اخبار
28768
سرزمین قهوه، پاهای برهنه و امید
جایی که فوتبال دیگر فقط یک بازی نیست
در هیچ جای دیگری از جهان، یک تیم ملی اینگونه بار هویت یک کشور را به دوش نمیکشد. در آلمان، فوتبال کارآمدی صنعتی را بازنمایی میکند. در آرژانتین، عصیان و نوستالژی. در ایتالیا، دفاع تاکتیکی اما در برزیل، فوتبال چیزی فراتر از ورزش است، یک نظام جایگزین تأمین هویت، در کشوری که دولتها قرنهاست در تأمین هویت جمعی شکست خوردهاند.
در سال ۲۰۱۴، برزیل مقابل آلمان ۷-۱ باخت. اقتصاد آن سال فقط ۰.۵ درصد رشد کرد. نرخ بیکاری به ۶.۸ درصد رسید. رئال ۱۲درصد از ارزش خود را از دست داد اما مردم برزیل نه به خاطر سقوط اقتصادی، که به خاطر آن 7 گلی که توپ از خط دروازه عبور کرد، به خیابانها ریختند و گریستند. چرا؟ چون در برزیل، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی به اندازه نرخ خوشحالی بعد از یک پیروزی فوتبال مهم نیست. تیم ملی این کشور، آخرین سنگر «حس موفقیت» برای مردمی است که قرنهاست در فقر ساختاری نفس میکشند.
اقتصاد نابرابر، فوتبال برابر
بیایید از یک واقعیت تلخ آغاز کنیم: برزیل یکی از نابرابرترین جوامع جهان است.
در همین کشور، ۱۵ میلیون نفر در فاولاها (زاغهها) زندگی میکنند، بدون دسترسی به فاضلاب، جمعآوری زباله و گاهی بدون لولهکشی آب. و در همین فاولاهاست که فوتبال، به عنوان «ارزانترین داروی ضددرد»، متولد میشود.
یک پسر ۸ ساله در فاولای روشینیا (بزرگترین زاغه امریکای لاتین با ۱۰۰ هزار نفر جمعیت) از صبح تا شب با توپی که از جوراب و روزنامه ساخته، مقابل دیوار تمرین میکند. او هیچ وقت مربی ندارد، هیچ زمین چمنی ندیده و اغلب با پای برهنه بازی میکند. او نمیداند «پرسینگ» یا «آنالیز تاکتیکی» یعنی چه اما در ۱۷ سالگی، اگر زنده بماند (چون نرخ قتل در فاولاها ۵ برابر میانگین شهری است)، این پسر یکی از این دو سرنوشت را خواهد داشت، یا به قاچاقچیان مواد مخدر میپیوندد و یا به آکادمی فوتبال یکی از باشگاههای بزرگ ریو راه پیدا میکند.
این همان «اقتصاد راه فرار» است که فوتبال برزیل را تغذیه میکند. میلیونها خانواده فقیر، تنها امید خود را در پاهای یک پسر نوجوان میبینند و این امید، آنقدر قوی است که دولت را از مسئولیت ایجاد مدارس و بیمارستانها معاف نمیکند اما حداقل مانع از فروپاشی کامل آرمانهای اجتماعی میشود.
نکته غمانگیز اینجاست، از میان هر ۱۰ هزار پسر که در فاولاهای برزیل فوتبال بازی میکنند، شاید یک نفر به قرارداد حرفهای میرسد. ۹ هزار و ۹۹۹ نفر دیگر، همان زندگیِ آواره را ادامه میدهند، با این تفاوت که زانوهایشان فرسوده است و هیچ مهارت دیگری ندارند اما آمار برای یک جامعهشناس مهم است، نه برای مادری که پسرش را هر غروب تا در آکادمی اسکورت میکند. برای او، همین یک درصد شانس، ارزش چندین سال کار در کارخانه را دارد. فوتبال در برزیل به همین دلیل «امید آخر» شده، چون فوتبال وعده رستگاری در همین جهان و در همین دهه را به خانوادهها میدهد.
فرار به سوی جشن، به جای مواجهه با تراژدی
جامعهشناس معروف برزیلی، گیلبرتو فریر نظریهای مطرح کرد؛ برزیل کشوری است که بر اساس «نژادپرستی ملایم» و «اختلاط اجباری» ساخته شده. در برزیل، سفیدها، سیاهپوستان و دورگهها همیشه در کنار هم زندگی کردهاند، اما در سلسلهمراتبی که سفید در رأس و سیاه در قعر بود. این نظام «نابرابری بدون حصار»، فرهنگی تولید کرده که در آن، «همزیستی مسالمتآمیز و بیاعتراض» ارزش است.
