string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

فوتبال جهان

28958
کارآگاه چهارپا

چگونه «پیکلز» آبروی امپراتوری بریتانیا را خرید؟

کارآگاه چهارپا

در تاریخ پرحادثه جام‌های جهانی، قهرمانان بسیاری با کفش‌های میخ‌دار بر چمن درخشیده‌اند، اما تنها یک قهرمان بود که دم داشت و پارس می‌کرد. در بهار ۱۹۶۶، زمانی که بریتانیا در آستانه میزبانی جام جهانی با یکی از بزرگترین رسوایی‌های امنیتی خود روبه‌رو شده بود، سگی دورگه به نام «پیکلز» به ناجی غرور ملی بدل شد و داستانی ماندگار را در حافظه فوتبال جهان ثبت کرد.
ماجرا از مارس همان سال آغاز شد؛ تنها چهار ماه پیش از شروع مسابقات. جام «ژول ریمه»، نماد پرافتخار فوتبال جهان، در تالار مرکزی متدیست در منطقه وست‌مینستر لندن به نمایش گذاشته شده بود. با وجود تدابیر امنیتی و بیمه قابل‌توجه، سارقان در روز روشن و از طریق در پشتی وارد ساختمان شدند، ویترین را شکستند و جام را به سرقت بردند، بی‌آنکه ردپایی برجای بگذارند. انتشار این خبر، موجی از حیرت و تمسخر را در سطح جهان برانگیخت و پلیس اسکاتلندیارد را زیر فشاری بی‌سابقه قرار داد.
چند روز بعد، روزنه‌ای از امید پدیدار شد. «جو میرز»، رئیس فدراسیون فوتبال انگلستان، نامه‌ای از فردی ناشناس دریافت کرد که خود را «جکسون» معرفی کرده بود. او در ازای بازگرداندن جام، درخواست ۱۵ هزار پوند باج کرده و تهدید کرده بود در غیر این صورت آن را نابود خواهد کرد. پلیس با طراحی عملیاتی حساب‌شده، با پول‌های تقلبی به قرار ملاقات رفت و فردی به نام ادوارد بکتلی را بازداشت کرد. با این حال، او تنها یک واسطه از کار درآمد و اطلاعاتی از محل جام در اختیار نداشت. تحقیقات بار دیگر به بن‌بست رسید.
در حالی که امیدها رو به افول بود، سرنوشت ورق خورد. هفت روز پس از سرقت، در ۲۷ مارس، مردی به نام دیوید کوربت هنگام قدم زدن در جنوب لندن به همراه سگش پیکلز، شاهد اتفاقی غیرمنتظره شد. پیکلز ناگهان به سمت پرچینی دوید و شروع به کندوکاو کرد. زیر یک خودرو، بسته‌ای پیچیده در روزنامه پنهان شده بود. کوربت با تردید آن را باز کرد و با مشاهده نشانه‌های طلایی و نام کشورها، به حقیقتی شگفت‌انگیز پی برد: جام جهانی پیدا شده بود.
با این حال، بازگشت جام نیز خالی از حاشیه نبود. هنگامی که کوربت آن را به پلیس تحویل داد، به جای تقدیر، مورد سوءظن قرار گرفت و ساعت‌ها بازجویی شد. مأموران گمان می‌کردند او در سرقت نقش داشته و اکنون قصد دریافت پاداش را دارد. پس از بررسی‌های لازم، بی‌گناهی او ثابت شد و ناگهان ورق برگشت؛ کوربت و پیکلز به قهرمانان ملی تبدیل شدند.
شهرت پیکلز به‌سرعت از مرزهای بریتانیا فراتر رفت. صاحبش پاداشی قابل‌توجه دریافت کرد که با آن توانست خانه‌ای خریداری کند. پیکلز نیز به چهره‌ای رسانه‌ای بدل شد؛ در یک فیلم سینمایی ظاهر شد، مدال افتخار دریافت کرد و حتی در ضیافت رسمی پس از قهرمانی انگلستان حضور یافت. او نمادی از شانس، سادگی و نقش اتفاق در سرنوشت شد.
با این همه، پایان این داستان شیرین، تلخ بود. پیکلز تنها یک سال بعد، در حادثه‌ای ناگهانی جان خود را از دست داد و در حیاط خانه‌اش به خاک سپرده شد. با این حال، نام او برای همیشه در تاریخ فوتبال باقی ماند؛ نه به‌عنوان یک بازیکن، بلکه به‌عنوان ناجی جامی که می‌توانست هرگز به مقصد نرسد.
داستان پیکلز یادآور آن است که فوتبال، فراتر از تاکتیک و مهارت، به لحظات غیرمنتظره و قهرمانان غیرمعمول نیز وابسته است. اگر آن شب ساده، آن پیاده‌روی کوتاه و آن کنجکاوی غریزی نبود، شاید جام جهانی ۱۹۶۶ هرگز به شکلی که امروز می‌شناسیم، برگزار نمی‌شد. در جهانی که همه چشم به ساق‌های طلایی دوخته بودند، این «بینی تیز» یک سگ بود که آبروی فوتبال یک ملت را خرید.


انتهای پیام/
دیدگاه ها