فوتبال جهان
29172
از «پسر طلایی» تا «دشمن ملی»
کالبدشکافیِ شکنجهی رسانهای دیوید بکهام در سال ۹۸
در تاریخ فوتبال بریتانیا، هیچ بازیکنی به اندازه دیوید بکهام طعمِ گسِ پارادوکسِ «شهرت و نفرت» را نچشیده است. جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه برای بکهام، نه یک تورنمنت فوتبالی، بلکه یک مسلخِ روانی بود که توسط رسانههای تشنهی خونِ لندن کارگردانی شد. داستانی که با یک ضربهی پایِ نسنجیده شروع شد و به یکی از سیاهترین پروندههای «آزار رسانهای» در تاریخ ورزش بدل گشت.
۳۰ ژوئن ۱۹۹۸؛ انگلستان در برابر رقیب دیرینهاش آرژانتین قرار گرفته بود. بکهام، ستارهی نوظهور منچستریونایتد و نمادِ جدیدِ مد و فوتبال، در نیمه دوم توسط دیهگو سیمئونه سرنگون شد. بکهام در حالی که روی زمین دراز کشیده بود، در واکنشی غریزی و از سرِ خشم، پشت پای خود را به سمت ساق سیمئونه پرتاب کرد. سیمئونه با زیرکیِ تمام خود را زمین انداخت و «کیم میلتون نیلسن»، داور بازی، کارت قرمز را از جیب خارج کرد. انگلستان ۱۰ نفره شد، در ضربات پنالتی شکست خورد و حذف شد. از همان لحظه، ماشینِ تخریبِ رسانهای بریتانیا استارت خورد.
فردای آن روز، دکههای روزنامهفروشی در لندن شاهد یکی از بیرحمانهترین تیترهای تاریخ بودند. روزنامه «دیلی میرور» با تیتر درشت نوشت: «۱۰ شیر شجاع و یک پسرِ احمق». اما فاجعه به تیترها ختم نشد. رسانههای تابلوئید بریتانیا، بکهام را به عنوان تنها مقصرِ شکستِ ملی معرفی کردند. آنها نه تنها فوتبال او، بلکه زندگی شخصی، مدل مو را هدف قرار دادند تا ثابت کنند او تمرکزش را بر فوتبال از دست داده است.
فشار رسانهها به قدری سهمگین بود که به سطح جامعه سرایت کرد. در جنوب لندن، هواداران خشمگین که تحت تأثیر گزارشهای روزنامهها بودند، آدمک دیوید بکهام را با پیراهن شماره ۷ از تیر چراغ برقِ مقابل یک کافه به دار آویختند. بکهام به «سیبلِ» تخلیه خشمِ ملی تبدیل شده بود. او هر جا که میرفت، با توهین و تفاندازی روبرو میشد. روزنامهها حتی آدرس خانه والدین او را منتشر کردند و تا ماهها، نامههای تهدید به مرگ به سمت او روانه میشد. بکهام بعدها در مستند خود فاش کرد که در آن روزها دچار افسردگی بالینی شده بود و حتی نمیتوانست غذا بخورد.
این یادداشت، بازتابی از فرهنگِ بیرحمِ رسانهای انگلستان در دهه ۹۰ است. آنها ابتدا بکهام را به عنوان «پسر طلایی» به عرش بردند تا سقوطش را تماشاییتر کنند. رسانهها در سال ۹۸ به دنبال یک «قربانی» بودند تا ناتوانیِ همیشگی تیم ملیشان در ضربات پنالتی را پشتِ چهرهی او پنهان کنند. بکهام در آن تابستان، نه فقط با آرژانتینیها، بلکه با تمامِ صفحاتِ اولِ روزنامههای کشورش جنگید.
رسانههایی که در سال ۹۸ او را «احمق» نامیده بودند، چهار سال بعد وقتی او با ضربه آزادِ جادویی مقابل یونان، انگلستان را به جام جهانی ۲۰۰۲ برد، او را «قدیس» و «کاپیتانِ افسانهای» لقب دادند. اما زخمِ سال ۹۸ هرگز به طور کامل التیام نیافت.
ماجرای بکهام در سال ۹۸ درسِ بزرگی برای دنیای ورزش بود؛ درسی دربارهی اینکه رسانهها چگونه میتوانند با قدرتِ کلمات، زندگیِ حرفهای و سلامتِ روانِ یک جوان ۲۳ ساله را تا مرز نابودی پیش ببرند.
انتهای پیام/