string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
محمدرضا رحیم‌پور

محمدرضا رحیم‌پور

گزارش

31119
اکران خسته‌کننده سریال بی‌کیفیت لیگ

بیست‌وششمین دوره مسابقات باشگاهی فوتبال در سایه چالش‌های بزرگ کلید می‌خورد

اکران خسته‌کننده سریال بی‌کیفیت لیگ


در حالی که فصل جدید فوتبال ایران از روز جمعه آغاز می‌شود، فضای حاکم بر اتمسفر ورزشی کشور بیش از آنکه تداعی‌گر شور و شوق، انتظار هیجان‌انگیز و تب‌وتاب همیشگی باشد، به یک روایت فرسایشی و کم‌رمق شباهت دارد؛ روایتی مملو از دغدغه‌های انباشته و نشانه‌هایی از نوعی دل‌زدگی عمومی. روزگاری نه‌چندان دور، فوتبال نبض تپنده کوچه و خیابان‌ها بود؛ کانون اصلی گفت‌وگوهای روزمره و بستری برای تخلیه هیجانات اجتماعی. هر نقل‌وانتقال مهم به بحثی فراگیر تبدیل می‌شد و رسانه‌ها در چندین نوبت به بازتاب آن می‌پرداختند. ولی آن روزهای پرشور اکنون به خاطره‌ای دور، کمرنگ و غبارگرفته در حافظه جمعی تبدیل شده‌اند.
امروز، در سایه چالش‌های سنگین و فزاینده اقتصادی، ناامیدی ناشی از نتایج کم‌فروغ و بی‌رمق تیم ملی و باشگاه‌های مدعی و نیز فرسودگی قابل‌مشاهده زیرساخت‌های فیزیکی و حتی اخلاقی، یک پرسش اساسی در برابر کارشناسان و جامعه‌شناسان ورزشی قرار دارد؛ آیا فوتبال ایران، این پیکر سالخورده و وابسته به منابع عمومی، جاذبه خود را برای همیشه از دست داده و از دایره دغدغه‌ها و دلبستگی‌های اصلی مردم خارج شده است؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم واکاوی دقیق و چندلایه بحرانی است که به‌نظر می‌رسد بیش از آنکه تحمیلی باشد، ریشه در درون خود این ساختار دارد.
فوتبال در جغرافیای ایران همواره فراتر از یک بازی 90 دقیقه‌ای یا سرگرمی ساده تعریف شده است. این پدیده اجتماعی، نقش زبانی مشترک را ایفا می‌کرد که می‌توانست اقشار مختلف را -با وجود همه تفاوت‌ها- به یکدیگر پیوند دهد و در بزنگاه‌های حساس، به نمادی کم‌بدیل از همبستگی، غرور و نشاط ملی تبدیل شود.
ولی امروز سکوهای سرد و سیمانی ورزشگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری خلوت و بی‌روح به نظر می‌رسند. کری‌خوانی‌های پرشور، گفت‌وگوهای پرحرارت هواداری -چه در فضای واقعی و چه در شبکه‌های اجتماعی- جای خود را به یکنواختی، عصبانیت فراوان و در برخی اوقات به بی‌تفاوتی مزمن داده‌اند. ریشه‌های این افول عاطفی و افت کیفیت در هواداری را نمی‌توان به یک یا دو عامل تقلیل داد؛ بلکه این وضعیت حاصل فرسایش تدریجی پیوند عاطفی میان جامعه و بدنه فوتبال است.
در وهله نخست، مسائل معیشتی به اصلی‌ترین و فوری‌ترین اولویت زندگی مردم تبدیل شده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که نتیجه یک مسابقه فوتبال، هزینه‌های چند 10میلیاردی برای جذب بازیکنانی متوسط، یا حتی موفقیت در یک تورنمنت، دیگر جذابیت و اهمیت گذشته را نداشته باشد. فوتبال، که زمانی در صدر توجهات قرار داشت، اکنون به انتهای فهرست اولویت‌های جامعه‌ای رانده شده که با چالش‌های بنیادین زیستی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
این افت محسوس هیجان، تنها در کاهش آمار بلیت‌فروشی و حضور فیزیکی تماشاگران در ورزشگاه‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در رکود گفت‌وگوهای ورزشی در جمع‌های خانوادگی، کاهش چشمگیر مخاطبان برنامه‌های تلویزیونی و افت کیفیت و کمیت محتوای تولیدی رسانه‌های مستقل و صفحات هواداری نیز به‌روشنی قابل مشاهده است.

