اخبار
29988
مردی که از سیدنی تا بغداد رؤیای یک ملت را حمل کرد
روایت آرنولد در سرزمین بینالنهرین
تابلوی ورزشگاه فاکسبورو در ماساچوست عددی بیرحم را نشان میداد اما گاهی در فوتبال، نتیجه همه داستان نیست. عراق یک، نروژ چهار. شکستی سنگین در نخستین حضور عراقیها در جام جهانی پس از چهار دهه اما پشت این اعداد قصهای جریان دارد که با سوت پایان تمام نمیشود؛ قصه مردی که هزاران کیلومتر دورتر از خانه، مأموریتش را نه با یک پیروزی یا یک شکست، بلکه با بازگرداندن امید به یک ملت تعریف کرد.
گراهام آرنولد وقتی پیشنهاد هدایت عراق را پذیرفت، تیمی را تحویل نگرفت که در آستانه موفقیت باشد. او وارد کشوری شد که نسلهایش جام جهانی را فقط در قاب خاطرات دیده بودند. چهل سال انتظار، چهل سال حسرت و چهل سال روایتهای ناتمام؛ باری سنگین که هر مربی شجاعی را به تردید وا میداشت.
در ماه مه ۲۰۲۵، مدیر برنامههای او بهطور اتفاقی تماس گرفت و خبر داد که عراق بهدنبال استخدام اوست. آرنولد بعدها گفت که چند ماه در خانه نشسته بود و احساس بیحوصلگی میکرد. مدیر برنامهاش تصور میکرد علاقهای به این پیشنهاد نداشته باشد، اما پاسخ او این بود: «صبر کن، چرا نباید بخواهم؟»
پس از ورود به بغداد، آرنولد متوجه شد که فقط کادرفنی قبلی اخراج نشدهاند؛ بلکه تقریباً تمام کارکنان تیم، از کادر پزشکی گرفته تا مسئول تدارکات و رسانه، کنار گذاشته شده بودند.
او گفت: «فکر میکردم فقط قرار است جای کادرفنی را بگیرم، اما همه را اخراج کرده بودند. ظرف ۱۰روز مجبور شدم حدود ۲۴نفر را جایگزین کنم.»
از سیدنی تا بغداد راهی طولانی است؛ نهفقط روی نقشه، بلکه در فرهنگ، زبان، تاکتیک و سبک زندگی اما آرنولد این ریسک را به جان خرید و مسیر سخت را انتخاب کرد. او ماهها در قلب بغداد زندگی کرد، با چالشهای امنیتی دستوپنجه نرم کرد، با پروازهای مکرر لغوشده جنگید و در اردوهایی که گاهی تشکیلشان خود یک معجزه تاکتیکی بود، دوام آورد. عیار واقعی او زمانی مشخص شد که در بدو ورود به عراق، متوجه شد تقریباً تمام کادرفنی و پشتیبانی قبلی کنار گذاشته شدهاند؛ بحرانی تشکیلاتی که او را مجبور کرد در عرض چند روز، همه چیز را از پی و بن از نو بسازد. او فقط یک سرمربی نبود؛ معمار یک شروع دوباره بود.

در ماههای منتهی به صعود، جنگ و ناآرامیهای خاورمیانه مشکلات زیادی ایجاد کرد. بسته شدن حریم هوایی، لغو پروازها و تعطیلی سفارتخانهها باعث شد جمع شدن بازیکنان برای مسابقات پلیآف بسیار دشوار شود.
خود آرنولد در امارات متحده عربی گرفتار شده بود و بسیاری از بازیکنان نیز با تأخیر به اردو رسیدند. با وجود این عراق موفق شد بولیوی را ۲-۱ شکست دهد و سهمیه جام جهانی را بهدست آورد.
در این جاده ناهموار، بازیکنان تبعیدی و لژیونر از کشورهای مختلف به اردو میرسیدند، دهها بار برنامهها بهم میریخت اما در نهایت تیمی شکل گرفت که حاضر بود برای یک رؤیا بجنگد؛ رؤیای بازگرداندن نام عراق به بزرگترین صحنه فوتبال جهان.
پس از بازگشت به استرالیا، صدها نفر از اعضای جامعه عراقیهای سیدنی با پرچم، طبل و موسیقی عربی از او استقبال کردند و صعود عراق را جشن گرفتند.
شاید به همین دلیل بود که حتی در شب شکست تلخ مقابل نروژ در ماساچوست، بسیاری از عراقیها بیشتر از آنکه به نتیجه تلخ روی اسکوربرد نگاه کنند، به مسیر طیشده مینگریستند. آنها به مردی نگاه میکردند که بعد از سالها انتظار، دوباره پرچم عراق را در اتمسفر جام جهانی به اهتزاز درآورد.
فوتبال در ذات خود گاهی درباره جامها، مدالها و بردهای ناپلئونی است، اما در لایههای عمیقتر، درباره بازگرداندن باور است. درباره اینکه ملتی، فارغ از تمام رنجهای روزگار، دوباره با تمام وجود احساس کند که به این صحنه بزرگ جهانی تعلق دارد.
شاید شیرهای بینالنهرین در نخستین گام خود در خاک آمریکا لغزیده باشند و شاید راه صعود برای آنها دشوارتر از هر زمان دیگری به نظر برسد؛ اما داستان گراهام آرنولد از آن دست روایتهای حماسی و انسانی است که ارزشش را هرگز نمیتوان با نتیجه یک مسابقه سنجید. او هنوز در حال نوشتن فصل آخر این کتاب است.
انتهای پیام/