یادداشت
30243
فرصتی که با ترس از دست رفت!
سید مهدی فاطمی/ «جام جهانی ۲۰۲۶ میتوانست آغاز یک نسل تازه باشد؛ اما محافظهکاری کادر فنی و مدیریت پرابهام فدراسیون، فرصت تاریخی فوتبال ایران را به حسرت تبدیل کرد»
جام جهانی ۲۰۲۶ در حالی که میتوانست نقطه عطفی در تاریخ فوتبال ایران باشد، به حذف زودهنگاممان انجامید!
۴۸ تیمی شدن مسابقات، قرعه مناسب و شانس حضور سه تیم از هر گروه در دور بعد، فرصت طلایی و تکرارنشدنیای را در اختیار فوتبال ایران قرار داده بود تا علاوه بر نتیجهگیری، به فکر ساختن آینده هم باشد؛ اما همه آنچه میپنداشتیم و در ذهن و خیال بافته بودیم، با ترس، احتیاط و خودکمبینیای که از سوی فدراسیون و کادر فنی به بازیکنان منتقل شده بود، یکباره پنبه شد!
امیر قلعهنویی و کادر فنی او در هر سه مسابقه، به جای آنکه برای پیروزی و خلق یک اتفاق بزرگ بازی کنند، به فکر نباختن بودند. گویی مهمتر از موفقیت، شکست نخوردن بود. نتیجه چنین تفکری هم چیزی جز فوتبالی محتاط، کمریسک و فاقد جسارت نبود؛ فوتبالی که نه توانست هواداران را امیدوار کند و نه چشماندازی روشن برای آینده ترسیم کرد.
ما اگرچه با بدشانسی تمام از صعود به دور بعدی جام بازماندیم، اما خسارتی بهمراتب بزرگتر، یعنی از دست رفتن فرصت جوانگرایی را متحمل شدیم. وقتی تیم ملی در مهمترین آوردگاه فوتبال جهان حاضر است، طبیعیترین انتظار این است که بخشی از نگاه کادر فنی معطوف به ساختن نسل آینده باشد؛ اتفاقی که هرگز رخ نداد. امیرمحمد رزاقینیا از معدود بازیکنان جوانی بود که همراه با تیم پیر و فرتوت ما راهی آوردگاه جام جهانی شد. او هنوز به بیستسالگی هم نرسیده و این امید وجود دارد که در سالهای آینده به هافبکی در حد و اندازههای جواد نکونام برای فوتبال ایران تبدیل شود؛ اما مورد بیمهری قرار گرفت و در هیچیک از سه بازی تیم ملی فرصت عرضاندام پیدا نکرد. مهدی قایدی، امیرحسین حسینزاده، دانیال ایری و… هم با چنین وضعیتی مواجه شدند.
در عوض، شاهد حضور بازیکنانی بودیم که عملاً هیچ نقشی در برنامههای فنی تیم نداشتند؛ بازیکنانی که حضورشان در فهرست نهایی تیم ملی بسیار شائبهبرانگیز بود. آنها به جام جهانی رفتند، اما نه فرصت بازی پیدا کردند و نه حتی مشخص شد حضورشان چه توجیه فنیای داشته است.
نماد این ابهام شاید دنیس درگاهی باشد؛ بازیکنی که با تبلیغات فراوان به تیم ملی دعوت شد، اما در نهایت حتی یک دقیقه هم فرصت حضور در میدان پیدا نکرد. اگر او در برنامههای فنی کادر قرار نداشت، چرا دعوت شد؟ و اگر واقعاً مورد تأیید کادر فنی بود، چرا حتی در لحظاتی که تیم ملی به تغییر و تنوع نیاز داشت، از او استفاده نشد؟ دعوت بیثمر این بازیکن ۳۰ ساله به تیم ملی و عدم رونمایی از او و دلایل فنی این تصمیم، دستمایه طنز و شوخی برخی رسانهها و کاربران فضای مجازی شده است؛ تا جایی که برخی، این دعوت را به نسبت خانوادگی او با یکی از بازیگران سینما مرتبط دانستهاند. فارغ از درستی یا نادرستی این گمانهزنیها، همین که چنین برداشتی در افکار عمومی شکل گرفته، نشان میدهد فدراسیون و کادر فنی نتوانستهاند دلایل فنی این انتخاب را بهطور شفاف برای افکار عمومی تبیین کنند.
دعوت به تیم ملی و حضور در جام جهانی شوخی نیست. هر نامی که در فهرست نهایی قرار میگیرد، باید دلیل فنی روشن و قابل دفاع داشته باشد. هواداران حق دارند بدانند معیار انتخاب بازیکنان چیست و چرا برخی نفرات تنها برای تکمیل فهرست راهی بزرگترین رویداد فوتبال جهان شدهاند.