زیرساخت‌های فرسوده و بحران میزبانی
جذابیت و استانداردهای یک فوتبال حرفه‌ای، هرگز به 90 دقیقه رقابت در مستطیل سبز محدود نمی‌شود. بخش قابل‌توجهی از کیفیت این صنعت، به تجربه حضور در ورزشگاه، استاندارد زمین چمن، فناوری‌های تصویربرداری، بهره‌گیری از سیستم‌های داوری ویدیویی و همچنین امکانات رفاهی برای هواداران بازمی‌گردد. ولی زیرساخت‌های ورزشی ایران طی سال‌های متمادی، به‌دلیل ضعف در نگهداری، کمبود بودجه‌های عمرانی و نشانه‌هایی از سوءمدیریت، از پاسخگویی به حداقل‌های یک فوتبال حرفه‌ای و روزآمد فاصله گرفته‌اند.
ورزشگاه‌های فرسوده، زمین‌های ناهموار و چمن‌های کم‌کیفیت -که اغلب به افزایش خطر آسیب‌دیدگی بازیکنان نیز منتهی می‌شود- در کنار نور غیراستاندارد پروژکتورها و نبود خدمات بهداشتی و رفاهی اولیه برای تماشاگران، تنها بخشی از این تصویر نگران‌کننده است. در آستانه آغاز لیگ جدید، برخی از مهم‌ترین استادیوم‌های کشور در کلانشهرها با روندی فرسایشی از تخریب تدریجی، بازسازی‌های طولانی و فاقد برنامه مشخص و حتی اختلالاتی مانند قطعی آب و برق در روز مسابقه مواجه‌اند؛ مسائلی که بیش از پیش فاصله با استانداردهای حرفه‌ای را برجسته می‌کند.
فراتر از این کاستی‌های ساختاری، پدیده‌ای نگران‌کننده‌تر با عنوان «آوارگی میزبانی» نیز به پیچیدگی‌های فوتبال ایران اضافه شده است. در شرایطی که بسیاری از شهرها به‌دلیل عدم اخذ مجوزهای حرفه‌ای از کنفدراسیون فوتبال آسیا یا فقدان تأییدیه‌های فنی، امکان برگزاری مسابقات رسمی را ندارند، باشگاه‌ها ناگزیرند دیدارهای خانگی خود را در شهرهای دیگر، گاه با فاصله‌های طولانی، یا حتی در ورزشگاه‌هایی بدون حضور تماشاگر برگزار کنند. این جابه‌جایی‌های مکرر، علاوه بر تحمیل هزینه‌های سنگین سفر و اقامت به باشگاه‌ها، پیوند عاطفی و هویتی میان تیم و هوادارانش را تضعیف کرده و هوادار را از ابتدایی‌ترین حق خود -تماشای نزدیک تیم محبوب- محروم می‌کند.


مشکلات اقتصادی؛ از سکو تا چمن
چالش‌های فوتبال ایران به سکوهای نیمه‌خالی و کاهش اشتیاق هواداران محدود نمی‌شود؛ بلکه ساختار اقتصادی ناپایدار باشگاه‌ها، زخمی عمیق‌تر بر پیکره این ورزش وارد کرده است. در حالی که هزینه‌های حرفه‌ای‌گری -از دستمزدهای فزاینده بازیکنان و مربیان تا هزینه‌های لجستیکی، سفر، اردو و نگهداری زیرساخت‌ها- به‌طور مستمر افزایش یافته، منابع درآمدی باشگاه‌های ایرانی نه‌تنها همگام با این روند رشد نکرده، بلکه در بسیاری موارد با محدودیت یا کاهش جدی مواجه شده است.
در الگوی جهانی، چهار منبع اصلی درآمدی شامل حق پخش تلویزیونی، تبلیغات محیطی و اسپانسرینگ، فروش بلیت و خدمات روز مسابقه و همچنین ترانسفر بازیکن به همراه بهره‌برداری از حقوق مالکیت معنوی و برندینگ، ستون‌های مالی باشگاه‌ها را شکل می‌دهند. ولی در فوتبال ایران، مهم‌ترین این منابع -یعنی حق پخش تلویزیونی- به‌ دلیل مقاومت مدیران تلویزیون عملاً سهم ناچیزی در درآمد باشگاه‌ها دارد. تبلیغات محیطی با چالش‌های حقوقی و نبود شفافیت مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند، درآمد بلیت‌فروشی به‌سبب وضعیت نامطلوب ورزشگاه‌ها و ضعف سامانه‌های اجرایی محدود است و بازار ترانسفر نیز به‌دلیل افت نسبی کیفیت بازیکنان داخلی رونق چندانی ندارد.
پیامد این ناهماهنگی میان هزینه‌ها و درآمدها، شکل‌گیری باشگاه‌هایی است که اغلب با بدهی‌های انباشته، وابستگی به منابع عمومی یا حمایت‌های مقطعی و فقدان ثبات مالی مواجه‌اند. باشگاه‌هایی که زمانی با اتکا به سرمایه اجتماعی و هواداران خود جذب سرمایه می‌کردند، امروز درگیر پرونده‌های انضباطی بین‌المللی، کسر امتیاز، محدودیت در نقل‌وانتقالات و چالش‌های اداری فرساینده شده‌اند. در چنین شرایطی، برنامه‌ریزی بلندمدت برای توسعه آکادمی‌ها و زیرساخت‌ها جای خود را به تلاش‌های کوتاه‌مدت برای بقا داده است.
حتی خریدهای پرهزینه و به‌ظاهر پرسر‌وصدا در بازار نقل‌وانتقالات نیز بیش از آنکه نشانه‌ای از توان مالی باشد، می‌تواند به‌عنوان تصمیمی پرریسک و نمایشی تلقی شود؛ تصمیمی که نه‌تنها بدهی‌های پیشین را کاهش نمی‌دهد، بلکه بر بار مالی باشگاه‌ها افزوده و آنها را بیش از پیش در معرض چالش‌های مدیریتی و حتی خطر فروپاشی قرار می‌دهد.

