جشنواره فیلم کن داشته باشد؛ حضوری که نه مقطعی و اتفاقی، بلکه به یک «سنت فرهنگی» بدل شده باشد.

شاهنامه فقط یک اثر ادبی نیست؛ حافظه تاریخی و هویتی ایرانیان است. کتابی که فردوسی با رنج سیساله سرود تا زبان و فرهنگ ایرانی را از فراموشی نجات دهد. در این اثر، جهانی از شخصیتها و موقعیتهای دراماتیک نهفته است؛ از تراژدی جانسوز رستم و سهراب گرفته تا سقوط سیاوش، نبردهای رستم، پیچیدگی شخصیت افراسیاب و دهها روایت دیگر که هر کدام ظرفیت تبدیل شدن به مجموعههایی عظیم در ابعاد جهانی را دارند. با این حال، سینمای ایران در چهار دهه گذشته تقریباً هیچ مواجهه جدی و مستمری با این جهان شگفتانگیز نداشته است.

تصمیم اخیر شورای صنفی نمایش مبنی بر افزایش روزهای بلیت نیمبها به دو روز در هفته و اجرای طرح شناور قیمتگذاری، در نگاه اول تلاشی قابل توجه برای بازگرداندن مخاطبان به سالنهای سینماست؛ تصمیمی که بیش از هر زمان دیگری، به ضرورتهای اقتصادی و اجتماعی امروز گره خورده است.