پایان یک نسل و آغاز یک پرسش بزرگ
طلسم همچنان پا بر جاست
نتایج تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ آن چیزی نبود که هواداران و مجموعه فوتبال ایران انتظار داشتند. نه امتیازهایی که روی کاغذ قابل دسترس به نظر میرسید، به دست آمد و نه دستاوردی رقم خورد که بتوان آن را یک موفقیت بزرگ و تاریخی معرفی کرد. تیم ملی در نهایت از فرصتی که برای تثبیت جایگاه خود داشت، استفاده نکرد و حالا بیش از آنکه زمان جشن گرفتن باشد، زمان پاسخ دادن به چند پرسش مهم است.
حتی اگر ایران به نتیجهای بهتر هم میرسید و با همین نسل موفق به عبور از مرحله گروهی میشد، باز هم نمیتوانستیم با اطمینان از یک موفقیت برنامهریزیشده صحبت کنیم چراکه بخش زیادی از مسیر طیشده در سالهای اخیر، نه حاصل یک پروژه مشخص برای ساختن تیمی تازه، بلکه ادامه دادن نسلی بود که سالها قبل شکل گرفته بود؛ نسلی که با تکیه بر تجربه، شخصیت و تواناییهای فردی خود توانست فوتبال ایران را به سه دوره متوالی جام جهانی برساند؛ نسلی که از روزهای حضور در جام جهانی ۲۰۱۴، بعد از آن ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲، ستون اصلی تیم ملی باقی ماند؛ بازیکنانی که سالها بار اصلی تیم را به دوش کشیدند و طبیعی بود که بالاخره به نقطه پایان نزدیک شوند اما مسأله اصلی اینجاست که فوتبال برای ادامه مسیر نمیتواند همیشه به یک نسل تکیه کند. هر نسل، یک زمان شروع دارد و یک زمان پایان. حالا به نظر میرسد فوتبال ایران باید بپذیرد که دوره اتکا به این نسل به پایان رسیده و زمان ساختن تیمی جدید فرا رسیده است.
اینکه با همین بازیکنان به جام جهانی رفتیم، اتفاق ارزشمندی بود، اما نباید باعث شود واقعیتهای مهمتر نادیده گرفته شود. ما در سالهای اخیر کمتر شاهد یک برنامه جدی برای جانشینی و جوانسازی واقعی بودیم. بیشتر تلاش شد تا همین مسیر ادامه پیدا کند، همین بازیکنان حفظ شوند و از تجربه آنها استفاده شود؛ روشی که برای چند سال جواب داد، اما در نهایت به نقطهای رسید که دیگر نمیتوانست تضمینکننده موفقیت باشد.
یکی از مهمترین سؤالات پس از پایان این رقابتها، مربوط به تصمیمات فنی و انتخاب نفرات است؛ چرا بازیکنانی در فهرست تیم ملی قرار گرفتند که عملاً فرصتی برای حضور در زمین پیدا نکردند؟ روزبه چشمی که یکی از بازیکنان باتجربه فوتبال ایران است، در جام جهانی حتی یک دقیقه هم بازی نکرد. اگر قرار نبود از او استفاده شود، فلسفه حضورش در لیست چه بود؟
نمونه دیگر، دعوت از دنیس اکرت است؛ بازیکنی که با تبلیغات و صحبتهای فراوان به تیم ملی اضافه شد، اما در نهایت حتی یک دقیقه هم فرصت بازی پیدا نکرد. اگر قرار نبود نقشی در برنامه فنی تیم داشته باشد، چرا جای یک بازیکن جوانتر و آیندهدار را گرفت؟ چرا فرصت ساختن تجربه برای آینده از بازیکنی گرفته شد که میتوانست بخشی از نسل بعدی تیم ملی باشد؟
در سوی دیگر، حضور بازیکنانی مانند دانیال ایری که بیشتر به دلیل پایین آوردن میانگین سنی تیم ملی در فهرست قرار گرفتند، این سؤال را ایجاد میکند که آیا جوانگرایی فقط در آمار و اعداد خلاصه شده یا قرار است واقعاً به یک مسیر توسعه تبدیل شود؟ جوانگرایی زمانی معنا دارد که بازیکن جوان فرصت بازی، تجربه و رشد پیدا کند، نه اینکه صرفاً نامش در لیست تیم ملی قرار بگیرد.
امیر قلعهنویی حالا با مجموعهای از این پرسشها روبهرو است. البته نمیتوان عملکرد تیم ملی را کاملاً منفی ارزیابی کرد. ایران در بخشهایی از مسابقات نمایش قابل قبولی داشت و بازیکنان تلاش زیادی برای دفاع از اعتبار فوتبال کشور انجام دادند. اما واقعیت این است که «نمایش بد نبود» الزاماً به معنای نمایش خوب نیست. تیم ملی در بسیاری از لحظات فاقد نشانههای یک تیم کاملاً برنامهریزیشده برای آینده بود.
شاید بزرگترین فرصت از دسترفته همین باشد؛ اینکه فوتبال ایران میتوانست در کنار استفاده از تجربه نسل طلایی، همزمان نسل جدیدی را برای آینده آماده کند. اما حالا پس از پایان این دوره، دیگر نمیتوان تنها به خاطرات موفقیتهای گذشته تکیه کرد.
جام جهانی ۲۰۲۶ باید پایان یک مسیر و شروع مسیر دیگری باشد. نسل قبلی وظیفه خود را انجام داد و فوتبال ایران را به جایگاهی رساند که سه دوره متوالی حضور در جام جهانی را تجربه کرد اما ادامه دادن این مسیر با همان نفرات و همان تفکر، دیگر پاسخگو نیست.
حالا مهمترین مأموریت فوتبال ایران ساختن تیمی برای جام جهانی بعدی است؛ تیمی که نه فقط با تکیه بر تجربه گذشته، بلکه با برنامه، تاکتیک و پرورش استعدادهای جدید شکل بگیرد. اگر این تغییر به موقع انجام نشود، ممکن است فوتبال ایران نه فقط یک نسل، بلکه چند سال طلایی دیگر را هم از دست بدهد.
انتهای پیام/