فوتبال جهان
30221
بنیانگذار تاکتیک تیمی، بازی را فراموش کرده!
بزرگترین ناکام فوتبال جهان
حذف زودهنگام اسکاتلند از جام جهانی ۲۰۲۶ و جدایی استیو کلارک از سمت سرمربیگری، برای کسانی که عملکرد این تیم را در مرحله مقدماتی دنبال کرده بودند، چندان غافلگیرکننده نبود. اسکاتلندیها در آن رقابتها برای ارائه فوتبالی منسجم با مشکل مواجه بودند و تنها با یک پیروزی هیجانانگیز و تقریباً باورنکردنی ۴ بر ۲ مقابل دانمارک که حاصل گلهایی استثنایی و تکرارنشدنی بود، توانستند جواز حضور در جام جهانی را کسب کنند.
اما با توجه به تاریخ این کشور در جام جهانی، این ناکامی حتی کمتر هم تعجبآور به نظر میرسد. اسکاتلند سالهاست به تیمی تبدیل شده که شکستها و ناامیدیهای متوالی، بخشی از هویت فوتبالیاش شده است. هر بار که این تیم به یک تورنمنت بزرگ صعود میکند، موجی از امید با این جمله شکل میگیرد: «شاید این بار...»؛ امیدی که تقریباً همیشه به تکرار خاطرات تلخ گذشته ختم میشود.
این واقعیت از آن جهت تلختر است که اسکاتلند یکی از مهمترین کشورهای تاریخ فوتبال به شمار میرود. این کشور حتی پیش از انگلستان، مفهوم فوتبال مبتنی بر پاس را به تکامل رساند. در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که تیمهای انگلیسی هنوز به دریبلزنی فردی متکی بودند، فوتبال اسکاتلند بر پایه بازی ترکیبی و پاسکاری شکل گرفته بود؛ سبکی که امروز به عنوان اصل بدیهی فوتبال مدرن شناخته میشود.
اسکاتلند همچنین در طول تاریخ، ستارههای بزرگی را به فوتبال جهان معرفی کرده است. اگر جایزه توپ طلا از زمان شکلگیری فوتبال در دهه ۱۸۶۰ وجود داشت و از همان ابتدا به تمام بازیکنان جهان تعلق میگرفت، احتمالاً رقابت برای بیشترین تعداد توپ طلا میان اسکاتلند، برزیل و آرژانتین جریان داشت. بازیکنانی مانند نیک راس و الکس جیمز شاید برای هواداران امروزی نامهای آشنایی نباشند، اما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از بهترین فوتبالیستهای جهان محسوب میشدند.
علاوه بر این، اسکاتلند سهم بزرگی در پرورش مربیان افسانهای فوتبال داشته است. از میان ۱۳ مربیای که دستکم سه بار قهرمان لیگ فوتبال انگلستان شدهاند، پنج نفر اسکاتلندی بودهاند؛ جورج رمزی، مت بازبی، بیل شنکلی، سر کنی داگلیش و سر الکس فرگوسن؛ نامهایی که هر یک تأثیر عمیقی بر تاریخ فوتبال گذاشتهاند.

از سلطه بر فوتبال اروپا تا انزوا
اسکاتلند نهتنها بازیکنان و مربیان بزرگی به فوتبال جهان معرفی کرده، بلکه یکی از افسانهایترین تیمهای تاریخ فوتبال اروپا را نیز ساخته است. در سال ۱۹۶۷، سلتیک با تیمی که به «شیرهای لیسبون» مشهور شد، قهرمان جام باشگاههای اروپا شد؛ تیمی که هر ۱۱ بازیکن ترکیب اصلی آن در شعاع ۳۰ مایلی شهر گلاسکو متولد شده بودند. در سطح باشگاهی، فوتبال اسکاتلند توان فتح اروپا را داشت. این کشور بازیکن میساخت، مربی میپروراند و از نظر فنی مسیر درستی را طی میکرد.
اما در سطح ملی، داستان کاملاً متفاوت بود. اسکاتلند با وجود تمام این ظرفیتها، همواره در ساختن تیمی که بتواند با قدرتهای بزرگ فوتبال جهان رقابت کند، ناکام ماند. این ناکامی به بخشی از هویت فوتبالی این کشور تبدیل شده و ریشه آن را میتوان در ترکیب دو عامل دانست: وسواس تاریخی نسبت به انگلستان و تصمیمهای اشتباه اتحادیه فوتبال اسکاتلند.
