اخبار
27725
فابیو گروسو؛ از چهرههای نمادین تاریخ جام جهانی
قهرمانی که از گمنامی به جاودانگی رسید
تابستان ۲۰۰۶ برای فوتبال ایتالیا فقط یک قهرمانی دیگر نبود؛ روایتی بود از ظهور قهرمانی غیرمنتظره که نامش برای همیشه در تاریخ جامهای جهانی حک شد: فابیو گروسو. مدافعی که پیش از آن تورنمنت، حتی در میان ستارههای تیم ملی ایتالیا هم چهرهای درجه دو محسوب میشد، اما در فاصله چند شب، از یک بازیکن حاشیهای به قهرمان ملی تبدیل شد.
نیمهنهایی جام جهانی ۲۰۰۶ در ورزشگاه دورتموند برابر آلمان میزبان، نقطه عطف این داستان بود. بازی نفسگیر دو تیم تا وقتهای اضافه بدون گل دنبال شد؛ جایی که ضربه تاریخی گروسو در دقیقه ۱۱۹، روی پاس هوشمندانه آندرئا پیرلو، دروازه ینس لمان را گشود و ایتالیا را یک قدم به فینال نزدیک کرد. یک دقیقه بعد، گل دوم تیر خلاص را زد، اما این فریاد ناباورانه گروسو بود که در حافظه ایتالیاییها ماندگار شد: «باورم نمیشود!»
چند روز بعد در برلین، ایتالیا برابر فرانسه در فینال ایستاد. دیداری که به ضربات پنالتی کشیده شد و سرنوشتش با ضربه پنجم تعیین میشد. سرمربی وقت آتزوری، مارچلو لیپی، مسئولیت آخرین پنالتی را به گروسو سپرد؛ تصمیمی جسورانه، چرا که او متخصص پنالتی نبود و آخرین تجربهاش به سالها قبل در دسته چهارم فوتبال ایتالیا بازمیگشت. با این حال، مدافع چپ گمنام با خونسردی کامل توپ را به گوشه دروازه فرستاد تا ایتالیا چهارمین قهرمانی جهان خود را جشن بگیرد. او بعدها گفت در آن لحظه، بیش از مهارت فنی، به آرامش ذهنی نیاز داشت.
جام جهانی ۲۰۰۶، تورنمنت گروسو بود؛ حتی بیش از ستارههایی چون جانلوئیجی بوفون یا کاپیتان و برنده توپ طلا فابیو کاناوارو. او در مرحله یکهشتم نهایی برابر استرالیا نیز نقشی تعیینکننده داشت؛ جایی که با حرکت انفجاریاش پنالتی سرنوشتسازی گرفت تا ایتالیا با گل فرانچسکو توتی صعود کند. در واقع، رد پای گروسو در مهمترین لحظات آن قهرمانی دیده میشد.

تغییر پست، تغییر زندگیاما جذابیت داستان او فقط به آن ضربات خلاصه نمیشود. گروسو برخلاف بسیاری از قهرمانان، مسیر ستاره شدن را از نوجوانی طی نکرد. او سالها در دستههای پایینتر، از اکسلنتسا تا سری C2، بازی کرد و حتی در ۲۲ سالگی هم رؤیای سریآ برایش دور از دسترس به نظر میرسید. خودش بعدها گفت همیشه میخواست مسیرش را بدون میانبر طی کند. حتی شروع فوتبال حرفهایاش هم با تغییر پست اتفاقی رقم خورد؛ بازیکنی که شماره ۱۰ بود، در پروجا به دلیل محرومیت همتیمیاش به دفاع چپ منتقل شد و همان تغییر، زندگیاش را عوض کرد.
پس از قهرمانی جهان، مسیر حرفهای او روی کاغذ صعودی به نظر میرسید. انتقال به اینتر و سپس لیون فرانسه، افتخارات داخلی و تجربه لیگ قهرمانان را برایش به همراه داشت، اما هرگز به ستارهای در حد انتظار افکار عمومی تبدیل نشد. بازگشت به یوونتوس با کاهش دستمزد همراه بود و در نهایت، دوران بازیاش بیسروصدا در سال ۲۰۱۲ به پایان رسید. خودش تأکید کرد که دیگر آن «گرسنگی» سابق را برای ادامه نداشت و ترجیح داد کنار خانواده باشد.
ورود به مربیگری
گروسو خیلی زود وارد دنیای مربیگری شد؛ ابتدا در تیمهای پایه یوونتوس و سپس در سری B و سری A. فراز و فرودهای زیادی را تجربه کرد؛ از صعود تاریخی با فروزینونه تا تجربههای ناموفق در برشا و سیون سوئیس. حتی دوران کوتاهش در لیون با حادثه حمله به اتوبوس تیم و آسیبدیدگیاش همراه شد. با این حال، او همچنان به مسیرش ادامه داده و اکنون روی نیمکت ساسولو کار میکند؛ همانگونه که در دوران بازیگریاش، آرام و بیادعا پیش میرفت.
گروسو هرگز خود را در حد اسطورههای کلاسیک فوتبال ایتالیا ندانست. میگفت نه پائولو روسی است و نه کابریتی یا اسکیلاچی؛ اما میدانست چگونه «در لحظه درست» حضور داشته باشد. شاید همین ویژگی، راز جاودانگی او باشد: بازیکنی معمولی با لحظهای غیرمعمول.
گل دقیقه ۱۱۹ و پنالتی برلین، فقط دو ضربه نبودند؛ نقطه اوج مسیری بودند که از زمینهای خاکی دستههای پایین آغاز شد و به قله فوتبال جهان رسید. داستان فابیو گروسو یادآور این حقیقت است که در فوتبال، قهرمانان همیشه از دل ستارهها متولد نمیشوند؛ گاهی از دل رؤیاپردازانی میآیند که فقط میدانند چگونه در بزنگاه، شجاع باشند.
انتهای پیام/