اخبار
30625
وقتی «جوانگرایی» و «فوتبال مالکانه» فقط ابزار رسانهای بودند
۴ سال مربیگری در سایه تناقض
4 سال پیش، وقتی امیر قلعهنویی پس از سالها دوری دوباره بر صندلی داغ هدایت تیم ملی فوتبال ایران تکیه زد، دو کلیدواژه را به عنوان مانیفست و خطمشی دوران جدید خود به جامعه فوتبال تزریق کرد: «جوانگرایی شجاعانه» و «فوتبال تهاجمی و مالکانه». این عبارات پرطمطراق در فضای رسانهای آن روزها، همچون نسیمی تازه بر پیکر خسته و خموده تیم ملی نشست و این تصور را ایجاد کرد که قرار است دوران محافظهکاریهای مفرط کارلوش کیروش به پایان برسد و نسلی جدید، با جسارت و رو به جلو، قلب استادیومها را فتح کند.
اما امروز، پس از گذشت یک چرخه چهارساله و در آستانه چالشهای سرنوشتساز پیشرو در جام ملتهای آسیا، وقت آن رسیده که کارنامه این دو وعده بنیادین را نه در تریبونهای رسمی و کنفرانسهای خبری، بلکه روی زمین سفت مستطیل سبز ورق بزنیم. واقعیت عریان و بدون رتوش نشان میدهد که میان «جبهه کلمات» سرمربی و «واقعیت تاکتیکی» تیم او، گسلی عمیق و آشتیناپذیر دهان باز کرده است.
آرایش1-4-5؛ وقتی ژنرال دژ نظامی میسازد
نخستین و محکمترین نشانه این تناقض تاکتیکی، در اولین آزمونهای جدی و سرنوشتساز تیم ملی هویدا شد. تیمی که قرار بود نماد ارکستر فوتبال تهاجمی آسیا باشد، در میدان مسابقه جام جهانی با آرایش به شدت محافظهکارانه1-4-5 به زمین رفت. عقبنشینی خطوط، اولویت دادن به بستن فضاهای حیاتی در زمین خودی، لایههای دفاعی متراکم و به حداقل رساندن تعداد حملات مؤثر، خروجی تیمی بود که بیش از «بردن»، از «باختن» میترسید و در نهایت با سه مساوی از جام خداحافظی کرد. در فوتبال مدرن، سیستم 1-4-5یا3-4-3 ذاتاً مترادف با بازی دفاعی نیست؛ تیمهای تراز اول جهان با وینگبکهای رونده و هافبکهای فضاطلب، از همین خط دفاعی پنجنفره، بُرندهترین حملات را میسازند اما در تیم قلعهنویی، مدافعان کناری عملاً زنجیر شده به خط دفاعی باقی ماندند، هافبکها در چندقدمی محوطه جریمه خودی لنگر انداختند و سرعت انتقال توپ از دفاع به حمله به قدری کند بود که هرگونه غافلگیری را از بین میبرد و شاید تنها راه حل تیممان امید بستن به ضربات ایستگاهی بود.
سؤال اساسی از کادر فنی این است که اگر استراتژی کلان شما بر پایه نتیجهگرایی، گل نخوردن و واقعگرایی دفاعی بنا شده، چرا آن را صادقانه با افکار عمومی در میان نمیگذارید؟ هواداران فوتبال مربیانی چون دیگو سیمئونه یا ژوزه مورینیو را به خاطر دکترین دفاعیشان سرزنش نمیکنند، چرا که آنها با فلسفه خود صادقند؛ اما تضاد میان شعار «فوتبال هجومی» و عمل «دفاع اتوبوسی»، بزرگترین ضربه را به باور مخاطب میزند.
ریشسپیدانی که همچنان بار تیم را میکشند
وعده دوم قلعهنویی، یعنی تزریق خون تازه به رگهای منجمد تیم ملی، سرنوشتی به مراتب تلختر داشت. چهار سال زمان برای یک مربی فوتبال، فرصتی کهکشانی است تا بتواند شاکله و هویت یک نسل را تغییر دهد. اما امروز با نگاهی به ترکیب تیم ملی در مسابقات حساس، میبینیم که بار فنی، روحی و تاکتیکی تیم همچنان بر دوش همان ستارههای قدیمی و پا به سن گذاشته نسلهای پیشین است. سرمربی تیم ملی در این سالها ترجیح داد پروژه تغییر نسل را به بازیهای دوستانه، فیفادیهای بیاهمیت و دقایق پایانی مسابقات تشریفاتی محدود کند. پدیدههای جوان فوتبال ایران هرگز این پیام را از کادر فنی دریافت نکردند که در روزهای سخت و مسابقات سرنوشتساز، پیراهن شماره یک تیم ملی به آنها سپرده خواهد شد. این محافظهکاری در بازی دادن به جوانان، عملاً فرآیند جانشینپروری را در فوتبال ملی به تعویق انداخته است.
هیچ قانون مکتوبی در فوتبال وجود ندارد که مربیان را ملزم به ارائه بازی تهاجمی کند. فوتبال دفاعی و ساختارگرایانه نیز متکی بر اصول علمی و تاکتیکی دقیقی است که میتواند به جامها و افتخارات بزرگی ختم شود. بحران امیر قلعهنویی، بحران سبک بازی او نیست؛ بحران عدم تطابق حرف و عمل است.
وقتی در رسانهها از تحول و تغییر نسل سخن میگویید اما در رختکن به محافظهکاری پناه میبرید، اعتبار کلامتان در میان بازیکنان و هواداران مخدوش میشود. کادر فنی تیم ملی کماکان فرصت دارد تا در رویدادهای پیشرو این ذهنیت را اصلاح کند؛ اما اگر قرار باشد دژ دفاعی ۵-۴-۱ بدون فرمولهای تهاجمی تکرار شود، دیگر تریبونهای خبری نمیتوانند حقیقت جاری در مستطیل سبز را پنهان کنند. جامعه فوتبال تشنه صداقت در ایده و شجاعت در اجراست.
انتهای پیام/