اخبار
24163
تاکتیک جدید ملیپوشان پس از پیروزی مقابل تانزانیا
تیم ملی هیچ ایرادی ندارد!
در روزهایی که تیمهای ملی آسیایی نظیر ژاپن و کرهجنوبی با شکست دادن رقبای صاحبنام جهانی، جایگاه خود را در فوتبال مدرن تثبیت میکنند، تیم ملی ایران همچنان درگیر نتایجی مبهم و رفتاری نگرانکننده از سوی بازیکنان خود است. شکست برابر روسیه و پیروزی کمرمق مقابل تیم ۱۰۷ دنیا یعنی تانزانیا، نه تنها دستاورد خاصی برای فوتبال ملی ما نداشت، بلکه بار دیگر زنگ خطر را برای سطح فنی و ذهنی تیم به صدا درآورد.
اما آنچه بیش از نتایج فنی، توجه ناظران و فوتبالدوستان را جلب کرد، واکنش عجیب و غیرقابلقبول بازیکنان تیم ملی به انتقادات بود. در حالی که انتظار میرفت اعضای تیم پس از بازگشت از اردو، با نگاهی انتقادی به عملکرد خود، مسیر اصلاح و پیشرفت را ترسیم کنند، ترجیح دادند به جای پذیرش ضعفها، به منتقدان حمله کنند؛ گویی بهترین راه دفاع از عملکرد پرنقص خود را در تهاجم رسانهای یافتهاند.
این رفتار بار دیگر نشان داد که برخی از بازیکنان تیم ملی هنوز با اصول حرفهای فوتبال فاصله دارند. در دنیای امروز، پذیرفتن نقد و اصلاح مداوم، بخشی جداییناپذیر از فرایند رشد تیمی است. اما گویا در ذهن برخی ملیپوشان، انتقاد مساوی با دشمنی است و رسانه یا کارشناس منتقد، نه ناظر فنی بلکه مخالف شخصی تلقی میشود.
اظهارات علیرضا بیرانوند که به اذعان بسیاری در ضعیفترین فرم دوران ورزشی خود بهسر میبرد به خوبی نشان داد که فضای داخل تیم، از واقعگرایی و خودانتقادی فاصله گرفته و دچار توهم بینقصی شده است. بازیکنی که عملکردش بارها زیر ذرهبین نقد فنی قرار گرفته، به جای بازنگری در مسیر خود، در صف اول هجمه به رسانهها ایستاده است. این رویکرد، نه تنها کمکی به حل بحران نمیکند بلکه به گسترش فاصله میان تیم ملی و افکار عمومی منجر خواهد شد.
رفتار برخی بازیکنان باتجربه نیز بر عمق نگرانیها افزوده است. برای نمونه، در جریان دیدار با تانزانیا، شنیده شد که یکی از بازیکنان کلیدی از همتیمیهایش میخواهد وقتکشی کنند تا نتیجه حفظ شود. وقتی تیمی برای حفظ برتری برابر تیمی در سطح پایین جهانی، به این راهکار متوسل میشود یعنی مشکل فقط فنی نیست؛ ریشه در ذهنیت دارد. ذهنیتی که به جای تسلط و مدیریت بازی، به تدافعیترین شکل ممکن به دنبال عبور از بحران است.
واقعیت آن است که فوتبال ایران، نه از نبود استعداد رنج میبرد، نه از کمبود امکانات؛ مشکل اصلی، فقدان فرهنگ حرفهای در لایههای مختلف آن است. وقتی بازیکن ملیپوش خود را فراتر از نقد میبیند، باید انتظار داشت که در مواجهه با رقبا فرو بپاشد. این نگاه خطرناک تیم را به لبه پرتگاه نزدیک میکند؛ جایی که نه حمایت هوادار و نه توجیه رسانهای، دیگر راه نجاتی فراهم نمیکند.
تیمهای بزرگ نقد را فرصتی برای رشد میدانند، نه تهدیدی علیه اعتبار. اما در تیم ملی ایران، فضای فکری حاکم معکوس عمل میکند. هنوز برخی از بازیکنان تصور میکنند که باید بدون چونوچرا تحسین شوند و نقد، نوعی دشمنی است. این تصور، بزرگترین مانع پیشرفت است.
در چنین شرایطی، سکوت رسانهها و تعارف کارشناسان، نه تنها کمکی به تیم ملی نمیکند، بلکه به تثبیت این روند معیوب منجر خواهد شد. باید با صراحت گفت؛ تیم ملی ایران نیازمند بازنگری جدی در ساختار فکری خود است. تا زمانی که فرهنگ «ما بینقص هستیم» بر تیم حاکم باشد، نه تنها پیشرفتی حاصل نمیشود، بلکه اعتبار فوتبال ملی در سطح قاره و جهان، بیش از این آسیب خواهد دید.