ساختار بیمار و چرخه معیوب لیگ
کارشناسان، پیشکسوتان، جامعه‌شناسان و حتی حقوقدانان ورزشی، بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که مجموعه این معضلات و روند افول، بیش از آنکه حاصل عوامل پراکنده باشد، ریشه در یک عامل بنیادین دارد؛ مدیریت ناکارآمد، رانتی و فاقد تخصص در سطوح عالی و اجرایی فوتبال ایران. نبود برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و توسعه‌محور، به‌کارگیری مدیران غیرمتخصص و موسوم به «اتوبوسی»، نشانه‌هایی از ضعف‌های ساختاری در فرآیندهای نقل‌وانتقالات و نیز فقدان شفافیت مالی، از جمله مشکلات مزمنی هستند که سال‌هاست این حوزه را درگیر کرده و به‌مرور زمان ابعاد پیچیده‌تری یافته‌اند.
در کشورهای صاحب‌سبک و موفق در عرصه فوتبال، مدیرانی در رأس امور قرار می‌گیرند که از دانش تخصصی در حوزه مدیریت ورزش، اقتصاد و بازاریابی برخوردارند. این مدیران، باشگاه را به‌عنوان یک بنگاه اقتصادی پویا تعریف می‌کنند و بر پایه برنامه‌ریزی‌های میان‌مدت و بلندمدت، منابع مالی مشخصی را به توسعه تیم‌های پایه، آکادمی‌ها، زیرساخت‌های تمرینی، کادرهای پزشکی و بهره‌گیری از تحلیل‌های علمی اختصاص می‌دهند. در مقابل، در ایران اغلب شاهد حضور مدیرانی غیر ورزشی و غیر متخصص در جایگاه‌های کلیدی هستیم که نه‌تنها از تخصص لازم در مدیریت ورزشی یا صنعتی برخوردار نیستند، بلکه انتصاب آنها عمدتاً بر پایه روابط غیر ورزشی یا سفارش‌های بیرونی شکل می‌گیرد.
چنین مدیرانی که معمولاً با افق زمانی کوتاه‌مدت فعالیت می‌کنند، برای جلب رضایت مقطعی هواداران و حفظ موقعیت خود، به انعقاد قراردادهای پرهزینه و اغلب فاقد توجیه فنی با بازیکنان متوسط یا مربیان خارجی کم‌اثر روی می‌آورند؛ تصمیماتی که در نهایت بدهی‌های سنگین و تعهدات مالی بلندمدت را برای باشگاه‌ها بجا می‌گذارد. این چرخه، با نخستین تغییرات مدیریتی در سطوح بالادستی یا بروز چالش‌های مقطعی، بار دیگر تکرار می‌شود و جای خود را به مدیرانی با همان الگوی ناکارآمد می‌دهد.
حاصل این بی‌ثباتی و آشفتگی مدیریتی، شکل‌گیری ساختاری است که بیش از آنکه مبتنی بر برنامه‌ریزی علمی و استراتژیک باشد، بر تصمیمات مقطعی و خریدهای هیجانی استوار است؛ ساختاری که در مواجهه با رقابت‌های جدی، به‌ویژه در عرصه بین‌المللی، به‌سرعت دچار فرسایش شده و توان رقابت‌پذیری خود را از دست می‌دهد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها