string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
سینا حسینی

سینا حسینی

اخبار

30318
طارمی و جهانبخش غزل خداحافظی را می‌خوانند!

افول کاپیتان‌های تیم ملی با عملکرد فاجعه‌بار در جام جهانی

طارمی و جهانبخش غزل خداحافظی را می‌خوانند!

 در فوتبال، تفاوت تیم‌های بزرگ و تیم‌های در حال توسعه، فقط در کیفیت فنی نیست؛ در «فرهنگ واکنش به شکست» است. جایی که بازوبند کاپیتانی از یک نماد تشریفاتی عبور می‌کند و به یک نقش واقعی در مدیریت بحران تبدیل می‌شود. مقایسه رفتار کاپیتان‌های تیم‌هایی مانند آلمان، ژاپن و هلند با چهره‌هایی چون مهدی طارمی و علیرضا جهانبخش، دقیقاً از همین نقطه معنا پیدا می‌کند.
در جام جهانی ۲۰۲۶، آلمان یکی از تیم‌هایی بود که برخلاف انتظار، زودتر از حد پیش‌بینی‌شده از دور رقابت‌ها کنار رفت. اما آنچه پس از حذف جلب توجه کرد، نه صرفاً نتیجه، بلکه «نوع مواجهه» بود. کاپیتان آلمان، فارغ از کیفیت فنی‌اش در زمین، بلافاصله در قامت سخنگوی تیم ظاهر شد؛ مسئولیت را به‌صورت شفاف پذیرفت، از هواداران عذرخواهی کرد و حتی به کاستی‌های فردی خود اشاره داشت. این رفتار، بخشی از همان DNA فوتبال آلمان است؛ شکست به‌معنای سکوت نیست، به‌معنای پاسخگویی است.
در سوی دیگر ژاپن قرار دارد؛ تیمی که حتی در پیروزی هم فروتن است، چه برسد به شکست. کاپیتان ژاپن پس از حذف، نه‌تنها در برابر رسانه‌ها حاضر شد، بلکه با ادبیاتی دقیق و محترمانه از «کمبودهای تاکتیکی» و «عدم اجرای درست برنامه بازی» سخن گفت. در اینجا کاپیتان صرفاً یک بازیکن نیست؛ حلقه اتصال میان کادر فنی، بازیکنان و افکار عمومی است. او روایت شکست را مدیریت می‌کند تا تیم در آینده بتواند از دل آن، پیشرفت بسازد.
هلند نیز نمونه‌ای جالب است. تیمی با ستاره‌های بزرگ که در مقاطع مختلف دچار نوسان شده، اما در ساختار رهبری خود کمتر دچار خلأ است. کاپیتان هلند حتی در شرایطی که تیم در ضربات پنالتی حذف شد، در خط مقدم پاسخگویی ایستاد؛ از فشار روانی پنالتی‌ها گفت، از مسئولیت خود در هدایت تیم و از اینکه چرا نتوانستند در جریان بازی کار را تمام کنند. این نوع مواجهه نشان می‌دهد که «رهبری» صرفاً در ۹۰ دقیقه تعریف نمی‌شود.
حالا این الگوها را کنار رفتار کاپیتان‌های تیم ملی ایران قرار دهیم. مسأله فقط عدم اثرگذاری فنی طارمی و جهانبخش نیست؛ هرچند این موضوع خود قابل بحث است، بویژه وقتی عملکرد باشگاهی آنها نیز پیش از تورنمنت با افت یا ناپایداری همراه بوده است. مسأله اصلی، خلأ در «پس از بازی» است؛ جایی که کاپیتان باید روایت تیم را شکل دهد.
در فوتبال حرفه‌ای پس از حذف سه سطح از واکنش تعریف می‌شود؛ نخست پذیرش مسئولیت، دوم تحلیل فنی و سوم ایجاد امید برای آینده. در نمونه‌های آلمان، ژاپن و هلند، هر سه سطح به‌وضوح دیده می‌شود. اما در مورد تیم ملی ایران این چرخه کامل نشد. سکوت یا واکنش حداقلی باعث شد روایت شکست به‌جای آنکه از درون تیم مدیریت شود به بیرون واگذار شود؛ به رسانه‌ها و افکار عمومی.
این تفاوت ریشه در یک نکته کلیدی دارد؛ تعریف نقش کاپیتان. در بسیاری از تیم‌های اروپایی و آسیای شرقی، کاپیتان نه‌فقط براساس سابقه بلکه بر مبنای «کارکرد لحظه‌ای» انتخاب می‌شود؛ یعنی بازیکنی که هم در زمین اثرگذار است و هم بیرون از آن توان مدیریت فضا را دارد. اما وقتی این معیارها کمرنگ می‌شود، بازوبند به یک عنوان ثابت تبدیل می‌شود، نه یک نقش پویا.
مقایسه میان این تیم‌ها، بیش از آنکه یک قضاوت فردی باشد، یک نشانه ساختاری است. فوتبال ایران اگر بخواهد از چرخه تکراری ناکامی فاصله بگیرد، باید از این الگوها درس بگیرد؛ کاپیتان باید هم در زمین بازی را تغییر دهد، هم بیرون از زمین روایت را. اگر یکی از این دو غایب باشد تیم در لحظه‌های حساس نه‌تنها بازی را بلکه افکار عمومی را هم از دست می‌دهد.
شاید مهم‌ترین تفاوت همینجاست؛ در فوتبال مدرن، شکست اجتناب‌ناپذیر است اما «نحوه شکست» و «نحوه روایت آن» انتخابی است.
 
انتهای پیام/
دیدگاه ها