در نخستین سالهای رقابت میان اسکاتلند و انگلستان، که مهمترین تقابل فوتبال ملی جهان محسوب میشد، اسکاتلندیها معمولاً دست بالا را داشتند. در واقع، تا دهه ۱۹۷۰ طول کشید تا انگلستان از نظر تعداد پیروزی در بازیهای رودررو از همسایه شمالی خود پیشی بگیرد.
با این حال، تفاوت اصلی در نحوه اداره فوتبال دو کشور بود. فوتبال حرفهای از سال ۱۸۸۵ در انگلستان قانونی شد، اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند چندین بار با حرفهای شدن مخالفت کرد و سرانجام تازه در سال ۱۸۹۳ آن را پذیرفت. این تأخیر هشتساله ضربه سنگینی به فوتبال اسکاتلند وارد کرد، زیرا بسیاری از بهترین بازیکنان این کشور برای کسب درآمد راهی باشگاههای انگلیسی شدند. حتی برای مدتی، این بازیکنان که به جنوب مرز رفته بودند، به عنوان «خائن» شناخته میشدند و اجازه حضور در تیم ملی را نداشتند.
نماد این برتری فوتبالی را میشد در دیدار سال ۱۸۹۵ میان هارتس، قهرمان اسکاتلند و ساندرلند، قهرمان انگلستان، مشاهده کرد؛ مسابقهای که از آن به عنوان «قهرمانی جهان» یاد میشد. جالب اینکه هر ۲۲ بازیکن حاضر در میدان اسکاتلندی بودند و ساندرلند با نتیجه ۵ بر ۳ به پیروزی رسید. فوتبال اسکاتلند همچنان منبع اصلی استعدادها بود، اما اجازه داده بود بهترین بازیکنانش برای ادامه مسیر حرفهای به انگلستان مهاجرت کنند.
در همان دوران، فوتبال انگلستان بارها تلاش کرد باشگاههای اسکاتلندی را وارد ساختار رقابتهای خود کند. باشگاه کوئینز پارک، قدرت برتر فوتبال اسکاتلند، در دهه ۱۸۸۰ در جام حذفی انگلستان شرکت کرد و حتی دو بار به فینال رسید، اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند در نهایت حضور این تیم در مسابقات انگلیس را ممنوع کرد.
داستان مشابهی نیز درباره ویلیام مکگرگور، مدیر اسکاتلندی باشگاه استون ویلا و بنیانگذار لیگ فوتبال انگلستان، رخ داد. او علاقه داشت باشگاههای اسکاتلندی را نیز به لیگ تازهتأسیس خود اضافه کند، اما بار دیگر اتحادیه فوتبال اسکاتلند مانع این اتفاق شد.
البته میتوان استدلال کرد که این تصمیمها با هدف حفظ استقلال فوتبال اسکاتلند اتخاذ شده بود. از نظر تئوری، فاصله گرفتن از فوتبال انگلستان حتی میتوانست یک مزیت باشد، زیرا فوتبال انگلیس در نیمه نخست قرن بیستم بهشدت خودمحور بود و از پذیرش ایدهها و پیشرفتهای تاکتیکی سایر کشورها خودداری میکرد.
اما آنچه در عمل رخ داد، نتیجهای کاملاً معکوس داشت. اسکاتلند به جای اتخاذ نگاهی بینالمللیتر، حتی از انگلستان نیز منزویتر شد؛ رویکردی که باعث شد فوتبال این کشور بهتدریج از جریان اصلی پیشرفت فوتبال جهان عقب بماند و تیم ملی آن هرگز نتواند از ظرفیت عظیم فوتبال باشگاهی و استعدادهای فراوانش بهره کامل ببرد.
تصمیمهای اشتباه و فرصتهای از دست رفته
انگلستان و اسکاتلند در سه دوره نخست جام جهانی که پیش از جنگ جهانی دوم برگزار شد، حضور نداشتند، زیرا در آن مقطع عضو فیفا نبودند. پس از پایان جنگ، هر دو کشور دوباره به فیفا پیوستند و این نهاد نیز مشتاق بود آنها را در بزرگترین تورنمنت فوتبال جهان ببیند.
