عاقبت محاظفهکاری و ترس از بازی دادن به جوانها
قلعهنویی صادرات فوتبال ایران را به صفر رساند
یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی عملکرد یک تیم ملی در جام جهانی، تنها نتیجهگیری نیست و باید به میزان بازیکنانی که از یک تیم به تیمهای باشگاهی بزرگ ترانسفر میشوند، توجه داشت.
جام جهانی ویترین فوتبال هر کشور است. جایی که بازیکنان جوان دیده میشوند، ارزش فنی آنها افزایش پیدا میکند و مسیر حضورشان در فوتبال اروپا هموار میشود.
فوتبال ایران نیز در دورههای گذشته حتی زمانی که نتایج درخشانی کسب نکرد از این منظر سود برد. بازیکنانی مانند سردار آزمون، علیرضا جهانبخش، سیدمجید حسینی، مهدی طارمی، سامان قدوس و قبلتر بازیکنانی همچون نکونام، تیموریان، شجاعی، انصاریفرد، حاجصفی، میلاد محمدی و البته قبلتر از آنها و در زمان کوچ اولین لژیونرهای عصر جدید بازیکنانی همچون مهدویکیا، دایی، باقری، عزیزی، منصوریان، پاشازاده و... پس از حضور در مسابقات بزرگ، بیش از گذشته مورد توجه بازار نقلوانتقالات قرار گرفتند. اما این بار شرایط متفاوت است.
پس از پایان جام جهانی برخلاف انتظار، خبری از صف باشگاههای اروپایی برای جذب ملیپوشان ایران نیست. پیشنهادهای محدودی برای حضور در لیگهای قطر یا امارات مطرح شده و تنها نامهایی مانند رامین رضاییان یا محمد محبی در برخی گمانهزنیها دیده میشود.
حتی درباره محبی نیز صحبت از تیمی در اتریش مطرح شده است، نه باشگاهی در سطح نخست فوتبال اروپا. این اتفاق را نمیتوان صرفاً به شرایط بازار فوتبال نسبت داد؛ بلکه باید آن را نتیجه مستقیم سیاستهای فنی تیم ملی نیز دانست.
امیر قلعهنویی در مسیر جام جهانی، بیش از هر چیز به تجربه و محافظهکاری تکیه کرد. او ترجیح داد بخش عمدهای از اعتماد خود را به بازیکنانی بدهد که سالهاست فوتبال ایران آنها را میشناسد؛ بازیکنانی که اگرچه تجربه بالایی دارند، اما از نظر سنی در آستانه پایان دوران حرفهای خود قرار گرفتهاند. چنین تصمیمی شاید در نگاه نخست ریسک کمتری داشته باشد، اما در بلندمدت هزینه سنگینی برای فوتبال ملی ایجاد میکند. جام جهانی، محل معرفی نسل جدید است. بسیاری از تیمهای ملی از این تورنمنت برای رونمایی از استعدادهای آینده خود استفاده میکنند. حتی اگر این بازیکنان در تمام مسابقات ثابت نباشند، حضور در میدان باعث میشود باشگاههای اروپایی آنها را زیر نظر بگیرند. فوتبال ایران نیز در سالهای گذشته بارها از این مسیر سود برده بود، اما اینبار چنین اتفاقی رخ نداد.
وقتی ترکیب تیم ملی را مرور میکنیم، این پرسش به وجود میآید که کدام بازیکن جوان توانست با حضور در جام جهانی ارزش فنی خود را افزایش دهد؟ چند نفر توانستند توجه باشگاههای اروپایی را جلب کنند؟ پاسخ، چندان امیدوارکننده نیست.
در مقابل، بخش زیادی از دقایق بازی در اختیار نفراتی قرار گرفت که از نظر سنی دیگر سرمایه آینده فوتبال ایران محسوب نمیشوند. طبیعی است که باشگاههای اروپایی برای بازیکن ۳۵ یا ۳۶ساله سرمایهگذاری بلندمدت انجام نمیدهند. حتی اگر این بازیکنان عملکرد قابل قبولی داشته باشند، از منظر اقتصادی و برنامهریزی آینده، جذابیت چندانی برای آنها وجود ندارد.
