اخراج مارسکا و فروپاشی پروژه میلیاردی چلسی
زلزله در استمفوردبریج
اخراج ناگهانی انزو مارسکا در نخستین روز سال ۲۰۲۶، نه تنها بحران چلسی را حل نکرد، بلکه پرده از بینظمی و نبود جهتگیری مشخص در پروژهای برداشت که مالکان باشگاه سالها از آن حرف زدهاند. چلسی در حالی به تساوی ۲-۲ مقابل بورنموث رضایت داد که پیش از آن نیز نشانههای آشکاری از لغزش و ناپایداری در عملکردش دیده میشد، نشانههایی که دسامبر کابوسوار باعث شد به اوج برسند.
فصل برای چلسی با امید آغاز شد. پیروزی قاطع برابر بارسلونا در لیگ قهرمانان و تساوی امیدوارکننده مقابل آرسنال ۱۰ نفره، این تصور را ایجاد کرد که تیم جوان مارسکا در مسیر بلوغ قرار گرفته است. اما این خوشبینی خیلی زود رنگ باخت. تنها یک برد در هفت بازی لیگ برتر، سقوط به رتبه پنجم جدول و فاصله ۱۵ امتیازی با آرسنال، تصویری کاملاً متفاوت ساخت. در اروپا نیز شکست برابر آتالانتا، چلسی را به ردههای پایینتر جدول لیگ قهرمانان فرستاد.
دو بازی برابر بورنموث نماد آشفتگی چلسی بودند؛ یک تساوی کسلکننده بدون موقعیت جدی و یک مساوی پرهیاهو در استمفوردبریج که بیثباتی تیم را عیان کرد. تیمی که میلیاردها پوند برایش هزینه شده، همچنان «گرم و سرد» میشود و ثبات ندارد.
مشکلات انضباطی هم پابرجا ماند. چلسی قعرنشین جدول فیرپلی لیگ برتر است؛ با ۳۴ کارت زرد و چهار اخراج. حتی خروج نیکلاس جکسون نیز این معضل را حل نکرد و حالا مویسس کایسدو، ستاره میانه میدان، با افت و محرومیتهای پیاپی مواجه شده است؛ تیمی جوان، بیرهبر و عصبی که انگار کنترلی بر هیجاناتش ندارد.
این فروپاشی البته تازگی ندارد. فصل گذشته نیز چلسی پس از اوجگیری زمستانی، با افتی مشابه مواجه شد و عملاً خودش را از کورس قهرمانی کنار زد. حالا ضعف در دفاع از ضربات ایستگاهی، بویژه پرتابهای بلند و از دست دادن امتیاز از موقعیتهای برد خانگی، به عادتهای بد جدید اضافه شدهاند.
با وجود هزینههای نجومی، چلسی ستارههای تعیینکننده کافی ندارد. کول پالمر، کایسدو، ریس جیمز (در صورت آمادگی) و چند نام دیگر میدرخشند، اما بخش بزرگی از ترکیب، بازیکنانی متوسط هستند که تفاوتی ایجاد نمیکنند. مارسکا در ۱۸ ماه حضورش هرگز به ترکیب ایدهآل نرسید و رکورددار تغییرات و تعویضها شد.
اخراج مارسکا درمانی ریشهای نیست. تا زمانی که مدیران ورزشی و ساختار تصمیمگیری پاسخگو نباشند، «پروژه» چلسی همچنان سرگردان خواهد ماند. ماههای پیشرو سرنوشتساز است؛ شاید هنوز شانس سهمیه لیگ قهرمانان وجود داشته باشد، اما سؤال اصلی باقی میماند: آیا واقعاً میتوان به این چلسی و مدیریت آن اعتماد کرد؟
...
انتهای پیام/
فصل برای چلسی با امید آغاز شد. پیروزی قاطع برابر بارسلونا در لیگ قهرمانان و تساوی امیدوارکننده مقابل آرسنال ۱۰ نفره، این تصور را ایجاد کرد که تیم جوان مارسکا در مسیر بلوغ قرار گرفته است. اما این خوشبینی خیلی زود رنگ باخت. تنها یک برد در هفت بازی لیگ برتر، سقوط به رتبه پنجم جدول و فاصله ۱۵ امتیازی با آرسنال، تصویری کاملاً متفاوت ساخت. در اروپا نیز شکست برابر آتالانتا، چلسی را به ردههای پایینتر جدول لیگ قهرمانان فرستاد.
دو بازی برابر بورنموث نماد آشفتگی چلسی بودند؛ یک تساوی کسلکننده بدون موقعیت جدی و یک مساوی پرهیاهو در استمفوردبریج که بیثباتی تیم را عیان کرد. تیمی که میلیاردها پوند برایش هزینه شده، همچنان «گرم و سرد» میشود و ثبات ندارد.
مشکلات انضباطی هم پابرجا ماند. چلسی قعرنشین جدول فیرپلی لیگ برتر است؛ با ۳۴ کارت زرد و چهار اخراج. حتی خروج نیکلاس جکسون نیز این معضل را حل نکرد و حالا مویسس کایسدو، ستاره میانه میدان، با افت و محرومیتهای پیاپی مواجه شده است؛ تیمی جوان، بیرهبر و عصبی که انگار کنترلی بر هیجاناتش ندارد.
این فروپاشی البته تازگی ندارد. فصل گذشته نیز چلسی پس از اوجگیری زمستانی، با افتی مشابه مواجه شد و عملاً خودش را از کورس قهرمانی کنار زد. حالا ضعف در دفاع از ضربات ایستگاهی، بویژه پرتابهای بلند و از دست دادن امتیاز از موقعیتهای برد خانگی، به عادتهای بد جدید اضافه شدهاند.
با وجود هزینههای نجومی، چلسی ستارههای تعیینکننده کافی ندارد. کول پالمر، کایسدو، ریس جیمز (در صورت آمادگی) و چند نام دیگر میدرخشند، اما بخش بزرگی از ترکیب، بازیکنانی متوسط هستند که تفاوتی ایجاد نمیکنند. مارسکا در ۱۸ ماه حضورش هرگز به ترکیب ایدهآل نرسید و رکورددار تغییرات و تعویضها شد.
اخراج مارسکا درمانی ریشهای نیست. تا زمانی که مدیران ورزشی و ساختار تصمیمگیری پاسخگو نباشند، «پروژه» چلسی همچنان سرگردان خواهد ماند. ماههای پیشرو سرنوشتساز است؛ شاید هنوز شانس سهمیه لیگ قهرمانان وجود داشته باشد، اما سؤال اصلی باقی میماند: آیا واقعاً میتوان به این چلسی و مدیریت آن اعتماد کرد؟
...
انتهای پیام/