فیفا برای جام جهانی ۱۹۵۰ دو سهمیه به دو تیم برتر مسابقات قهرمانی کشورهای بریتانیا اختصاص داد؛ بنابراین، اسکاتلند و انگلستان تنها کافی بود بالاتر از ولز و ایرلند قرار بگیرند تا راهی برزیل شوند.
اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند تصمیمی عجیب گرفت. این نهاد اعلام کرد که تنها در صورتی در جام جهانی شرکت خواهد کرد که قهرمان مسابقات بریتانیا شود. از نگاه آنها، پایینتر قرار گرفتن از انگلستان آنقدر شکست بزرگی بود که حضور در جام جهانی دیگر ارزشی نداشت. انگلستان چنین شرطی برای خود تعیین نکرد.
در نهایت، پیروزی یک بر صفر انگلستان در گلاسکو باعث شد این تیم بالاتر از اسکاتلند قرار بگیرد. انگلیسیها راهی جام جهانی شدند، اما اسکاتلندیها از سفر به برزیل صرفنظر کردند. هرچند انگلستان با شکست تاریخی یک بر صفر مقابل آمریکا تحقیر شد، اما دستکم از حضور در این تورنمنت تجربهای ارزشمند به دست آورد. اسکاتلند در خانه ماند و هیچ درسی از فوتبال بینالمللی نیاموخت.
چهار سال بعد، اسکاتلند سرانجام جواز حضور در جام جهانی ۱۹۵۴ سوئیس را کسب کرد، اما باز هم تصمیمی عجیب گرفت. در حالی که قوانین اجازه همراه داشتن ۲۲ بازیکن را میداد، این تیم تنها با ۱۳ بازیکن، از جمله دو دروازهبان، راهی مسابقات شد.
دلیل این تصمیم حتی عجیبتر بود؛ اتحادیه فوتبال اسکاتلند ترجیح داد به جای تکمیل فهرست بازیکنان، اعضای کمیته و حتی همسران آنها را به سوئیس ببرد.
اندی بیتی، سرمربی تیم که از این سطح از بینظمی و غیرحرفهایگری خشمگین شده بود، پس از نخستین مسابقه از سمت خود استعفا کرد.
چهار سال بعد، در جام جهانی ۱۹۵۸ سوئد نیز شرایط تفاوتی نداشت. اسکاتلند هر سه دیدار خود برابر یوگسلاوی، فرانسه و حتی پاراگوئه را واگذار کرد و خیلی زود از مسابقات کنار رفت.
در سال ۱۹۶۰ نیز زمانی که نخستین دوره مسابقات قهرمانی اروپا برگزار شد، اسکاتلند یکی از معدود کشورهایی بود که اصلاً در این رقابتها شرکت نکرد. در حالی که انگلستان، ولز، ایرلند و ایرلند شمالی پس از مشاهده موفقیت نخستین دوره، از سال ۱۹۶۴ وارد این مسابقات شدند، اسکاتلندیها حتی زحمت ثبتنام را هم به خود ندادند.
اگرچه رقابتهای قهرمانی اروپا در آن زمان بسیار کوچکتر از امروز بود و مرحله نهایی تنها با حضور چهار تیم برگزار میشد، اما این تصمیم نیز نشانه دیگری از بیتوجهی فوتبال اسکاتلند به رقابتهای بینالمللی بود.
نتیجه این رویکرد، عقبماندگی بیشتر بود. اسکاتلند نتوانست به جامهای جهانی ۱۹۶۲، ۱۹۶۶ و ۱۹۷۰ راه پیدا کند؛ در حالی که انگلستان با فوتبال روز دنیا همگام شد، در سال ۱۹۶۶ در خانه قهرمان جهان شد و چهار سال بعد نیز یکی از مدعیان اصلی دفاع از عنوان قهرمانی در مکزیک بود.
با این حال، اسکاتلند در ادامه موفق شد به پنج جام جهانی متوالی صعود کند؛ دو دوره نخست حتی در شرایطی بود که انگلستان غایب بود. اما این تیم تقریباً همیشه عملکردی ضعیفتر از کیفیت واقعی بازیکنانش ارائه میداد.
جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین شاید بهترین نمونه باشد. با حضور ستارههایی مانند گریم سونس و کنی داگلیش که بهتازگی همراه لیورپول قهرمان اروپا شده بودند، انتظارات از اسکاتلند بسیار بالا بود اما بار دیگر ضعف مدیریتی و سازمانی ضربه سنگینی به تیم زد. محل اقامت آنها شرایط مناسبی نداشت و حتی زمین تمرینی درخور یک تیم حاضر در جام جهانی نیز در اختیارشان نبود.
در نهایت، اسکاتلند نمایشی ناامیدکننده ارائه داد و مانند همیشه در همان مرحله گروهی از مسابقات کنار رفت؛ عملکردی که مجله ورلدساکر از آن به عنوان «بزرگترین ناامیدی جام جهانی ۱۹۷۸» یاد کرد.
به مرور زمان، این شکستهای متوالی بر ذهنیت فوتبال اسکاتلند نیز تأثیر گذاشت. تیمی که زمانی مهد فوتبال پاسکاری بود، به فوتبالی فیزیکی، تدافعی و فرسایشی روی آورد و اعتمادبهنفس تاریخی خود را از دست داد.
از بهترین فوتبالیستهای اسکاتلندی که در لیگ برتر انگلستان درخشیدند، بازیهای ملی بسیار کمی انجام دادند. آلن هانسن تنها ۲۶ بازی ملی داشت، چارلی نیکولاس ۲۰ بازی و اندی گری نیز فقط ۲۰ بار پیراهن اسکاتلند را پوشید. در سالهای اخیر نیز بازیکنانی مانند چارلی آدام، جیمز مکآرتور و مت ریچی با وجود کیفیت بالا، هرگز جایگاه ثابتی در تیم ملی پیدا نکردند.
اسکاتلند امروز به تیمی تبدیل شده که تنها امیدوار است شگفتی خلق کند، در حالی که با جمعیتی ۵.۵ میلیون نفری میتوانست جایگاهی مشابه اروگوئه یا کرواسی در فوتبال جهان داشته باشد؛ همانگونه که نیوزیلند با جمعیتی مشابه، قدرت سنتی راگبی جهان است.
حتی رفتار هواداران و واکنش استیو کلارک در یورو ۲۰۲۴، زمانی که پس از حذف مقابل مجارستان از ملیت آرژانتینی داور مسابقه انتقاد کرد، از نگاه نویسنده بازتاب همان ذهنیتی است که بیش از ۱۵۰ سال فوتبال اسکاتلند را تحت تأثیر قرار داده است؛ ذهنیتی که بیش از حد درگیر رقابت با انگلستان بوده و هرگز نتوانسته خود را با ماهیت بینالمللی فوتبال مدرن تطبیق دهد.
انتهای پیام/
اما با توجه به تاریخ این کشور در جام جهانی، این ناکامی حتی کمتر هم تعجبآور به نظر میرسد. اسکاتلند سالهاست به تیمی تبدیل شده که شکستها و ناامیدیهای متوالی، بخشی از هویت فوتبالیاش شده است. هر بار که این تیم به یک تورنمنت بزرگ صعود میکند، موجی از امید با این جمله شکل میگیرد: «شاید این بار...»؛ امیدی که تقریباً همیشه به تکرار خاطرات تلخ گذشته ختم میشود.
این واقعیت از آن جهت تلختر است که اسکاتلند یکی از مهمترین کشورهای تاریخ فوتبال به شمار میرود. این کشور حتی پیش از انگلستان، مفهوم فوتبال مبتنی بر پاس را به تکامل رساند. در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که تیمهای انگلیسی هنوز به دریبلزنی فردی متکی بودند، فوتبال اسکاتلند بر پایه بازی ترکیبی و پاسکاری شکل گرفته بود؛ سبکی که امروز به عنوان اصل بدیهی فوتبال مدرن شناخته میشود.
اسکاتلند همچنین در طول تاریخ، ستارههای بزرگی را به فوتبال جهان معرفی کرده است. اگر جایزه توپ طلا از زمان شکلگیری فوتبال در دهه ۱۸۶۰ وجود داشت و از همان ابتدا به تمام بازیکنان جهان تعلق میگرفت، احتمالاً رقابت برای بیشترین تعداد توپ طلا میان اسکاتلند، برزیل و آرژانتین جریان داشت. بازیکنانی مانند نیک راس و الکس جیمز شاید برای هواداران امروزی نامهای آشنایی نباشند، اما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از بهترین فوتبالیستهای جهان محسوب میشدند.