تیم ملی برزیل، آینه تمامنمای همین فرهنگ است. در رختکن تیم ملی، بازیکنی از طبقه فوقانی سفیدپوست سائوپائولو کنار بازیکنی از فاولاهای سیاهپوست سالوادور مینشیند. هیچ مراسم خاصی برای ادغام آنها برگزار نمیشود. فقط پیراهن زرد را میپوشند و وارد زمین میشوند و به طرز عجیبی، تفاوت طبقاتی برای ۹۰ دقیقه ناپدید میشود اما به محض خروج از استادیوم، باز هم سفیدپوست سائوپائولو به ویلای خودش میرود و سیاهپوست به فاولا برمیگردد. ادغام در زمین است و نه در جامعه فوتبال و به عنوان «تئاتر برابری». این دستاوردی است؟ شاید بله. اما آیا جامعه عادلانهای است؟ قطعاً خیر.
دیکتاتوری نظامی و اختراع «برزیل شاد»
فاجعهبارترین فصل تاریخ معاصر برزیل، بدون شک دیکتاتوری نظامی سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۵ بود. ۲۱ سال سرکوب، شکنجه، سانسور و قتل مخالفان. در همین سالها بود که تیم ملی برزیل سه جام جهانی (۱۹۵۸، ۱۹۶۲، ۱۹۷۰) را برد. رژیم نظامی، ابزاری به نام «برزیل فوتبالی شاد» ساخت. هر بار که تیم ملی گل میزد، تلویزیونهای دولتی شعار میدادند: «ببینید، برزیل کشوری شاد و پیروز است. هیچ مشکلی وجود ندارد.» در همان لحظه، در زیرزمینهای سائوپائولو، روزنامهنگاران و دانشجویان سرکوب میشدند.
رنگ پیراهن تیم ملی برزیل یکی از معدود نمادهایی است که تمام ۲۳۰ میلیون جمعیت این کشور بر سر آن توافق دارند. در کشوری که در انتخابات ریاستجمهوری، اختلاف آرای نامزدها گاهی از مرز ۵۰ میلیون عبور میکند، پیراهن زرد (با حواشی سبز و آبی) مقدسترین نماد ملی است. جامعهشناسان برزیلی این پدیده را «یکسانسازی از طریق ورزش» مینامند: هنگامی که تفاوتهای منطقهای، نژادی و طبقاتی بیش از حد است، تنها یک چیز میتواند همه را زیر یک سقف جمع کند.
اما جالب آنکه این پیراهن نمادین امروز، روزی ابزاری برای حذف بود. در اواسط قرن بیستم، تیم ملی برزیل پیراهنی تمام سفید میپوشید.
در جام جهانی ۱۹۵۰ به میزبانی برزیل همه چیز برای قهرمانی کشور فراهم بود اما در فینال مقابل اروگوئه به طرزی شوکهکننده با نتیجه ۲-۱ شکست خوردند. این موضوع باعث شد تا فدراسیون فوتبال برزیل هویت تیم ملی را اصلاح کند و تغییری چشمگیر در تیم بدهد.
بر اساس مقالهای که در مجله علمی FuLIA از دانشگاه فدرال میناس منتشر شد، در سال ۱۹۵۳ رقابتی برای برزیلیها در نظر گرفته شد تا طرحهای خود را برای لباس تیم ارائه بدهند، زیرا کیت فعلی آنها بیانگر «شور و نشاط کشور» نبود. تا آن زمان لباس برزیلیها ترکیبی از آبی و سفید بود.
این رقابت توسط روزنامهای به نام کوریره دا مانها راهاندازی شد و شرط این بود که از رنگهای پرچم در لباسها استفاده شود: زرد، سبز، آبی و سفید. در پایان رقابت، پیراهنی به رنگ زرد قناری برنده شد. بنابراین لقب canarinho به معنی «قناری» از آن زمان به تیم ملی برزیل داده شد و رنگ لباس اصلی تا همیشه زرد قناری شد. رنگی که نماد طلا، جنگلهای آمازون و روشنایی آینده بود.