اکنون زمان آن رسیده که فدراسیون، کادر فنی و بازیکنان، با پذیرش مسئولیت عملکرد خود، فضا را برای نقد سازنده باز کنند و از لاک توجیه و تهاجم خارج شوند. مسیر موفقیت، از پذیرش خطا آغاز میشود، نه از پاک کردن صورت مسأله.
انتهای پیام/
اما آنچه بیش از نتایج فنی، توجه ناظران و فوتبالدوستان را جلب کرد، واکنش عجیب و غیرقابلقبول بازیکنان تیم ملی به انتقادات بود. در حالی که انتظار میرفت اعضای تیم پس از بازگشت از اردو، با نگاهی انتقادی به عملکرد خود، مسیر اصلاح و پیشرفت را ترسیم کنند، ترجیح دادند به جای پذیرش ضعفها، به منتقدان حمله کنند؛ گویی بهترین راه دفاع از عملکرد پرنقص خود را در تهاجم رسانهای یافتهاند.
این رفتار بار دیگر نشان داد که برخی از بازیکنان تیم ملی هنوز با اصول حرفهای فوتبال فاصله دارند. در دنیای امروز، پذیرفتن نقد و اصلاح مداوم، بخشی جداییناپذیر از فرایند رشد تیمی است. اما گویا در ذهن برخی ملیپوشان، انتقاد مساوی با دشمنی است و رسانه یا کارشناس منتقد، نه ناظر فنی بلکه مخالف شخصی تلقی میشود.
اظهارات علیرضا بیرانوند که به اذعان بسیاری در ضعیفترین فرم دوران ورزشی خود بهسر میبرد به خوبی نشان داد که فضای داخل تیم، از واقعگرایی و خودانتقادی فاصله گرفته و دچار توهم بینقصی شده است. بازیکنی که عملکردش بارها زیر ذرهبین نقد فنی قرار گرفته، به جای بازنگری در مسیر خود، در صف اول هجمه به رسانهها ایستاده است. این رویکرد، نه تنها کمکی به حل بحران نمیکند بلکه به گسترش فاصله میان تیم ملی و افکار عمومی منجر خواهد شد.
رفتار برخی بازیکنان باتجربه نیز بر عمق نگرانیها افزوده است. برای نمونه، در جریان دیدار با تانزانیا، شنیده شد که یکی از بازیکنان کلیدی از همتیمیهایش میخواهد وقتکشی کنند تا نتیجه حفظ شود. وقتی تیمی برای حفظ برتری برابر تیمی در سطح پایین جهانی، به این راهکار متوسل میشود یعنی مشکل فقط فنی نیست؛ ریشه در ذهنیت دارد. ذهنیتی که به جای تسلط و مدیریت بازی، به تدافعیترین شکل ممکن به دنبال عبور از بحران است.
واقعیت آن است که فوتبال ایران، نه از نبود استعداد رنج میبرد، نه از کمبود امکانات؛ مشکل اصلی، فقدان فرهنگ حرفهای در لایههای مختلف آن است. وقتی بازیکن ملیپوش خود را فراتر از نقد میبیند، باید انتظار داشت که در مواجهه با رقبا فرو بپاشد. این نگاه خطرناک تیم را به لبه پرتگاه نزدیک میکند؛ جایی که نه حمایت هوادار و نه توجیه رسانهای، دیگر راه نجاتی فراهم نمیکند.
تیمهای بزرگ نقد را فرصتی برای رشد میدانند، نه تهدیدی علیه اعتبار. اما در تیم ملی ایران، فضای فکری حاکم معکوس عمل میکند. هنوز برخی از بازیکنان تصور میکنند که باید بدون چونوچرا تحسین شوند و نقد، نوعی دشمنی است. این تصور، بزرگترین مانع پیشرفت است.
در چنین شرایطی، سکوت رسانهها و تعارف کارشناسان، نه تنها کمکی به تیم ملی نمیکند، بلکه به تثبیت این روند معیوب منجر خواهد شد. باید با صراحت گفت؛ تیم ملی ایران نیازمند بازنگری جدی در ساختار فکری خود است. تا زمانی که فرهنگ «ما بینقص هستیم» بر تیم حاکم باشد، نه تنها پیشرفتی حاصل نمیشود، بلکه اعتبار فوتبال ملی در سطح قاره و جهان، بیش از این آسیب خواهد دید.
اکنون زمان آن رسیده که فدراسیون، کادر فنی و بازیکنان، با پذیرش مسئولیت عملکرد خود، فضا را برای نقد سازنده باز کنند و از لاک توجیه و تهاجم خارج شوند. مسیر موفقیت، از پذیرش خطا آغاز میشود، نه از پاک کردن صورت مسأله.
انتهای پیام/