فوتبال ایران
30902
ایده جدید سازمان لیگ، تناقضها را آشکار میکند
بیبرنامگی زیر نقاب طرح فورسماژور
تصمیم اخیر سازمان لیگ فوتبال ایران برای تدوین آییننامهای ویژه شرایط فورسماژور، در نگاه نخست اقدامی پیشنگرانه و ضروری به نظر میرسد؛ بهویژه در شرایطی که تجربه وقفههای ناگهانی مانند جنگ تحمیلی یا همهگیریها نشان داده که نبود چارچوب مشخص، میتواند به تصمیمات موردی، نارضایتی باشگاهها و افزایش حواشی منجر شود. اما نگاهی انتقادی به مفاد پیشنهادی و همزمانی آن با برخی تصمیمات کلان سازمان لیگ، از جمله افزایش تعداد تیمهای لیگ برتر به ۱۸ تیم، پرسشهای جدی را درباره انسجام سیاستگذاری و قابلیت اجرایی این طرحها مطرح میکند.
نخستین نکته قابل تأمل، تناقض آشکار میان پیشبینی شرایط اضطراری و افزایش تعداد تیمهای حاضر در لیگ است. اگر سازمان لیگ بهدرستی احتمال بروز شرایط فورسماژور را در نظر گرفته و حتی سناریوهایی مانند توقف کامل مسابقات یا برگزاری پلیآف را طراحی کرده است، چرا همزمان ساختار لیگ را پیچیدهتر و فشردهتر کرده است؟ افزایش تعداد تیمها به ۱۸، بهمعنای افزایش تعداد مسابقات، طولانیتر شدن فصل و کاهش انعطافپذیری تقویم است. در چنین شرایطی، هرگونه وقفه ناگهانی، مدیریت زمانبندی را دشوارتر میکند و احتمال ناتمام ماندن مسابقات را افزایش میدهد. این تصمیم نشان میدهد که یا پیشبینی فورسماژور بهصورت جدی در سیاستگذاری کلان لحاظ نشده، یا میان اهداف توسعهای (افزایش تیمها) و الزامات مدیریتی (کنترل بحران) هماهنگی وجود ندارد.
از سوی دیگر، یکی از مهمترین طرحهای مطرحشده، برگزاری مسابقات بهصورت متمرکز در یک یا دو استان است؛ طرحی که پیشتر نیز در دورههای بحرانی مطرح شد اما با مخالفت گسترده باشگاهها و مشکلات اجرایی مواجه گردید. تجربه گذشته نشان داد که اجرای چنین مدلی، هزینههای سنگینی را به باشگاهها تحمیل میکند؛ از اسکان طولانیمدت تیمها گرفته تا هزینههای لجستیکی، تمرینی و پزشکی. بسیاری از باشگاههای لیگ برتر ایران از نظر مالی در وضعیت شکنندهای قرار دارند و تحمیل چنین هزینههایی میتواند حتی بقای برخی از آنها را به خطر بیندازد. بنابراین، طرحی که پیشتر با این سطح از مخالفت و ناکارآمدی مواجه شده، بدون اصلاحات اساسی، چگونه میتواند دوباره بهعنوان یک راهکار عملی مطرح شود؟
علاوه بر این، مسئله زیرساختها و ظرفیت استانهای میزبان نیز بهطور جدی مطرح است. برگزاری متمرکز مسابقات ۱۸ تیم، بهمعنای نیاز به چندین زمین استاندارد، امکانات تمرینی، هتلهای مناسب و زیرساختهای حملونقل کارآمد است. در حال حاضر، تعداد محدودی از استانهای کشور چنین ظرفیتی را دارند و حتی در این استانها نیز برگزاری همزمان این حجم از مسابقات، فشار مضاعفی بر امکانات موجود وارد میکند. پرسش اساسی این است که سازمان لیگ بر اساس چه ارزیابی و تضمینی، این طرح را قابل اجرا میداند؟ آیا مطالعات دقیق زیرساختی انجام شده یا صرفاً با فرضهای کلی، چنین سناریویی تدوین شده است؟
نکته دیگر به سازوکار تصمیمگیری در شرایط توقف مسابقات بازمیگردد. یکی از پیشنهادها، تعیین قهرمان یا تیمهای سقوطکننده بر اساس فاصله امتیازی است. اگرچه این روش در برخی لیگهای اروپایی نیز در شرایط خاص به کار گرفته شده، اما همواره با اعتراض باشگاهها و حتی مداخلات حقوقی همراه بوده است. در فوتبال ایران، که فضای بیاعتمادی میان باشگاهها و نهادهای تصمیمگیر بیشتر است، اجرای چنین مدلی بدون اجماع کامل، میتواند به بحرانهای جدیتری منجر شود. تجربه فصل گذشته و برگزاری پلیآف برای تعیین سرنوشت تیمهایی مانند مس رفسنجان و صنعت نفت آبادان نیز نشان داد که تصمیمات موردی، حتی اگر با نیت عدالت اتخاذ شوند، لزوماً به پذیرش عمومی منجر نمیشوند.
در نهایت، مساله اصلی به نبود یک چارچوب شفاف، قابل پیشبینی و مورد توافق همه ذینفعان بازمیگردد. آییننامه فورسماژور زمانی میتواند کارآمد باشد که پیش از آغاز فصل، بهطور دقیق، شفاف و با مشارکت باشگاهها تدوین و تصویب شود. در غیر این صورت، حتی بهترین سناریوهای روی کاغذ نیز در عمل با چالشهای جدی مواجه خواهند شد. سازمان لیگ باید پیش از هر چیز، میان اهداف توسعهای خود و الزامات مدیریت بحران تعادل برقرار کند؛ در غیر این صورت، افزایش تعداد تیمها و همزمان تدوین سناریوهای اضطراری، نهتنها به بهبود وضعیت کمک نمیکند، بلکه پیچیدگیهای بیشتری را به ساختار لیگ تحمیل خواهد کرد.
اگرچه تلاش برای پیشبینی شرایط فورسماژور اقدامی مثبت است، اما بدون هماهنگی با سایر تصمیمات کلان، بدون توجه به واقعیتهای اقتصادی باشگاهها و بدون ارزیابی دقیق زیرساختها، این طرحها بیش از آنکه راهحل باشند، به منبعی جدید از ابهام و چالش تبدیل خواهند شد.
انتهای پیام/