فاولاها: کارخانه تأمین استعداد در ازای گرفتن جوانان
واژه «فاولا» را نمیتوان از فوتبال برزیل جدا کرد. این زاغههای شیبدار، که بر فراز تپههای ریو دو ژانیرو و سائوپائولو گسترده شدهاند، بهشت معتادان و جهنم ساکنانشان است اما همین فاولاها، بزرگترین کارخانه استعدادیابی جهان را در دل خود جای دادهاند. بر اساس گزارش فدراسیون فوتبال برزیل (CBF) در سال ۲۰۲۲، بیش از ۷۰ درصد بازیکنان حرفهای لیگ برزیل، متولد یا بزرگشده فاولاها هستند. تنها باشگاه فلامینگو، آکادمیای دارد که هر سال ۸ هزار نوجوان از فاولاهای اطراف را تست میگیرد. از این ۸ هزار، شاید ۲۰ نفر به تیم پایه برسند، و شاید ۲ نفر به تیم اصلی.
اما هزینه اجتماعی این سیستم خیرهکننده است. هزاران نوجوان که در تستهای آکادمی رد میشوند، به خیابان برمیگردند، بدون مهارت، بدون مدرک و با این باور که «اگر فوتبال قبولم نمیکند، هیچ کس قبولم نمیکند.» نرخ ترک تحصیل در میان پسران ۱۴ تا ۱۸ ساله فاولاها که به آکادمیهای فوتبال راه مییابند، حدود ۴۰ درصد است. آنها مدرسه را رها میکنند برای تمرین و وقتی از آکادمی اخراج میشوند، دیگر نه مدرسهای دارند و نه تیمی. در گزارش وزارت ورزش برزیل (۲۰۲۱)، این پدیده «دور فقر ورزشی» نامیده شده، فوتبال فقیرترین طبقه را میمکد، ۱ درصد سوپراستار تولید میکند و ۹۹ درصد را با زندگی ویرانتر بازمیگرداند.
با این حال، هیچ کس جرأت لمس این سیستم را ندارد. چون در برزیل، فوتبال «مقدس» است. هر کس به آکادمیهای باشگاهها انتقاد کند، متهم به «نابود کردن رؤیای ملی» میشود. نتیجه این تقدسزدگی، فاجعهای خاموش است. هزاران نوجوان بیمدرک، بیکار و معتاد به امید واهی. شاید روزی یک جامعهشناس جسور این تابو را بشکند اما امروز نه. امروز، هواداران برزیل فقط به این فکر میکنند که چرا تیمشان ۲۲ سال است قهرمان جهان نشده.
هویت «برزیلی بودن» در خطر؟
حالا برزیل وارد دوره عجیبی شده است. از یک سو، بهترین بازیکنانش از ۱۶ سالگی به اروپا میروند و سبک اروپایی را میآموزند. از سوی دیگر، فاولاها به تولید استعداد ادامه میدهند، اما استعدادهایی که دیگر «برزیلی» بازی نمیکنند. آنها مثل یک هافبک آلمانی پاس میدهند و مثل یک مدافع هلندی پرس میکنند. دریبل، شوت از راه دور، پشت پا و دیگر عناصر «جینگو» میروند که به موزه سپرده شوند.
در نظرسنجی سال ۲۰۲۳ مؤسسه دیتافولها، از هواداران برزیلی پرسیده شد: «آیا حاضرید تیم ملی به سبک اروپایی بازی کند اما قهرمان جهان شود؟»۶۶ درصد گفتند «نه». یعنی برای اکثریت برزیلیها، سبک مهمتر از نتیجه است. این نتیجهگیری جامعهشناختی عمیقی دارد، یک ملت که در همه عرصهها شکست خورده (اقتصاد، سیاست، آموزش، سلامت)، لااقل میخواهد در نحوه بازی کردنش منحصربهفرد باشد. اگر برزیل هم مثل آلمان شود، «برزیلی بودن» یعنی چه؟ فقط یک پاسپورت سبز رنگ؟
شاید اکنون وقت آن رسیده که بپذیریم، فوتبال برزیل برای بقای هویت ملی، گاهی باید ببازد اما هرگز نباید «خودش» نباشد. و به قول یک هوادار قدیمی فلامینگو در بار معروف کوپاکابانا: «ما میتوانیم ۱۰-۰ ببازیم. اما اگر یک دریبل عقابی به خورد مدافع حریف بدهیم، آن شب را با لبخند به صبح میرسانیم. شادی من در یک حرکت است، نه در جام.» شاید این، خلاصه تمام هویت برزیلی باشد. در کشوری که تقریباً همه چیز خراب است، ذوق زدن یک دریبل میشود آخرین سنگر «حس ارزشمندی». و این، هم بزرگترین نقطه قوت برزیل است و هم بزرگترین فاجعهاش.
انتهای پیام/