فدراسیون فوتبال نیز باید درباره بسیاری از تصمیمات خود پاسخگو باشد. هنوز مشخص نیست چه منطقی پشت برخی برنامهریزیها و انتخابها وجود داشته است. از جمله اینکه چرا اردوی تیم ملی باید به تیخوانا، شهری با شهرت جهانی در زمینه فعالیت کارتلهای مواد مخدر و مشکلات امنیتی، منتقل شود؟ آیا واقعاً هیچ گزینه مناسبتر و کمحاشیهتری برای آماده نگه داشتن تیم ملی ایران وجود نداشت؟ یا باز هم منافع و ملاحظاتی خارج از مسائل فنی در این تصمیم دخیل بوده است؟ اگر قرار است همه تقصیرات را گردن آمریکا و ترامپ بیندازیم که هیچ؛ اما چنانچه ادعای برخی اهالی رسانه مبنی بر اتخاذ چنین رویکردی صرفاً به دلیل عدم صدور ویزای رئیس فدراسیون درست باشد، مهدی تاج باید پاسخ روشنی ارائه داده و در این خصوص شفافسازی کند. تیم ملی ملک شخصی هیچکس نیست که به خاطر محروم ماندن او از امتیازاتی حتی قانونی، سایر اعضای تیم محکوم به برپایی اردویی کولیوار و سرگردانی باشند.
سالها بعد شاید کسی نتایج دقیق این سه مسابقه را به خاطر نیاورد، اما فوتبال ایران فراموش نخواهد کرد که در یکی از مناسبترین مقاطع تاریخ خود برای پوستاندازی و ساختن آینده، شجاعت لازم برای تغییر را نداشت.
شاید ایران بدون شکست از جام جهانی کنار رفته باشد، اما فوتبال ایران یکی از بازندگان بزرگ این تورنمنت بود؛ زیرا نه نتیجهای تاریخی گرفت، نه آیندهای ساخت و نه حتی جرأت کرد از منطقه امن خود خارج شود.
جام جهانی ۲۰۲۶ برای فوتبال ایران میتوانست آغاز یک نسل تازه باشد؛ اما با مدیریت ضعیف و سلیقهای فدراسیون فوتبال و تفکرات محافظهکارانه و توأم با ترس کادر فنی، این فرصت بزرگ به شکستی تلخ در تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد.
انتهای پیام/
جام جهانی ۲۰۲۶ در حالی که میتوانست نقطه عطفی در تاریخ فوتبال ایران باشد، به حذف زودهنگاممان انجامید!
۴۸ تیمی شدن مسابقات، قرعه مناسب و شانس حضور سه تیم از هر گروه در دور بعد، فرصت طلایی و تکرارنشدنیای را در اختیار فوتبال ایران قرار داده بود تا علاوه بر نتیجهگیری، به فکر ساختن آینده هم باشد؛ اما همه آنچه میپنداشتیم و در ذهن و خیال بافته بودیم، با ترس، احتیاط و خودکمبینیای که از سوی فدراسیون و کادر فنی به بازیکنان منتقل شده بود، یکباره پنبه شد!
امیر قلعهنویی و کادر فنی او در هر سه مسابقه، به جای آنکه برای پیروزی و خلق یک اتفاق بزرگ بازی کنند، به فکر نباختن بودند. گویی مهمتر از موفقیت، شکست نخوردن بود. نتیجه چنین تفکری هم چیزی جز فوتبالی محتاط، کمریسک و فاقد جسارت نبود؛ فوتبالی که نه توانست هواداران را امیدوار کند و نه چشماندازی روشن برای آینده ترسیم کرد.
ما اگرچه با بدشانسی تمام از صعود به دور بعدی جام بازماندیم، اما خسارتی بهمراتب بزرگتر، یعنی از دست رفتن فرصت جوانگرایی را متحمل شدیم. وقتی تیم ملی در مهمترین آوردگاه فوتبال جهان حاضر است، طبیعیترین انتظار این است که بخشی از نگاه کادر فنی معطوف به ساختن نسل آینده باشد؛ اتفاقی که هرگز رخ نداد. امیرمحمد رزاقینیا از معدود بازیکنان جوانی بود که همراه با تیم پیر و فرتوت ما راهی آوردگاه جام جهانی شد. او هنوز به بیستسالگی هم نرسیده و این امید وجود دارد که در سالهای آینده به هافبکی در حد و اندازههای جواد نکونام برای فوتبال ایران تبدیل شود؛ اما مورد بیمهری قرار گرفت و در هیچیک از سه بازی تیم ملی فرصت عرضاندام پیدا نکرد. مهدی قایدی، امیرحسین حسینزاده، دانیال ایری و… هم با چنین وضعیتی مواجه شدند.
