اخبار
22886
استوریهای بیفایده قهرمانان ورزش برای جاسم دلاوری
بازندههای دنیای رفاقت
اولین روزهای آخرین ماه سال 1402 بود که برای اولین بار خبر بستری شدن جاسم دلاوری در بیمارستان منتشر شد. کسی که با 37 سال سن مربی تیم ملی شده بود و قرار بود هر آنچه در سالهای مبارزه روی رینگ آموخته بود را به ورزشکاران جوان آموزش بدهد اما ظاهراً خودش به یک مبارزه جدید دعوت شده بود. مبارزه با سرطان؛ رفیق نزدیک مرگ که ظاهراً راه شکست دادن جاسم را خوب بلد بود. دلاوری خیلی از قهرمانان بوکس را ناک اوت کرده بود اما رینگ دنیا، حریف بیرحمی را با خود آورده بود و در نهایت بیرحمانه جاسم را زمین زد.
دلاوری سال 2005 برای اولینبار در کراچی پاکستان خوش درخشید. مسابقات جوانان آسیا که او با مشتهای گرهکرده و قلبی پر از امید به روی رینگ رفت و با هر مشت خود هزار نفر را عاشق بوکس کرد اما چه زود خاموش شد، چه زود نادیده گرفته شد. هنوز بیست سال هم از اولین مدال او نگذشته اما او حالا در دل خاک آرام گرفته است. چه کسی میداند در قلب این قهرمان بزرگ چه گذشت، چه آرزوهایی در سینه داشت و چه دردهایی که با خودش به خاک برد.
جاسم که با هر ضربه، امید به دل هواداران میآورد، در آخرین مبارزه خود هم هلهله به راه انداخت. حالا همانهایی که از 10 اسفند 1402 پنهان شده بودند با استوریهای داداش روحت شاد برگشتند. حالا که خودش در سکوت ابدی فرو رفته دوستانش غوغا به پا کردند. به خدا که نمیدانستیم او با رضا و حسن یزدانی بچه محل است. نمیدانستیم که بهداد سلیمی هم او را میشناسد. اصلاً خبر نداشتیم که حسن رنگرز هم جاسم دلاوری را رفیق نام میبرد اما این همه رفیق، این همه وقت کجا بودند؟ دقیق مشخص نیست شاید آنها در همین چند روز با جاسم آشنا شدند و گرنه از 10 اسفند که خبر بستری شدنش در بیمارستان هم منتشر شد، باید از دلاوری حمایت میکردند الان که این استوریها به درد نمیخورد. کاش الان به یاد بیاورند که جاسم، تنها یک ورزشکار نبود، بلکه انسانی بود با رویاها و آرزوهایی که بهای سنگینی برایشان پرداخت. کاش آن موقع که روی رینگ مبارزه با سرطان بود دوستانش یادشان میآمد که دوستی با جاسم دارند و از او حمایت میکردند که شاید برنده این مبارزه ناعادلانه باشد.
انتهای پیام/
دلاوری سال 2005 برای اولینبار در کراچی پاکستان خوش درخشید. مسابقات جوانان آسیا که او با مشتهای گرهکرده و قلبی پر از امید به روی رینگ رفت و با هر مشت خود هزار نفر را عاشق بوکس کرد اما چه زود خاموش شد، چه زود نادیده گرفته شد. هنوز بیست سال هم از اولین مدال او نگذشته اما او حالا در دل خاک آرام گرفته است. چه کسی میداند در قلب این قهرمان بزرگ چه گذشت، چه آرزوهایی در سینه داشت و چه دردهایی که با خودش به خاک برد.
جاسم که با هر ضربه، امید به دل هواداران میآورد، در آخرین مبارزه خود هم هلهله به راه انداخت. حالا همانهایی که از 10 اسفند 1402 پنهان شده بودند با استوریهای داداش روحت شاد برگشتند. حالا که خودش در سکوت ابدی فرو رفته دوستانش غوغا به پا کردند. به خدا که نمیدانستیم او با رضا و حسن یزدانی بچه محل است. نمیدانستیم که بهداد سلیمی هم او را میشناسد. اصلاً خبر نداشتیم که حسن رنگرز هم جاسم دلاوری را رفیق نام میبرد اما این همه رفیق، این همه وقت کجا بودند؟ دقیق مشخص نیست شاید آنها در همین چند روز با جاسم آشنا شدند و گرنه از 10 اسفند که خبر بستری شدنش در بیمارستان هم منتشر شد، باید از دلاوری حمایت میکردند الان که این استوریها به درد نمیخورد. کاش الان به یاد بیاورند که جاسم، تنها یک ورزشکار نبود، بلکه انسانی بود با رویاها و آرزوهایی که بهای سنگینی برایشان پرداخت. کاش آن موقع که روی رینگ مبارزه با سرطان بود دوستانش یادشان میآمد که دوستی با جاسم دارند و از او حمایت میکردند که شاید برنده این مبارزه ناعادلانه باشد.
انتهای پیام/