علاوه بر این، اسکاتلند سهم بزرگی در پرورش مربیان افسانهای فوتبال داشته است. از میان ۱۳ مربیای که دستکم سه بار قهرمان لیگ فوتبال انگلستان شدهاند، پنج نفر اسکاتلندی بودهاند؛ جورج رمزی، مت بازبی، بیل شنکلی، سر کنی داگلیش و سر الکس فرگوسن؛ نامهایی که هر یک تأثیر عمیقی بر تاریخ فوتبال گذاشتهاند.

از سلطه بر فوتبال اروپا تا انزوا
اسکاتلند نهتنها بازیکنان و مربیان بزرگی به فوتبال جهان معرفی کرده، بلکه یکی از افسانهایترین تیمهای تاریخ فوتبال اروپا را نیز ساخته است. در سال ۱۹۶۷، سلتیک با تیمی که به «شیرهای لیسبون» مشهور شد، قهرمان جام باشگاههای اروپا شد؛ تیمی که هر ۱۱ بازیکن ترکیب اصلی آن در شعاع ۳۰ مایلی شهر گلاسکو متولد شده بودند. در سطح باشگاهی، فوتبال اسکاتلند توان فتح اروپا را داشت. این کشور بازیکن میساخت، مربی میپروراند و از نظر فنی مسیر درستی را طی میکرد.
اما در سطح ملی، داستان کاملاً متفاوت بود. اسکاتلند با وجود تمام این ظرفیتها، همواره در ساختن تیمی که بتواند با قدرتهای بزرگ فوتبال جهان رقابت کند، ناکام ماند. این ناکامی به بخشی از هویت فوتبالی این کشور تبدیل شده و ریشه آن را میتوان در ترکیب دو عامل دانست: وسواس تاریخی نسبت به انگلستان و تصمیمهای اشتباه اتحادیه فوتبال اسکاتلند.
در نخستین سالهای رقابت میان اسکاتلند و انگلستان، که مهمترین تقابل فوتبال ملی جهان محسوب میشد، اسکاتلندیها معمولاً دست بالا را داشتند. در واقع، تا دهه ۱۹۷۰ طول کشید تا انگلستان از نظر تعداد پیروزی در بازیهای رودررو از همسایه شمالی خود پیشی بگیرد.
با این حال، تفاوت اصلی در نحوه اداره فوتبال دو کشور بود. فوتبال حرفهای از سال ۱۸۸۵ در انگلستان قانونی شد، اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند چندین بار با حرفهای شدن مخالفت کرد و سرانجام تازه در سال ۱۸۹۳ آن را پذیرفت. این تأخیر هشتساله ضربه سنگینی به فوتبال اسکاتلند وارد کرد، زیرا بسیاری از بهترین بازیکنان این کشور برای کسب درآمد راهی باشگاههای انگلیسی شدند. حتی برای مدتی، این بازیکنان که به جنوب مرز رفته بودند، به عنوان «خائن» شناخته میشدند و اجازه حضور در تیم ملی را نداشتند.
نماد این برتری فوتبالی را میشد در دیدار سال ۱۸۹۵ میان هارتس، قهرمان اسکاتلند و ساندرلند، قهرمان انگلستان، مشاهده کرد؛ مسابقهای که از آن به عنوان «قهرمانی جهان» یاد میشد. جالب اینکه هر ۲۲ بازیکن حاضر در میدان اسکاتلندی بودند و ساندرلند با نتیجه ۵ بر ۳ به پیروزی رسید. فوتبال اسکاتلند همچنان منبع اصلی استعدادها بود، اما اجازه داده بود بهترین بازیکنانش برای ادامه مسیر حرفهای به انگلستان مهاجرت کنند.
در همان دوران، فوتبال انگلستان بارها تلاش کرد باشگاههای اسکاتلندی را وارد ساختار رقابتهای خود کند. باشگاه کوئینز پارک، قدرت برتر فوتبال اسکاتلند، در دهه ۱۸۸۰ در جام حذفی انگلستان شرکت کرد و حتی دو بار به فینال رسید، اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند در نهایت حضور این تیم در مسابقات انگلیس را ممنوع کرد.