در عوض، شاهد حضور بازیکنانی بودیم که عملاً هیچ نقشی در برنامههای فنی تیم نداشتند؛ بازیکنانی که حضورشان در فهرست نهایی تیم ملی بسیار شائبهبرانگیز بود. آنها به جام جهانی رفتند، اما نه فرصت بازی پیدا کردند و نه حتی مشخص شد حضورشان چه توجیه فنیای داشته است.
نماد این ابهام شاید دنیس درگاهی باشد؛ بازیکنی که با تبلیغات فراوان به تیم ملی دعوت شد، اما در نهایت حتی یک دقیقه هم فرصت حضور در میدان پیدا نکرد. اگر او در برنامههای فنی کادر قرار نداشت، چرا دعوت شد؟ و اگر واقعاً مورد تأیید کادر فنی بود، چرا حتی در لحظاتی که تیم ملی به تغییر و تنوع نیاز داشت، از او استفاده نشد؟ دعوت بیثمر این بازیکن ۳۰ ساله به تیم ملی و عدم رونمایی از او و دلایل فنی این تصمیم، دستمایه طنز و شوخی برخی رسانهها و کاربران فضای مجازی شده است؛ تا جایی که برخی، این دعوت را به نسبت خانوادگی او با یکی از بازیگران سینما مرتبط دانستهاند. فارغ از درستی یا نادرستی این گمانهزنیها، همین که چنین برداشتی در افکار عمومی شکل گرفته، نشان میدهد فدراسیون و کادر فنی نتوانستهاند دلایل فنی این انتخاب را بهطور شفاف برای افکار عمومی تبیین کنند.
دعوت به تیم ملی و حضور در جام جهانی شوخی نیست. هر نامی که در فهرست نهایی قرار میگیرد، باید دلیل فنی روشن و قابل دفاع داشته باشد. هواداران حق دارند بدانند معیار انتخاب بازیکنان چیست و چرا برخی نفرات تنها برای تکمیل فهرست راهی بزرگترین رویداد فوتبال جهان شدهاند.
فدراسیون فوتبال نیز باید درباره بسیاری از تصمیمات خود پاسخگو باشد. هنوز مشخص نیست چه منطقی پشت برخی برنامهریزیها و انتخابها وجود داشته است. از جمله اینکه چرا اردوی تیم ملی باید به تیخوانا، شهری با شهرت جهانی در زمینه فعالیت کارتلهای مواد مخدر و مشکلات امنیتی، منتقل شود؟ آیا واقعاً هیچ گزینه مناسبتر و کمحاشیهتری برای آماده نگه داشتن تیم ملی ایران وجود نداشت؟ یا باز هم منافع و ملاحظاتی خارج از مسائل فنی در این تصمیم دخیل بوده است؟ اگر قرار است همه تقصیرات را گردن آمریکا و ترامپ بیندازیم که هیچ؛ اما چنانچه ادعای برخی اهالی رسانه مبنی بر اتخاذ چنین رویکردی صرفاً به دلیل عدم صدور ویزای رئیس فدراسیون درست باشد، مهدی تاج باید پاسخ روشنی ارائه داده و در این خصوص شفافسازی کند. تیم ملی ملک شخصی هیچکس نیست که به خاطر محروم ماندن او از امتیازاتی حتی قانونی، سایر اعضای تیم محکوم به برپایی اردویی کولیوار و سرگردانی باشند.
سالها بعد شاید کسی نتایج دقیق این سه مسابقه را به خاطر نیاورد، اما فوتبال ایران فراموش نخواهد کرد که در یکی از مناسبترین مقاطع تاریخ خود برای پوستاندازی و ساختن آینده، شجاعت لازم برای تغییر را نداشت.
شاید ایران بدون شکست از جام جهانی کنار رفته باشد، اما فوتبال ایران یکی از بازندگان بزرگ این تورنمنت بود؛ زیرا نه نتیجهای تاریخی گرفت، نه آیندهای ساخت و نه حتی جرأت کرد از منطقه امن خود خارج شود.
جام جهانی ۲۰۲۶ برای فوتبال ایران میتوانست آغاز یک نسل تازه باشد؛ اما با مدیریت ضعیف و سلیقهای فدراسیون فوتبال و تفکرات محافظهکارانه و توأم با ترس کادر فنی، این فرصت بزرگ به شکستی تلخ در تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد.
انتهای پیام/