string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
حمیدرضا عرب

حمیدرضا عرب

فوتبال ایران

30246
وقتی «سیاهی» لشکر بود!

نه آینده را ساختیم، نه نتیجه را

وقتی «سیاهی» لشکر بود!

جام جهانی تمام شد؛ با سه امتیاز، بدون شکست، اما بدون پیروزی. ایران از تورنمنتی بیرون آمد که قرار بود یا نتیجه بگیرد یا برای آینده سرمایه‌گذاری کند. نه این شد و نه آن. تیم ملی با عنوان پیرترین تیم جام به خانه برگشت و در عین حال حتی از فرصت ساختن نسل بعد نیز استفاده نکرد.
فهرست تیم ملی پر از بازیکنانی بود که فقط سفر کردند. بدون آنکه فرصت واقعی برای کمک به تیم پیدا کنند. اگر سیدحسین حسینی و پیام نیازمند را کنار بگذاریم که شرایط دروازه‌بان‌ها متفاوت است و تا زمانی که گلر اول عملکرد قابل قبولی دارد، تغییر منطقی به نظر نمی‌رسد، چهار بازیکن دیگر حتی یک دقیقه هم فرصت بازی پیدا نکردند. این یعنی بخشی از لیست اساساً در تصمیمات فنی جایی نداشت.
 
رزاق‌نیا؛ فرصت‌سوزی بزرگ
امیرمحمد رزاق‌نیا شاید بزرگ‌ترین علامت سؤال این جام باشد. بازیکنی که پیش از اعلام فهرست نهایی حتی تصور می‌شد در ترکیب اصلی قرار بگیرد. او در بازی‌های تدارکاتی اعتماد کادرفنی را به‌دست آورده بود و نشانه‌ها حکایت از آن داشت که قلعه‌نویی روی این هافبک دفاعی حساب ویژه‌ای باز کرده است، اما ناگهان همه چیز تغییر کرد. نه در ترکیب اصلی حضور داشت و نه حتی در تعویضی‌ها، حتی یک دقیقه! هیچ!
شاید اگر قلعه‌نویی اندکی جسارت برانکو ایوانکوویچ را داشت، درست مانند همان جسارتی که در جام جهانی ۲۰۰۶ باعث شد آندرانیک تیموریان به میدان برود و تبدیل به شگفتی ترکیب شود، امروز فوتبال ایران صاحب یک هافبک دفاعی باتجربه‌تر بود. رزاق‌نیا دقیقاً در همان موقعیت قرار داشت. یک جام جهانی می‌توانست سکوی پرتاب او باشد، همان‌طور که برای آندو بود. شاید امروز حتی مسیر لژیونر شدنش نیز هموارتر شده بود. اما حیف...
 
دریغ از یک توضیح کوتاه
دنیس اکرت دیگر بازیکنی بود که تمام جام را از روی نیمکت تماشا کرد. این در حالی است که فدراسیون فوتبال زمان قابل توجهی صرف دریافت مجوز حضور او در تیم ملی کرد. انتظار می‌رفت حداقل در یکی از بازی‌های تدارکاتی یا مسابقات رسمی فرصت کوتاهی پیدا کند تا مشخص شود دلیل این همه اصرار برای دعوتش چه بوده است.
اما اکرت نه در بازی‌های دوستانه به میدان رفت و نه در جام جهانی. عجیب‌تر اینکه هیچ توضیح شفافی نیز از سوی کادرفنی یا فدراسیون ارائه نشد. به‌تازگی رسانه رسمی فدراسیون از روحیه بازیکنان نوشته است و از همدلی‌ها رونمایی کرده است. رویکردی که البته قابل احترام است؛ اما درباره اکرت هیچ پاسخی داده نشد. بسیاری تصور می‌کردند او می‌تواند به یکی از چهره‌های موفق بازیکنان دورگه فوتبال ایران تبدیل شود؛ مانند اشکان دژاگه، رضا قوچان‌نژاد یا فریدون زندی، اما این اتفاق هرگز رخ نداد.
 
ترس از ساختن یک مدافع
دانیال ایری نیز یکی دیگر از فرصت‌های از دست رفته بود. مدافعی که در بازی‌های تدارکاتی، بویژه دیدارهای پایانی، عملکرد امیدوارکننده‌ای داشت. او می‌توانست در خط دفاع به میدان برود، آن هم در شرایطی که مدافعان اصلی تیم ملی اشتباهات پرشماری داشتند.
شاید اگر ایری مقابل نیوزیلند بازی می‌کرد، بخشی از آن اشتباهات تکرار نمی‌شد. شاید هم نه؟! اما حداقل فوتبال ایران یک مدافع جوان را در سطح جام جهانی آزموده بود. قلعه‌نویی ترجیح داد به همان چهره‌های همیشگی اعتماد کند. بازیکنانی که تجربه داشتند اما آینده فوتبال ایران را تضمین نمی‌کنند. این محافظه‌کاری، بزرگ‌ترین انتقاد به کادرفنی است.
 
کادر پزشکی تیم ملی در سکوت
روزبه چشمی نیز هرگز فرصت بازی پیدا نکرد. این سومین جام جهانی او بود، اما باز هم سهمش تماشای مسابقات از روی نیمکت شد. دعوت چشمی از همان ابتدا با پرسش‌های زیادی همراه بود. اگر مصدوم بود، چرا در فهرست قرار گرفت؟ اگر آماده بود چرا حتی در شرایطی که تیم نیاز به تغییر داشت، فرصت بازی پیدا نکرد؟
این سؤال همچنان بی‌پاسخ مانده است. شاید حضور او فقط برای انتقال تجربه در اردو مفید بوده باشد، اما آیا برای چنین نقشی باید سهمیه ارزشمند جام جهانی را به یک بازیکن اختصاص داد؟ انتظار می‌رود کادر پزشکی و فنی تیم ملی درباره وضعیت چشمی توضیح روشنی ارائه کنند.
 
بازی کردن برای ثبت آمار
در سوی دیگر، بازیکنانی بودند که بازی کردند. اما آن‌قدر کم که حضورشان بیشتر شبیه ثبت یک آمار بود تا ایفای نقش واقعی.
آریا یوسفی نمونه بارز این وضعیت است. او در بازی نخست به عنوان بازیکن ثابت وارد میدان شد، اما در دو مسابقه بعدی کاملاً از معادلات خارج شد. این تصمیم نه‌تنها کمکی به تیم ملی نکرد، بلکه شاید به روند حرفه‌ای خود این بازیکن نیز آسیب زد.
مهدی قایدی، امیرحسین حسین‌زاده، علی علیپور و مهدی ترابی نیز شرایط مشابهی داشتند. قایدی و علیپور فقط در دیدار برابر نیوزیلند فرصت حضور پیدا کردند. حسین‌زاده نیز دقایقی کوتاه به میدان رفت و عملاً تأثیری در جریان بازی نداشت. ترابی هم تنها مقابل بلژیک فرصت محدودی پیدا کرد. این دقایق کوتاه نه برای ارزیابی بازیکن کافی بود و نه برای تغییر روند مسابقه.
 
تیمی میانه دوراهی
احسان حاج‌صفی نیز اگر منصفانه قضاوت کنیم تأثیر تعیین‌کننده‌ای در این جام نداشت. شاید ملاحظات، رودربایستی یا اعتماد بیش از حد به اسامی شناخته‌شده در انتخاب فهرست نهایی نقش داشته است. شاید هم بازیکنان شایستگی دعوت را داشتند، اما سرمربی جسارت یا فرصت استفاده از آنها را نداشت.
مشکل دقیقاً همینجا بود. قلعه‌نویی پیش از جام جهانی باید تکلیف خودش را روشن می‌کرد. یا تیمی برای آینده می‌ساخت و بهای آن را می‌پرداخت یا همه چیز را روی نتیجه گرفتن می‌گذاشت.
او اما در میانه این دو راه ماند. نه نسل جدید را ساخت، نه نتیجه‌ای فراتر از سه تساوی به دست آورد. حاصل این تردید تیمی شد که هم لقب پیرترین تیم جام را گرفت و هم بدون خلق سرمایه‌ای تازه به خانه بازگشت.
شاید بخشی از ناکامی فوتبال ایران دقیقاً از همین نقطه آغاز شده باشد، از ترس تصمیم گرفتن و جسارت نداشتن برای ساختن فردا.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین‌های فوتبال ایران