نمونه روشن این موضوع را میتوان درباره علیرضا جهانبخش، احسان حاجصفی یا شجاع خلیلزاده مطرح کرد. هر ۳بازیکن تجربه بالایی دارند و سالها برای فوتبال ایران زحمت کشیدهاند، اما واقعیت بازار فوتبال اروپا این است که باشگاهها به دنبال خرید بازیکنانی هستند که بتوانند سالها از آنها استفاده کنند یا در آینده با سود بیشتری به فروش برسانند. درباره بازیکنان پا به سن گذاشته چنین امکانی وجود ندارد.
از سوی دیگر، عملکرد برخی مهرههای باتجربه نیز در جام جهانی به اندازهای نبود که بتواند نگاه باشگاههای خارجی را تغییر دهد. اگر بازیکنی در اوج دوران حرفهای خود نیز نتواند در چنین تورنمنتی بدرخشد، طبیعی است که پیشنهادهای بزرگ دریافت نکند.
بسیاری از استعدادهای جوان فوتبال ایران حتی فرصت حضور جدی در ترکیب تیم ملی را پیدا نکردند. بازیکنانی که میتوانستند با چند بازی در جام جهانی، مسیر حرفهای متفاوتی برای خود بسازند، پشت صف بلند بازیکنان باتجربه ماندند.
همین مسأله باعث شده امروز فوتبال ایران برخلاف گذشته، دستاورد قابل توجهی از نظر صادرات بازیکن نداشته باشد. فوتبال ایران سالها از محل انتقال لژیونرها سود فنی و اقتصادی برده است. هر بازیکنی که راهی اروپا میشد، هم کیفیت تیم ملی را افزایش میداد و هم الگوی مناسبی برای نسل بعدی بود. کاهش این روند، زنگ خطری برای آینده فوتبال کشور محسوب میشود.
نقد دیگر به مدیریت فنی تیم ملی، نبود نگاه بلندمدت است. سرمربی تیم ملی تنها مسئول کسب نتیجه در یک تورنمنت نیست، بلکه باید همزمان به آینده فوتبال کشور نیز فکر کند. بسیاری از تیمهای موفق دنیا، جام جهانی را سکوی پرتاب نسل بعدی خود قرار میدهند. حتی اگر هزینههایی در کوتاهمدت داشته باشد، در دورههای بعدی ثمره آن را میبینند.
در مقابل استفاده مداوم از بازیکنان باتجربه باعث شد فرآیند جانشینپروری در تیم ملی با کندی پیش برود. امروز نیز بسیاری از پستهای کلیدی همچنان با همان بازیکنان سالهای گذشته اداره میشود و فاصله میان نسل فعلی و نسل آینده کمتر نشده است.
البته باید به این نکته نیز توجه داشت که وضعیت نقلوانتقالات بازیکنان صرفاً به انتخابهای سرمربی تیم ملی وابسته نیست. کیفیت لیگ داخلی، عملکرد باشگاهی بازیکنان، شبکه استعدادیابی باشگاههای اروپایی، شرایط اقتصادی بازار فوتبال و عملکرد فردی بازیکنان نیز نقش مهمی در جذب آنها دارند اما نقش قلعهنویی بسیار پررنگ تر است و او عملاً صادرات فوتبال ایران را بعد از این جام جهانی به صفر رسانده است.
نمیتوان انکار کرد که جام جهانی بهترین فرصت برای معرفی استعدادهای جدید بود، فرصتی که فوتبال ایران از آن بهره چندانی نبرد. اگر نگاه محافظهکارانه جای خود را به برنامهای آیندهنگر میداد و چند بازیکن جوانتر فرصت بیشتری برای حضور در ترکیب پیدا میکردند، شاید امروز علاوه بر نتیجه ورزشی، فوتبال ایران از نظر توسعه سرمایه انسانی نیز دستاورد ارزشمندتری داشت.
به هرحال شاید سرمربی تیم ملی در دفاع از خود عنوان کند که به علی قربانی یا آریا یوسفی دقایقی بازی داده و حتی از علیپور و ترابی نیز بهره جسته اما کیست که نداند دقایقی که در اختیار این بازیکنان قرار گرفت بسیار محدود بود وعملاً آنها درپازل تیم اصلی سرمربی تیم ملی هیچ جایگاهی نداشتند تا فوتبال ایران یک فرصت بازشناسی و ساخته شدن دوباره را از کف داده و تعداد لژیونرهای اندکی را پس از این جام جهانی به ثبت برساند.
انتهای پیام/