داستان مشابهی نیز درباره ویلیام مکگرگور، مدیر اسکاتلندی باشگاه استون ویلا و بنیانگذار لیگ فوتبال انگلستان، رخ داد. او علاقه داشت باشگاههای اسکاتلندی را نیز به لیگ تازهتأسیس خود اضافه کند، اما بار دیگر اتحادیه فوتبال اسکاتلند مانع این اتفاق شد.
البته میتوان استدلال کرد که این تصمیمها با هدف حفظ استقلال فوتبال اسکاتلند اتخاذ شده بود. از نظر تئوری، فاصله گرفتن از فوتبال انگلستان حتی میتوانست یک مزیت باشد، زیرا فوتبال انگلیس در نیمه نخست قرن بیستم بهشدت خودمحور بود و از پذیرش ایدهها و پیشرفتهای تاکتیکی سایر کشورها خودداری میکرد.
اما آنچه در عمل رخ داد، نتیجهای کاملاً معکوس داشت. اسکاتلند به جای اتخاذ نگاهی بینالمللیتر، حتی از انگلستان نیز منزویتر شد؛ رویکردی که باعث شد فوتبال این کشور بهتدریج از جریان اصلی پیشرفت فوتبال جهان عقب بماند و تیم ملی آن هرگز نتواند از ظرفیت عظیم فوتبال باشگاهی و استعدادهای فراوانش بهره کامل ببرد.
تصمیمهای اشتباه و فرصتهای از دست رفته
انگلستان و اسکاتلند در سه دوره نخست جام جهانی که پیش از جنگ جهانی دوم برگزار شد، حضور نداشتند، زیرا در آن مقطع عضو فیفا نبودند. پس از پایان جنگ، هر دو کشور دوباره به فیفا پیوستند و این نهاد نیز مشتاق بود آنها را در بزرگترین تورنمنت فوتبال جهان ببیند.
فیفا برای جام جهانی ۱۹۵۰ دو سهمیه به دو تیم برتر مسابقات قهرمانی کشورهای بریتانیا اختصاص داد؛ بنابراین، اسکاتلند و انگلستان تنها کافی بود بالاتر از ولز و ایرلند قرار بگیرند تا راهی برزیل شوند.
اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند تصمیمی عجیب گرفت. این نهاد اعلام کرد که تنها در صورتی در جام جهانی شرکت خواهد کرد که قهرمان مسابقات بریتانیا شود. از نگاه آنها، پایینتر قرار گرفتن از انگلستان آنقدر شکست بزرگی بود که حضور در جام جهانی دیگر ارزشی نداشت. انگلستان چنین شرطی برای خود تعیین نکرد.
در نهایت، پیروزی یک بر صفر انگلستان در گلاسکو باعث شد این تیم بالاتر از اسکاتلند قرار بگیرد. انگلیسیها راهی جام جهانی شدند، اما اسکاتلندیها از سفر به برزیل صرفنظر کردند. هرچند انگلستان با شکست تاریخی یک بر صفر مقابل آمریکا تحقیر شد، اما دستکم از حضور در این تورنمنت تجربهای ارزشمند به دست آورد. اسکاتلند در خانه ماند و هیچ درسی از فوتبال بینالمللی نیاموخت.
چهار سال بعد، اسکاتلند سرانجام جواز حضور در جام جهانی ۱۹۵۴ سوئیس را کسب کرد، اما باز هم تصمیمی عجیب گرفت. در حالی که قوانین اجازه همراه داشتن ۲۲ بازیکن را میداد، این تیم تنها با ۱۳ بازیکن، از جمله دو دروازهبان، راهی مسابقات شد.
دلیل این تصمیم حتی عجیبتر بود؛ اتحادیه فوتبال اسکاتلند ترجیح داد به جای تکمیل فهرست بازیکنان، اعضای کمیته و حتی همسران آنها را به سوئیس ببرد.
اندی بیتی، سرمربی تیم که از این سطح از بینظمی و غیرحرفهایگری خشمگین شده بود، پس از نخستین مسابقه از سمت خود استعفا کرد.
چهار سال بعد، در جام جهانی ۱۹۵۸ سوئد نیز شرایط تفاوتی نداشت. اسکاتلند هر سه دیدار خود برابر یوگسلاوی، فرانسه و حتی پاراگوئه را واگذار کرد و خیلی زود از مسابقات کنار رفت.
در سال ۱۹۶۰ نیز زمانی که نخستین دوره مسابقات قهرمانی اروپا برگزار شد، اسکاتلند یکی از معدود کشورهایی بود که اصلاً در این رقابتها شرکت نکرد. در حالی که انگلستان، ولز، ایرلند و ایرلند شمالی پس از مشاهده موفقیت نخستین دوره، از سال ۱۹۶۴ وارد این مسابقات شدند، اسکاتلندیها حتی زحمت ثبتنام را هم به خود ندادند.
اگرچه رقابتهای قهرمانی اروپا در آن زمان بسیار کوچکتر از امروز بود و مرحله نهایی تنها با حضور چهار تیم برگزار میشد، اما این تصمیم نیز نشانه دیگری از بیتوجهی فوتبال اسکاتلند به رقابتهای بینالمللی بود.
نتیجه این رویکرد، عقبماندگی بیشتر بود. اسکاتلند نتوانست به جامهای جهانی ۱۹۶۲، ۱۹۶۶ و ۱۹۷۰ راه پیدا کند؛ در حالی که انگلستان با فوتبال روز دنیا همگام شد، در سال ۱۹۶۶ در خانه قهرمان جهان شد و چهار سال بعد نیز یکی از مدعیان اصلی دفاع از عنوان قهرمانی در مکزیک بود.
با این حال، اسکاتلند در ادامه موفق شد به پنج جام جهانی متوالی صعود کند؛ دو دوره نخست حتی در شرایطی بود که انگلستان غایب بود. اما این تیم تقریباً همیشه عملکردی ضعیفتر از کیفیت واقعی بازیکنانش ارائه میداد.
جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین شاید بهترین نمونه باشد. با حضور ستارههایی مانند گریم سونس و کنی داگلیش که بهتازگی همراه لیورپول قهرمان اروپا شده بودند، انتظارات از اسکاتلند بسیار بالا بود اما بار دیگر ضعف مدیریتی و سازمانی ضربه سنگینی به تیم زد. محل اقامت آنها شرایط مناسبی نداشت و حتی زمین تمرینی درخور یک تیم حاضر در جام جهانی نیز در اختیارشان نبود.
در نهایت، اسکاتلند نمایشی ناامیدکننده ارائه داد و مانند همیشه در همان مرحله گروهی از مسابقات کنار رفت؛ عملکردی که مجله ورلدساکر از آن به عنوان «بزرگترین ناامیدی جام جهانی ۱۹۷۸» یاد کرد.
به مرور زمان، این شکستهای متوالی بر ذهنیت فوتبال اسکاتلند نیز تأثیر گذاشت. تیمی که زمانی مهد فوتبال پاسکاری بود، به فوتبالی فیزیکی، تدافعی و فرسایشی روی آورد و اعتمادبهنفس تاریخی خود را از دست داد.
از بهترین فوتبالیستهای اسکاتلندی که در لیگ برتر انگلستان درخشیدند، بازیهای ملی بسیار کمی انجام دادند. آلن هانسن تنها ۲۶ بازی ملی داشت، چارلی نیکولاس ۲۰ بازی و اندی گری نیز فقط ۲۰ بار پیراهن اسکاتلند را پوشید. در سالهای اخیر نیز بازیکنانی مانند چارلی آدام، جیمز مکآرتور و مت ریچی با وجود کیفیت بالا، هرگز جایگاه ثابتی در تیم ملی پیدا نکردند.
اسکاتلند امروز به تیمی تبدیل شده که تنها امیدوار است شگفتی خلق کند، در حالی که با جمعیتی ۵.۵ میلیون نفری میتوانست جایگاهی مشابه اروگوئه یا کرواسی در فوتبال جهان داشته باشد؛ همانگونه که نیوزیلند با جمعیتی مشابه، قدرت سنتی راگبی جهان است.
حتی رفتار هواداران و واکنش استیو کلارک در یورو ۲۰۲۴، زمانی که پس از حذف مقابل مجارستان از ملیت آرژانتینی داور مسابقه انتقاد کرد، از نگاه نویسنده بازتاب همان ذهنیتی است که بیش از ۱۵۰ سال فوتبال اسکاتلند را تحت تأثیر قرار داده است؛ ذهنیتی که بیش از حد درگیر رقابت با انگلستان بوده و هرگز نتوانسته خود را با ماهیت بینالمللی فوتبال مدرن تطبیق دهد.
انتهای پیام/